۱۳۸۸/۰۵/۰۴
به برکت دولت کریمه در رکود صادرات و کلا" ایجاد وقت آزاد برای ملت، زدم تو کار لواشک سازی بهداشتی در منزل! اولین بار که از گوجه سبزهای صدسال پیش موجود در یخچال که مونده بودیم چیکارش کنیم لواشک ساختم انقدر بهم مزه داد که دارم روی این صنعت سرمایه گذاری میکنم. لواشک که آماده شد سینیش رو میذارم داخل ماشین. ماشین رو هم زیر آفتاب پارک میکنم. عصر که از شرکت میخوام سوار ماشین بشم لواشک آماده شده. مزیت این روش اینه که داخل ماشین گرما چند برابر و گردو خاک هم موجود نیست. الان فعلا" خط تولید روی لواشک آلبالوئه. البته علمای علم اقتصاد میگن این کار مقرون به صرفه نیست که آلبالوی کیلوی 2200 تومن رو لواشک کنی. ولی خوب این علما حالیشون نیست که لذت لواشک آلبالوی ساخت داخل با هیچ لذتی برابری نمیکنه. در ضمن در زمستان که شما هوس آلبالو میکنید حتی اگه 4000 تومنم باشه ولی موجود نیست ( البته آلبالوی داخل فریزر و آلبالو خشکه و اینا همچین لذتی رو ندارن) . خلاصه در راستای کمک به اقتصاد خانواده سفارش هم قبول میکنیم! هم به صورت کنتراتی یعنی خرید آلبالو یا آلو و ساخت و خشک کردن رو به عهده میگیریم. و هم به صورت اینکه فقط ماشین رو در اختیر میذاریم!!شما خودتون میخرید و درست میکنید و فقط فضای ماشین و گرمای حاصل از اون رو به عهده ما میذارید!خلاصه که زندگی خرج داره!
۱۳۸۸/۰۴/۲۴
این رو بگم که لال از دنیا نرم! یادم میاد زمان ریاست جمهوری آقای ( ه. ر) راستکیا شعار میدادن " مخالف ( ه) دشمن پیغمبر است". چپکیا هم مرتب انتقاد میکردن که این بابا و خاندانش اهل خوردن و بردن و بدبخت کردن ملتن. نمونه بارزش هم روزنامه رسالت و روزنامه سلام اون روزگاره که مدارکش هم موجوده!!!راستکیا میگفتن اگه میخوایم کشور به سازندگی و آبادانی برسه فقط باید از ( ه) حمایت کرد و نباید کوچکترین انتقادی ازش کرد. واقعا" هم تحمل کوچکترین انتقادی رو نداشتن و در حکم مخالفت با پیامبر و اسلام و خدا بود. زمان گذشت تا رسید به مجلس پنجم و کارگزاران سازندگی که حالا نوبت راستکیا بود که بیان بگن کشور توسط اطرافیای ( ه) به غارت رفت! چرا؟ چون اکثریت مجلس پنجم از دستشون رفته بود . نوبت چپکیا بود که بگن اگه ( ه) نبود کشور از دست رفته بود و دموکراسی و آزادی و خدا و رسولش رو به قبله بودن! مجلس ششم دوباره برعکس شد. چپکیا آقای ( ه) رو به لجن کشیدن. انصافا" به لجن کشیدن. انواع کتابای عالیجناب سرخ و خاکستری و بنفش خالدار نوشتن بر علیه (ه). لفظ ...شاه مد شد. انواع و اقسام دزدی و خرابی و نابودی خدا و دموکراسی و دین و آزادی و کشور و مام میهن و ...هم به (ه) و خاندانش نسبت داده شد. کار به جایی رسید که روزنامه کثیف( ک) شروع کرد به طرفداری از ( ه) و اینکه ( ه) از بنیانها و ستونهای نظام و انقلاب و خدا و دین و ملک و ملته! گذشت و گذشت تا رسید به مناظرات انتخاباتی که همه شاهد بودید که دوباره ( ه) و خاندانش دزد شدن و غارتگر و آشوبگر و مخالف نظام و هزار مورد دیگه. و راستکیا هم همه شروع کردن به سر تکون دادن که آره این (ه) بدترین موجودیه که تاحالا در این کشور چشم به جهان گشوده. و چپکیا هم حالا میخوان در نماز جمعه این هفته ش شرکت کنن و امید دارن که حقشون رو استیفا کنن! و از همه هم میخوان که نماز جمعه این هفته رو از دست ندید. بدبخت آقای ( ه) هم شده بازیچه دست یه عده که یه روز میشه "حضرت آیت الله" و یه روز( اکبر ه. ر) . میخوام بگم اگه میگیم سیاست ما عین دیانت ماست پس وای به حال ما با این دیانتمون! عجب سیاستمدارای پاک و متدین و با خدایی داریم! و ما هم خیلی وقتا زیر علم کسایی سینه زدیم که مثل همین سیاست بی پدر و مادر و بی همه چیزن! ( احتمالا" این وبلاگ از دقایقی دیگر فیلت ر خواهد شد و من هم ....!!!)
۱۳۸۸/۰۴/۲۰
۱۳۸۸/۰۴/۰۹
از بس که اعصاب برا آدم نمیذارن یه اشتباه لپی انجام دادم که خجالت میکشم به ارباب هم بگم! یعنی خجالت که چه عرض کنم یه کم میترسم. بیشتر هم برا قلب ارباب! موضوع اینه که در فرستادن اسناد صادراتی برای مشتری 175 هزار دلار اشتباه کردم که قسم میخورم به خاطر ماشین حساب درب و داغون اینجا بود! حالا همه چی بستگی به مشتری داره. اگه وجدان داشته باشه این پول رو پرداخت میکنه. اگر هم نداشته باشه ، ما ادعایی نمیتونیم بکنیم. در قبال اسناد اشتباهی که من فرستادم اون پولش رو داده ( حالا گیریم 175 هزار تا کمتر) و جنس متعلق به اونه. حالا خدا به من رحم کنه. بعد به ارباب رحم کنه! بعد هم به زن و بچه جفتمون!
*
دیگه رسما" از انتخابات کشیدیم بیرون و به زندگی برگشتیم!
*
دیگه رسما" از انتخابات کشیدیم بیرون و به زندگی برگشتیم!
۱۳۸۸/۰۴/۰۲
یادتونه اون بار ختم قران گذاشتیم برای بارش باران؟! چقدر هم بعدش بارون اومد و یه عده مسخره مون کردن که دیگه کافیه؟! حالا هعم مطمئنم حداقل خودمون و انشاء الله جامعه به آرامش میرسه و میرسیم( تیریپ اعتماد به نفس بالا!). خانمها و آقایان :
مریم: جزء 1- سمن : جزء 2
سیروس: جزء3- زهرا (دختر بابایی): جزء 4
دلارام: جزء5- جوالدوز: جزء6
انسی: جزء 7- علیرضا: جزء8
صومعه: جزء 9 و 27- فافا : جزء10
نوا: جزء11- هدی: جزء12
معصومه: جزء 13- الهام : جزء14
ساناز: جزء15- آرزو : جزء16
آرزو: جزء 17- آرزو: جزء 18
هادی: جزء19- فیدلر: جزء20
امیر: جزء21- محمد : جزء22
علیرضا ( طعم روشن ماه): جزء23- پور پدر: جزء 24
زهرا ( دختر بابایی): جزء25-پرنده گمشده: جزء 26
صومعه : جزء27- آرام: جزء28
بهار: جزء 29- ؟ : جزء 30
در ضمن نیازی به گفتن من نیست که 5 شنبه شب لیله الرغائبه. شب آرزوها. به همدیگه و مخصوصا" بیمارا زیاد دعا کنیم. التماس دعا
مریم: جزء 1- سمن : جزء 2
سیروس: جزء3- زهرا (دختر بابایی): جزء 4
دلارام: جزء5- جوالدوز: جزء6
انسی: جزء 7- علیرضا: جزء8
صومعه: جزء 9 و 27- فافا : جزء10
نوا: جزء11- هدی: جزء12
معصومه: جزء 13- الهام : جزء14
ساناز: جزء15- آرزو : جزء16
آرزو: جزء 17- آرزو: جزء 18
هادی: جزء19- فیدلر: جزء20
امیر: جزء21- محمد : جزء22
علیرضا ( طعم روشن ماه): جزء23- پور پدر: جزء 24
زهرا ( دختر بابایی): جزء25-پرنده گمشده: جزء 26
صومعه : جزء27- آرام: جزء28
بهار: جزء 29- ؟ : جزء 30
در ضمن نیازی به گفتن من نیست که 5 شنبه شب لیله الرغائبه. شب آرزوها. به همدیگه و مخصوصا" بیمارا زیاد دعا کنیم. التماس دعا
۱۳۸۸/۰۳/۳۱
۱۳۸۸/۰۳/۲۴
از روز جمعه ، دیگه دل و دماغ اینترنت نداشتم. دیروز که تولدم هم بود اصلا" سراغ اینترنت نیومدم. حالم هم از اخبار انت....به هم میخوره. ممنونم از همه اونایی که اینجا و تو فیس بوک و با ایمیل تبریک گفتن. امروز اومدم شرکت و واقعا" دست و دلم به کار نمیره. جسارتا" کسی یه جهنم دره ای رو سراغ نداره که 3 تا آدم بی آزار برن اونجا و زندگی بی دغدغه ای داشته باشن؟!
پ.ن: ما یه رفیقی داریم که ایشون هم تولدش 23 خرداده. از دیروز به لطف دولت کریمه که ارتباطات از طریق دود و امثالهم شده، هر کاری کردم دستم به تلفن نرفت که زنگ بزنم و تبریک بگم. حمید آقا! همین رو قبول کن ازم.
پ.ن: ما یه رفیقی داریم که ایشون هم تولدش 23 خرداده. از دیروز به لطف دولت کریمه که ارتباطات از طریق دود و امثالهم شده، هر کاری کردم دستم به تلفن نرفت که زنگ بزنم و تبریک بگم. حمید آقا! همین رو قبول کن ازم.
۱۳۸۸/۰۳/۱۹
آخه میدونی چیه؟!لامصب این دوره هیچکی طوری چنگی به دل نمیزنه که آدم بخواد طرفدار سینه چاکش بشه. هرکدومشون یه جور از لحاف بیرونن! ولی خوب رای من میرحسینه. با اینکه رضایی دیشب تنها کسی بود که تونست روی این بابا رو کم کنه و با آماری حالش رو بگیره که خود طرفم قبول کنه و آخرش رو به فرافکنی بیاره. حیف که این دوره باید به کسی رای داد که اون بابا رای نیاره!
*
با حضرت هادی خان ( همون فیدبک خودمون) قرار گذاشتیم ( شرط بستیم؟!) سر یه دست چلوکباب توپ. من گفتم انتخابات این دوره یک مرحله ایه و تو همون مرحله اول کار تمومه. ایشون فرمودن دو مرحله ای میشه. هنوزم معتقدم همون مرحله اول کار تمومه.
*
با حضرت هادی خان ( همون فیدبک خودمون) قرار گذاشتیم ( شرط بستیم؟!) سر یه دست چلوکباب توپ. من گفتم انتخابات این دوره یک مرحله ایه و تو همون مرحله اول کار تمومه. ایشون فرمودن دو مرحله ای میشه. هنوزم معتقدم همون مرحله اول کار تمومه.
۱۳۸۸/۰۳/۱۸
خوب میرسیم به بحث داغ انتخابات این دوره. میدونم که الان همه یه لنگه پا وایسادن تا من نظرم رو اعلام کنم!! تا حجت براشون تموم بشه که به کی رای بدن! خوب بیشتر از این منتظرتون نمیذارم و میرم سر اصل مطلب. راستش دوره های قبلی ریاست جمهوری رو تا اونجا که یادمه ( جز دوره هاشمی) بقیه دوره ها به کسی رای دادم که رای نیاورده و البته خودم میدونستم. دور اول خاتمی که من به محمد محمدی نیک معروف به ری شهری رای دادم! دور دوم هم به دریابان شمخانی رای دادم و این نشون میده که ارادتی به خاتمی نداشتم( چه مهم!). دور پیش که دو مرحله ای شد مرحله اول به قالیباف رای دادم ( چقدر این دوره جاش خالیه) و دور دوم هم به هاشمی . این دور هم تا امروز انتخاب 100% رو نکردم. بین دو نفر شک دارم و منتظرم که مناظره امشب هم برگزار بشه. فقط میدونم که از این 4 نفر یک نفر ( رئیس جمهور فعلی) رو 100% گذاشتم کنار و کروبی رو هم تا حدودی. بین رضایی و میرحسین شک دارم که خوب تا شب انتخابات هیچی معلوم نیست. راستی معلومه که من چقدر طرفدار ریاست جمهوری افراد نظامی و امنیتی ام؟!
۱۳۸۸/۰۳/۱۲
همیشه بدترین و مزخرف ترین و چندش آورترین و لوس ترین کار در نظرم مربوط به اونایی بود که تا میومدن یه لقمه چیزی بخورن فورا" حساب میکردن که این لقمه چند کالریه و فوری چرتکه مینداختن که امروز چقدر کالری دریافت کردن و چقدر دیگه جا داره! الان خودم به این وضع دچار شدم. صبح به صبح میگم امیر تو امروز باید بیشتر از 2000 کالری دریافت نکنی !تو میتونی پسر!سعیتو بکن. و این البته ممکن نبود مگر به لطف رژیمی که آرزو خانم دادن بهم و من خیلی امید وارم که خیلی زود 8-7 کیلو اضافه وزنی که تا دیروز منکرش بودم از بین بره و من از خوش هیکلی بمیرم!ولی خدایی خیلی ستمه اندازه یه کف دست نون خوردن و شبا به جای شام ماست و نون پنیر سبزی و طالبی خوردن! شام یعنی یه پیتزای بزرگ کامل یا یه بشقاب پر پلو چلو!
*
خدا نگذره از اونایی که من رو مبتلا کردن به بازی تراوین. همینم مونده بود!
*
خدا نگذره از اونایی که من رو مبتلا کردن به بازی تراوین. همینم مونده بود!
۱۳۸۸/۰۳/۰۳
از دیشب دوباره باشگاه رو شروع کردم. البته اینبار فقط تردمیل و دوچرخه رو ثبت نام کردم. ولی راستش اینطور بی هدف ورزش کردن رو دوس ندارم. اینکه میگم بی هدف به این علته که نمیدونم روش صحیح استفاده از تردمیل چیه؟( چه مدت؟ چه سرعتی؟ چه شیبی؟ چه تغییر سرعتی؟...) و دیگه اینکه با غذاهایی که من میخورم اصلا" فایده داره اینطوری یا نه. کسی یه متخصص تغذیه خوب میشناسه؟ از اینا نباشه که یه برگه کپی شده رو به همه بده و بگه برو این رو انجام بده ( بدون در نظر گرفتن قد، وزن، سن، اندازه اندام، ...). اکثر قریب به اتفاق متخصصین تغذیه این مدلین! کسی رو میشناسید که روش استفاده صحیح از تردمیل رو بلد باشه؟مثلا" متخصص طب ورزشی.
۱۳۸۸/۰۲/۲۹
بابام دیشب از یه آقایی صحبت می کرد که ساختمون 12 واحدیش رو اجاره داده و کل اجاره ش رو میده به یتیم های محله دروازه غار . میگفت این آقا چند سال پیش ( زمان جنگ) یه ساختمان دو طبقه در مشهد خرید که هر وقت برای زیارت میره یه جایی داشته باشه که اقامت کنه. روزی که بنا بوده ساختمون رو از معمار تحویل بگیره ظاهرا" میره حرم و میبینه که کلی جنگ زده و آواره داخل صحن هستن و خوابیدن. به معمار زنگ میزنه میگه بیا همه اینا رو توی اون ساختمون اسکان بده. بعد برمیگرده تهرون بدون اینکه ساختمونش رو ببینه. هرچی معمار میگه بیا ببین لااقل، قبول نمیکنه. میگه نمیخوام وابسته ش بشم. بعد از 7-6 سال که جنگ تموم شده بود برمیگرده و میبینه خونه مخروبه شده. دوباره از نو میسازه و الان هم به طور رایگان در اختیار مردم میذاره!
۱۳۸۸/۰۲/۲۸
۱۳۸۸/۰۲/۲۳
دیروز با یکی از بروبچ دوران دانشگاه تو فیس بوک صحبت میکردم که گفت از بچه ها از کسی خبر داری؟ گفتم 3-2 نفری هستن که ازشون با خبرم. گفت منم از چند نفر . بعد گفت خدا رحمت کنه فلانی رو چه پسر خوبی بود. گفتم مگه از دنیا رفته؟ گفت آره 4-3 ساله. بدنم یخ کرد. اصلا" انتظار همچین خبری رو نداشتم. شاگرد اول ورودی بود و فوق لیسانس هم شاگرد اول بود. بعد از اتمام درس سرطان میگیره و از دنیا میره. چقدر تو اورک ات و فیس بوک دنبالش میگشتم و هیچ جا هیچ اثری ازش نبود. خدا رحمتش کنه...
۱۳۸۸/۰۲/۲۰
یه بنده خدایی ایرانی از انگلستان یه سی دی برامون فرستاده که طرح داخلش رو ، روی جعبه براش پیاده کنیم و محصولش رو در جعبه های خودش براش ارسال کنیم. امروز سی دی رسید. باز میکنم میبینم فیلم عروسیه. بعد بهش ایمیل میزنم که این سی دی رو اشتباه فرستادی،هول شده و زنگ زده که چی فرستادم؟ میگم نمیدونم گمونم عروسی باشه!!میگه وای تورو خدا نگهش دار. سی دی اصلی عروسی دخترمه. اکتبر که اومدی نمایشگاه بیار با خودت. دیگه به خاطر سی دی هم که شده باید امسال برم نمایشگاه! آه از این همه تعهد و اینا!
۱۳۸۸/۰۲/۰۸
طبق معمول این بار هم موقع خون دادن به مشکل خوردم و به سختی خون دادم. اولش به خانم مهربونه گفتم که من هر بار به مشکل میخورم و خونم به راحتی در نمیاد. گفت قبلیا بلد نبودن! بعد از 3 دقیقه صدای همکارش زد و گفت این خونش خیلی غلیظه و گیر کرده تو لوله ها!!خلاصه خون دادنی که همیشه برای همه 5 دقیقه وقت میبره برای من 45 دقیقه وقت گرفت و پدرم رو در آوردن! مرتب هم میگفت مطمئنی که سیگار نمیکشی و مشروب نمیخوری؟! اولش که رفتم دکتر معاینه کنه گفت بذار اول غلظت خونت رو بسنجم. یه سوزن کرد توی دستم و خون گرفت و گذاشت توی یه نیمچه دستگاه. بعد گفت خونت بسیار بسیار غلیظه.مثل عسل!! اگه یه کم دیگه غلظت داشت نمیتونستیم خون بگیریم و اینا. خلاصه الان من دارم به زور روزی 8 لیوان اب میخورم ببینم فایده داره یا نه.
پ.ن: نمیدونم مشکل چیه که هر دکتری میرم میگه مطمئنی سیگار نمیکشی و مشروب نمیخوری؟! یعنی انقدر وضعیتم وخیمه؟ گفتم شاید وقتایی که خوابم سیگار میکشم و خودم نمیدونم!
پ.ن: نمیدونم مشکل چیه که هر دکتری میرم میگه مطمئنی سیگار نمیکشی و مشروب نمیخوری؟! یعنی انقدر وضعیتم وخیمه؟ گفتم شاید وقتایی که خوابم سیگار میکشم و خودم نمیدونم!
۱۳۸۸/۰۲/۰۶
"ایاک نعبد و ایاک نستعین"
پ.ن: دروغگو!
*
اون طرحی که دوستان مشارکت کردن برای کمک به تعدادی نیازمند سومین مرحله شو میخواد شروع کنه ( و به عبارتی چهارمین
مرحله) . کسی میخواد این ماه هم مشارکت کنه؟ ( این که هر ماه مجزا اعلام میکنم برای اینه که نمیخوام کسی توی معذوریت بیفته و شاید نخواد یک ماه مشارکت کنه یا شاید فقط کسی بخواد یک ماه حضور داشته باشه)
پ.ن: دروغگو!
*
اون طرحی که دوستان مشارکت کردن برای کمک به تعدادی نیازمند سومین مرحله شو میخواد شروع کنه ( و به عبارتی چهارمین
مرحله) . کسی میخواد این ماه هم مشارکت کنه؟ ( این که هر ماه مجزا اعلام میکنم برای اینه که نمیخوام کسی توی معذوریت بیفته و شاید نخواد یک ماه مشارکت کنه یا شاید فقط کسی بخواد یک ماه حضور داشته باشه)
۱۳۸۸/۰۲/۰۱
۱۳۸۸/۰۱/۳۰
امروز صبح از ماشین که پیاده شدم و خواستم در ماشین رو قفل کنم یهو یه خانم مسن ورزشکار ( از اینا که گرمکن و کتونی میپوشن و صبح ها میرن پارک) از پشت یه ماشین پرید جلوم. گفت به صورت من نگاه کن جوون! خیلی ترسیدم خدایی. اونوقت صبح تو اون کوچه بن بست هیچکی نبود. خانمه هم حالت عادی نداشت. گفتم بفرمایید ( ظرف غذام رو آماده کرده بودم که اگه نیت سوء داشت بزنم تو سرش!!!) گفت شما جوونا هم دچار حواس پرتی میشید؟! گفتم چطور؟ گفت جواب منو بده. گفتم خیلی زیاد. گفت خود تو هم شده حواست پرت باشه و چیزی رو فراموش کنی؟!گفتم :زیاد. گفت: راست میگی؟ گفتم :اره. میخواست بپره ماچم کنه!! گفت پس ربطی به پیری نداره؟ گفتم نه. بعد همونطور سرخوش به حالت نیمه دویدن دور شد.
*
دلم یه خواب سیر نصف روزی بدون مزاحم میخواد! بعدم از خواب بیدار شم یه دل سیر چلوکباب بخورم و دوباره بخوابم تا شب! بعد دوباره یه بشقاب پر ماکارونی بخورم و دوباره بخوابم تا صبح!
*
دلم یه خواب سیر نصف روزی بدون مزاحم میخواد! بعدم از خواب بیدار شم یه دل سیر چلوکباب بخورم و دوباره بخوابم تا شب! بعد دوباره یه بشقاب پر ماکارونی بخورم و دوباره بخوابم تا صبح!
۱۳۸۸/۰۱/۲۷
به بازی قوانین زندگی دعوت شدم. البته من زندگیم خیلی قانون پذیر نیست! دور همی خوش میگذره! ولی خوب یه سری اصول هست که بد نیست بقیه توجه کنن. اگرم حوصله رعایت کردنش رو نداشتن فدای سر بچه شون! :
1- از بدقولی و بی خیالی متنفرم. همیشه زودتر از موعد مقرر به قرارم میرسم و برام خیلی مهمه. اونایی که من رو میشناسم میدونن که چقدر عصبانی و پاچه گیر میشم اگه کسی بدقولی کنه و منتظرم بذاره.
2- از سرک کشیدن افراد در زندگیم بدم میاد و سعی میکنم خودم هم این کار رو نکنم.
3- هر کسی رو وارد حریم خصوصیم نکنم و اگر کسی وارد شد باید حرمتش رو نگه داره!
4- همه تخم مرغهامو در سبد یه نفر نچینم!
5- من به دوستهای مختلف با طرز فکرها و عقاید مختلف نیاز دارم. لازم نیست همه مثل من فکر کنن و عقاید شون مثل من باشه. فقط درجه دوستی فرق میکنه. مهم انسان بودن طرفه.
6- سطح دوستی و رفاقت با افراد مختلف به اونها بستگی داره. اگه حس کنم کسی از دوستی و معاشرت با من لذت نمیبره، دلیلی نداره که خودم رو تحمیل کنم.
7- انسانها محترمند تا زمانی که خلافش ثابت بشه. اگه ثابت بشه دیگه تا آخر غیر محترمن!
اگه یادم اومد بقیه ش رو هم مینویسم!
پ.ن: یادم رفته بود. من هم این افراد رو دعوت می کنم:
حرف های دوستانه، روزگار بهار، بانوی ماه و آب، خاکستری روشن، پرنده گمشده
1- از بدقولی و بی خیالی متنفرم. همیشه زودتر از موعد مقرر به قرارم میرسم و برام خیلی مهمه. اونایی که من رو میشناسم میدونن که چقدر عصبانی و پاچه گیر میشم اگه کسی بدقولی کنه و منتظرم بذاره.
2- از سرک کشیدن افراد در زندگیم بدم میاد و سعی میکنم خودم هم این کار رو نکنم.
3- هر کسی رو وارد حریم خصوصیم نکنم و اگر کسی وارد شد باید حرمتش رو نگه داره!
4- همه تخم مرغهامو در سبد یه نفر نچینم!
5- من به دوستهای مختلف با طرز فکرها و عقاید مختلف نیاز دارم. لازم نیست همه مثل من فکر کنن و عقاید شون مثل من باشه. فقط درجه دوستی فرق میکنه. مهم انسان بودن طرفه.
6- سطح دوستی و رفاقت با افراد مختلف به اونها بستگی داره. اگه حس کنم کسی از دوستی و معاشرت با من لذت نمیبره، دلیلی نداره که خودم رو تحمیل کنم.
7- انسانها محترمند تا زمانی که خلافش ثابت بشه. اگه ثابت بشه دیگه تا آخر غیر محترمن!
اگه یادم اومد بقیه ش رو هم مینویسم!
پ.ن: یادم رفته بود. من هم این افراد رو دعوت می کنم:
حرف های دوستانه، روزگار بهار، بانوی ماه و آب، خاکستری روشن، پرنده گمشده
۱۳۸۸/۰۱/۲۲
۱۳۸۸/۰۱/۱۸
پریروز یه کارمند جدید ( برای قسمت پخش) استخدام کردیم. عصرش بهش زنگ زدیم که کجایی و چه خبر و اینا؟ یه نفر گوشی رو گرفت و گفت شما این بنده خدا رو میشناسید؟ تصادف کرده و تو کماس! با ارباب رفتیم بیمارستان شهدای تجریش. دیدیم طفلک تو اورژانسه و خون از سر و گوشش داره میاد. هیچی هم یادش نمیومد. بدتر از همه اینکه نمیشد به خونواده ش خبر بدیم. خانمش زنگ زد به موبایلش و من بلد نبودم خبر بدم. نه دلم میومد بگم و نه میتونستم نگم. تا 10 شب موندیم بیمارستان تا پسر دائیش اومد. خدا میدونه چه صحنه هایی دیدم تو اورژانس. دیگه داشتم از حال میرفتم بس که خون و آدمای له و لورده دیدم. شان و کرامت انسانها هم تو بیمارستان تجریش پایتخت کشور جمهوری اسلامی ایران چیزی در حد گوسفند بود! یاد سریال پرستاران افتادم! ( بله میدونم اونا فیلمه!!). خلاصه که من کلی متنبه شدم و تصمیم گرفتم هر روز صدقه بدم!
*
هنوز کسی پایه اون طرح کمک هست؟!
*
هنوز کسی پایه اون طرح کمک هست؟!
۱۳۸۸/۰۱/۱۶
در رانندگی سه جور بوق زدن داریم ( از نظر من البته). یکی به معنی سلام علیک و احوالپرسی و دمت گرم و اینا! ( البته طرف مقابل اگه برف پاک کن نزنه یعنی چه سلامی چه علیکی؟!)، یکی بوق هشدار که یعنی مواظب باش انحراف به چپ نداشته باشی یا کلا" علامت توجه دادن به طرف مقابله. و آخرین نوع بوق که البته در تهرون صاب مرده 99%بوقها از این نوعن یعنی اووووووووی گوساله!
۱۳۸۸/۰۱/۱۰
نگاه به زندگی میشه دو جور باشه. یکی اینکه به کف و حداقل راضی باشی همیشه. اینجوری همیشه قانعی و لذت میبری از زندگیت و دیگه دلشوره و استرس و نگرانی نداری. اگه این نگاه رو داشته باشی البته به هیچ جا نمیرسی و همیشه همونجایی که هستی راضیت میکنه. یکی هم اینکه همیشه آرمانگرا باشی و هیچوقت به کف قانع نباشی و همیشه به دنبال به دست آوردن موقعیت بالاترباشی. ابته واضحه اگه میخوای همچین نگاهی داشته باشی باید دنبالشم بری و این تواتن رو در خودت ببینی یا ایجاد کنی وگرنه هیچ وقت روی آرامش رو نمیبینی و هیچ وقت ارضا نمیشی و همیشه یه چیزی کم داری. این دیگه بسته به هر شخص فرق داره.
۱۳۸۸/۰۱/۰۶
خدایا هر روز این ملت رو عید قرار بده که برن مسافرت . اینجوری هم این تهرون صاب مرده یه نفسی میکشه ، هم ما فقرا که نمیتونیم بریم مسافرت لااقل میتونیم با سرعت 140 بریم و از فرمانیه تا شهرک غرب رو 13 دقیقه ای طی کنیم! مسیری که وقتای عادی 130 دقیقه ای باید طی بشه! اللهم آمین!
*
دیروز آقاهه زنگ زده میگه بارنامه من رو فرستادید؟ میگم خیر. مملکت تا 4 آپریل تعطیله. میگه جدی که نمیگی؟ میگم اتفاقا" کاملا" جدیم! یه آهی میکشه و میگه اوه مای گاد! دیروز در به در دنبال 3000 دلار پول ناقابل بودیم که هیچ بانک و صرافی نداشت1 میگفتن قبل از عید موجودیمون تموم شده و هنوز پول نداریم!
*
دیروز آقاهه زنگ زده میگه بارنامه من رو فرستادید؟ میگم خیر. مملکت تا 4 آپریل تعطیله. میگه جدی که نمیگی؟ میگم اتفاقا" کاملا" جدیم! یه آهی میکشه و میگه اوه مای گاد! دیروز در به در دنبال 3000 دلار پول ناقابل بودیم که هیچ بانک و صرافی نداشت1 میگفتن قبل از عید موجودیمون تموم شده و هنوز پول نداریم!
۱۳۸۷/۱۲/۲۸
گفتمش گل ،رخش دمید که من
گفتمش غنچه، لب گزید که من
گفتمش کیست بنده قد تو ؟
سرو از باغ سر کشید که من
گفتمش ابروی تو را که غلام؟
قامت ماه تو خمید که من
گفتمش کیست بهتر از خورشید؟
پرده از روی خود کشید که من
گفتمش بوی زلف تو که دهد ؟
باد از بوستان دمید که من
گفتمش کیست بیخود از غم تو؟
گل به تن پیرهن درید که من....( مصطفی قلی تیرانی)
پ.ن: خودم میدونم تکراریه. اگه راست میگید به جای کامنت شما هم برام شعر بگید. شعرای ناب!
بازم پ.ن: نوروزتون پیشاپیش پیروز و بهروز و اینا!
گفتمش غنچه، لب گزید که من
گفتمش کیست بنده قد تو ؟
سرو از باغ سر کشید که من
گفتمش ابروی تو را که غلام؟
قامت ماه تو خمید که من
گفتمش کیست بهتر از خورشید؟
پرده از روی خود کشید که من
گفتمش بوی زلف تو که دهد ؟
باد از بوستان دمید که من
گفتمش کیست بیخود از غم تو؟
گل به تن پیرهن درید که من....( مصطفی قلی تیرانی)
پ.ن: خودم میدونم تکراریه. اگه راست میگید به جای کامنت شما هم برام شعر بگید. شعرای ناب!
بازم پ.ن: نوروزتون پیشاپیش پیروز و بهروز و اینا!
۱۳۸۷/۱۲/۲۶
این روزای آخر سال چقدر آدم احساس میکنه شتاب زندگی تند شده یا اینکه ما داریم عقب میمونیم از زندگی! یه سری کارهای عقب افتاده ای که اگه الان انجام ندیم انگار دیگه فرصت انجامش رو نداریم! ولی من خیلی با نشاط تر از روزهای دیگه م.
*
امسال 8/8/88 تولد امام هشتمه! میدونستید؟! خدا وکیلی میدونستید؟! عمرا" اگه یدونستید! میدونم که نمیدونستید!
*
امسال 8/8/88 تولد امام هشتمه! میدونستید؟! خدا وکیلی میدونستید؟! عمرا" اگه یدونستید! میدونم که نمیدونستید!
۱۳۸۷/۱۲/۲۱
ممنون از همه كسايي كه وقت گذاشتن و با وجود شلوغياي شب عيد اومدن اون جلسه كذايي رو و از كساني كه به علت زمان بد جلسه نتونستن بيان عذر ميخوام. توافق شد كه:
1- نهايتاً تا شنبه دوستان اعلام كنن كه چقدر ميخوان كمك كنن. و تا شنبه عصر پولشون رو به حسابي كه اعلام ميشه واريز كنن.
2- براي خريد شب عيد به هر خانواده يك كيلو گوشت و دو كيلو برنج تخصيص بديم.براي ماه هاي بعدي هر ماه يك قلم كه بتونيم خانوارهاي بيشتري رو پوشش بديم.
3- بعد از اينكه دوستان پولهاشون رو واريز كردن اعلام ميكنيم كه ميتونيم براي چند خانوار بسته غذايي تهيه كنيم.
تصميم جدي داريم كه اين بسته حتماً تا قبل از عيد تقسيم بشه. پس اگه مايليد كمكي كنيد هرچه سريعتر لطفاً!
1- نهايتاً تا شنبه دوستان اعلام كنن كه چقدر ميخوان كمك كنن. و تا شنبه عصر پولشون رو به حسابي كه اعلام ميشه واريز كنن.
2- براي خريد شب عيد به هر خانواده يك كيلو گوشت و دو كيلو برنج تخصيص بديم.براي ماه هاي بعدي هر ماه يك قلم كه بتونيم خانوارهاي بيشتري رو پوشش بديم.
3- بعد از اينكه دوستان پولهاشون رو واريز كردن اعلام ميكنيم كه ميتونيم براي چند خانوار بسته غذايي تهيه كنيم.
تصميم جدي داريم كه اين بسته حتماً تا قبل از عيد تقسيم بشه. پس اگه مايليد كمكي كنيد هرچه سريعتر لطفاً!
خوشم میاد از این سنت عیدی دادن و اینا که از اواخر دی ماه شروع میشه و تا اوایل تیر سال بعد ادامه داره!!!هر جا بری و هر کاری بکنی و از هرجا بگذری و کارت به یه نفر بیفته و اینا باید عیدی بدی ! دیروز یه موردی پیش اومد که دیگه خیلی نوبر بود. رفته بودم داروخانه وقتی برگشتم دیدم یه آقایی کنار ماشین وایساده . وقتی اومدم سوار بشم گفت آقا من مواظب ماشینتون بودم!!! عیدی فراموش نشه. حالا کل کار من 2 دقیقه هم نشد و کنار خیابون هم جای پارک زیاد بود. گفتم برو عمو خدا روزیت رو با ماشینای دیگه بده!
۱۳۸۷/۱۲/۱۷
اولین آثار طوفان خونه تکونی از دیروز تو خونه ما پدیدار شد. اولین پرده شسته شد و اولین پنجره تمیز شد! خدایا مارو از این طوفان خانمانسوز و مردافکن و مردکش و مرد ذلیل کن و مرد کمردرد کن و مرد بدبخت کن سالم بیرون بیار!
*
حالا که بلاگ رولینگ عمرش رو داد به شما! منم لینک دستی به ترتیب حروف الفبا وارد کردم! لینکی جا نیفتاده؟!
*
جلسه افتاد برای 4 شنبه ساعت 7 شب. مشکلی نیست؟!
*
حالا که بلاگ رولینگ عمرش رو داد به شما! منم لینک دستی به ترتیب حروف الفبا وارد کردم! لینکی جا نیفتاده؟!
*
جلسه افتاد برای 4 شنبه ساعت 7 شب. مشکلی نیست؟!
۱۳۸۷/۱۲/۱۴
۱۳۸۷/۱۲/۱۳
۱۳۸۷/۱۲/۰۷
یه 8-7 روزی رفتیم مسافرت با بروبچز!جای شما خالی بسیار خوب بود. هم لازم بود هم لازم! من دیگه داشتم افسردگی حاد میگرفتم. الانم که اومدم میبینم ماشالا ماشالا سنگ تموم گذاشتید ! گوگل ریدر رو که باز کردم دیدم 174 مطلب نخونده دارم!!! منم که مقید به خوندن مطالب! حالا خوبه روزایی که اینجام در طول هفته 17 تا مطلب نوشته نمیشه! خلاصه باعث شدید من امروز کاسب نباشم.
۱۳۸۷/۱۱/۲۷
این فیس بوک عجب چیز مزخرفیه! صبح تا شب وقت ادم رو میگیره. منم که بی جنبه! حالا انقدر بهش گیر بدید تا اینم فیلت ر بشه!
*
برا دخترک یه وبلاگ مجزا زدم که نمیدونم چقدر حوصله کنم توش بنویسم. فعلا" میریم جلو!
*
برا دخترک یه وبلاگ مجزا زدم که نمیدونم چقدر حوصله کنم توش بنویسم. فعلا" میریم جلو!
۱۳۸۷/۱۱/۲۶
۱۳۸۷/۱۱/۲۳
به حضور انور دوستان عرض کنم که کربلا رفتن من هم یه پروژه مفصل شد که ظاهرا" خدارو شکر به نتیجه رسیده و تا ساعاتی دیگر از خدمتتون مرخص میشم!! البته تا از مرز رد نشم هیچی معلوم نیست. علتش هم اینه که با کاروان رسمی نیستیم. فقط 4 نفریم که به صورت ازاد میریم و همین ممکنه یه کم دردسر ایجاد کنه. به هر حال رفتنمون با خداس برگشتنمون هم ایضا"! اگه برگشتیم که خوب در خدمت دوستان هستیم با همین خزعبلات همیشگی. اگرم بر نگشتیم که برامون دعا کنید که خیلی اون دنیا عذابمون نکنن!!خواهشمندیم جملگی دوستان و آشنایان که این سطور رو میخونن من رو حلال کنن. یا حق!
۱۳۸۷/۱۱/۲۱
کربلا رو منتفی کردم. به یه علت خیلی ساده! چون لیاقتش رو نداشتم. علت فرعیش این بود که اینا میخواستن زیاد بمونن و من نمیتونستم. هم اخر سال بود و هم کار زیاد بود اینجا!
*
دوستانی که اعلام کرده بودن که میخوان تو طرح کمک به نیازمندان همکاری کنن بدانند و آگاه باشند که میخوایم یه جلسه بذاریم و بشینیم تصمیم گیری کنیم. کسانی که تمایل دارن توی همچین جلسه ای شرکت کنن لطفا" اعلام کنن کی و کجا مناسبه که 15-10 نفر دور هم جمع بشن! البته بعد از 10 اسفند احتمالا" میشه دیگه.
*
دوستانی که اعلام کرده بودن که میخوان تو طرح کمک به نیازمندان همکاری کنن بدانند و آگاه باشند که میخوایم یه جلسه بذاریم و بشینیم تصمیم گیری کنیم. کسانی که تمایل دارن توی همچین جلسه ای شرکت کنن لطفا" اعلام کنن کی و کجا مناسبه که 15-10 نفر دور هم جمع بشن! البته بعد از 10 اسفند احتمالا" میشه دیگه.
۱۳۸۷/۱۱/۲۰
این واحد کناریمون ( درستش اینه که کنار کناریمون) واحد عجیبیه. قبل از این مستاجر، یه عده بودن که تو کار صادرات و دلالی و قاچاق سیمان بودن. یه روز هم جمع کردن و رفتن و مامورا اومدن. سر کلی ادم کلاه گذاشته بودن و اینا! الان یه چند ماهی هست که مستاجر جدید اومده و از قضا اینا هم تو کار سیمانن! صاحب شرکت یه جوون خیلی خوشگل و خوشتیپ که از منم کوچیکتره. هر روزم یه ماشین زیر پاشه. بنز آخرین مدل و بی ام و و تویوتا و زانتیا و کلی ماشین دیگه. یه روز در میونم منشیش رو عوض میکنه و یه خانمی هست که کارمندشه و با هم میان تو راه پله ها سیگار میکشن!با موبایل هم که حرف میزنه میذاره روی آیفون که صداش بلند باشه مرتب قربون صدقه دوس دخترش میره ( بگذریم با چه الفاظی که چند بارم همسایه ها بهش تذکر دادن). حالا این آقا از اول محرم ریش گذاشته این هوا! میاد تو راه پله ها با موبایلش مداحی پخش میکنه با صدای بلند. خودش هم همخونی میکنه و سینه میزنه! پشت در شرکتش هم یه عکس زده که "محرم و صفر است که اسلام را زنده نگهداشته". عکس تمام مقامات مملکت هم تو این عکس هست!!! هر روزم یه نوحه جدید پخش میکنه ادای گریه کردن هم در میاره و ضجه میزنه!!این واحد کنار اون کلاس رقصه هست و هر روز کلی تیپهای آنچنانی میان از جلوی این اقا رد میشن . دیروز میگفت ما ولایتی هستیم! کی حرف داره؟! امروز فرداس که اینم کلاه یه عده رو برداره و فرار کنه!
*
الان زنگ زدن که "هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله!" . ویزات جور شده برا اربعین. فردا بریم و تا بعد از ماه صفر هم بمونیم! نمیدونم چه کنم با این مدت زیاد. دلم میخواد برم ولی....
*
الان زنگ زدن که "هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله!" . ویزات جور شده برا اربعین. فردا بریم و تا بعد از ماه صفر هم بمونیم! نمیدونم چه کنم با این مدت زیاد. دلم میخواد برم ولی....
۱۳۸۷/۱۱/۱۹
فکر کن یک ماه با عشق و علاقه (!!!!) بری باشگاه به این امید که چربیهای اضافه شکمت آب بشه، بعد بفهمی کارت عبث بوده! سه شنبه ای که رفتم باشگاه به مربی جدیدی که اونجا بود گفتم این ورزشایی که من دارم انجام میدم همش برا بازو و سینه و ایناس. من میخوام شکمم آب بشه. گفت درسته! اینجا هرکی میاد برا بالاتنه میاد. هیچ کدوم این ورزشها به درد آب کردن چربی های شکم نمیخوره. برای اون کار باید رژیم غذایی بگیری و نیاز به ورزش نیست! البته خوب رسما" چرند میگفت ولی خوب من الان دیگه انگیزه مو از دست دادم . باید برم سراغ شنا. دنبال یه پایه میگردم که من رو در این راه تنها نذاره و مثل کوه پشتم باشه!!!
۱۳۸۷/۱۱/۱۵
۱۳۸۷/۱۱/۱۰
دوستانی که تمایل دارن تو ختم قران شرکت کنن لطفا" اعلام بفرمایند. نیتش هم این باشه که ایشالا خدا بارون رحمتش رو نازل کنه. دعاش رو هم به محمد آقا و خانواده شون بفرمایید!
*
خانمها و آقایان لطف کنند تا آخر هفته سهمشون رو بخونن:
سمن : جزء 15و22- فلیکا: جزء 30
دختر بابایی: جزء 1- رکسانا: جزء 5
نگار: جزء 10 ( عاشر!)-هدی: جزء 20
مستانه: جزء 25- دل آرام: جزء 3
بهاره: جزء 4- بانوی ماه و آب: جزء 6و7
سیروس: جزء 19- محمد: جزء 8و17( فعلا"!!)
امیر: جزء 9و16و21-معصومه: جزء 11
مریم: جزء 29- علیرضا :جزء12
نیاز:جزء 28-پریسا:جزء 13
مریم: جزء 2-ییلاق ذهن: جزء 14
آرزو: 23و24و26و27-شیده:جزء 18
*
خانمها و آقایان لطف کنند تا آخر هفته سهمشون رو بخونن:
سمن : جزء 15و22- فلیکا: جزء 30
دختر بابایی: جزء 1- رکسانا: جزء 5
نگار: جزء 10 ( عاشر!)-هدی: جزء 20
مستانه: جزء 25- دل آرام: جزء 3
بهاره: جزء 4- بانوی ماه و آب: جزء 6و7
سیروس: جزء 19- محمد: جزء 8و17( فعلا"!!)
امیر: جزء 9و16و21-معصومه: جزء 11
مریم: جزء 29- علیرضا :جزء12
نیاز:جزء 28-پریسا:جزء 13
مریم: جزء 2-ییلاق ذهن: جزء 14
آرزو: 23و24و26و27-شیده:جزء 18
۱۳۸۷/۱۱/۰۸
دیشب خواستم اولین بار به دخترک غذا بدم. 3-2 تا قاشق که دادم دیگه ازم قبول نکرد و هی سرش رو اینور واونور کرد و سینه شو بالا داد و غر غر کرد. غذا رو فقط از دست کسی میگیره که براش غذا پخته! ولی چه لذتی داره غذا دادن به بچه. حیف که من محروم شدم دیگه!!!!:دی
*
دخترک به شدت قلقلکیه، دخترک خیلی آدم شده برا خودش! غریبی میکنه و طول میکشه تا عادت کنه و بغضش خوب بشه. دخترک با چشماش هم میخنده. دخترک تف بازیش رو ترک کرده!الان دیگه میشه براش دنبال شوهر بگردیم! دخترک باباش رو که میبینه دست و پا میزنه و ذوق میکنه که یعنی بیا بغلم کن!
*
امضا: یک بابای لوس که فکر میکنه بچه ش تنهای بچه دنیاس!
*
دخترک به شدت قلقلکیه، دخترک خیلی آدم شده برا خودش! غریبی میکنه و طول میکشه تا عادت کنه و بغضش خوب بشه. دخترک با چشماش هم میخنده. دخترک تف بازیش رو ترک کرده!الان دیگه میشه براش دنبال شوهر بگردیم! دخترک باباش رو که میبینه دست و پا میزنه و ذوق میکنه که یعنی بیا بغلم کن!
*
امضا: یک بابای لوس که فکر میکنه بچه ش تنهای بچه دنیاس!
۱۳۸۷/۱۱/۰۵
بر لب بامي يكي عاشق نشست.....ديده بر ديدار آن معشوق بست
محو شد در يار و از خود بی خبر...گفت معشوقش كه آن سو كن نظر
بين جمال آن نگار نازنين....كن تماشا قدرت حسن آفرين
عاشق مسكين نظر آن سو فكند....تا ببيند آن نگار ارجمند
دست زد معشوقش افكندش ز بام....گفت رو رو عاشقي بر تو حرام
نام عشق و عاشقي بر خود منه.....تو هوسناكي سرت بر خاك نه
گر تو بر من عاشقي اي بي وفا....من برابر بودمت ني از قفا
ديده اي كو خواست بيند ديگري....نيست لايق زان رخ ما بنگري
ديدهاي كو بنگرد اغيار را........كي تواند ديد روي يار را
( ملا احمد نراقی)
محو شد در يار و از خود بی خبر...گفت معشوقش كه آن سو كن نظر
بين جمال آن نگار نازنين....كن تماشا قدرت حسن آفرين
عاشق مسكين نظر آن سو فكند....تا ببيند آن نگار ارجمند
دست زد معشوقش افكندش ز بام....گفت رو رو عاشقي بر تو حرام
نام عشق و عاشقي بر خود منه.....تو هوسناكي سرت بر خاك نه
گر تو بر من عاشقي اي بي وفا....من برابر بودمت ني از قفا
ديده اي كو خواست بيند ديگري....نيست لايق زان رخ ما بنگري
ديدهاي كو بنگرد اغيار را........كي تواند ديد روي يار را
( ملا احمد نراقی)
۱۳۸۷/۱۱/۰۲
ارباب دیروز ماشین خریده بود. از این ماشین گنده ها که من اسمشم بلد نیستم! دیروز رفت شماره کرد ماشین رو و آورد . چون توی کوچه جا نبود ماشین رو جلوی پارکینگ پارک کرد به من گفت بشین تو ماشین تا من برم ریموت پارکینگ رو بیارم و اگه کسی خواست بیرون بره از کوچه ماشین رو جابجا کن. چشمتون روز بد نبینه تا من رسیدم دیدم یکی از این خانمهایی که فکر میکنن چون پول دارن وارث تمام بشریتند داشت بوق میزد و فحش میداد که اینجا جای پارکه؟ منم جوگیر شدم و سوار شدم. هرچی نگاه کردم سر در نیاوردم از گاز و کلاچ و ترمز دستی و دنده و اینا! با بدبختی دنده عقب گرفتم که جای مناسب پیدا کنم که.....!!! دیدم چراغ زانتیا فرو رفته تو سپر پاشین ارباب! خانومه هم دستش رو گذاشت روی بوق و هرچی فحش بلد بود داد! منم گفتم مرگ! دیگه ارباب اومد و جابجا کرد ماشین رو و گفت فدای سرت بابا! رنگ سپر ریخته بود و قر شده بود و یه گوشش ترک برداشته بود! بازم شکر خدا خانومه اعصاب نداشت و زودی رفت. وگرنه باید خسارت سپر و چراغ اون رو هم میدادم!
۱۳۸۷/۱۰/۲۸
رفتم باشگاه ثبت نام كردم. مربيش قهرمان اين مسابقات خركي قويتيرين مرداتن ايرانه كه هر سال عيد برگزار ميشه. يارو يه غولي بود! رفتم گفتم يه برنامه بده من برم شروع كنم. داشت با دوس دخترش دعوا ميكرد كه اين مهمونيا چيه ميري و از اين به بعد حق نداري بري و با خودم بايد بري! بعدم در وصف دوس دختر حرفي زد كه من نميگم!برنامه رو نوشت و خودش رفت پي كارش. من الان تمتم عضلات و بند بند وجودم درد ميكنه. تمامش از اين وزنه ها و هارتل ها بود. گمونم دانش بدنسازيش هم در حد سوادش ( اول ابتدايي!) باشه. از خطش معلوم بود. جايي كه قبلاٌ ميرفتم تا سه هفته فقط بدنم رو آماده ميكرد بعد ميرفت سراغ دمبل و هارتل. حيف از پول !
*
امروز يه مهمون خارجي داشتيم كه چون گدا بود و پول تاكسي نداشت من رفتم دنبالش فرودگاه. مثل دودكش تو ماشينم سيگار كشيد. يه جا هم خوابش برد و من چمون ترمز كردم كه با سر رفت تو شيشه!طفلك انفدر چاق بود كه نميتونست كمربند ببنده!بعدم يه بسته شكلات داد گفت به كسي نشون نده و بذار تو ماشينت بمونه.چه فايده كه من شكلات دوسم نمياد و همش نصيب ليلا و دخترك شد؟!
*
الان معلومه از بدن درد افتادم به جفنگ گفتن؟! خدايي معلومه؟!
*
امروز يه مهمون خارجي داشتيم كه چون گدا بود و پول تاكسي نداشت من رفتم دنبالش فرودگاه. مثل دودكش تو ماشينم سيگار كشيد. يه جا هم خوابش برد و من چمون ترمز كردم كه با سر رفت تو شيشه!طفلك انفدر چاق بود كه نميتونست كمربند ببنده!بعدم يه بسته شكلات داد گفت به كسي نشون نده و بذار تو ماشينت بمونه.چه فايده كه من شكلات دوسم نمياد و همش نصيب ليلا و دخترك شد؟!
*
الان معلومه از بدن درد افتادم به جفنگ گفتن؟! خدايي معلومه؟!
۱۳۸۷/۱۰/۲۳
دیشب رفتم دکتر. دکتر به این بداخلاقی نوبره والا!همیشه کلی شاد و شنگول بود. آزمایش ها رو که دید گفت این چه وضعه دور شکمه؟! دفعه بعد اگه با این شکم بخوای بیای پیشم اصلا" نیا! بعد هم کلی آزمایش برای 6 ماه دیگه داد و کلی قرص چربی و دستور ورزش و گیاه خواری و جدی گرفتن عوارض چربی و اینا داد! بهم میگه سیگار میکشی؟ میگم نه! میگه الکل میخوری؟! میگم نه! زیر چشمی نگاه میکنه میگه: جدی؟!!گفتم از امشب میرم باشگاه: گفت هرکی از این در میره بیرون میگه امشب میرم باشگاه!
*
با لطف دوستانی که تقبل کردن هر ماه هزینه ای رو برای کمک به نیازمندان پرداخت کنن ، تونستیم ماهانه حدود 170-160 تومن جور کنیم. فقط میمونه یک مساله: یکی اینکه دو نفر کاندید بشن که حساب مشترک به نام اونها باز بشه تا بتونیم سریعتر پولها رو جمع آوری کنیم. من خودم جناب آقای محمد آقا رو به عنوان یکی از صاحبان امضا معرفی میکنم . نفر دوم هم خودش کاندید بشه و بچه ها رای بدن.
*
با لطف دوستانی که تقبل کردن هر ماه هزینه ای رو برای کمک به نیازمندان پرداخت کنن ، تونستیم ماهانه حدود 170-160 تومن جور کنیم. فقط میمونه یک مساله: یکی اینکه دو نفر کاندید بشن که حساب مشترک به نام اونها باز بشه تا بتونیم سریعتر پولها رو جمع آوری کنیم. من خودم جناب آقای محمد آقا رو به عنوان یکی از صاحبان امضا معرفی میکنم . نفر دوم هم خودش کاندید بشه و بچه ها رای بدن.
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
دخترک چند روز پیش 5 ماهگیش رو پشت سر گذاشت و رسما" شروع به غذا خوردن کرده. البته اینکه میگم غذا، هنوز با غذای آدمیزاد تومنی سه تومن فرق داره! فعلا" فرنی و حریره بادوم میخوره. کی بشه که با هم بریم چلوکبابی و یه پایه پیدا کنم من! هر روز هم یه ادا و اطوار از خودش در میاره. جدید ترین بازیش هم تف بازیه ( با عرض معذرت از جریحه دار شدن عفت عمومی!).
*
رفتم جواب آزمایشامو گرفتم. باز هم مثل همیشه شاگرد اول شدم!!! چربی خون و کم کاری تیروئید و غلظت خون و آنزیم کبدی و کلی چیز میز دیگه که نمیدونم چیه ، همه در رتبه های عالی و بلکه بسیار عالی می باشند! همه رو از حد نصاب گذروندم و ایشالا شاگرد اولم!
*
رفتم جواب آزمایشامو گرفتم. باز هم مثل همیشه شاگرد اول شدم!!! چربی خون و کم کاری تیروئید و غلظت خون و آنزیم کبدی و کلی چیز میز دیگه که نمیدونم چیه ، همه در رتبه های عالی و بلکه بسیار عالی می باشند! همه رو از حد نصاب گذروندم و ایشالا شاگرد اولم!
۱۳۸۷/۱۰/۱۶
روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویشبه درخشندگی ماه که عباس عمویش
روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون
پسری داشت که می رفت و نگاه تو به سویش
پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت
روضه خوان گفت که در باد پریشان شده مویش
آسمان بار امانت نتوانست کشیدن
که بریدند خدایا که شکستند سبویش
رو ضه خوان تاب نیاورد ، عمو آب نیاورد
روضه خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش
«مهدی جهاندار»
پ.ن: هنوز 4 جزء دیگه باقی مونده . دوستانی که تمایل دارن اعلام کنن. زمانش هم فکر کنم بهتر از تاسوعا و عاشورا وقتی نباشه. به هر حال تا آخر هفته بخونید و از همه التماس دعا.
۱۳۸۷/۱۰/۱۴
خوب با همت جناب آقای محمد آقا تونستیم آدرس افراد نیازمند رو به دست بیاریم ( تا هفته دیگه ایشالا کامل میشه). امیدوارم بتونیم با همت دوستان بسته های غذایی ( اولویت با گوشت قرمز و مرغ و برنج) تهیه کنیم و به دستشون برسونیم. فقط دوستان لطف کنند مجددا" اگه تمایل دارن بفرمایند که چقدر حاضرند ماهیانه پرداخت کنند ( حداقل تا 6-5 ماه). میتونیم یک نشستی داشته باشیما 3-2 نفر رو مسئول کنیم و یک حساب مشترک باز کنیم که بقیه پول رو به اون حساب بریزن.
*
دوستانی که مایلن این چند روزه یه ختم قران داشته باشیم خیلی زود تند سریع اعلام آمادگی کنن که سریع شروع کنیم. خیر ببینید. دعاش رو هم به جون خانم سمن بفرمایید!
*
بهار: جزء30/ سمن: جزء: 29
محمد: جزء 28 و 9 و11/ امیر : جزء 27 و 13
الهام: جزء 1و2و3/ دختر بابایی: جزء4
بهناز: جزء 26/ نرگس: جزء 25
هدی:جزء24/ندا:جزء 23
پسره!: جزء 22/سیروس: جزء 17
محمد:جزء 5/نوا: جزء 15
نوری: جزء 7/رویا: جزء 10
فیدلر:جزء 8/ رکسانا جزء6
ش: جزء 18/پور پدر:جزء 12
آهو: جزء 14/
*
دوستانی که مایلن این چند روزه یه ختم قران داشته باشیم خیلی زود تند سریع اعلام آمادگی کنن که سریع شروع کنیم. خیر ببینید. دعاش رو هم به جون خانم سمن بفرمایید!
*
بهار: جزء30/ سمن: جزء: 29
محمد: جزء 28 و 9 و11/ امیر : جزء 27 و 13
الهام: جزء 1و2و3/ دختر بابایی: جزء4
بهناز: جزء 26/ نرگس: جزء 25
هدی:جزء24/ندا:جزء 23
پسره!: جزء 22/سیروس: جزء 17
محمد:جزء 5/نوا: جزء 15
نوری: جزء 7/رویا: جزء 10
فیدلر:جزء 8/ رکسانا جزء6
ش: جزء 18/پور پدر:جزء 12
آهو: جزء 14/
۱۳۸۷/۱۰/۱۰
آقای ع: این ایمیل چی بود فرستاده بودی؟ چقدر دلخراش بود. اشتهامو کور کرد! این چه ایمیلاییه که میفرستی؟
من: اون ایمیل رو فرستادم که تو هم برای بقیه بفرستی. عکسای مردم غزه بود و مخصوصا" بچه ها.
خانم ص: جریان غزه چیه؟ چرا اسرائیل داره حمله میکنه؟ میخواد چی کار کنه با غزه؟!
آقای ع ( به نقل از رادیو اسرائیل و صدای امریکا و نوری زاده و امثالهم!): اسرائیل داره با حماس مبارزه میکنه. آخه حماس موشک میزنه به اسرائیل. اسرائیل هم برای مقابله ، مقر و پایگاه های حماس رو بمبارون میکنه!!
من: آره. توی عکس پیداس که همه کشته شده ها و مجروحین همه اعضای حماسن! مخصوصا" نوزادا و بچه ها و زنا. مساجد و بیمارستانها و خونه ها و مدرسه ها هم همه پایگاه حماسن!
من: اون ایمیل رو فرستادم که تو هم برای بقیه بفرستی. عکسای مردم غزه بود و مخصوصا" بچه ها.
خانم ص: جریان غزه چیه؟ چرا اسرائیل داره حمله میکنه؟ میخواد چی کار کنه با غزه؟!
آقای ع ( به نقل از رادیو اسرائیل و صدای امریکا و نوری زاده و امثالهم!): اسرائیل داره با حماس مبارزه میکنه. آخه حماس موشک میزنه به اسرائیل. اسرائیل هم برای مقابله ، مقر و پایگاه های حماس رو بمبارون میکنه!!
من: آره. توی عکس پیداس که همه کشته شده ها و مجروحین همه اعضای حماسن! مخصوصا" نوزادا و بچه ها و زنا. مساجد و بیمارستانها و خونه ها و مدرسه ها هم همه پایگاه حماسن!
۱۳۸۷/۱۰/۰۸
فلیکا خانم من رو دعوت به بازی مرگ کردن. اینکه اگه بدونم فقط 3 ماه زنده هستم 3 کاری مهمی که انجام میدم چیه؟
1- دو جور حق گردن منه. حق الله و حق الناس. حق الله که شامل نماز و روزه و ایناس خوب تا اونجا که تونستم انجام دادم و از این به بعدم انجام میدم و کلا" خودم رو خفه نمیکنم این سه ماه! اون خدایی که من میشناسم رحیم تر و کریم تر از این حرفاس ( چقدر این صفت کریم بودن خدا میچسبه به آدم) که از حق خودش نگذره. ولی امان از حق الناس! تا دلت بخواد از ملت غیبت کردم و به قول معروف کله پاچه ملت رو بار گذاشتم! میفتم دنبالشون و به ضرب دشنه هم که شده ازشون حلالیت میگیرم! کلا" انواع حق الناس به گردنم هست که باید تا جایی که میشه رفع و رجوعش کنم. اونایی هم که دسترسی ندارم که خدا رحم کنه بهم!
2- وسایل آسایش و آرامش خانواده م رو فراهم میکنم. تموم اون کارایی که عقب افتاده و تنبلی کردم و ممکنه بعد از من به زحمت بیفتن رو میرفتم انجام میدادم. تمام خریدهایی که ممکنه نیاز داشته باشن رو هم انجام میدادم.
3- خودم رو از لیلا و دخترک سیراب می کردم. خودم رو پر از لیلا و دخترک میکردم و از ثانیه ثانیه با اونا بودن لذت می بردم. این تنها توشه ایه که با خودم میبرم و دلم رو آروم میکنه. کی میدونه؟ شاید همین امروز باشه....
1- دو جور حق گردن منه. حق الله و حق الناس. حق الله که شامل نماز و روزه و ایناس خوب تا اونجا که تونستم انجام دادم و از این به بعدم انجام میدم و کلا" خودم رو خفه نمیکنم این سه ماه! اون خدایی که من میشناسم رحیم تر و کریم تر از این حرفاس ( چقدر این صفت کریم بودن خدا میچسبه به آدم) که از حق خودش نگذره. ولی امان از حق الناس! تا دلت بخواد از ملت غیبت کردم و به قول معروف کله پاچه ملت رو بار گذاشتم! میفتم دنبالشون و به ضرب دشنه هم که شده ازشون حلالیت میگیرم! کلا" انواع حق الناس به گردنم هست که باید تا جایی که میشه رفع و رجوعش کنم. اونایی هم که دسترسی ندارم که خدا رحم کنه بهم!
2- وسایل آسایش و آرامش خانواده م رو فراهم میکنم. تموم اون کارایی که عقب افتاده و تنبلی کردم و ممکنه بعد از من به زحمت بیفتن رو میرفتم انجام میدادم. تمام خریدهایی که ممکنه نیاز داشته باشن رو هم انجام میدادم.
3- خودم رو از لیلا و دخترک سیراب می کردم. خودم رو پر از لیلا و دخترک میکردم و از ثانیه ثانیه با اونا بودن لذت می بردم. این تنها توشه ایه که با خودم میبرم و دلم رو آروم میکنه. کی میدونه؟ شاید همین امروز باشه....
۱۳۸۷/۱۰/۰۷
یه بنده خدایی رفته از یکی از بانکهای دولتی 45 میلیارد تومان برای توسعه کارخونه وام گرفته با نرخ 12%. بعد رفته این پول رو گذاشته یه بانک خصوصی با نرخ 19%. یعنی دقیقا" 7% این وسط سود کرده به عبارتی 3 میلیارد و 150 میلیون تومان! و علاوه بر این به واسطه سپرده ای که توی اون بانک خصوص گذاشته تونسته یه وام زیادی هم از اونجا بگیره! البته سر وقت هم میره قسطاش رو میده و بد حساب نیست. اونوقت یه بیچاره ای که میخواد 500 هزار تومن از بانک دولتی وام بگیره یا حتی برای وام ازدواج ( با وجود شونصد تا ضامن) میگن اعتبارمون تموم شده و نداریم.به حمدالله و المنه همه چیزمون به هم میاد !!
۱۳۸۷/۱۰/۰۴
3-4 روز پیش ماشین رو جلوی خونه مامان اینا پارک کرده بودم. همسایه محترمشون اومده بود پارک کنه جای ترمز و گاز رو اشتباه گرفته بود و زده بود ماشین من رو پرت کرده بود وسط کوچه!! و عقبش رو داغون کرده بود. البته داغون که یه کم اغراقه ( آقای دکتر خجالت نمیکشه با این سنش رانندگی بلد نیست) بعد هم با کمال پررویی میگه از بیمه نمیخوام استفاده کنم! منم که نمیتونم از همسایه مامان اینا پول بگیرم! پریشب هم ماشین رو جلوی خونه مامان لیلا پارک کردم . شب که خونه اومدم دیدم قفل صندوق عقب دستکاری شده و انگار یکی یه چیزی کرده توش. باز کردم دیدم ظاهرا" خبری نیست. دیشب یهو یاد اون کیف چرمی داخل صندوق عقب افتادم . باز کردم دیدم بله! جناب دزد همون کیف رو سرقت فرمودن !الان نسبت به ماشینم حس بدی دارم. حس کسی که بهش تجاوز شده!!
۱۳۸۷/۱۰/۰۱
۱۳۸۷/۰۹/۲۵
یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که بشم پلیس مخفی!!این رو جدی میگما. اقلکندش بشم گشت نامحسوس پلیس راهنمایی رانندگی! لااقل روزی 15-10 تا ماشین رو میفرستم پارکینگ. روزی 3 تا دفترچه 200 برگ جریمه هم پر میکنم. با اشد مجازات! به نظرم ما ملت توی رانندگی ( ایضا" در تمامی موارد) ملتی متکبر، خودخواه، از خود راضیی هستیم. ادعامونم میشه که گذشته مون فلان و بهمانه. بعضی وقتا حس میکنم اگه میتونستن ملت همدیگه رو هم میخوردن!
۱۳۸۷/۰۹/۲۳
۱۳۸۷/۰۹/۲۰
لیلا دیشب داشت برا دخترک می گفت ایشالا زود بهار میرسه و هر شب میریم پارک و بیرون و ددر و گشت و گذار! از دیشب یه غم گنده اومده رو دلم! من چه گناهی کردم که اهل کوه و دشت و پارک و جنگل و تفریح نیستم؟!دخترک چه گناهی کرده که همچین مامانی داره؟! دخترک دوس داره مثل باباش خونه بمونه و استراحت کنه. باور میکنید از حالا ماتم گرفتم؟!
۱۳۸۷/۰۹/۱۶
دخترک دیروز 4 ماهش تموم شد. چه زود گذشت و چه زود بزرگ شد و چه زود پیر شدیم و چشم به هم بزنی باید دوره بیفتیم شوهر براش پیدا کنیم! همین الان همش میگم کی میشه عروسی کنی بری سر خونه زندگی خودت! لیلا هم دعوام میکنه که من دخترم رو شوهر نمیدم! آخرش که چی؟! اونم توی این قحطی شوهر مناسب! امروز هم واکسن 4 ماهه گی زده و خدا رحم کنه این دوروزه رو با تب و درد خترک
۱۳۸۷/۰۹/۱۳
مامان دیشب می گفت که یه بنده خدایی از اقوام که خیلی هم خدارو شکر وضع مالی خوبی داره هر سال میره حج تمتع. الان فکر کنم هشتمین سالیه که فیش تهیه میکنه و میره. و جالب اینجاس که خرید و فروش فیش ممنوعه ( به جز انتقال از اقوام درجه یک). گفتم بهش پیغام بدید که این حجت توی سرت بخوره. من یکی از حقم نمیگذرم! اگه الان کسی ثبت نام کنه 20 سال دیگه نوبتش میشه ( بر طبق گفته دیشب رئیس سازمان حج) اونوقت این آقا حق بقیه رو اینطوری ضایع می کنه. اگه خیلی دلش خونه خدا میخواد میتونه آزاد بره. 8 میلیون بده و با عشق بره یا اینکه حج عمره بره . نوش جونش. من امروز اعصاب معصاب ندارما! یوهو دیدی باخود خدا هم گلاویز شدم!
۱۳۸۷/۰۹/۱۰
چند دقیقه پیش صدای داد و فریاد از توی سالن اومد. رفتم دیدم3 -2 تا خانم توی آسانسور گیرکردن. خیالم راحت شد که اتفاق بدی نیفتاده!یادم افتاد روز خواستگاری بود یا بله برون یا همچین چیزایی! ( دقیق یادم نیست اسم و نوع مراسما!). من و مامانم و بابام و خواهرم و شوهر خواهرم و مادر بزرگم و عمه م و خواهر زاده م توی آسانسور خونه لیلا اینا گیر کردیم!!! روی آسانسور نوشته بود ظرفیت سه نفر! بعد بین طبقات گیر کرد. من موندم که اون همه آدم اصلا" چطوری جا شدیم توی اون آسانسور. بعد از کلی وقت همسایه ها تونستن راه بندازن آسانسور و ما وقتی داشتیم از در آسانسور پیاده می شدیم همه همسایه ها جمع شده بودن و داشتن نگاه میکردن! 8 نفر ادم یکی یکی بیرون اومدیم. خیلی خجالت اور بود واقعا"!هنوز که یادم میفته خجالت میکشم. همسایه ها هم که انگار فیلم سینمایی میدیدن. تا خروج نفر آخر نشستن به نگاه کردن. همه ش هم کله تکون میدادن. بی فرهنگا!
۱۳۸۷/۰۹/۰۴
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی
خوش به حالم من هنوزم که هنوزه
یکی از اون کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
(محمد صالح علاء)
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی
خوش به حالم من هنوزم که هنوزه
یکی از اون کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم
(محمد صالح علاء)
۱۳۸۷/۰۸/۲۹
۱۳۸۷/۰۸/۲۸
به قول لیلا دیروز معلوم نبود این همه انرژی رو من از کجا آورده بودم! شب قبلش که تا نصف شب مهمون بودیم وفرداش صبح زود از خواب بیدار شدم. عصری به لیلا گفتم بلیط سینما رزرو کنه بریم فیلم آواز گنجشکها. جاتون خالی دیشب رفتیم پردیس سینمایی پارک ملت که چند روزیه افتتاح شده. خیلی سینمای با کلاس و شیکیه. کلا" 10 نفر فکر کنم تو سینما بودیم. دخترک هم از اولش گرفت خوابید تا آخرش! انگار نه انگار سینما آوردیمش. بعد همه یه جوری نگاهمون میکردن که یعنی بیچاره دخترک که همچین والدینی داره!!این برای تست بود که ببینیم دخترک اذیت میشه یا نه، که خدارو شکر راحت خوابید. بعد شب که اومدیم شام خوردیم و من نشستم پای اینترنت. فکر کن! نصف شب!!! منی که اگه یه شب دیر بخوابم ، شب بعدش ساعت 9 میخوابم!
۱۳۸۷/۰۸/۲۷
صبح ها که میام شرکت اگه حوصله کنم میرم سر ازگل و نون میخرم برای صبحانه. امروز یه آقایی پشت سرم بود که به نظرم دیوونه بود. خیلی قیافه خوب و خوش لباس بود ولی حرفاش به ادم عاقل نمیخورد. صبح کله سحر داره برام از مضرات نون خوردن زیاد و مسائل ژئوپلتیکی و نظام بین الملل حرف میزنه. بعد هم گیر داد به یه خانم که چرا 10 تا نون میخری! بعد هم به سلامتی از خجالت هم دراومدن و جد و آباد هم رو با انواع فحشای بسیار رکیک رو سفید کردن! مردم ناراحت و بی اعصابی داریم. سر کوچکترین چیزی شاخ به شاخ میشن!!
*
دخترک با چشاش با آدم حرف میزنه. وقتی باهاش حرف میزنیم با دقت نگاه میکنه و میخنده. فکر میکنم الان دیگه میتونه مارو تشخیص بده.
*
دخترک با چشاش با آدم حرف میزنه. وقتی باهاش حرف میزنیم با دقت نگاه میکنه و میخنده. فکر میکنم الان دیگه میتونه مارو تشخیص بده.
۱۳۸۷/۰۸/۲۰
همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف
به امید انکه روزی به شکار خواهی آمد.....
*
دخترک رو پریشب بردیم دکتر برای اندازه گیری وزن و قد و چک آپ. البته اینکه میگم بردیم واضحه که لیلا برد! دکتر بعد از معاینه گفته که باید خیلی باهاش حرف بزنید قصه براش تعریف کنید و کتاب رنگی نشونش بدید. من هرچی فکر کردم دیدم قصه ای بلد نیستم . نه شعری، نه قصه ای، نه حکایتی. هیچ! میشه از حالا برای دخترک قصه مهتاب و علی رو بگم؟ قصه گالان اوجا و سولماز؟ قصه ارمیا و آرمیتا؟شاید دخترک بیشتر از قصه های حسنی نگو بلا بگو خوشش بیاد.
به امید انکه روزی به شکار خواهی آمد.....
*
دخترک رو پریشب بردیم دکتر برای اندازه گیری وزن و قد و چک آپ. البته اینکه میگم بردیم واضحه که لیلا برد! دکتر بعد از معاینه گفته که باید خیلی باهاش حرف بزنید قصه براش تعریف کنید و کتاب رنگی نشونش بدید. من هرچی فکر کردم دیدم قصه ای بلد نیستم . نه شعری، نه قصه ای، نه حکایتی. هیچ! میشه از حالا برای دخترک قصه مهتاب و علی رو بگم؟ قصه گالان اوجا و سولماز؟ قصه ارمیا و آرمیتا؟شاید دخترک بیشتر از قصه های حسنی نگو بلا بگو خوشش بیاد.
۱۳۸۷/۰۸/۱۸
چند روز پیش یکی از دوستان،یه سایت فروش آن لاین معرفی کرد که سی دی های نان سی عج رم و هی فا و کلی خواننده عرب رو میفروخت. سایت البته فیل تر بود! گفت من نمیخوام با اسم خودم سفارش بدم. من براش سفارش دادم به آدرس شرکت. 24 تا آلبوم بود. البته من اسم غیر واقعی گفتم چون نمیخواستم با اسم خودم باشه. اونا هم نامردی نکردن و با پست پیشتاز فرستادن. صبح پستچی اومد و درخواست 35 تومن پول کرد و گفت کارت شناسایی بیار. منم اسم غیرواقعی داده بودم و پستچی بهم تحویل نداد! حالا البته ایمیل زدم و جریان رو بهشون گفتم. جواب اون بنده خدا رو چی بدم؟! همین دیگه معصیت میکنید و بعد هم میگید چرا بارون نمیاد!
۱۳۸۷/۰۸/۱۳
یکی دوروز پیش که مامان گفت فلانی بیمارستانه و سرطان خون و ریه گرفته ( اونم از نوع وحشی) یه لحظه هنگ کردم. یه لحظه موندم که خوشحال شدم از این خبر یا متحیر. فقط تونستم بگم خدایا حکمتت رو شکر. این چند روزه همه ش تو فکرش بودم. این که " یا ایها الانسان، ما غرک بربک الکریم"؟ این که بشری که این همه ناتوان و ضعیف و کوچیکه، چرا اینهمه منم منم میکنه؟ راستش یه کمی دلم هم براش سوخت. با اینکه دوس نداشتم ولی دعا هم کردم خدایا شفاش بده و بهش رحم کن که بتونه از همه حلالیت بطلبه. هرچند یه عده از دنیا رفتن و نمیتونه از اونا حلالیت بطلبه. تا اینکه شنیدم گفته که " خدا رو شکر دین هیچکی گردنم نیست و خیالم راحته!!!". اونجا بود که فهمیدم عاقبت به خیری نعمتیه که نصیب همه نمیشه و ما خیلی سر سری از کنار این دعا میگذریم. انسان ضعیف که افتادی و داری زار میزنی! اگه یکی از اون همه آدم که حق گردنت دارن ( هم مادی و هم معنوی) بگن حلالت نمیکنیم ( که بعضیاشون نمیکنن) اون دنیا بدبختی...!
۱۳۸۷/۰۸/۰۷
دیدید هوا چقدر سه نفره شده؟! صبح های زود مه تا پایین میاد و جون میده برای یه پیاده روی. حیف که حس و حالش نیست!
*
من خوابم خیلی خیلی سبکه. با کوچکترین صدایی مثل رد شدن بی سرو صدای یه نفر از اتاق از خواب میپرم و دیگه به سختی خوابم میبره. تا قبل از مسافرت شبا من توی سالن می خوابیدم و لیلا و دخترک هم روی تخت. دخترک با اینکه خیلی آرومه ولی موقع شیرخوردن صدای پلنگ از خودش در میاره و من خوابم نمیبره! از وقتی با ارباب رفتیم مسافرت و صدای بسیار بسیار بسیار گوش خراش خور و پف ارباب رو شنیدم دیگه صدای دخترک شده برام مثل یه لالایی خواب آور!! دیگه توبه کردم و برگشتم سر جام توی اتاق!صدای خورو پفی میگم و صدای خورو پفی میشنویدا! مسلمان نشنود کافر نبیند! هتل میلرزید!
*
من خوابم خیلی خیلی سبکه. با کوچکترین صدایی مثل رد شدن بی سرو صدای یه نفر از اتاق از خواب میپرم و دیگه به سختی خوابم میبره. تا قبل از مسافرت شبا من توی سالن می خوابیدم و لیلا و دخترک هم روی تخت. دخترک با اینکه خیلی آرومه ولی موقع شیرخوردن صدای پلنگ از خودش در میاره و من خوابم نمیبره! از وقتی با ارباب رفتیم مسافرت و صدای بسیار بسیار بسیار گوش خراش خور و پف ارباب رو شنیدم دیگه صدای دخترک شده برام مثل یه لالایی خواب آور!! دیگه توبه کردم و برگشتم سر جام توی اتاق!صدای خورو پفی میگم و صدای خورو پفی میشنویدا! مسلمان نشنود کافر نبیند! هتل میلرزید!
۱۳۸۷/۰۸/۰۴
۱۳۸۷/۰۷/۲۳
دیشب دخترک رو بردیم پارک ملت. من هم مثل این مردای زن ذلیل آغوش بستم و دخترک رو گذاشتیم توی آغوش. از اول گرفت خوابید تا وقتی که برگشتیم خونه. فقط گاهی از صدای آبنمای موزیکال ( رقص فواره ها) از خواب می پرید و دوباره می خوابید. بدین ترتیب دخترک اولین ددر رفتن تفریحی رو تجربه کرد! برگشتن هم عقلمون رو دادیم دست پسر داییم و خانمش. میگه بریم پیتزا ناپولی که بهترین پیتزا رو داره. یه کاره کوبیدیم رفتیم ملا صدرا که ببینیم چی میخواد بهمون بده. اسم پیتزاهاش که کلا" مرخص بود. قیمتاش هم ، قیمت بهترین چلوکباب مثلا" تو رستوران نایب! ارزونترینش 5 تومن بود که شامل سس گوجه فرنگی روی نون بود!!! پیتزاهاش هم عبارت بود از یه نون تافتون خودمون که روش ژامبون رنده شده. یا نون تافتون که وسطش 2 تا تیکه گوشت کار گذاشته شده بود!!!وحشتناک ایفتیضاح بود! 2 تا پیتزا گرفتیم شد 18 هزار تومن! هنوز باورم نمیشه که 18 تومن بی زبون رو پای نون و کالباس داده باشم!
*
ویزای ما صادر شد. اگه خدا بخواد جمعه شب تهران رو به مقصد رم و سپس پاریس ترک می کنیم. جمعه آینده هم برگشتمونه. دلم برای دخترک از حالا تنگ شده!. باید کلی عکس و فیلم ازش بگیرم و با خودم ببرم. یه کم از اون صداهای پلنگی که نصف شبا از خودش بروز میده! رو هم ضبط کنم و با خودم ببرم. دو سه روز پیش دخترک اولین خرابکاری عملیش رو روی لباس من کرد! بغلش کرده بودم که لیلا ازمون عکس بگیره و وقتی عکس تموم شد دیدم که شلوار دخترک زرده و ایضا" لباس من!
*
ویزای ما صادر شد. اگه خدا بخواد جمعه شب تهران رو به مقصد رم و سپس پاریس ترک می کنیم. جمعه آینده هم برگشتمونه. دلم برای دخترک از حالا تنگ شده!. باید کلی عکس و فیلم ازش بگیرم و با خودم ببرم. یه کم از اون صداهای پلنگی که نصف شبا از خودش بروز میده! رو هم ضبط کنم و با خودم ببرم. دو سه روز پیش دخترک اولین خرابکاری عملیش رو روی لباس من کرد! بغلش کرده بودم که لیلا ازمون عکس بگیره و وقتی عکس تموم شد دیدم که شلوار دخترک زرده و ایضا" لباس من!
۱۳۸۷/۰۷/۲۱
۱۳۸۷/۰۷/۱۶
دخترک دیروز 2 ماهه شد. کم کم داره باهوشتر و عاقلتر!میشه. خنده هاش بیشتر شده. بیداریاش بیشتر شده. نگاه کردناش و شیرین کاریاشم بیشتر شده. هنوز وقتی میخوابه دستش رو میزنه زیر چونه ش و به حالت متفکرانه میخوابه! ( دخترم مثل باباش دائم در حال تفکر و تعقله!!!). امروز واکسن زده و طبق گزارشات رسیده یه کم کولی بازی در میاره.
*
تا الان دوستان 155 تومن ماهیانه تقبل کردن. فکر کنم برای شروع بد نباشه. این از مرحله اول. برای یک دوره 6 ماهه شروع میکنیم. اگه موفق بود طرح که ادامه میدیم. فعلا" از گوشت قرمز شروع میکنیم. مرحله دوم اینه که خانواده های نیازمند رو شناسایی کنیم. هرکسی هر خانواده ای رو میشناسه معرفی کنه ( البته میریم تحقیق). خیلی کسایی هستن که حتی با اینکه کار میکنن ولی امکان این رو ندارن که گوشت بخرن. لطفا" دست به کار بشید
*
تا الان دوستان 155 تومن ماهیانه تقبل کردن. فکر کنم برای شروع بد نباشه. این از مرحله اول. برای یک دوره 6 ماهه شروع میکنیم. اگه موفق بود طرح که ادامه میدیم. فعلا" از گوشت قرمز شروع میکنیم. مرحله دوم اینه که خانواده های نیازمند رو شناسایی کنیم. هرکسی هر خانواده ای رو میشناسه معرفی کنه ( البته میریم تحقیق). خیلی کسایی هستن که حتی با اینکه کار میکنن ولی امکان این رو ندارن که گوشت بخرن. لطفا" دست به کار بشید
۱۳۸۷/۰۷/۱۳
چرا من همیشه ماه رمضونا 4-3 کیلو لاغر میشم و همون فردای عید فطر دوباره 3-2 کیلو چاق میشم و وزنم بر میگرده؟! با اینکه اهل خوردن هم نیستم زیاد! البته جواب مختصرش اینه که وقتی میری خونه مامانت اینا و این سه روزه هر روز صبح صبحانه حلیم و کله پاچه و تخم مرغ و مخلفات دیگه میخوری احتمال داره به این خاطر باشه. منم که از رو نمیرم و ایشالا از شنبه میرم باشگاه!
۱۳۸۷/۰۷/۱۱
عید فطرتون مبارک. ایشالا خدا از همه قبول کنه. اومدم یه مطلب کوچولو بگم و برم! دوستانی که تمایل دارن ماهیانه یک مبلغ ثابت کمک کنن ( برای خرید گوشت قرمز و احیانا" سفید) از طریق ایمیل یا کامنت بگن چه مقدار میتونن و تمایل دارن. این قدم اوله برای اینکه ببینیم چه مقدار توان داریم. مبلغ اصلا" مهم نیست. فقط مهم بودن و منظم بودنه.
۱۳۸۷/۰۷/۰۸
یادم نمیاد تا به حال سحری خواب مونده باشم. حس خیلی بدی دارم اگه خواب بمونم. احتمالا" بیشتر جنبه روانی داره برام چون خیلی هم سحری نمیخورم. دیشب مهمون داشتیم ( قابل توجه مهمونا که باعث شدن من بر خلاف هر شب که ساعت 10 میخوابیدم ، دیشب نزدیک 1 بخوابم!) صبح پا شدم و جوجه کباب رو به سیخ زدم و گفتم الان که هنوز ساعت3:25 یه نیم ساعتی وقت هست بشینم دو خط قران بخونم !!( محض ریا!!!). بعد رفتم وضو بگیرم تلویزیون رو روشن کردم. دیدم دعای سحر تموم شده و میگه 5 دقیقه به اذونه!! منم فقط فرصت کردم دو تا دونه خرما و دو تا لیوان آب خوردم. الانم گشنمه. آهای مهمونای دیشب! افطار خونه کدومتون بیام؟! خدایی حیف از جوجه کبابا که داشتن التماس میکردن که بیا مارو بخور! اگه 10 دقیقه تلویزیون رو دیرتر روشن میکردم همه چیز حل بود!!
۱۳۸۷/۰۷/۰۶
خوب خوشحالم که اعلام آمادگی کردید. فقط چند تا نکته کوچیک به ذهنم رسید. یکی اینکه کمکهامون به صورت نقدی نمیدیم. بلکه بیشتر گوشت قرمز و مرغه. اگه پول بیشتری بود خوب میتونیم بقیه اجناس رو هم اضافه کنیم. دوم اینکه با مبلغ کم هم میشه. حتی ماهی 5000 تومن. مهم شروع کار و بودن و مشارکته. دیگه اینکه میشه یه حساب مشترک باز کرد با حق برداشت با مثلا" دو امضاء. و اینکه یه عده مسئول شناسایی خانواده های نیازمند بشن، یه عده مسئول کارهای اجرایی خرید و تقسیم و یه عده هم مسئول پخش. مهم مشارکته. اگه یه عده بتونن تقبل کنن که هر ماه یه مبلغ ثابت به حساب بریزن که خیلی عالیه. بقیه هم بسته به شرایطشون هر چقدر تونستن و هروقت تونستن. کسی ایده و طرح دیگه ای داره؟
*
دیروز یه بسته زرشک پاک نکرده تازه خریدم. چون کبدم چربه ملت تجویز کردن که اب زرشک دوای کبد چربه. زرشک با شاخه و تیغ و برگ و همه چی. دیروز از صبح نشستم به پاک کردن تا ساعت 9 شب. از بس تیغ توی دستم رفت سوراخ سوراخ شدم! بعد شب با خیال راحت گذاشتم توی یخچال که لیلا برام آبش رو بگیره. مامان لیلا شب اومدن و یه کم برام آبش رو گرفتن. چشمتون روز بد نبینه. یک مزه کپک زده گی میداد که خدا میدونه. خراب شده بود و مجبور شدیم بریزیم توی سطل!
*
5 شنبه رفتم برای مصاحبه سفارت. بعد از کلی دردسر ( 13 تومن جریمه ورود به طرح و پنچر شدن ماشین و معطلی توی سفارت) نوبتم شد. مدارکم رو که دادم ، کارمند سفارت گفت پرینت حساب شخصیت کو؟ گفتم ندارم. لزومی هم نداره. چون شرکت همه مخارج من رو میده. از اون اصرار و از من انکار. خلاصه گفت اگه نیاری ویزا نمیدیم. گفتم حداقل چقدر باید توی حساب باشه؟ گفت 15-10 تومن که معلوم بشه استطاعت مالی داری! شماره حساب بدم پول بریزید به حسابم؟! قول میدم برگردونم!!!
*
دیروز یه بسته زرشک پاک نکرده تازه خریدم. چون کبدم چربه ملت تجویز کردن که اب زرشک دوای کبد چربه. زرشک با شاخه و تیغ و برگ و همه چی. دیروز از صبح نشستم به پاک کردن تا ساعت 9 شب. از بس تیغ توی دستم رفت سوراخ سوراخ شدم! بعد شب با خیال راحت گذاشتم توی یخچال که لیلا برام آبش رو بگیره. مامان لیلا شب اومدن و یه کم برام آبش رو گرفتن. چشمتون روز بد نبینه. یک مزه کپک زده گی میداد که خدا میدونه. خراب شده بود و مجبور شدیم بریزیم توی سطل!
*
5 شنبه رفتم برای مصاحبه سفارت. بعد از کلی دردسر ( 13 تومن جریمه ورود به طرح و پنچر شدن ماشین و معطلی توی سفارت) نوبتم شد. مدارکم رو که دادم ، کارمند سفارت گفت پرینت حساب شخصیت کو؟ گفتم ندارم. لزومی هم نداره. چون شرکت همه مخارج من رو میده. از اون اصرار و از من انکار. خلاصه گفت اگه نیاری ویزا نمیدیم. گفتم حداقل چقدر باید توی حساب باشه؟ گفت 15-10 تومن که معلوم بشه استطاعت مالی داری! شماره حساب بدم پول بریزید به حسابم؟! قول میدم برگردونم!!!
۱۳۸۷/۰۷/۰۳
اسمم رو گذاشتم شیعه علی ( ع) و به همین هم دلم خوشه. فکر هم میکنم با یک قرون دوزاری که به ندرت کمک میکنم دارم شاخ غول رو میشکونم و دیگه اون دنیا همه شرمنده روی من میشن! از بس که خوب و نیکوکارم. نه اینکه نشنیده باشم و ندیده باشم ولی دیشب لیلا داشت تعریف میکرد که در برنامه در شهر با دو تا از باربرای بازار مصاحبه میکرده. که یه جوون ایلامی با مدرک دیپلم و آشنایی با امور برقی از روی بیکاری داره باربری میکنه و 150-120 تومنم در ماه حقوقشه و با همسرش توی یک خونه 100 تومن اجاره میده و با نهایت 50 تومن زندگی میکنه. یا پیرمرد 70 ساله که با این سنش باربری میکنه و میگه فقط غذا نون و چایی شیرین میخورن و مثلا" آش یه غذای دست نیافتنیه براشون. دیشب تا حالا منقلبم. حالم از خودم به هم میخوره. خوب لابد وظیفه ما نیست و وظیفه حکومته. میدونم که همه اطرافشون زیاد سراغ دارن و به نوبه خودشونم کمک میکنن. با این پولهای ما هم که نمیشه کاری کرد. ولی اگه روی هم جمع بشه چی؟مثلا" هر ماه حتی با رقمهای خیلی خیلی کوچیک یه پولی جمع بشه و یه بسته ای ( بیشتر شامل گوشت قرمز و مرغ) به دست نیازمندا برسه . نمیدونم شدنیه یا نه.
۱۳۸۷/۰۷/۰۲
پاییز اومد و من سرشار از شور و نشاطم. دلم کوچه باغ می خواد با درختای رنگارنگ و صدای جوی آب و قار قار کلاغ و عر عر بلبل!
*
تورو جون هرکی دوس داری از همین امروز شروع نکن به غیبت کردن. اونم از نوع خفن! بابا بذار یه کم آدم بمونیم. انقدر سخته؟ لااقل من رو صدا نکن بیام توی اتاق. بگو اون یکی بیاد و تا غروب بشینید غیبت کنید!
*
اون حدیث اون گوشه رو دیدید؟ مقدّرات در شب نوزدهم تعيين، در شب بيست و يكم تأييد و در شب بيست و سوم امضا میشود. لطفا" دعا کنید برامون.
*
پ.ن: خدارو صد هزارمرتبه شکر برنامه کمک خوب پیش رفت. حدود 990 هزار تومن ( دقیقش 989 هزار تومن) جمع شد.دوستان تونستن برای 42 خانواده یه سری بسته شامل ( مرغ،لوبیا، عدس، جو،ماکارونی، تن ماهی، برنج، روغن و خرما) جور کنن. خدا بهشون جزای خیر بده و توفیق این رو بده که این مسیر رو ادامه بدن.
*
تورو جون هرکی دوس داری از همین امروز شروع نکن به غیبت کردن. اونم از نوع خفن! بابا بذار یه کم آدم بمونیم. انقدر سخته؟ لااقل من رو صدا نکن بیام توی اتاق. بگو اون یکی بیاد و تا غروب بشینید غیبت کنید!
*
اون حدیث اون گوشه رو دیدید؟ مقدّرات در شب نوزدهم تعيين، در شب بيست و يكم تأييد و در شب بيست و سوم امضا میشود. لطفا" دعا کنید برامون.
*
پ.ن: خدارو صد هزارمرتبه شکر برنامه کمک خوب پیش رفت. حدود 990 هزار تومن ( دقیقش 989 هزار تومن) جمع شد.دوستان تونستن برای 42 خانواده یه سری بسته شامل ( مرغ،لوبیا، عدس، جو،ماکارونی، تن ماهی، برنج، روغن و خرما) جور کنن. خدا بهشون جزای خیر بده و توفیق این رو بده که این مسیر رو ادامه بدن.
۱۳۸۷/۰۶/۲۷
آرزو خانم دیروز یه پیشنهادی رو مطرح کردن که به نظرم خیلی جالب و مفیده. من فقط جهت اطلاع رسانی عمومی اینجا اعلام میکنم.
۱۳۸۷/۰۶/۲۶
یه چند سالی هست که یه عده دانشجو جمع میشن و برای خونواده های فقیر و یتیم ، مواد غذایی جمع آوری می کنند و بسته بندی می کنن و میرسونن بهشون. همیشه لازم نیست انقدر پول داشته باشی که بتونی کار خیر بکنی. مهم نیت و همته. چقدر از پولهایی که شاید هر روز خرج چیزهای نامربوط و کم مربوط و بی خاصیت میکنیم و دریغ از یک ریال کار خیر( خودم رو میگم). خوش به حال کسی که بتونه حداقل در این ماه رمضونی یه قدمی برای لا اقل یه خونواده یتیم و فقیر و بی سرپرست برداره. ولو به اندازه یک وعده غذا.
*
ظاهرا" نشد نمایشگاه فرانسه رو بپیچونم. با اینکه وقت سفارت رو بی خیال شدم ولی دوباره برام وقت گرفتن و ارباب گفت اگه نری دوست ندارم! منم که حساس!!مگه بنا نشد شما نذر کنید که من نرم؟ یه چیز درست حسابی نذر کنید دیگه. یه گوسفندی چیزی! پولش رو به خودم هم بدید قبوله!
*
میشه بدونم از ایتالیا کی اینجا رو میخونه؟!
*
ظاهرا" نشد نمایشگاه فرانسه رو بپیچونم. با اینکه وقت سفارت رو بی خیال شدم ولی دوباره برام وقت گرفتن و ارباب گفت اگه نری دوست ندارم! منم که حساس!!مگه بنا نشد شما نذر کنید که من نرم؟ یه چیز درست حسابی نذر کنید دیگه. یه گوسفندی چیزی! پولش رو به خودم هم بدید قبوله!
*
میشه بدونم از ایتالیا کی اینجا رو میخونه؟!
۱۳۸۷/۰۶/۲۳
خیلی ضایعه که صبح دو ساعت توی صف بنزین وایسی بعد که نوبتت شد ببینی کارت سوختت رو نیاوردی! اولین باری بود که گفتیم باک نصفه رو پر کنیما!
*
دخترک امروز 40 روزش شده. از امروز باید بخنده و بشناسه. تا چند روز پیش خیلی با احتیاط و از راه دور و بصورت لبهای غنچه شده بوسش میکردم. بعد چند بار بوس بادکشی! کردم و دیدم فرقی نداشت براش. الان رفتیم تو نخ بوس بادکشی و گاز و اینا!
*
دخترک امروز 40 روزش شده. از امروز باید بخنده و بشناسه. تا چند روز پیش خیلی با احتیاط و از راه دور و بصورت لبهای غنچه شده بوسش میکردم. بعد چند بار بوس بادکشی! کردم و دیدم فرقی نداشت براش. الان رفتیم تو نخ بوس بادکشی و گاز و اینا!
۱۳۸۷/۰۶/۲۰
فمالی لا ابکی؟ ابکی لخروج نفسی، ابکی لظلمة قبری، ابکی لضیق لحدی، ابکی لسوال منکر ونکیر ایای، ابکی لخروجی من قبری عریانا" ذلیلا" حاملا" ثقلی علی ظهری...
پس چرا گریه نکنم به حال خودم؟بر حال جان دادن خودم میگریم، برتاریکی قبرم میگریم، برتنگی لحدم، بر سوال نکیر ومنکر، به حال برهنگی و زبونیم در هنگام بیرون آمدن از قبر میگریم در حالی که باری گران بر دوش دارم....
پ.ن: خدایا اینا حرفای امام سجاده. من بی غیرت تر از این حرفام که حتی حالیم بشه ...!
پس چرا گریه نکنم به حال خودم؟بر حال جان دادن خودم میگریم، برتاریکی قبرم میگریم، برتنگی لحدم، بر سوال نکیر ومنکر، به حال برهنگی و زبونیم در هنگام بیرون آمدن از قبر میگریم در حالی که باری گران بر دوش دارم....
پ.ن: خدایا اینا حرفای امام سجاده. من بی غیرت تر از این حرفام که حتی حالیم بشه ...!
۱۳۸۷/۰۶/۱۸
امروز صبح ساعت 5/8 صبح وقت سفارت داشتم. نرفتم!! به همین راحتی.
*
یه مرد پیدا میشه که نترس باشه و حال و حس خون دادن بعد از افطار رو داشته باشه؟ پسرخاله هامون که ماشالا جیگر شیر دارن و میترسن خدای نکرده جونشون در بیاد اگه دو قطره ازشون خون بگیرن! اگه کسی پایه بود ندا بده. تازه حاضرم آب میوه سهم خودم رو هم بهش بدم!!
*
یه مرد پیدا میشه که نترس باشه و حال و حس خون دادن بعد از افطار رو داشته باشه؟ پسرخاله هامون که ماشالا جیگر شیر دارن و میترسن خدای نکرده جونشون در بیاد اگه دو قطره ازشون خون بگیرن! اگه کسی پایه بود ندا بده. تازه حاضرم آب میوه سهم خودم رو هم بهش بدم!!
۱۳۸۷/۰۶/۱۶
دعا بفرمایید ویزا ندن برای نمایشگاه فرانسه! به ارباب اگه خواستن بدن، من ولی اصلا" دوسم نمیاد برم. دوس دارم با اهل و عیال و برو بچ برم شمال! الهی که به حق پنج تن ویزا ندن!
*
دیروز یک ساعتی دخترک بغل من بود. سرش رو گذاشته بود روی شونه م ( زیر چونه م). حسابی خوابش برده بود . بعد که لیلا اومد بگیردش دیدم پوست سرش خراشیده شده و پوست پوست شده!! تقصیر من چیه که بچه م سرش نرم و لطیفه و تیغای صورت من پوستش رو کنده؟! اونوقت هی بگید ای بی احساس چرا بچه بغل نمیکنی!
*
دخترک پنج شنبه یک ماهش شد.
*
دیروز یک ساعتی دخترک بغل من بود. سرش رو گذاشته بود روی شونه م ( زیر چونه م). حسابی خوابش برده بود . بعد که لیلا اومد بگیردش دیدم پوست سرش خراشیده شده و پوست پوست شده!! تقصیر من چیه که بچه م سرش نرم و لطیفه و تیغای صورت من پوستش رو کنده؟! اونوقت هی بگید ای بی احساس چرا بچه بغل نمیکنی!
*
دخترک پنج شنبه یک ماهش شد.
۱۳۸۷/۰۶/۱۳
خوب تعدادمون تكميل شد. تا آخر ماه رمضان باید بخونیم. فقط لطفا" اگه خودتون هم جدا برای خودتون ختم قران دارید ، جرزنی نکنید و دو تا یکی نکنید!! برای بقیه هم خیلی دعا کنید.
جزء1: هندونه خانم........جزء2: خانم ش
جزء 3: خانم سمن........ جزء4 : آقای جوالدوز
جزء 5: خانم مریم( دلتنگیها)..... جزء 6: خانم فاطمه آسمون
جزء 7: خانم رویا...جزء8: خانم رکسانا
جزء 9:خانم زهرا ( دختر بابایی)....جزء10: خانم زهرا ( دختر بابایی)
جزء 11: خانم رویا.......جزء 12: خانم هدی
جزء 13:خانم فاطمه آسمون.......... جزء 14: خانم نرگس
جزء 15: زهرا ( دخترک)..... جزء 16: خانم نرگس
جزء 17: خانم رویای سبز.......جزء18:خانم بهاره
جزء 19:.همسر هندونه خانم......جزء20: خانم آرام
جزء 21:خانم نوا......جزء22:خانم نگار
جزء 23: خودم......جزء24: خودم
جزء 25: خانم مریم....جزء26: هندونه خانم
جزء 27:خانم مریم.......جزء28: لیلا
جزء 29:خانم هندونه.....جزء30:خانم مریم
جزء1: هندونه خانم........جزء2: خانم ش
جزء 3: خانم سمن........ جزء4 : آقای جوالدوز
جزء 5: خانم مریم( دلتنگیها)..... جزء 6: خانم فاطمه آسمون
جزء 7: خانم رویا...جزء8: خانم رکسانا
جزء 9:خانم زهرا ( دختر بابایی)....جزء10: خانم زهرا ( دختر بابایی)
جزء 11: خانم رویا.......جزء 12: خانم هدی
جزء 13:خانم فاطمه آسمون.......... جزء 14: خانم نرگس
جزء 15: زهرا ( دخترک)..... جزء 16: خانم نرگس
جزء 17: خانم رویای سبز.......جزء18:خانم بهاره
جزء 19:.همسر هندونه خانم......جزء20: خانم آرام
جزء 21:خانم نوا......جزء22:خانم نگار
جزء 23: خودم......جزء24: خودم
جزء 25: خانم مریم....جزء26: هندونه خانم
جزء 27:خانم مریم.......جزء28: لیلا
جزء 29:خانم هندونه.....جزء30:خانم مریم
۱۳۸۷/۰۶/۱۰

ماه رمضانتون مبارک یا به قول اعراب " رمضان ٌ کریم"! خوب مسجد موج بدینوسیله یه بار دیگه محفل انس با قران! رو برگزار میکنه. دوستانی که تمایل دارن جزء درخواستیشونم بگم. امسال دخترک هم شرکت میکنه. من جزء 23 و دخترک جزء 15 رو میخونه!
*
چند روزی هست که دخترک کولی شده! وقتی دلش درد بگیره دو تا " اوئه" ( این همون صدای گریه س!) میکنه. احتمالا" تازه صداش رو کشف کرده و از صداش لذت میبره. تازه صداي بچه پلنگ هم در مياره. صبح زودكه من خوابم ،سركار خانم چشماشو باز ميكنه و صداهاي عجيب غريب از خودش در مياره!!
*
اگه خواستید دعوت کنید برای افطاری ( به روال هر سال که ما هرشب افطاری منزل دوستان و آشنایان و ایناییم! ) زودتر رزرو کنید که یه وقت تداخل نداشته باشه. هیچ خوب نیست ادم در این ماه مبارک شرمنده کسی بشه!!! فقط لطفا" توجه کنید که من عادت ندارم برای افطار سوپ و آش و اینجور چیزا رو بخورم. معده م حساسه!!! فقط پلو چلو میخورم!!
*
اگه حوصله داشتید ما رو هم دعا کنید.
۱۳۸۷/۰۶/۰۶
دخترک 23 روزه شده و مدت زمان بیداریش بیشتر. البته کماکان مثل معتادا با اولین قلپ شیر که میخوره نئشه میشه و میره تو چرت! دیشب بالاخره بغلش کردم و دخترک میخواست من رو بخوره و من هیجان زده شدم و من هم میخواستم بخورمش! ولی خوب بوسیدن لپ و کله و دست و پای دخترک لذتی داره وصف ناشدنی. مخصوصا" که صورت تیغ تیغی آدم فرو بره توی لپش!
*
روزی که شناسنامه براش گرفتم یکی از همکارا ( مامان شرکت) یه دفترچه حساب کوتاه مدت که برای دخترک افتتاح کرده بود به عنوان کادو بهم داد. با رئیس بانک صحبت کرده بود که بتونه حساب رو بدون شناسنامه باز کنه و من رفتم فقط امضا کردم. انقدر این کادو چسبید. چون خیلی غیر منتظره بود. حالا دخترک یک حسابی داره که به اسم خودشه و من فعلا" حق برداشت دارم ازش. گذاشتم برای روزای پیری و کوری و درماندگیمون! امروز هم پولهایی که به عنوان کادو گرفته بوده رو ریختم به حسابش.
*
چقدر این وبلاگ خاله زنک تر شده!
*
ای پاییز با شکوه! صدای پاتو میشنوم. هوم! چه هوای قشنگی میشه بعد از ظهرا.
*
روزی که شناسنامه براش گرفتم یکی از همکارا ( مامان شرکت) یه دفترچه حساب کوتاه مدت که برای دخترک افتتاح کرده بود به عنوان کادو بهم داد. با رئیس بانک صحبت کرده بود که بتونه حساب رو بدون شناسنامه باز کنه و من رفتم فقط امضا کردم. انقدر این کادو چسبید. چون خیلی غیر منتظره بود. حالا دخترک یک حسابی داره که به اسم خودشه و من فعلا" حق برداشت دارم ازش. گذاشتم برای روزای پیری و کوری و درماندگیمون! امروز هم پولهایی که به عنوان کادو گرفته بوده رو ریختم به حسابش.
*
چقدر این وبلاگ خاله زنک تر شده!
*
ای پاییز با شکوه! صدای پاتو میشنوم. هوم! چه هوای قشنگی میشه بعد از ظهرا.
۱۳۸۷/۰۵/۲۸
بزرگ شدن دخترک رو من و لیلا خیلی متوجه نمیشیم ولی کسایی که بعد از 3-2 روز میان میگن بزرگتر شده. از کف دست چند میل بزرگتره الان! آخی دخترک خوابالوی من! همیشه دعا میکردم یه دختر آروم باشه. الان میگم خدایا اگه یه کوچولو گریه هم بکنه عیبی نداره! طفلک گناه داره. یه اعتراف هم بکنم که هنوز جرات نکردم بغلش کنم!!!! میترسم از هم وا بره. اون شبی که به دنیا اومد من رو صدا زدن که برم تو بخش نوزادان و بچه رو ببینم. داشتن تمیزش میکردن. لباس که تنش کردن گفت بچه رو بغل کن. گفتم واای. من عمرا" دست بزنم به این. انقدر نازک و کوچولوئه که یهو از هم وا میره. پرستاره گفت ای بی احساس. نمیدونم ربطش به احساس چیه ولی خوب به هر حال من جرات نمیکنم هنوز. دیروز هم با لیلا اتاقش رو کاغذ دیواری کردیم . حالا فردا ایشالا عکساش رو میذارم تا هنرنمایی ما رو ببینید!
۱۳۸۷/۰۵/۲۲
سیم کارتم سوخت. به همین سادگی! از خواب بیدار شدم و دیدم سیم کارتم سوخته. الان دو روزه و من تمام شماره ها رو از دست دادم! هیچ شماره ای رو هم به قدرت خدا حفظ نیستم!
*
آخر مرداد در ترکیه نمایشگاه مواد غذایی داریم. دیروز ارباب می گفت خوب به سلامتی بچه هم که به دنیا اومد و میتونی بری نمایشگاه رو. گفتم عمرا" اگه لیلا اجازه بده! بهش البته نگفتم که دلم برای دخترکم تنگ میشه و نمیتونم چند روز نبینمش. ولی نمایشگاه فرانسه رو فکر نکنم بتونم بپیچونم. خدا کنه تا اون موقع دخترک از آب و گل دراومده باشه .
*
دخترک بسیار سرتق و آدم ضایع کنه. وقتی مهمون میاد خونه امکان نداره چشماش رو باز کنه. حتی اگه نیشگونش بگیرن!! به محض اینکه مهمون از در خونه میره بیرون چشماش رو باز میکنه و البته باید تست اعتیادم ازش بگیریم ! فقط چند دقیقه در طول روز بیداره و بقیه مواقع خواب!
*
آخر مرداد در ترکیه نمایشگاه مواد غذایی داریم. دیروز ارباب می گفت خوب به سلامتی بچه هم که به دنیا اومد و میتونی بری نمایشگاه رو. گفتم عمرا" اگه لیلا اجازه بده! بهش البته نگفتم که دلم برای دخترکم تنگ میشه و نمیتونم چند روز نبینمش. ولی نمایشگاه فرانسه رو فکر نکنم بتونم بپیچونم. خدا کنه تا اون موقع دخترک از آب و گل دراومده باشه .
*
دخترک بسیار سرتق و آدم ضایع کنه. وقتی مهمون میاد خونه امکان نداره چشماش رو باز کنه. حتی اگه نیشگونش بگیرن!! به محض اینکه مهمون از در خونه میره بیرون چشماش رو باز میکنه و البته باید تست اعتیادم ازش بگیریم ! فقط چند دقیقه در طول روز بیداره و بقیه مواقع خواب!
۱۳۸۷/۰۵/۱۷
ممنون از تبریکاتتون ( تلفن ، اسم ام اس ، ایمیل و کامنت و وبلاگ) . امیدوارم دلتون همیشه شاد و لبتون خندون باشه. دخترک ما هم خوبه خدا رو شکر. فعلا" وبلاگ و اینترنت و لینکدونی و همه چیز کنسل شده و دخترک وقتی برای این کارا باقی نذاشته! ( لینکدونی هم واگذار می شود فعلا"!).
این که گفتم بی خبر اومد ، حقیقتش اینه که 5-4 هفته زودتر از وقتی به دنیا اومد که منتظرش بودیم. برای یک کار خیلی روتین و معمولی رفتیم بیمارستان و همونجا دکتر گفت که لیلا بستری بشه و بچه به دنیا بیاد. نگرانیهای اون شب ما هم شکر خدا به بهترین نحو برطرف شد. چون مطمئنم که لیلا حال و حوصله و وقت وبلاگ نویسی برای زهرا کوچولو رو نداره، خودم کم و بیش اینجا خواهم نوشت.
این که گفتم بی خبر اومد ، حقیقتش اینه که 5-4 هفته زودتر از وقتی به دنیا اومد که منتظرش بودیم. برای یک کار خیلی روتین و معمولی رفتیم بیمارستان و همونجا دکتر گفت که لیلا بستری بشه و بچه به دنیا بیاد. نگرانیهای اون شب ما هم شکر خدا به بهترین نحو برطرف شد. چون مطمئنم که لیلا حال و حوصله و وقت وبلاگ نویسی برای زهرا کوچولو رو نداره، خودم کم و بیش اینجا خواهم نوشت.
۱۳۸۷/۰۵/۱۵
امروز سه شنبه 15 مرداد 1387 برابر با سوم شعبان 1429 و 5 آگوست 2008 ساعت يك و نيم بعد از نيمه شب دختركي عجول و سرتق و بازيگوش و نازبدون خبر قبلي به خانواده كوچك دو نفره ما وارد شد و مارو تبديل به يك خانواده 3 نفره شاد كرد. قدم زهرا كوچولو روي چشمامون.
شبي خوش است بدين قصه اش دراز كنيد
وان يكاد بخوانيد و در ( بر) فراز كنيد
شبي خوش است بدين قصه اش دراز كنيد
وان يكاد بخوانيد و در ( بر) فراز كنيد
۱۳۸۷/۰۵/۱۳
صبح ها که میام توی ماشین معمولا" رادیو گوش میکنم. موجهای مختلف رو میچرخم. پیام و جوان و ایران و ورزش. امروز دقت کردم به تلفنهایی که بندگان خدا برای رفع مشکلاتشون میزنن و امید چاره دارن. دیدم ملت چه مشکلاتی دارن و واقعا" هر کدومش خیلی کمر شکنه. یکی تلفن میکنه که 250 تومن حقوق بازنشستگی میگیرم و مستاجرم و 2 تا فرزند دانشجو دارم. یکی میگه 8 ماهه حقوق نگرفتم و اجاره خونه م عقب افتاده و دخترم موقع عروسیشه. خلاصه هرکسی یه مدل گرفتاره. اونوقت چقدر ناشکریم ماها ( بعضیامون). شکرانه نعمت هم همش این نیست که بگیم خدایا شکرت. این فقط بخشی از شکرانه س. بخشیش هم اینه که دست گرفتاری رو در حد بضاعتمون بگیریم.
۱۳۸۷/۰۵/۰۸
حسابرس شرکت تعریف میکرد که حدود یک هفته پیش یه کامیون میاد برای خونه روبرویی و چند تا کارگر مشغول اثاث کشی میشن. از صبح زود مشغول بودن تا حدودای عصر. از خونه این حسابرس ما هم آب خنک میگیرن برای خوردن. یکی دو روز بعد صدای داد و بیداد میشنون از کوچه. میان میبینن صاحب خونه با خانواده ش اومدن و آقاهه سکته کرده و افتاده و خانواده ش هم دارن جیغ و داد می کنن و کمک میطلبن. میرسونن بیمارستان اون بنده خدا رو . بعدا" میگفت اینا تعریف کردن که صاحب خونه مسافرت دوبی بوده. دزدهای نامرد همه خونه رو خالی میکنن. دقیقا" لخت میکنن خونه رو. حتی مواد خوراکی و مهتابی ها و جا صابونی! میگفت هیچی هیچی باقی نذاشتن. این بنده خدا هم که میاد میبینه ، شوک بهش وارد میشه و سکته میکنه. البته فوت کرده بنده خدا. حسابرسمون میگفت توی محل ما هیچکی با هیچکی رابطه نداره و نمیشناسن همو. و اصلا" متوجه نشدن که اینا مسافرتن یا اونا دزدن یا کنجکاو بشن برن بپرسن. مصیبت بزرگیه. هم خونه شون رو دزد زده و دار و ندارشون رو برده و هم مرد خانواده فوت کرده. خدا لعنتشون کنه دزدای نامرد رو. میگفت اومدن از ما تحقیق برای چهره نگاری و اینا. اینا هم اصلا" یادشون نمیومده.
اشتراک در:
پستها (Atom)