۱۳۸۷/۰۵/۰۵
۱۳۸۷/۰۵/۰۲
20 سال از اتمام جنگ گذشته. زمستونا گاز نداریم! تابستونم برق! به امید خدا از چند روز دیگه اب هم به نوبت قطع میشه. اونوقت میشه جهان چندم به نظرتون؟!
*
میگما چرا شما انقدر خودتون رو اذیت میکنید و از گرما شکایت دارید؟ کافیه به خودم بگید تا ماشین رو ببرم کارواش! سه سوت هوا طوفاتی میشه و بعدم گرد و خاک و بعدم بارون! به همین ساده گی. یعنی تا حالا من حتی یک بار هم نقیض این رو ندیدم. میخواد وسط چله تابستون باشه میخواد هر وقت دیگه. من عادت ندارم ماشین رو زیاد کارواش ببرم. معمولا" میدم سرایدار شرکت میشوره. هر بار که دادم شسته به یک ساعت نگذشته که یه گرد و خاک زیاد و بعدش هم چند قطره بارون انقدری که ماشین رو لجن مال کنه!!! این بارم که با زور رفتم کارواش دیروز اینطور شد. حکمت خدا رو میبینی؟!
*
صبح یکی از این ماشین خوشگلا اومد سبقت بگیره ازم و من اجازه ندادم. بوق ممتد زد و منم که اعصاب نداشتم گفتم مرگ! بعد پیچیدم تو کوچه شرکت. یهو دیدم پشت سرم پیچید و اومد پایین گفت چی گفتی؟! خدا وکیلی وحشت کردم. گفتم کی؟ من؟! گفت آره چه ....زدی؟! گفتم هیچی بابا! دعاگو بودم! گفت از این به بعد.....( گفتنی نیست!) بعد منم گفتم چشم قربان!
*
تو این بی برقی جلوی در شرکت ایستاده بودم که یهو دیدم یه لامبورگینی اومد تو صف بنزین ! اووووووف! فکم هنوز آویزونه! 480 میلیون ماشین!! قدیما با این پول هواپیما میخریدن!
*
دقت کردی چقدر بی جا علامت تعجب میذارم؟! خوب میشم یعنی ؟
*
من هنوز بی اعصابما! حواستون باشه خلاصه!
*
میگما چرا شما انقدر خودتون رو اذیت میکنید و از گرما شکایت دارید؟ کافیه به خودم بگید تا ماشین رو ببرم کارواش! سه سوت هوا طوفاتی میشه و بعدم گرد و خاک و بعدم بارون! به همین ساده گی. یعنی تا حالا من حتی یک بار هم نقیض این رو ندیدم. میخواد وسط چله تابستون باشه میخواد هر وقت دیگه. من عادت ندارم ماشین رو زیاد کارواش ببرم. معمولا" میدم سرایدار شرکت میشوره. هر بار که دادم شسته به یک ساعت نگذشته که یه گرد و خاک زیاد و بعدش هم چند قطره بارون انقدری که ماشین رو لجن مال کنه!!! این بارم که با زور رفتم کارواش دیروز اینطور شد. حکمت خدا رو میبینی؟!
*
صبح یکی از این ماشین خوشگلا اومد سبقت بگیره ازم و من اجازه ندادم. بوق ممتد زد و منم که اعصاب نداشتم گفتم مرگ! بعد پیچیدم تو کوچه شرکت. یهو دیدم پشت سرم پیچید و اومد پایین گفت چی گفتی؟! خدا وکیلی وحشت کردم. گفتم کی؟ من؟! گفت آره چه ....زدی؟! گفتم هیچی بابا! دعاگو بودم! گفت از این به بعد.....( گفتنی نیست!) بعد منم گفتم چشم قربان!
*
تو این بی برقی جلوی در شرکت ایستاده بودم که یهو دیدم یه لامبورگینی اومد تو صف بنزین ! اووووووف! فکم هنوز آویزونه! 480 میلیون ماشین!! قدیما با این پول هواپیما میخریدن!
*
دقت کردی چقدر بی جا علامت تعجب میذارم؟! خوب میشم یعنی ؟
*
من هنوز بی اعصابما! حواستون باشه خلاصه!
۱۳۸۷/۰۴/۲۹
۱۳۸۷/۰۴/۲۲
جای دوستان و آشنایان خالی 5 شنبه و جمعه به عمله گی و کارگری و کزتی گذشت! گفته بودیم یه کارگر بیاد که دیوارهای خونه رو بشوره. بنا بود از صبح بیاد تا عصری تموم کنه. از 7 صبح اومد و مشغول شد و من که از شرکت ساعت 1 اومدم خونه دیدم بیشترش تموم شده. آقا ساعت 5 بعد از ظهر تشریف بردن و کار رو نیمه تمام گذاشتن و 30 تومنم گرفتم!( این رو نوشتم چون حرصم گرفت خیلی). دیگه از 5 شنبه عصر مشغول شدیم به نظافت تا همین دیشب! الانم خونه مثل جاییه که موشک افتاده توش. تمام وسایل و اسباب خونه وسط ریخته . منم اندازه یک هفته باشگاه رفتن کالری سوزوندم!!حیف از اونهمه کالری که با بدبختی و رنج ذخیره کرده بودم! ولی خوب خوبیش اینه که اگه بیکار شدم میتونم برم کارگری! ( لیلا هم الان میاد میگه تو باز ننه من غریبم بازی درآوردی تو وبلاگ؟!!)
۱۳۸۷/۰۴/۱۹
۱۳۸۷/۰۴/۱۵
خوب با همین تعداد شروع میکنیم تا تعداد نفرات تکمیل بشه. اگر تکمیل نشد در صورت تمایل میتونید جزء های بیشتری قبول کنید. یادمون باشه که 5 شنبه شب لیله الرغائبه ( شب آرزوهاست). خیلی خوبه اگه لااقل چند تا آیه رو شب جمعه بخونیم و به همدیگه دعا کنیم. خوب آقایان و خانمها:
جزء1: هندونه --- جزء2: ش
جزء 3: مریم ( دلتنگیها)--- جزء 4: معصومه
جزء 5: نرگس-- جزء6: سمن
جزء7: لیلا -- جزء8: امیر
جزء9: پسره -- جزء10: هدی
جزء11: دختر بابایی-- جزء12: ندا
جزء13: دل آرام-- جزء14:هندونه
جزء15: فیدلر-- جزء16:مریم
جزء17: نگار-- جزء18:امیر
جزء19:دختر بابایی -- جزء20:ش
جزء21: نوا-- جزء22:نوا
جزء23: آیسودا -- جزء24:باران
جزء25:سمن -- جزء26:مینا
جزء27:رهتاب -- جزء28:فاطمه
جزء29: مریم-- جزء30: بهاره
جزء1: هندونه --- جزء2: ش
جزء 3: مریم ( دلتنگیها)--- جزء 4: معصومه
جزء 5: نرگس-- جزء6: سمن
جزء7: لیلا -- جزء8: امیر
جزء9: پسره -- جزء10: هدی
جزء11: دختر بابایی-- جزء12: ندا
جزء13: دل آرام-- جزء14:هندونه
جزء15: فیدلر-- جزء16:مریم
جزء17: نگار-- جزء18:امیر
جزء19:دختر بابایی -- جزء20:ش
جزء21: نوا-- جزء22:نوا
جزء23: آیسودا -- جزء24:باران
جزء25:سمن -- جزء26:مینا
جزء27:رهتاب -- جزء28:فاطمه
جزء29: مریم-- جزء30: بهاره
۱۳۸۷/۰۴/۱۴
۱۳۸۷/۰۴/۱۰
عجب اوضاعی شده به خدا. صبح تا ظهر شرکت برق نداریم شب تا نصف شبم خونه بی برقیم! منم که حسابی گرماییم نمیدونم تو گرما چی کار کنم. تا میخوام مشغول یه کاری بشم وسطش برق میره و منم که عادت ندارم هیچ چیزی رو save کنم در نتیجه اومدن و نیومدنمون به شرکت فرقی نداره. شب هم که میخوایم باشگاه بریم بازم بی برقیه. حسابدار فلک زدمون که سیستم مالیش پاک شد و اومدن گفتن تمام اطلاعاتت پریده. مرد 45 ساله کم مونده بود گریه کنه. ایناش حالا مهم نیست، مرتب قطع و وصل میشه و پدر صاحاب همه چیز رو در میاره.
۱۳۸۷/۰۴/۰۸
صبح یکی زنگ زد به شرکت که شماره ش هم نیفتاده بود. گفت آقای فلانی؟ گفتم خودم هستم. گفت من از بانک فلان شعبه اقدسیه تماس میگیرم. حساب شما برنده یک دستگاه 206 شده!!! گفت امروز تشریف بیارید برای تکمیل مراحل دریافت جایزه. تشکر کردم و قطع کردم. اولش کلی خوشحال شدم. بعد یهو یادم افتاد که من اصلا" اونجا حساب ندارم که! خجالتم میکشیدم زنگ بزنم بپرسم جریان چیه. به همکارم گفتم زنگ زد. اونم گفت ما اصلا" قرعه کشی نداشتیم! بعدم جوایز ما 206 نیست! مردم کار و زندگی ندارن به خدا.
*
هی پسره چقد دوس داشتم که وبلاگ زدی. کاش بدجنسی نکنی و آدرست رو عوض نکنی. کاش یادت نداده بودم که آمارگیر بذاری تو وبلاگت تا متوجه نشی روزی 1000 بار میام ببینم چی نوشتی!
*
هی پسره چقد دوس داشتم که وبلاگ زدی. کاش بدجنسی نکنی و آدرست رو عوض نکنی. کاش یادت نداده بودم که آمارگیر بذاری تو وبلاگت تا متوجه نشی روزی 1000 بار میام ببینم چی نوشتی!
۱۳۸۷/۰۴/۰۵
بعضی از این پزشکها هم گاهی حرفایی میزنن که آدم میخواد یه کتک حسابی بزنتشون! دیروز بهم میگه در عرض 3 ماه 6-5 کیلو چاق شدی که خوب نیست. کلسترولتم بالاس. کبدتم چربه! باید برنج و نون رو تو وعده های غذائیت تصف کنی . باید ورزش کنی( اقلکندش هفته ای دو بار شنا) . باید گوشت قرمز خیلی کم بخوری. باید وزنت رو تا 6 ماه دیگه 8-7 کیلو کم کنی. میگه برای جوون 32 ساله بده که اینقدر شکم داشته باشه. میگه باید فست فود و پیتزا و اینا کمتر بخوری. دلش خوشه ها! 4 روز میخوای زندگی کنی باید جوری زندگی کنی که دوس داری ! زندگی بدون چلوکباب و شکم و کلسترول به چه درد میخوره؟!
۱۳۸۷/۰۴/۰۲
ارباب صبح میگه این فرمهای نمایشگاه فرانسه رو پرکن که دیر نشه. وگرنه جاهی خوب نمایشگاه زود رزرو میشه. منم شروع کردم به پرکردن 40-30 صفحه. بعد صفحه آخر اسم شرکت کنندگان رو باید پر میکردیم. بهش میگم اسم خودت رو فقط بنویسم؟ میگه نه! من نمیتونم امسال بیام ، فقط اسم خودت رو بنویس. میگم شرمنده منم نمیتونم بیام. میخوام سایه م بالا سر زن و بچه م باشه!!!! نمایشگاه جز دردسر هیچی نداره. فایده ش اینه که فقط 8-7 کیلو لاغر میشی و تا یه ماه از پادرد نمیتونی بخوابی!
*
خدایا میشه زودتر پاییز بیاد؟ من تحمل گرما ندارم. یهو میزنم یه بلایی سر بقیه میارما!!(آدم سر خودش که نمیتونه بلا بیاره).
*
خدایا میشه زودتر پاییز بیاد؟ من تحمل گرما ندارم. یهو میزنم یه بلایی سر بقیه میارما!!(آدم سر خودش که نمیتونه بلا بیاره).
۱۳۸۷/۰۴/۰۱
۱۳۸۷/۰۳/۲۹
دوتا واحد اونطرف تر از ما یه خانمی هست که ظاهرا" منشیه. دو سه تا گربه رو که شل و پل و زخمی بودن به سرو سامون رسوند و الان اون گربه ها جای بچه هاشن. خیلی بهشون میرسید. چند وقت پیشه 350 هزار تومن داده بود که عقیم کنه یکی از گربه ها رو! هر روز هم کلی غذا ( شامل بال مرغ و گوشت و اینا) براشون میاره و وقتایی هم که نیست میذاره تو یخچال سرایدار. حالا اینا خیلی عجیب نیست. دیروز یه چیزی دیدم که خیلی عجیب بود. آها تا یادم نرفته اسم یکیشون شاپوره و یکیشون خاتون و یکیشون هم سیاوش( حالا چه ربطی داره نمیدونم). دیروز از ماشین پیاده شد و صدا زد خاتون. خاتون از وسط کوچه دوید سمتش. گردن گربه رو گرفته انگار که داره با بچه آدمیزاد حرف میزنه.میگه بی شعور چقدر بهت بگم انقدر تو کوچه نیا!!میخوای بهت ناهارتو ندم؟ !! بعد صدای سرایدار زده میگه ناهار چرا دیروز بهشون زیاد دادی؟ دیشب اصلا" اشتها نداشتن!!!!به همکارم میگم تورو خدا بیا بهش بگو یه کلاس آموزش بچه داری و تربیت بچه برامون تشکیل بده!
۱۳۸۷/۰۳/۲۸
۱۳۸۷/۰۳/۲۶
دو سه روز پیش سرایدار ساختمون اومد گفت بدو بیا که اونی که دور ماشینت خط کشیده پیدا شده. رفتم پایین دیدم ملت جمع شدن و پلیس هم اومده. داشتن زنگ یه خونه رو میزدن که از قرار معلوم صاحب اون خونه دور تا دور هر ماشینی که توی کوچه پارکه خط کشیده. همه هم ماشینای آخرین مدل و لوکس ( جز ماشین حقیر!). هرچی زنگ زد پلیس کسی در رو باز نکرد. یه صورتجلسه تنظیم کردن و بنا شد یکی که وکیله بره دنبال کارای شکایت. چند نفر شاهد بودن که این پیرمرده از ماشینش پیاده شده و نگاه اینور و اونور کرده و روی کاپوت یه سانتافه خط کشیده و فوری در رفته تو خونه ش! گذشت تا امروز که دوباره اومدن سراغ من که بیا داریم میریم دادگستری. گفتن همه باید خودشون باشن. گفتم به خاطر یه دور خط دور ماشین پاشم بیام دادگستری؟ برو بابا! من حوصله ندارم برم باشگاه که انقدر واجب تره ! بی خیالش شدم. فکر کن ! پیرمرده داره برا خودش ذخیره اخرت جور میکنه!
*
گفتم باشگاه و دلم آتیش گرفت!( نه به خاطر نانسی عجرما!) . صبح داشتم تو آینه آسانسور خودم رو برانداز میکردم. بعد نگاه کردم دیدم دکمه پیرهنم ( روی شیکمم!) داره کنده میشه از شدت فشاری که تحمل میکنه. بعد دیشبم که پسر داییم میگه ماشالا دیگه پا به ماهی! خوب نیست از جات بلند شی. از ماه دیگه ولی شروع میکنم دوباره!
*
میگه زندگی دو نیمه است. نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول. بعد نگاه کردم دیدم من الان وارد نیمه دوم زندگیم شدم ( لااقل نیمه دوم مفیدش. وقتای اضافی که حساب نیست قاعدتا"). باید بشینم دو دو تا چهار تا کنم ببینم الان حسرت نیمه اول رو باید بخورم یا نه!
*
گفتم باشگاه و دلم آتیش گرفت!( نه به خاطر نانسی عجرما!) . صبح داشتم تو آینه آسانسور خودم رو برانداز میکردم. بعد نگاه کردم دیدم دکمه پیرهنم ( روی شیکمم!) داره کنده میشه از شدت فشاری که تحمل میکنه. بعد دیشبم که پسر داییم میگه ماشالا دیگه پا به ماهی! خوب نیست از جات بلند شی. از ماه دیگه ولی شروع میکنم دوباره!
*
میگه زندگی دو نیمه است. نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول. بعد نگاه کردم دیدم من الان وارد نیمه دوم زندگیم شدم ( لااقل نیمه دوم مفیدش. وقتای اضافی که حساب نیست قاعدتا"). باید بشینم دو دو تا چهار تا کنم ببینم الان حسرت نیمه اول رو باید بخورم یا نه!
۱۳۸۷/۰۳/۲۲
من الان دارم از یک کامپیوتر فرمت شده لخت مادرزاد که هیچی روش نصب نیست برای شما گوهرافشانی میکنم!!!از دیروز داشتم یکی تو سر خودم میزدم ، یکی هم تو سر این بدبخت. آخرش دیگه دلش سوخت و ویندوز رو نصب کرد. به هرکی هم که بلد بودم زنگ زدم که فلانی بلدی چطور میشه روی یک کامپیوتر که شونصد تا ویندوز روش نصبه و با هرکدوم که بالا میای یه سری درایو رو میشناسه و بقیه رو نمیشناسه ، ویندوز نصب کرد؟ هیچکی هم به قدرت خدا بلد نبود! منم همه رو اوکی کردم! حالا میبینم زده فرمت کرده همه چی رو!
*
الان نگاهم افتاد به کسایی که با سرچ وارد وبلاگ شدن. دلم برای این یکی سوخت. جدی میگم! اونوقت میگن ما مردم بلد نیستیم چطور از تکنولوژی استفاده کنیم. چند روز پیش هم یکی سرچ کرده بود خواهر زن با جوراب نازک!!!!بعد یه سری کلمات هم هست که من نمیدونم کجا از اینا استفاده کردم که لینک شدن به وبلاگ من. آدم شرم میکنه از دیدنش!! بعد یه لینکی هم بود راجع به همین مطلب که چه کسایی با چه کلماتی وارد وبلاگ میشن. چون کلمات قبیحه داشت اون لینک از ذکرش معذوریم!
*
الان نگاهم افتاد به کسایی که با سرچ وارد وبلاگ شدن. دلم برای این یکی سوخت. جدی میگم! اونوقت میگن ما مردم بلد نیستیم چطور از تکنولوژی استفاده کنیم. چند روز پیش هم یکی سرچ کرده بود خواهر زن با جوراب نازک!!!!بعد یه سری کلمات هم هست که من نمیدونم کجا از اینا استفاده کردم که لینک شدن به وبلاگ من. آدم شرم میکنه از دیدنش!! بعد یه لینکی هم بود راجع به همین مطلب که چه کسایی با چه کلماتی وارد وبلاگ میشن. چون کلمات قبیحه داشت اون لینک از ذکرش معذوریم!
۱۳۸۷/۰۳/۲۰
از بس كه من دنبال غني كردن محتواي لينكدوني هستم هميشه بايد چوب اين كار رو بخورم! قدر بدونيد ديگه. دونستيد؟!آفرين! اما اصل جريان اينه كه يه خدا نشناسي ( خدا شناسيش كه تو سرش بخوره. انسانيت هم اگه داشت خوب بود!) عصري يه لينكي برام فرستاد . با يه آيدي نا شناس. چشمتون روز بد نبينه همين كه لينك رو باز كردم يه صفحه سياه ظاهر شد و بعدش به صورت پشت سر هم ويروس برام اومد. هرچي پاك ميكردم بازم ميومد. بعد يه پيغام داد مه يه اسپاي وري كنترل سيستم رو دست گرفته. بعد هم ريست شد و بعد ديگه وينوز بالا نيومد. يعني بالا مياد ولي موس از كار افتاده و هيچ آيكوني در صفحه پيدا نيست و هيچ كليدي هم فعال نيست. بعد زنگ زدم به همون دوستي كه با ريكاوري كردنش همه اطلاعاتم رو پروند! بهش ميگم چيكار كنم؟ ميگه ويندوزت رو فرمت كن!!ميگم اطلاعاتم چي؟ ميگه بك آپ داري؟ميگم نه!!ميگه مارگزيده اي كه از يه سوراخ دو بار گزيده بشه حقشه كه افعي نيشش بزنه!!!حالا من دوباره غصه دارم!!!ويندوز بايد نصب كنم و احتمال اينكه تمام درايو هام ويروسي شده باشه 150%!!!!چه كنم با غم دل؟!
۱۳۸۷/۰۳/۱۷
نزديكاي ظهر بود كه عليرضا زنگ زد و گفت سالمي؟!گفتم آره. گفت كجايي؟گفتم در معيت خانواده!چطور؟گفت سركار خانم دختر بابايي نگران بودن و گفتن شايعه بوده كه تصادف كردي! اطمينان دادم كه سالميم. خونه كه رسيدم اولين كاري كه كردم كامنتمو چك كردم ديدم يكي كامنت گذاشته و گفته اميرو ليلا تصادف كردن وامير تو كماس!!! و دعاش كنيد! ديدم ظاهراً اين كامنت رو براي سمن خانم و دختر بابايي هم گذاشته. نميدوم قصدش از اين كار چي بود و من چه هيزم تري بهش فروختم كه انقدر طرف سوخته و به همچين كاري واداشته شده. خدا همه ديوانه ها رو عقل بده و مريضا رو شفا بده .
۱۳۸۷/۰۳/۱۱
میزان کابوس دیدنام کم بود ، یه چند مورد دیگه هم به حمدالله اضافه شد. دیشب طی دو فقره خواب جداگانه دیدم دو تا از دوستان وبلاگی قصد خود کشی دارن!! یه متن خیلی پرسوز و گداز هم گذاشته بودن که یکیشون این تیتر رو زده بود" بودن یا نبودن!"!!بعد منم که رابین هود وار سعی در برطرف کردن مشکل داشتم! یکیشون رو موفق شدم منصرف کنم. اون یکیشونم ایشالا امشب! چون ساعت زنگ زد و از خواب بیدار شدم!!! بعد نمیدونم چرا من هروقت خونه مامان اینارو خواب میبینم، خونه قدیمشون رو خواب میبینم. خواب دیدم با یه دزد مسلح درگیر شدم و کلی کار بالا گرفته بود. بعد بابام من رو توبیخ کرد که چیکارش داشتی؟ لابد نیاز داشته که اومده دزدی!!( بابام رابین هود تر از من!) بعد همه عوامل دست به دست هم میده که من هرشب از این خوابا ببینم و صبح کسل و له و لورده از خواب بیدارشم.
۱۳۸۷/۰۳/۰۸
بعد از شونصد سال آی دی قدیمی یاهوم رو که اسم و فامیلم بود رو چک کردم. دیدم یه دوست خیلی عزیزی من رو Add کرده. اول نشناختم و پرسیدم شما؟ بعد که معرفی کرد انقدددددر خوشحال شدم که حد نداشت. انصافا" روزم رو ساخت! کاش ادم دوست نگهداری بودم لااقل! یادمه تو ا.و.ر.ک.ا .ت که دوستام رو پیدا میکردم بهشون ایمیل میزدم و تلفن میدادم و میگرفتم. ولی الان هیچکدومشون یادم نیست و دریغ از یک تلفن! خدا پدر تکنولوژی رو بیامرزه که این یک کوچولو ارتباط رو حفظ میکنه!
۱۳۸۷/۰۳/۰۷
امروز روز من بود. از صبح که به خاطر گرما خوابم نبرده بود ( از بس این لیلا سرمائیه. وسط مرداد ماه میگه پنجره رو ببند داره سوز میاد!!!) یه کم کسل بودم ولی گیج نبودم. ماشین رو که میخواستم داخل پارکینگ شرکت بذارم از روی پای سرایدار ساختمون رد شدم و متوجه نشدم! از روی فریادی که کشید فهمیدم. بعد نزدیکای ظهر بود که برق رفت. اینجا هم گرم شده بود. رفتم آب به سرو صورتم بزنم. هرچی فکر کردم که شیر دستشویی چطوری باز میشد یادم نیومد. اولش مثل آدمای ملنگ فقط نگاه میکردم به شیر. یه لحظه پروسسورم کار نکرد ! بعد به همکارم میگم جن اومده اینجا. شیرهای آب غیب شدن! موقع ناهار رفتم از بیرون دوغ خریدم . موقع خوردن بدون اینکه تمرکزی داشته باشم کلی شکر ریختم و هم میزنم! ارباب گفت مسافرت لازم شدی حسابی.راستی چرا آیا من اینطور شدم؟!
۱۳۸۷/۰۲/۳۰
یه آقای خیلی با شخصیتی که کارشناس باتجربه و باسواد وکارکشته مسائل کشاورزی بود اومده بود شرکت ما. کلی حرفای جالب میزد که دیدم بد نیست کمی از حرفاشو برای شما هم بگم. میگفت در تمام اروپا و آمریکا محصولات گل خانه ای به هیچ عنوان سمپاشی نمیشن. میگفت قبل از اینکه شروع کنن به کشت، خاک رو ضد عفونی میکنن و همچنین بذر رو به مدت 48 ساعت ( بسته به دما) توی محفظه ضد عفونی قرار میدن. بعد که کشت کردن به هیچ عنوان از سم استفاده نمیکنن ( حتی یک قطره) . به همین خاطر وجود سم در این محصولات صفره. اما در ایران ضد عفونی قبل از کشت انجام نمیشه . به جاش از یک نوع سم بسیار بسیار خطرناک ( من الان اسمش یادم نیست) یک روز در میون استفاده میشه!!!این سم به خورد محصول میره و به هیچ عنوان با شستن و ضدعفونی کردن از بین نمیره این سم. بعد که ما این محصولات خیلی خوشگل و خوش آب و رنگ رو میخریم وارد بدن ما میشه که بروز انواع سرطانها و امراض نشونه همین سمه. بعد هم که انشاءالله بعد از 150 سال از دنیا رفتیم و بدنمون تجزیه شد، این سم وارد چرخه خاک میشه و...! انقدر این سم پایداره. میگفت به هیچ عنوان از محصولات گلخانه ای استفاده نکنید. هرچند که قیافه خوشگلی دارن. این یکی از مضراتشه. ادامه مطالب انشاء الله به شرط حوصله در پستهای آتی!
۱۳۸۷/۰۲/۲۸
بالاخره بعد از سالها طلسم شکستم و دیروز به اتفاق ابوی و اخوی گرامی رفتیم حجامت! ترس نداشتم ولی نمیدونستم فرق و مزیت حجامت با خون دادن چیه. حالا اول خرداد باید یه سری آزمایش خون بدم. ببینم چربی خونم فرقی میکنه یا نه. فکر کنم هفته دیگه هم بتونم برم خون بدم. امان از این غلظت خون که آدم رو به چه کارهایی وامیداره. البته از جون دوستی بعضیا عمرا" من حرفی بزنم!
*
دیدی خیلی وقتا ادم به خاطر شرطی شدن یه سری کارها رو بدون اراده انجام میده و انگار کنترلی روی رفتارش نیست. من دوجا این رو خیلی حس میکنم. یکی نماز صبحه که از حفظ میخونم و وقتی تموم میشه تازه متوجه میشم که من نماز خوندم! یکی هم صبح ها موقع اومدن به شرکت که کاملا" به صورت غیر ارادی خیابونها رو رد میکنم و میرسم شرکت!
*
دیدی خیلی وقتا ادم به خاطر شرطی شدن یه سری کارها رو بدون اراده انجام میده و انگار کنترلی روی رفتارش نیست. من دوجا این رو خیلی حس میکنم. یکی نماز صبحه که از حفظ میخونم و وقتی تموم میشه تازه متوجه میشم که من نماز خوندم! یکی هم صبح ها موقع اومدن به شرکت که کاملا" به صورت غیر ارادی خیابونها رو رد میکنم و میرسم شرکت!
۱۳۸۷/۰۲/۲۴
الان چند ساله که میخوام یه کفش تابستونی بگیرم. تا میام همت کنم میشه پاییز! بعد میگم باشه سال دیگه. زمستون هم همینطور. میخوام کفش زمستونی بخرم. همین که میومدم تصمیم بگیرم ، زمستون تموم میشد! چند روز پیش به لیلا گفتم لااقل برم یه جفت دمپایی بخرم برای داخل شرکت. همین که آرزو کردم دو روز بعدش مامانم برام خرید! از صبح که میام دمپایی رو میپوشم و کلش کلش پاهامو میکشم روی زمین موقع راه رفتن! حالا تازگیها جورابم رو هم در میارم که یه وقت احساس ناراحتی نکنه پاهام. الغرض امروز با دمپایی و بدون جوراب داشتم وسط شرکت جولون میدادم که یهو یه بنده خدایی داخل شد. من قرارمون رو فراموش کرده بودم. اون بنده خدا با کلی تیپ و کت و شلوار و صورت 16 تیغه، من با اون سرو وضع! انقدر خجالت کشیدم که تا آخرش به صورتش نگاه نمیکردم! پای تلفن فکر میکرد ادم حسابی هستم و کلی تحویل میگرفت. حالا گمونم بره و دیگه پشت سرش رو هم نگاه نکنه. فدای سرم!!!
*
هفته نامه سلامت این هفته یه تبلیغ دو صفح ای از ما چاپ کرده. یعنی راجع به خ ر م ا هست که از ما هم اسم برده!تو صفحه تغذیه.
*
هفته نامه سلامت این هفته یه تبلیغ دو صفح ای از ما چاپ کرده. یعنی راجع به خ ر م ا هست که از ما هم اسم برده!تو صفحه تغذیه.
۱۳۸۷/۰۲/۲۱
طلبیده نشدیم به نمایشگاه غذا! با اینکه زیاد دلم میخواست برم ولی جور نشد. به جاش 5 شنبه عصر رفتم نمایشگاه کتاب. البته رفتن که چه عرض کنم. از اینجا نشون کردم که دو کتاب برای خودم و 5 تا کتاب برای لیلا بگیرم. مستقیم رفتم سراغ غرفه های مورد نظر و فوری هم برگشتم. ملت داشتن از روی کول همدیگه راه میرفتن! فکر کنم حدود 20 دقیقه بیشتر طول نکشید. کتابهایی که برای خودم خریدم یکی " بی و تن" رضا امیرخانی بود که تا الان حدود 185 صفحهش رو خوندم و اون یکی هم " طوفان دیگری در راه است" سید مهدی شجاعی. همین!
*
یه خانمی اومده بود و داشت کتاب 1001 راز و رمز شناخت مرد ( یا یه چیزی تو این مایه ها) رو میخرید. دوستش بهش گفت اگه میخری که فلانی رو بشناسی ، این مردها مارمولک تر از این حرفان که اینطوری شناخته بشن!!!!یک .....سوخته هایی هستن که دومی ندارن! بعد یه نگاه به من کرد و گفت البته دور از جون شما!!!منم گفتن نه! راحت باشید تورو خدا!
*
یه خانمی اومده بود و داشت کتاب 1001 راز و رمز شناخت مرد ( یا یه چیزی تو این مایه ها) رو میخرید. دوستش بهش گفت اگه میخری که فلانی رو بشناسی ، این مردها مارمولک تر از این حرفان که اینطوری شناخته بشن!!!!یک .....سوخته هایی هستن که دومی ندارن! بعد یه نگاه به من کرد و گفت البته دور از جون شما!!!منم گفتن نه! راحت باشید تورو خدا!
۱۳۸۷/۰۲/۱۹
من نمیفهمم وقتی یکی دور تا دور ماشین یه نفر رو خط خطی میکنه و پدر رنگش رو در می آره چی گیرش میاد جز دین طرف مقابل؟! واقعا" کجاش خنک میشه با این کار؟
*
بعد از اینهمه وقت میخوام برم نمایشگاه کتاب ، اونوقت ارباب میگه بیا بریم نمایشگاه غذا سالن حجاب! گیر افتادم بین غذای روح و جسم!
*
از اینکه به یه عده اهانت شد در پست قبل معذرت میخوام. من قصد طرح تحلیل و بررسی و قضاوت نداشتم. یه کنجکاوی ساده بود . نمیدونستم ظرفیتها انقدر متفاوته. البته آگاه بودم که اینجا جای بحث نیست. مطمئن شدم حالا! اینجا به قول اون بنده خدا فقط به درد روزمره نویسی میخوره!
*
بعد از اینهمه وقت میخوام برم نمایشگاه کتاب ، اونوقت ارباب میگه بیا بریم نمایشگاه غذا سالن حجاب! گیر افتادم بین غذای روح و جسم!
*
از اینکه به یه عده اهانت شد در پست قبل معذرت میخوام. من قصد طرح تحلیل و بررسی و قضاوت نداشتم. یه کنجکاوی ساده بود . نمیدونستم ظرفیتها انقدر متفاوته. البته آگاه بودم که اینجا جای بحث نیست. مطمئن شدم حالا! اینجا به قول اون بنده خدا فقط به درد روزمره نویسی میخوره!
۱۳۸۷/۰۲/۱۷
من دوباره خرابکاری کردم! لم داده بودم رو صندلیم و داشتم به یکی میگفتم این حسابدارمون رو میبینی؟ اگه من 100 تا بزغاله داشته باشم یکیش رو هم نمیدم این بره بچرونه!!( این حسابدارمون هم همین نظر رو در مورد من داره!). بعد چون زیادی لم داده بودم از پشت مونیتورم معلوم نبود که حسابدارمون هم نشسته روی مبل. دقیقا" جلوی من!!! خلاصه که خیلی ضایع شد.
*
میشه نظرشخصیتون رو در مورد حجاب بگید؟که شخصا" قبول دارید یا نه. واینکه اگه قبول دارید آیا به نظرتون وظیفه حکومته که حجاب رو اجباری کنه یا اصلا" حکومت ( اسلامی) وظیفه ای در این مورد نداره؟
*
میشه نظرشخصیتون رو در مورد حجاب بگید؟که شخصا" قبول دارید یا نه. واینکه اگه قبول دارید آیا به نظرتون وظیفه حکومته که حجاب رو اجباری کنه یا اصلا" حکومت ( اسلامی) وظیفه ای در این مورد نداره؟
۱۳۸۷/۰۲/۱۴
یه بنده خدایی (اگه خدا قابل بدونه و ما رو بنده خودش قبول کنه، اون بنده خدا خودم هستم! ) می خواد لپ تاپ بخره و حوصله و وقت هم نداره که بره مرکز خرید پایتخت و پرس و جو کنه راجع به مدلای موجود در بازار. مشخصاتی که میخواد داشته باشه یکی اینکه سبک باشه، یکی اینکه مشخصاتش خوب باشه و به این زودیا نیاز به آپ گرید نداشته باشه و دیگه اینکه قیمتش منطقی باشه . خیلی دنبال اسم و مارکای معروف نیست . ولی خوب یه چیزی باشه که خوب باشه!!( این دیگه آخر مشخصاته!). و دیگه اینکه احیانا" کسی میدونه قیمت در ایران با مالزی یا دوبی فرقی داره یا نه؟ چقدر من به فکر ثواب جمع کردن شما هستم به خدا!
۱۳۸۷/۰۲/۱۰
اگه این حقیقت داشته باشه که ادم اون دنیا با هر چیز یا کسی که دوس داشته باشه محشور میشه، وای به حال منی که لابد باید با بستنی قیفی وانیلی میهن محشور بشم!
*
لازمه تشکرات ویژه و صمیمانه خودم و کلیه کارکنان و دست اندرکاران شرکت رو از سرکار خانم ریواس خانم که زحمت کشیدن و اینترنتمون رو سروسامون دادن و پسوردگذاری کردن و دست اجانب رو که داشتن از اینترنت ما بدون اجازه استفاده میکردن کوتاه کردن ، داشته باشم!
*
لازمه تشکرات ویژه و صمیمانه خودم و کلیه کارکنان و دست اندرکاران شرکت رو از سرکار خانم ریواس خانم که زحمت کشیدن و اینترنتمون رو سروسامون دادن و پسوردگذاری کردن و دست اجانب رو که داشتن از اینترنت ما بدون اجازه استفاده میکردن کوتاه کردن ، داشته باشم!
۱۳۸۷/۰۲/۰۹
۱۳۸۷/۰۲/۰۵
دوروز بود اینترنتمون قطع بود. هرچی زنگ میزدم ش ا ت ل میگفت که مرکز مخابراتتون کابل برگردون داره. ظهر سرچ کردم دیدم ظاهرا" وصل شده ولی پس ورد میخواد. هرچی زنگ زدم به شبکه ، گفتن مشکل از خودتونه. یه نفر براتون پس ورد گذاشته و احتمالا" داره استفاده میکنه از اینترنتتون. خلاصه با هزار بدبختی تونستیم پس ورد رو پاک کنیم. ولی بلد نیستیم پسورد بذاریم و مرتب اون طرف پس ورد میذاره و ماهم مجبوریم ریست کنیم! هل من ناصر ینصرنی؟!
۱۳۸۷/۰۱/۲۹
۱۳۸۷/۰۱/۲۴
امروز میخواستم دوباره لینکدونی رو راه بندازم ( به کوری جفت چشای منتقد!!) و چند تا هم لینک گذاشتم. ولی ظاهرا" فی لتر شده! چون خودم که نمیتونم ببینم. نمیدونم بقیه میبینن یا نه. فعلا" از اینجا ببینید تا ببینیم مشکل از کجاس!
*
صبح یه بنده خدایی رو سوار کردم تا پارک وی. می گفت اومدم نتیجه آزمایش بچه م رو بگیرم. یه دختر 1.5 ساله که دکترا تشخیص دادن سرطان خون داره. از صبح دلم آشوبه. گاهی حکمت خدارو نمیفهمم. اگه امتحان برای پدر و مادره ( که هست) ...هیچی دیگه. امتحانه....
*
صبح یه بنده خدایی رو سوار کردم تا پارک وی. می گفت اومدم نتیجه آزمایش بچه م رو بگیرم. یه دختر 1.5 ساله که دکترا تشخیص دادن سرطان خون داره. از صبح دلم آشوبه. گاهی حکمت خدارو نمیفهمم. اگه امتحان برای پدر و مادره ( که هست) ...هیچی دیگه. امتحانه....
۱۳۸۷/۰۱/۱۳
امروز سه شنبه 13 فروردينه و ما كماكان خونه نشينيم. از فردا ايشالا قراره دوباره يريم سر همون كار لعنتي و روز از نو روزي از نو. از صبح ناهارمونو گذاشتم تو فر و مرتب ميرم سر كشي ميكنم كه نسوزه! اينجور كه بوش مياد بناس عصري هم پرده ها رو باز كنم و بشورم و دوباره نصب كنم!!ديروز هم جارو زدم و خونه دوباره تر و تميز شده! خلاصه كه امروز بايد سبزه گره بزنم كه يه وقت خداي نكرده با اينهمه هنر و لطافت نترشم!
*
چرا من تاحالا بازيهاي آتنه فقيه نصيري به چشمم نيومده بود؟!
*
چقدر خوبه كه آدم قبل از انجام هر كاري ( و لو كوچيك) قبلش در مورد اون كار تحقيقات لازم رو انجام بده. مثل اين بنده خدايي كه ديروز كلي تحقيقات كرده در مورد دستشويي پارك چيتگر و متوسل به گوگل شده و سر از وبلاگ من درآورده!!! عوضش امروز كه براي انس با طبيعت ميره پارك چيتگر ميدونه دستشويي كجاس و چه خصوصياتي داره و ديگه كارش لنگ نميمونه!!
*
چرا من تاحالا بازيهاي آتنه فقيه نصيري به چشمم نيومده بود؟!
*
چقدر خوبه كه آدم قبل از انجام هر كاري ( و لو كوچيك) قبلش در مورد اون كار تحقيقات لازم رو انجام بده. مثل اين بنده خدايي كه ديروز كلي تحقيقات كرده در مورد دستشويي پارك چيتگر و متوسل به گوگل شده و سر از وبلاگ من درآورده!!! عوضش امروز كه براي انس با طبيعت ميره پارك چيتگر ميدونه دستشويي كجاس و چه خصوصياتي داره و ديگه كارش لنگ نميمونه!!
۱۳۸۷/۰۱/۰۹
تعطيلات نوروز هميشه به نظرم خيلي كشدار و زائد بوده. يعني اگه تعطيلات همون 4 روز اول باشه كافيه. كشوري كه 16 روز تعطيلي اول سال داشته باشه ، خوب خيلي طبيعيه كه به پيشرفتهاي زيادي هم دست پيدا كنه! امسال كه خوب ما نه مسافرتي رفتيم و نه ديد و بازديدي داشتيم ( جز خانواده من و ليلا كه اومدن و البته يكي از پسر خاله هاي من و يكي از دختر خاله هاي ليلا) اين تعطيلات طولاني تر از هميشه شد. ميوه هامون هم توي يخچال خراب شدن! اينترنت هم هيچ خبري نبود و فيلمهاي سينمايي هم خيلياشون مزخرف بودن! فقط خدا خير بده به مخترع ايده بستني قيفي كه باعث شد حوصله مون زيادي سر نره . خوبي اين تعطيلات هم خواب بعد از ظهر و چايي بعد از خواب بود كه اين آخريا اونم بي مزه شده بود! اين بود خاطرات من از نوروز 87!
۱۳۸۷/۰۱/۰۳
فرست آو آل!، سال نوي همه گي مبارك باشه ( البته با تاخير 3 روزه). اميدوارم سال جديد سرشار از موفقيت و كاميابي و توام با سلامتي و نشاط براي خودتون و عزيزانتون باشه و به بيشتر آرزوها و هدفهاتون برسيد.
*
امسال سال نو براي ما با همه سالها فرق داشت. نوروز رو كنار سفره هفت سين خودمون بوديم و بعدش هم هيچ ديد و بازديدي نرفتيم و فقط يك خانواده به ديدنمون اومدن! ( اونم چون بزرگتر فاميل بوديم!). علتش هم بيماري ليلا و اينكه بايد استراحت ميكرد. من شدم خانوم خونه و 2 كيلو هم چاق تر شدم!( 76 كيلو البته خيلي چاق به حساب نمياد). خلاصه كه داره خوش ميگذره. فقط گاهي حوصله مون سر ميره كه اونم با خوردن حل ميشه!
*
امسال سال نو براي ما با همه سالها فرق داشت. نوروز رو كنار سفره هفت سين خودمون بوديم و بعدش هم هيچ ديد و بازديدي نرفتيم و فقط يك خانواده به ديدنمون اومدن! ( اونم چون بزرگتر فاميل بوديم!). علتش هم بيماري ليلا و اينكه بايد استراحت ميكرد. من شدم خانوم خونه و 2 كيلو هم چاق تر شدم!( 76 كيلو البته خيلي چاق به حساب نمياد). خلاصه كه داره خوش ميگذره. فقط گاهي حوصله مون سر ميره كه اونم با خوردن حل ميشه!
۱۳۸۶/۱۲/۲۷
۱۳۸۶/۱۲/۲۵
امروز یه نفر برام یه لینکی گذاشته بود ( با یه آی دی مسخره که نمیشناختم) و یه سایت رو معرفی کرده بود. داخل سایت که رفتم دیدم فقط مخصوص عکسهای خانمهای ایرانیه . عکسهایی که پیداس از دوربینها و موبایلهای شخصی دزدیده شده. عکسهای خانوادگی و شخصی. چقدر ترسناکه که آدم احساس امنیت نکنه. من یه مدت عکسهای دوربینم رو میریختم روی کامپیوتر شرکت ( فقط خودم استفاده میکنم ازش) بعد که اطلاعاتم پاک شد ، هارد رو دادم برای ریکاوری . خدا بخیر کنه!
۱۳۸۶/۱۲/۲۱
امروز بعد از ظهر ارباب گفت يه بازارچه خيريه بالاتر از پارك وي هست مياي بريم؟منم چون ديدم اگه بيام خونه تنهام و حوصله ندارم قبول كردم. ولي چون من ماشين نياورده بودم ، خود ارباب هم ماشين نداشت مجبور شديم با وانت مزداي شركت بيايم. مشكل اينجا بود كه 4 نفر بوديم. يه خانم جلو نشست و ارباب هم رانندگي كرد. من و يه نفر ديگه هم عقب وانت!!!!من مثل معتادا دست جلوي چشمم گرفته بودم كه كسي منو نبينه. از شانسمون از ميدون فرمانيه ترافيك بود تا خود پارك وي! اينا رو گقتم كه بگم آقاجون يه بازارچه خيريه ( مهر طاها) وابسته به موسسه خيريه مهر طاها هست كه تا جمعه س. مطمئن نيستم كه جمعه هم هست يا نه. از 10 صبح تا 8 شب. بدك نيست. مخصوصاً كه انواع خرماهاي مارو هم ميفروشن!!!( يكي از بچه ها اونجا غرفه گرفته). دوتا غرفه ش به نظرم خيلي جالب بود. يكي انتهاي سالن بود كه يه نوع ماهي قزل آلاي خيلي توپ عرضه كرده بود. يكي هم ابتداي سالن كه انواع غذاهاي خونگي رو ميفروخت. خرماهاي شركت ما هم كه جاي خود داره!!بعدش هم اگه عضو افتخاري اين موسسه خيريه كه كارش كمك و نگهداري كودكانه بشيد ثواب داره به خدا!انقدر پول جمع نكنيد بريد چيزاي الكي بخريد يا تو متكا مخفي كنيد!!!. يه كم كار خير كنيد!!
منی که فقط به فکر اینم که شب رو صبح کنم و صبح رو شب کنم و به اصطلاح فقط جلوی پام رو ببینم و نتونم 4 قدم جلوتر رو ببینم و بالطبع نتونم برای 4 روز آینده م برنامه ریزی کنم و افق دورتری مد نظرم نباشه ، همیشه کوچیک میمونم . آدمای بزرگ همیشه بزرگ فکر میکنن( هرچند کوچک عمل کنن). از مدیریت خانواده بگیر تا شرکت و سازمان و وزارت و مملکت! مشکلمون اینه که کوچک فکر میکنیم و انتظار داریم بزرگ بشیم. آقاجون من با این وضع به هیچ جا نمیرسی و همیشه وضعت همینیه که هست !( مخاطب خاص داشت این مطلب)
۱۳۸۶/۱۲/۱۹
من یه سوالی برام پیش اومده. این آقایونی که تو خونه ظرف میشورن، جارو تی میکشن، دستشویی و حمام میشورن، خرید میکنن، پرده باز و بسته میکنن، پنجره میشورن، و جدیدا" هم بناس که دیوارا رو شستشو کنن و هزار کار مردونه!!!!دیگه، آیا میتونن طلب حقوق و اجرت المثل!کنن؟! من برای خودم نمیگما. برای بقیه آقایون مهربون دیگه میگم! وگرنه لیلا خودش دیشب گفت بناس بهم حقوق بده و دیگه نیازی به کارگر نیست!!! ( البته در کنارش باید کارت عابر بانکم رو هم تقدیم کنم!)
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
نگار یه بازی اختراع کرده!که بگیم در این لحظه چه مشکلی داریم. خوب دیروز براش نوشتم که گرسنمه و از خونه ناهار نیاوردم. یا باید از این رستوران چندش نزدیک شرکت غذا بگیرم که فاز نمیده . یا باید برم غذای آماده مثل تن ماهی یا ژامبون و اینا بگیرم که حسش نیست! البته پسر خاله محترم از راه رسید و رفت برا هردومون ژامبون و کلی مخلفات ( البته اونایی که کلسترول و قند خون و اینا دارن! از این مخلفات نباید استفاده کنن. مثل من!) خرید و این مشکل حل شد. الان هرچی فکر میکنم میبینم مشکل خاصی نیست. جز اینکه دلم یه عالمه پول بادآورده میخواد و اینکه من روز بروز احساس میکنم که شکمم داره جلوتر میاد و برجسته تر میشه و حس باشگاه و شنا و ورزش نیست( چون پایه نیست) . شما هم اگه دوس داشتید از مشکلاتتون بگید.
*
یه بنده خدایی با سرچ کلمه عدس پلو با شکر ( اوغ!!) رسیده به وبلاگم. بعد داشتم مطلب مورد نظر رو نگاه میکردم دیدم آخی! من چقدر گوگولی بودم 4 سال پیش!!تازه وبلاگم موسیقی باران عشق رو هم پخش میکرده. به فکرم افتاد که تو وبلاگ قسمت ترانه های درخواستی رو هم اضافه کنم. اگه پابده بخش ماساژ و کولی ( هردو مخصوص برادران!) و همچنین منوی غذای ارزون قیمت هم بذاریم ! از مطالب وبلاگ که خیری ندیدیم!
*
یه بنده خدایی با سرچ کلمه عدس پلو با شکر ( اوغ!!) رسیده به وبلاگم. بعد داشتم مطلب مورد نظر رو نگاه میکردم دیدم آخی! من چقدر گوگولی بودم 4 سال پیش!!تازه وبلاگم موسیقی باران عشق رو هم پخش میکرده. به فکرم افتاد که تو وبلاگ قسمت ترانه های درخواستی رو هم اضافه کنم. اگه پابده بخش ماساژ و کولی ( هردو مخصوص برادران!) و همچنین منوی غذای ارزون قیمت هم بذاریم ! از مطالب وبلاگ که خیری ندیدیم!
۱۳۸۶/۱۲/۱۴
صبح یه کاری داشتم طرفای جاده مخصوص کرج. با تاکسی داشتم بر میگشتم که جلوی ما دوتا موتور به هم خوردن و واژگون شدن. یکی از موتورها خانمش هم ترکش نشسته بود. راننده تاکسیه بهم گفت آقا صبر کن ببینم چیزیشون نشده باشه. اومدیم پایین دیدم موتوریه که با خانمش بود داره تند و تند خانمش رو بوس میکنه و میگه چیزیت نشده؟!!! خنده م گرفته بود. انقدر با احساس بود ! تاکسیه بهش گفت آقا بوس رو بذار برای خونه. الان ببین اگه باید ببریش بیمارستان زودتر ببر. بنده خدا هول شده بود فکر میکرد بوس بر هر درد بیدرمان دواست!
*
دیشب هم تو فرمانیه دیدم یه موتوری افتاده بود زمین و داشت ازش خون میرفت. حالم خیلی بد شد. ظاهرا" تازه زمین خورده بود. حواسم نبود که نگاه نکنم. کاش چیزیش نشده باشه. موتور خیلی وسیله مزخرف و خطرناکیه و متاسفانه روز به روزم داره بیشتر میشه. وقتی تبلیغ میکنن که با روزی 1000 تومن صاحب موتور شوید خوب نتیجه هم همینه.
*
دیشب هم تو فرمانیه دیدم یه موتوری افتاده بود زمین و داشت ازش خون میرفت. حالم خیلی بد شد. ظاهرا" تازه زمین خورده بود. حواسم نبود که نگاه نکنم. کاش چیزیش نشده باشه. موتور خیلی وسیله مزخرف و خطرناکیه و متاسفانه روز به روزم داره بیشتر میشه. وقتی تبلیغ میکنن که با روزی 1000 تومن صاحب موتور شوید خوب نتیجه هم همینه.
۱۳۸۶/۱۲/۱۱
یکی از مشکلاتی که گاهی خیلی اعصاب خورد کنه اینه که چون اسم من با "ا" شروع میشه و تو خیلی از موبایلهای فامیل و دوستان اولین اسم ذخیره شده ست، هروقت که این بزرگواران لطف میکنن و دستشون ناخودآگاه به موبایل میخوره و شماره گیری میکنن ( بصورت اشتباهی) شماره منه! و جدیدا" لطف میکنن اس ام اس خالی هم میفرستن! امروز گمونم 6-5 تا اس ام اس خالی برام اومد اونم از یه نفر!خوب عزیزان من شما لطف کنید اسم من رو با اسم فامیلم عوض کنید که دیگه اول لیست نباشم. البته این خودش بهونه ای شد و تونستم یکی از دوستان دوران راهنمایی و دبیرستان رو پیدا کنم. بگذریم که اولش نزدیک بود کار به کتک کاری و فحش و فضیحت برسه!بهش میگم شما روزی 10 بار زنگ میزنی و حرف نمیزنی. میگه من اصلا" شما رو نمیشناسم. میگم پس مریضی که الکی زنگ میزنی؟ خلاصه اول اون معرفی کرد و بعدم من. فهمیدیم بابا رفیق قدیمی هستیم!!! فقط نمیدونم شماره من رو چطور پیدا کرده بود و چرا انکار میکرد که شماره من رو داره تو لیستش!
*
بهم میگه امیر هنوزم وبلاگ داری؟ میگم وبلاگ؟ چه وبلاگی؟ میگه همونی که قبلا" داشتی رو! میگم برو بابا حوصله داری!!و زود حرف رو عوض میکنم. و خدا کنه حقیقتا" یادش رفته باشه.
*
بهم میگه امیر هنوزم وبلاگ داری؟ میگم وبلاگ؟ چه وبلاگی؟ میگه همونی که قبلا" داشتی رو! میگم برو بابا حوصله داری!!و زود حرف رو عوض میکنم. و خدا کنه حقیقتا" یادش رفته باشه.
۱۳۸۶/۱۲/۰۸
از طرف خانم مهربانو و خانم سمن دعوت شدم به یه بازی. اینکه 7 تا از بهترین و خاطره انگیزترین آهنگها و همینطور 7 تا از بدترین آهنگهایی که روی اعصابن رو بگم. راستش من خیلی اهل موسیقی نیستم. اون مقداری هم که هستم بیشتر سنتی. ولی خوب اونایی که یادآور خاطراته برام یه این شرحن:
1- یاد ایام شجریان ( بگذار تا مقابل روی تو بگذریم ، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم) انقدر این رو گوش میکردم که بیچاره پاره شد!
2- شب، سکوت ، کویر شجریان ( ببار ای بارون ببار، بر کوه و دشت و هامون ببار)
3- نیلوفرانه افتخاری
4- همایون شجریان ( چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری)
5- فرامرز اصلانی ( اگه یه روز بری سفر)
6- سیاوش قمیشی (وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه زمزمه ها ی خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه)
7- کل آلبومای جواد یساری!!!!( به خودتون بخندید!!). من 2 سال با این آهنگاش زندگی کردم! سربازی که میرفتم ماشینای 4 راه پاسداران تا سه راه تهرانپارس و همچنین 3 راه تهرانپارس تا افسریه فقط نوارای جواد یساری و هایده رو میذاشتن!!!! رفت و برگشت هر روز گوش میکردم. دیگه همشون رو حفظ بودم . مخصوصا" یه جا جواد یساری میخونه سپیده دم اومد و وقت رفتن ( که ملت همه سوت و کف میزنن!!!!) . از اونجا بود که انقلاب عظیمی در روح و روان و سلیقه موسیقایی من به وقوع پیوست!
اما آهنگایی که روی روان و اعصابن! البته من حافظه خیلی ضعیفی دارم و خیلی یادم نمیمونه.
1- عباس قادری ( یادم نیست فقط یادمه آخرش میخوند عزیز دلم زلیخا!ناز و خوشگلم زلیخا!)
2- شماعی زاده ( امشب دل من هوس رطب کرده، عاشق شده از عشق تو تب کرده!) لامصب آخر جوادیت و مزخرفی و حیف نونیه! و البته تمامی آثارش. بدون هیچ استثنایی!
3- علیرضا عصار ( به افتخار تک تک آثار هنری که از خودش درآورده!)
4- داریوش ( اونم تمامی آلبومهاش و کلا" من صداشو که میشنوم کهیر میزنم)
5- استاد علیرضا افتخاری! (اگه میخوای با چلچله، همیشه همسفر باشی، ز رمز و راز عاشقی، باید که باخبر باشی)
6- اندی ( به افتخار تمامی آثار ارزشمندش!)
7- منصور ( تک تک آثار گرانبهاش!)
خوب منم 5 نفر رو دعوت میکنم. نون تافتون، هندونه خانم،باران، دنیای رنگارنگ و دختر بابایی. باشد که رستگار شوید!
1- یاد ایام شجریان ( بگذار تا مقابل روی تو بگذریم ، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم) انقدر این رو گوش میکردم که بیچاره پاره شد!
2- شب، سکوت ، کویر شجریان ( ببار ای بارون ببار، بر کوه و دشت و هامون ببار)
3- نیلوفرانه افتخاری
4- همایون شجریان ( چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری)
5- فرامرز اصلانی ( اگه یه روز بری سفر)
6- سیاوش قمیشی (وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه زمزمه ها ی خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه)
7- کل آلبومای جواد یساری!!!!( به خودتون بخندید!!). من 2 سال با این آهنگاش زندگی کردم! سربازی که میرفتم ماشینای 4 راه پاسداران تا سه راه تهرانپارس و همچنین 3 راه تهرانپارس تا افسریه فقط نوارای جواد یساری و هایده رو میذاشتن!!!! رفت و برگشت هر روز گوش میکردم. دیگه همشون رو حفظ بودم . مخصوصا" یه جا جواد یساری میخونه سپیده دم اومد و وقت رفتن ( که ملت همه سوت و کف میزنن!!!!) . از اونجا بود که انقلاب عظیمی در روح و روان و سلیقه موسیقایی من به وقوع پیوست!
اما آهنگایی که روی روان و اعصابن! البته من حافظه خیلی ضعیفی دارم و خیلی یادم نمیمونه.
1- عباس قادری ( یادم نیست فقط یادمه آخرش میخوند عزیز دلم زلیخا!ناز و خوشگلم زلیخا!)
2- شماعی زاده ( امشب دل من هوس رطب کرده، عاشق شده از عشق تو تب کرده!) لامصب آخر جوادیت و مزخرفی و حیف نونیه! و البته تمامی آثارش. بدون هیچ استثنایی!
3- علیرضا عصار ( به افتخار تک تک آثار هنری که از خودش درآورده!)
4- داریوش ( اونم تمامی آلبومهاش و کلا" من صداشو که میشنوم کهیر میزنم)
5- استاد علیرضا افتخاری! (اگه میخوای با چلچله، همیشه همسفر باشی، ز رمز و راز عاشقی، باید که باخبر باشی)
6- اندی ( به افتخار تمامی آثار ارزشمندش!)
7- منصور ( تک تک آثار گرانبهاش!)
خوب منم 5 نفر رو دعوت میکنم. نون تافتون، هندونه خانم،باران، دنیای رنگارنگ و دختر بابایی. باشد که رستگار شوید!
۱۳۸۶/۱۲/۰۷
قبلنا پشت کتاب دعاها و قرانهای حرم امامان و امام زاده ها زیاد مینوشتن که شخصی مثلا" امام رضا رو تو خواب دید که میفرمایند به خانمها بگوئید با جوراب نازک و آرایش حرم نیان و بعد هم مینوشت که هرکس این مطلب رو پشت 5 تا مفاتیح بنویسه تا هفته دیگه خبر خوبی بهش میرسه وگرنه باید منتظر یه اتفاق بد باشه!! چرا این رو گفتم؟ چون جدیدا" هم یه عده ادم مشنگ هر روز آف لاین میذارن که یاهو داره ظرفیت ایمیلاش رو کم میکنه . و میخواد آی دی های بدون استفاده رو پاک کنه. اگه میخوای آی دیت پاک نشه باید این آف لاین رو برا همه اد لیستت بفرستی وگرنه یاهو آی دیت رو پاک میکنه یا نمیدونم با جارو میزنه تو سرت! جون هرکی دوس داری من رو از اد لیستت پاک کن که نخوای برای منم بفرستی! عقل هم نعمتیه که نمیدونم چرا بعضیا فکر میکنن باید آک بند بمونه!
۱۳۸۶/۱۲/۰۶
به حق چیزهای ندیده و نشنیده! یکی سرچ کرده "خواهر زن هلو" و سر از وبلاگ من درآورده!!!! عرض به خدمتت جناب محقق که ما خواهر زن هلو نداریم! من عرض کردم که برادر زن هلو دارم!
۱۳۸۶/۱۲/۰۵
یه آقای مسن و جا افتاده ای تو تاکسی داشت ماجرای همسر و پسر جوونش رو که بارها امام زمان رو دیدن تعریف میکرد. میگفت امام زمان به همسرم تلفن کرده و کلی از امراض خانم رو گفته و گفته که درمانش چیست و کلی مزخرفات دیگه. پسر جوونش هم امام زمان رو به عنوان مسافر سوار کرده و یه مقدار پول و یه سیب گرفته! و وقتی اون سیب رو توی یخچال گذاشتن و بعد از چند روز خوردن تمامی امراض جسمی 45 ساله شون برطرف شده! و تازه به جوانک گفتن که باز هم به ملاقاتت میام!مردک کذاب!
*
اون گوشه از قول امام کاظم ( ع) نوشته ملعون است کسی که غیبت برادر( دینی) ش رو بکنه. خدا بهمون رحم کنه!
*
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را.....
*
اون گوشه از قول امام کاظم ( ع) نوشته ملعون است کسی که غیبت برادر( دینی) ش رو بکنه. خدا بهمون رحم کنه!
*
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را.....
۱۳۸۶/۱۲/۰۱
راننده تاکسیه میگه ما ایرانیا روز قیامت بدون حساب و کتاب میریم جهنم! بعدم میگه نه که فکر کنی از خودم میگما؟خدا خودش تو قران فرموده! میگم کجاش؟ میگه خدا تو قران میگه من یه امتی رو بدون حسابرسی عذاب میکنم. هرچی میگن خدایا ما تو دنیا هم بدبخت بودیم و اذیت شدیم. خدا میگه ساکت شید بابا!!! من شما رو آفریدم که زیر بار ظلم نرید. چرا اجازه دادید بهتون ظلم بشه. میگم پس معلومه مطالعات دینی زیادی داری!!( البته تو دلم گفتم!). البته احتمالا" تو جلد دوم قران همچین حکایتی نقل شده!! بعد اونوقت همین راننده نزدیک بود برای 50 تومن با یه مسافر دست به یقه بشه.
۱۳۸۶/۱۱/۲۷
۱۳۸۶/۱۱/۲۳
در طي اين هفته كامپيوتر نداشتم و به صورت عاريه از كامپيوتر بقيه فقط ميومدم لينك بذارم و برم. حالا فردا بناس هارد رو كه مثل گوشت قربوني هر روز دست يكي بوده و دست به دست چرخيده تحويل بگيرم و ببينم اطلاعاتش بازيابي شده يا نه. نفر آخر گقت يه كارايي كردم ولي نميدونم فايلها قابل خوندن هستن يا نه. خلاصه كه اين هفته من حسابي دپ زده بودم!
*
الهي كه مرده شور ايران خودرو و پارس خودرو و سايپا و جميع خودروسازان كلاه بردار وطني رو ببرن! با نون اضافه!
*
اين ولنتاين چه ها كه نميكنه با قلب و روح جوانان عاشق پيشه اين مرزو بوم. جواناني رو ديدم كه هركدوم 4-3 تا بسته كادويي از خودشون بزرگتر رو لابد براي 4-3 نفر كه از قضا همشونم تنها عشق اين عزيزانند رو حمل ميكردن!خدا فوت عزيزان!
*
بيچاره آن كسي كه گرفتار عقل شد
خوشبخت آنكه كره خر آمد ، الاغ رفت!!!( با عرض معذرت به پيشگاه اخلافيون ! اين بيت مخاطب خاص داره!)
*
وبلاگيدنم نمياد. چه كنم؟!
*
الهي كه مرده شور ايران خودرو و پارس خودرو و سايپا و جميع خودروسازان كلاه بردار وطني رو ببرن! با نون اضافه!
*
اين ولنتاين چه ها كه نميكنه با قلب و روح جوانان عاشق پيشه اين مرزو بوم. جواناني رو ديدم كه هركدوم 4-3 تا بسته كادويي از خودشون بزرگتر رو لابد براي 4-3 نفر كه از قضا همشونم تنها عشق اين عزيزانند رو حمل ميكردن!خدا فوت عزيزان!
*
بيچاره آن كسي كه گرفتار عقل شد
خوشبخت آنكه كره خر آمد ، الاغ رفت!!!( با عرض معذرت به پيشگاه اخلافيون ! اين بيت مخاطب خاص داره!)
*
وبلاگيدنم نمياد. چه كنم؟!
۱۳۸۶/۱۱/۱۷
ميخوام براتون يه كم روضه بخونم.فقط تورو خدا از شدت گريه زياد غش نكنيد كه من اصلا" راضي نيستم! ديروز بعد از ظهر ارباب زنگ زد كه ميخوام سيستمت رو ارتقا بدم. منم هول هولكي ايميلامو بك آپ گرفتم و بقيه برنامه هارو بدون اينكه فكر كنم ريختم تو ماي داكيومنت. كل فايلها و اسناد صادراتي و عكس محصولات و ليست قيمتها كه با بدبختي هرچه تمامتر در آورده بوديم و خلاصه هر آنچه كه توي اين 6 سال جمع كرده بوديم. گفتم حالا كه بنا نيست هاردم رو عوض كنم و فقط سيستم عوض ميشه پس لازم نيست بك اپ بگيرم. البته حواسم هم نبود. خلاصه سيستمها رو عوض كرديم و هارد قبلي رو گذاشتم رو سيستم جديد. ولي زهي خيال باطل. سيستم اصلا" بالا نميومد و بايد ويندوز جديد نصب ميكرديم. ما هم خيلي سرخوشانه ويندوز جديد ريختيم و وقتي بالا اومد ديدم كه خاك بر سر دشمنم شده! هيچي ديگه من رفتم تو يه شوك و بهت عظيم و تا اين لحظه بيرون نيومدم. ديشب تا 8 شب شركت بودم و نتونستم كاري كنم. اين برنامه هاي ريكاوري هم به درد عمه شون ميخوردن! حالا فكرشو بكن با اعصاب خراب و سرما و گيرنيومدن تاكسي خودم رو رسوندم به تجريش. يه خانم و آقاي نسبتا" جوون هم توي تاكسي بودن. از اولي كه نشستن شروع كردن به تلق و تولوق در چيپس رو باز كردن. بعدش هم مثل گوساله ( دقيقا" مثل گوساله) شروع كردن به خرچ و خورچ خوردن چيپس با صداي بلند و با دهن پر حرف زدن! من هم كه ديوانه ميشم با صداي چيپس و اينا ديگه تنها كاري كه ازم ميومد تو اون شرايط قلپ قلپ اشك ريختن بود!!!( البته در درونم!). بسه بابا حالا غش نكنيد! اطلاعاتم پريد كه پريد فداي سرتون بابا!!!
۱۳۸۶/۱۱/۱۵
صبح یه آقایی تلفن کرد شرکت و گفت از شماره شما به منزل ما تلفن شده و مزاحم خانمم شدن. اونجا کجاس؟ گفتم اینجا شرکته و آدمی که اهل این کارا هم باشه نداریم. در ضمن اگه کسی با خانم خودشم تلفنی صحبت کنه بقیه متوجه میشن ، چه برسه به اینکه بخواد مزاحم کسی بشه. گفتم چه شماره ای رو گرفتن؟ گفت همین شماره رو. گفتم این شماره چیه؟ شماره رو اشتباه گفت( دو رقمش رو جابجا گفت). طرز حرف زدنش هم خیلی لاتی بود. گفت نه خیر همین شماره بوده. فلانتون میکنم و بهمانتون میکنم. گفتم اولا" که هیچ غلطی نمیتونی بکنی. خیلی اگه عرضه داشته باشی میتونی بری شکایت کنی. بعد هم از کجا میدونی که طرف مزاحم شده؟! گفت پیدا کردن آدرستون کاری نداره و گوشی رو قطع کرد.
۱۳۸۶/۱۱/۱۱
من بارها گفتم که خدارو شکر میکنم که خواهر زن ندارم! به جاش برادر زن دارم هلو!دیشب برادر زنی ( مودبانش گمونم برادر خانم باشه!) رو در حق من تمام کرده و 9-8 تا نون سنگک خریده و برامون آورده. اونم وقتی که من در خواب 7 پادشاه بودم!
*
کسایی که توی تاکسی با موبایل صحبت میکنن رو میخوام کله شونو بکنم! بعضیاشون که واقعا" حیف نونن! انقدر بلند صحبت میکنن که انگار سر جالیزن یا چوپونن. دیروز یکیشون رو راننده تاکسی میخواست پیاده کنه.
*
دوست عزیزی که ادعا میکنه من و خونواده م رو میشناسه ( به اسم منتقد) در پست قبل ایراد ازم گرفته که من رعایت شئونات اخلاقی رو نمیکنم و لینکهای نامناسب میذارم. در این مورد قضاوت رو میذارم به عهده خودتون. فقط لازمه یک نکته رو بگم اونم اینکه من اینجا خبرگزاری تاسیس نکردم که هر خبری که میشه رو اعلام کنم و تائیدیه و تکذیبیه بفرستم و اینا. فقط لینکایی رو میذارم که برای خودم جالبن و شاید کمتر توی اخبار و روزنامه های دیگه بشه پیدا کرد . سعی هم میکنم هر چیز جالبی رو نذارم و رعایت خیلی چیزها رو بکنم. وگرنه لینکهای زیادی هست که جالبن ولی خوب مناسب اینجا نیستن.
*
کسایی که توی تاکسی با موبایل صحبت میکنن رو میخوام کله شونو بکنم! بعضیاشون که واقعا" حیف نونن! انقدر بلند صحبت میکنن که انگار سر جالیزن یا چوپونن. دیروز یکیشون رو راننده تاکسی میخواست پیاده کنه.
*
دوست عزیزی که ادعا میکنه من و خونواده م رو میشناسه ( به اسم منتقد) در پست قبل ایراد ازم گرفته که من رعایت شئونات اخلاقی رو نمیکنم و لینکهای نامناسب میذارم. در این مورد قضاوت رو میذارم به عهده خودتون. فقط لازمه یک نکته رو بگم اونم اینکه من اینجا خبرگزاری تاسیس نکردم که هر خبری که میشه رو اعلام کنم و تائیدیه و تکذیبیه بفرستم و اینا. فقط لینکایی رو میذارم که برای خودم جالبن و شاید کمتر توی اخبار و روزنامه های دیگه بشه پیدا کرد . سعی هم میکنم هر چیز جالبی رو نذارم و رعایت خیلی چیزها رو بکنم. وگرنه لینکهای زیادی هست که جالبن ولی خوب مناسب اینجا نیستن.
۱۳۸۶/۱۱/۰۸
یکی از مشتریامون که اصالتا" ترکه استانبوله و ساکن انگلیسه آدمه جالبیه. هربار که زنگ میزنه با لهجه انگلیسی ترکی و صدای مردونه میگه امیر! چنون میگه امیر که آدم وحشت میکنه. بابام تاحالا اینطوریم صدام نکرده والا. همیشه هم فکر میکنه من مدیر شرکتم! مدیر عاملمون هم که صحبت میکنه باهاش اصلا" ادم حسابش نمیکنه و میگه به امیر بگو! امروز زنگ زدم کارش داشتم. میگه امیر متاهلی؟ میگم اره. میگه چرا نمیای انگلیس؟ میگم نمیشه. اونجا بیام چیکار؟ میگه بیا من دعوت نامه میفرستم برات بیای با همسرت انگلیس رو ببین. میگم پولش رو شما میدی؟ به ترکی یه چیزی گفت که نفهمیدم و بعد گفت ما ترکا مهمون نوازیم و نگران نباش . هتل 5 ستاره برات میگیرم! گفتم باید فکرامو بکنم!!!اینبار گمونم فحش ترکی تو دلش داد!
۱۳۸۶/۱۱/۰۲
انقدر خوشم میاد از این پیرمرد پیرزنایی که میان بانک و با وسواس مخ کارمند بانک رو به کار میگیرن و دوس دارن بدونن حسابشون چقدر سود کرده و نحوه محاسبه چطوره و اگه چقدر بذارن ، چقدر سود میکنن و اینا! یا این پیرمرد پیرزنایی که خیلی با احتیاط و گوگوری رانندگی میکنن و اصلا" کاری ندارن که مثلا" خیابون رو بند آوردن! نخند! پس فردا خودتم پیر میشی !!
۱۳۸۶/۱۰/۳۰
این رو قبلا" هم گفته بودم که فقط یک راه برای رسیدن به قرب خدا ( بهشت منظورم نیست) وجود داره و نه بیشتر. ممکنه راه های مختلفی برای رسیدن به بهشت وجود داشته باشه ولی رسیدن به قرب خدا فقط از یک مسیره . امیدوارم اون راه رو گم نکنیم و راه های دیگه فریبمون ندن.
*
به جای عکسدونی ، حدیث روز گذاشتم. بعضی از احادیثش خیلی تاثیرگذار و جالبه.
*
به جای عکسدونی ، حدیث روز گذاشتم. بعضی از احادیثش خیلی تاثیرگذار و جالبه.
۱۳۸۶/۱۰/۲۴
حالا با همین تعدادی که هستن شروع میکنیم تا تکمیل بشه تعدادمون. شماره هر کسی ، همون جزئیه که باید بخونه. از نظر شخصی بعد از ظهر عاشورا خیلی زمان مناسبیه. ولی خوب اختیاریه. فقط لطفا" تا پایان روز شنبه بخونید. ثوابش هم تقدیم حضرت سیدالشهدا و شهدای کربلا. آقایان و خانمها:
1- دلارام........2- سمن
3-لیلا............4- مریم( دلتنگیها)
5-ندا.........6- طارمه
7- امیر.......8- آسمون خانوم
9- علیرضا......10- مریم
11- نازنین.... 12- دختر بابایی
13- خانم ش....14- بانوی کوچک
15- امیر.......16- لیلا
17- ………… 18-
19- .............20- بهاره
21- ..........22-بارون
23- ……….. 24-
25- آرام.....26-
27- سارا......28- مهربانو
29خواهر ندا...30- رهتاب
1- دلارام........2- سمن
3-لیلا............4- مریم( دلتنگیها)
5-ندا.........6- طارمه
7- امیر.......8- آسمون خانوم
9- علیرضا......10- مریم
11- نازنین.... 12- دختر بابایی
13- خانم ش....14- بانوی کوچک
15- امیر.......16- لیلا
17- ………… 18-
19- .............20- بهاره
21- ..........22-بارون
23- ……….. 24-
25- آرام.....26-
27- سارا......28- مهربانو
29خواهر ندا...30- رهتاب
۱۳۸۶/۱۰/۲۳
۱۳۸۶/۱۰/۱۹
۱۳۸۶/۱۰/۱۵
میدونم که دلتون برا تاکسی نوشت تنگ شده! از تجرش سوار یه ماشین شدم که از اولش معلوم بود راننده هش شوخ و شنگه. همه که سوار شدن با همه دست داد و گفت صبح همه گی بخیر و امیدوارم روز خوبی داشته باشید. بعد به من که جلو نشسته بودم گفت آقا به نظرت امروز بناس برف بیاد یا بارون؟ گفتم خدا این بار با من مشورت نکرد. گفت تو هیچی به خدا نگفتی اونوقت؟ دمت گرم که انقدر با مرامی. گذاشتی خدا حال کنه!!!لهجه کردی داشت. گفت خدا چند روزه داره به من حال میده. گفتم چطور؟ گفت دیروز از انقلاب مسافر زدم برا آریا شهر. بعد طرف گوشی موبایلش رو جا گذاشت. در داشبوردش رو باز کرد و نشون داد گوشی رو. امروز صبحم یه نفر رو سوار کردم از آزادی تا شهرک. طرف کیف پولش رو جا گذاشته. 55 هزار تومن پول داخل کیفه. پول کله پاچه امروزمون دراومد. بقیه ش رو هم میندازم صندوق صدقه!!!( لابد اونم برای دفع بلا از خودش و نه صاحب کیف)
۱۳۸۶/۱۰/۱۱
صبح رفتم از سوپر کنار شرکت نون بخرم ( قدیما مردم از نونوایی نون میگرفتن!)، یه بسته نون سنگک برداشتم. داشتم پولش رو میدادم که احساس کردم یه چیزی داخل بسته نونه. نگاه کردم دیدم یه دونه از این سوسکای قهوه ای تپل مپل چندش آور داخل بسته نون گیر افتاده!!! به سوپریه که گفتم گفت خوب یکی دیگه بردار!!!گفتم من اصلا" نون نمیخوام. اونم همونجا در پاکت رو باز کرد و سوسک رو انداخت زمین و لهش کرد! نفهمیدم با اون کیسه نون چیکار میکنه ولی من از خیر صبحانه خوردن گذشتم!
*
من در حال حاضر خیلی خوشحالم. خدا کنه حقیقت داشته باشه!
*
من در حال حاضر خیلی خوشحالم. خدا کنه حقیقت داشته باشه!
۱۳۸۶/۱۰/۰۹
من امروز فهمیدم یه راه برای کرایه ماشین ندادن ( مخصوصا" صبح های زود) اینه که اسکناس 5 هزار تومنی بدی!امروز یه آقایی که با من هم مسیر بود تونست کرایه دو تا مسیر رو اینطوری بپیچونه! بعد در کمال رذالت موقع پیاده شدن به من میگه من معمولا" هر روز همین کار رو میکنم .
*
میشه سوال کنم چه کسی از ژاپن و همچنین از آلمان ( به جز نگار خانم) این وبلاگ رو میخونه؟ من معمولا" میبینم که هستن ولی نمیدونم کی میتونه باشه.
*
میشه سوال کنم چه کسی از ژاپن و همچنین از آلمان ( به جز نگار خانم) این وبلاگ رو میخونه؟ من معمولا" میبینم که هستن ولی نمیدونم کی میتونه باشه.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
یکی دو روز پیش که جواب آزمایش خون رو لیلا گرفت، یکی دو فاکتورش مثل کلسترول خون و یه چیز دیگه ش بالا بود. از علیرضا پرسیدم این T.S.H چیه؟ گفت تیروئیده که ظاهرا" کم کاری داره. و علت ضربان قلب و خستگی هم از کم کاری تیروئیده. خیلی خوشحال شدم که پس مشکل قلبی ندارم. تیروئید هم که با قرص درست میشه. این یکی دوروزه همش به همین امید بودم. دیشب جواب اکو و تست ورزش و نوار قلب و آزمایش رو بردم دکتر. گفت که تست ورزشت یه علائمی نشون میده که با توجه به سابقه خانوادگی ( بابام و عمه ها و عمو و ...)احتمالا" یه درصدی گرفتگی رگ داری! گفت اگه درد داشتی که الان میفرستادمت آنژیو گرافی. خلاصه بنا شد که من بعد از عید یه تست ورزش و همچنین اسکن انجام بدم و دوباره برم پیش ایشون. گفت غده تیروئیدت مشکلی نداره. هورمون محرک تیروئید کم کاره که با قرص درست میشه. مدام دارم خودم رو روی تخت آنژیو و سپس اتاق عمل مجسم میکنم!حالا این وسط فکر به چیزای خوب و انرژی مثبت و اینا....هومممممم!
*
یه دوستی که فکر میکنه من کاری ازم بر میاد 5 تا سوال ریاضی ( نظریه اعداد) برام فرستاده و کلی قسم و التماس که ببین کسی میتونه اینا رو حل کنه؟ ظاهرا" پروژه آخر ترمشه و تا شنبه هم بیشتر فرصت نداره و اگه تحویل نده مشروط میشه و اینا! خلاصه اگه کسی میتونه کمکش کنه بگه که من سوالهای اسکن شده رو براش ایمیل کنم.( دارم برا خودم ذخیره آخرت جمع میکنم!)
*
امروز کریسمستون و فردا هم تولد امام هادی مبارک
*
هم دلی قطعا" از هم زبانی بهتر است......
*
یه دوستی که فکر میکنه من کاری ازم بر میاد 5 تا سوال ریاضی ( نظریه اعداد) برام فرستاده و کلی قسم و التماس که ببین کسی میتونه اینا رو حل کنه؟ ظاهرا" پروژه آخر ترمشه و تا شنبه هم بیشتر فرصت نداره و اگه تحویل نده مشروط میشه و اینا! خلاصه اگه کسی میتونه کمکش کنه بگه که من سوالهای اسکن شده رو براش ایمیل کنم.( دارم برا خودم ذخیره آخرت جمع میکنم!)
*
امروز کریسمستون و فردا هم تولد امام هادی مبارک
*
هم دلی قطعا" از هم زبانی بهتر است......
۱۳۸۶/۱۰/۰۱
۱۳۸۶/۰۹/۲۸
۱۳۸۶/۰۹/۲۷
در راستا و ادامه کولی بازی و ننه من غریبم درآوری و اینا ، صبح رفتم تست ورزش و اکو. تموم که شد خانم دکتر گفت شما مشروب میخوری یا سیگار میکشی؟!گفتم نه. چطور مگه؟گفت هیچی. حالا من از ترس شدم یه گوله استرس ( به قول لیلا). چون اینا باعث میشه رگها مسدود بشن. یه جایی هم تو گزارش نوشته 60%!! نمیدونم منظورش گرفتگیه 60% یا چیز دیگه.
۱۳۸۶/۰۹/۲۵
درد قلبم دیگه کار رو به جایی رسوند که من بیخیال رو هم ترسوند. صبح زود رفتم بیمارستان. بعد از نوار قلب دکتر فرمودن که ضربان قلبت به طور غیر طبیعی بالاس. حالا برای سه شنبه نوبت تست ورزش و اکو داده. هرچی داشتم به دکتر میگفتم که امکان داره عصبی باشه یا بخاطر استرس و اینا؟ دکتر یه نگاهی کرد و گفت بقیه که واقعا" درد عصبی دارن و به خاطر اعصابشونه، اگه بهشون بگیم چیزی نیست و عصبیه، قبول نمیکنن و فکر میکنن ما بیسوادیم! اونوقت تو به زور میخوای درد قلبت رو به اعصاب ربط بدی؟! خداییش دوس داشتم بگه عصبیه و چیزی نیست....
۱۳۸۶/۰۹/۲۰
دیشب داشتم فکر میکردم این صدا و سیما واقعا" نقش مهمی در شناساندن امامان و معصومین داره. واقعا" کسی اگه یه کم وقت بذاره و پای تلویزیون و رادیو بشینه میتونه کاملا" بشناسه ائمه رو! تنها کاری که بلده اینه یا اهنگ غمگین بذاره یا مداحی پخش کنه! دریغ از دوزار برنامه به درد بخور. رادیو پیام هم که فرت و فورت میاد میگه طاعاتتون قبول! فرق شهادت و تولد هم تو مولودی پخش کردن و اهنگای شاده.
*
جای دوستان خالی پریشب ( یعنی دقیقا" همون شبی که نوشتم من دارم استریلیزه زندگی میکنم الان!) به اتفاق زن و بچه و 4 نفر زوج ژیگول پاشدیم رفتیم دیزی سرا! اونم کجا؟میدون راه آهن!!از اون جاها که وارد میشی میبینی همه جا رو دود سیگار و قلیون برداشته! البته ظاهرا" اینجا یه کم کلاسش بیشتر بود و خانوادگی بود. با نون سنگک و سبزی و دنبه!!! و مخلفات. الان که دارم مینویسم آب از دهنم راه افتاد!
*
جای دوستان خالی پریشب ( یعنی دقیقا" همون شبی که نوشتم من دارم استریلیزه زندگی میکنم الان!) به اتفاق زن و بچه و 4 نفر زوج ژیگول پاشدیم رفتیم دیزی سرا! اونم کجا؟میدون راه آهن!!از اون جاها که وارد میشی میبینی همه جا رو دود سیگار و قلیون برداشته! البته ظاهرا" اینجا یه کم کلاسش بیشتر بود و خانوادگی بود. با نون سنگک و سبزی و دنبه!!! و مخلفات. الان که دارم مینویسم آب از دهنم راه افتاد!
۱۳۸۶/۰۹/۱۸
جدیدا" یه کم جون دوس ( جون دوست!) تر شدم. مقیدم که روزی 8-7 تا لیوان آب حتی شده زورکی بخورم تا مبادا سنگ کلیه و اینا نگیرم. البته کار بسیار سختیه. منی که در طول روز شاید به ندرت یه لیوان اب میخوردم و حتی تو ماه رمضونا هم به زور یکی دو لیوان آب میخوردم الان خوردن اینهمه ، کار شاقیه! دیگه اینکه سعی میکنم کمتر گوشت قرمز و نمک و چربی ( کره و روغن و...) بخورم. همیشه از خدام بود که لیلا بهم ناهار نده بیارم شرکت تا فوری زنگ بزنم برام چلوکباب بیارن! ولی دیروز پا روی نفسم گذاشتم و سفارش یه غذای دیگه دادم! میخواستم باشگاه رو دوباره شروع کنم که شنیدم بدنسازی باعث گشاد شدن دریچه های قلب میشه و ترسیدم که دوباره ثبت نام کنم. خلاصه الان زندگی استریلیزه شده!
۱۳۸۶/۰۹/۱۵
از یکی دو نفر پرسیدم و گفتن که وضع مالیشون در حال حاضر متوسط رو به پایینه. قطعا" پول زیادی برای خرید خرما و خشکبار خرج نخواهند کرد. البته به سفارت ایران و وابسته تجاری ایران هم زنگ زدیم و گفتن با وجود رشد 13% هرساله اقتصادشون ولی کماکان فقیرن. اینه که ماهم پشیمون شدیم. بنا بود من و لیلا با هم بریم که جور نشد!
*
صبح ساعت 7 صبح یکی اس ام اس زده که میذاری قربونت برم؟!!! میگم میل خودته! میگه اسمم شهابه 27 سالمه! میگم منم اسمم امیره 32 سالمه! میگه وای ببخشید اشتباه زدم! تو دلم گفتم خاک بر سرت که میخوای قربون کسی بری که تازه میخوای خودت رو معرفی کنی بهش!
*
صبح ساعت 7 صبح یکی اس ام اس زده که میذاری قربونت برم؟!!! میگم میل خودته! میگه اسمم شهابه 27 سالمه! میگم منم اسمم امیره 32 سالمه! میگه وای ببخشید اشتباه زدم! تو دلم گفتم خاک بر سرت که میخوای قربون کسی بری که تازه میخوای خودت رو معرفی کنی بهش!
۱۳۸۶/۰۹/۱۲
۱۳۸۶/۰۹/۱۰
قلبم درد میکنه و نفسم میگیره. دو تا پله که بالا و پائین میرم یا چهار کلوم که حرف میزنم نفس تنگی میگیرم و ضربان قلبم بالا میره. به شدت هم میترسم برم دکتر که نوار قلب بگیرم. خلاصه که اگه یوهو اومدید دیدید اینجا یکی کامنت گذاشته و مراسم ختم اعلام کرده، ثواب داره اگه تشریف بیارید! یا اقلکندش یه فاتحه بخونید!
*
موفقیت هر مردی مرهون زن اوله! و هر زن دومی نیز مرهون موفقیت مرده! ( گمون کمک برناد شاو گفته!)
*
موفقیت هر مردی مرهون زن اوله! و هر زن دومی نیز مرهون موفقیت مرده! ( گمون کمک برناد شاو گفته!)
۱۳۸۶/۰۹/۰۶
۱۳۸۶/۰۸/۳۰
۱۳۸۶/۰۸/۲۹
۱۳۸۶/۰۸/۲۸
۱۳۸۶/۰۸/۲۲
۱۳۸۶/۰۸/۲۰
به سلامتی اینترنت ADSL شرکت هم راه افتاد و من دیگه عذاب وجدان پول تلفن به خاطر وبلاگ بازی رو ندارم! تغییر بعدی که انجام دادیم این بود که ویتینگ تلفن رو از رادیوپیام خارج کردیم. اول صبحی که اومدم گذاشتم رو نانسی عجرم! ( چون موسیقی دیگه نداشتم). بعد یه بنده خدایی تذکر شرعی داد! که آقا جان اشکال شرعی داره و ممکنه کسی دوس نداشته باشه بشنوه و شما باعث بشید که عرش خدا بلرزه. حالا من آهنگی از عمر( امر؟!) دیاب به نام تملی معک گذاشتم. ایشالا که عرش خدا نلرزه!
*
دیشب خواب دیدم یه بنده خدایی وبلاگم رو پیدا کرده. خیلی خیلی بد بود. میخواستم وبلاگم رو پاک کنم. بعید هم نیست اینطوری شده باشه. مخصوصا" که چند روز نبودم و شک کردم. اگه خدای نکرده مطمئن بشم، چاره دیگه ای برام نمیمونه. با اینکه مطلب خاصی ننوشتم!
*
دیشب خواب دیدم یه بنده خدایی وبلاگم رو پیدا کرده. خیلی خیلی بد بود. میخواستم وبلاگم رو پاک کنم. بعید هم نیست اینطوری شده باشه. مخصوصا" که چند روز نبودم و شک کردم. اگه خدای نکرده مطمئن بشم، چاره دیگه ای برام نمیمونه. با اینکه مطلب خاصی ننوشتم!
۱۳۸۶/۰۸/۱۸
جاي شما خالي چند روزي به اتفاق حضرت محمد و آرزو خانم همسر محترمه شون مشهد رفتيم. البته مهمان اين دو بزرگوار بوديم و كليه زحمات ( از تهيه بليط گرفته تا فراهم نمودن جا) رو دوششون بود. به ما كه خيلي خوش گذشت. اميدوارم اولين و آخرين بارشون نشده باشه و توبه كار نشده باشن!! قول ميدم سفراي بعدي كمتر سخنراني كنم و از رو منبر زودتر بيام پايين!! خلاصه كه اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد....
۱۳۸۶/۰۸/۱۲
به دعوت سمن خانم به بازی بهترین کتاب دعوت شدم. این روزا به علت مشغله فراوان خیلی دیگه فرصت کتاب خوندن ندارم. بدیش اینه که خیلی الان تمرکز و حضور ذهن هم ندارم که بدونم چی خوندم و چه تاثیری روم داشتن. تا جایی که یادم میاد رو عرض میکنم خدمتتون! لازم به ذکره که اینایی که میگم به ترتیب و اولویت نیست. و دیگه اینکه خیلی اهل رمان و داستانهای خارجی نبودم هیچ وقت. کتاب شعر هم که مقوله جداس.
1- " من او" و "ازبه" رضا امیرخانی . انقدر روم تاثیر داشتن که مدتهای مدیدی حتی خواب شخصیتاش رو میدیدم ! هنوز هم درگیر شخصیتای " من او" هستم.
2- "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی ( البته بیشتر 3 جلد اولش) . این کتاب رو چندین مرتبه خوندم . خیلی دوس داشتم یه سفر برم ترکمن صحرا و گنبد برا لمس کردن اون حس و حال. بعد از خوندن این کتاب دیدم نسبت به ترکمنها عوض شد اونا رو خیلی دوس میدارم( نه اینکه قبلا" دوس نمیداشتم. ولی خوب الان بهتر!)
3- " پدر ، عشق، پسر " سید مهدی شجاعی. و کلا" هرکتابی که ایشون نوشته. فوق العاده س متنهاش و فکر کنم هرکدومشون رو بارها خونده باشم.
4- " فرزند نیل" و " خداوند الموت" از ذبیح الله منصوری.
5- "آنگاه هدایت شدم" از محمد تیجانی سماوی
البته میدونم بیشتر از 5 تا شد ولی خوب انصافا" نتونستم همه اون کتابایی که روم تاثیر داشتن رو بنویسم. خوب منم از محسن ، سارا( برکه من)، دختر بابایی ، علیرضا ( طعم روشن ماه) و نگار( دنیای رنگارنگ) میخوام که کتابایی رو که خیلی دوس دارن رو نام ببرن.
1- " من او" و "ازبه" رضا امیرخانی . انقدر روم تاثیر داشتن که مدتهای مدیدی حتی خواب شخصیتاش رو میدیدم ! هنوز هم درگیر شخصیتای " من او" هستم.
2- "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی ( البته بیشتر 3 جلد اولش) . این کتاب رو چندین مرتبه خوندم . خیلی دوس داشتم یه سفر برم ترکمن صحرا و گنبد برا لمس کردن اون حس و حال. بعد از خوندن این کتاب دیدم نسبت به ترکمنها عوض شد اونا رو خیلی دوس میدارم( نه اینکه قبلا" دوس نمیداشتم. ولی خوب الان بهتر!)
3- " پدر ، عشق، پسر " سید مهدی شجاعی. و کلا" هرکتابی که ایشون نوشته. فوق العاده س متنهاش و فکر کنم هرکدومشون رو بارها خونده باشم.
4- " فرزند نیل" و " خداوند الموت" از ذبیح الله منصوری.
5- "آنگاه هدایت شدم" از محمد تیجانی سماوی
البته میدونم بیشتر از 5 تا شد ولی خوب انصافا" نتونستم همه اون کتابایی که روم تاثیر داشتن رو بنویسم. خوب منم از محسن ، سارا( برکه من)، دختر بابایی ، علیرضا ( طعم روشن ماه) و نگار( دنیای رنگارنگ) میخوام که کتابایی رو که خیلی دوس دارن رو نام ببرن.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
من یه موبایل دارم که بیشتر به جای ساعت زنگ دار ازش استفاده میکنم. اگه یه وقت خدای نکرده کسی زنگ هم بزنه اشتباهه. تنها کاربردش اینه که صبح زود زنگ بزنه و موقع برگشتن از شرکت هم لیلا اس ام اس بزنه که مثلا" بستنی قیفی یادت نره! بعد دو تا گوشی داریم که یکی از یکی عتیقه تر. گوشی من که گمونم سه بار از زیر چرخ ماشین دراومده و گوشی لیلا هم همین بس که حسین آقا ، آقازاده ی محسن خان هم حاضر به قبولش به عنوان اسباب بازی نبود! اونوقت دیروز تو تاکسی یه پسر دبستانی کنار من بودکه از مدرسه تعطیل شده بود. کیفش رو باز کرد و یه گوشی موبایل خیلی آنچنانی درآورد و مشغول بازی شد. من فقط موندم با این سوادش چطور بلد بود sms بزنه و بخونه.
۱۳۸۶/۰۸/۰۸
درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه كرد
مرد مهربان از اين هواي سرد
خسته بود
درد را بهانه كرد
***
آه، آه، آه، آه
باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
- اي دريغ آن كه رفت ...
- اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه
دوستان نيمه راه
***
رود، رود، رود، رود
رود گريه جماعت كبود
در فراق آن كه رفت
در عزاي آن كه بود
"دير ماندهام در اين سرا... " ولي شما، عزيز
"ناگهان چه قدر زود..."
ابوالفضل زرویی نصر آباد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه كرد
مرد مهربان از اين هواي سرد
خسته بود
درد را بهانه كرد
***
آه، آه، آه، آه
باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
- اي دريغ آن كه رفت ...
- اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه
دوستان نيمه راه
***
رود، رود، رود، رود
رود گريه جماعت كبود
در فراق آن كه رفت
در عزاي آن كه بود
"دير ماندهام در اين سرا... " ولي شما، عزيز
"ناگهان چه قدر زود..."
ابوالفضل زرویی نصر آباد
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ،می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
"مرحوم" قیصر امین پور
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ،می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
"مرحوم" قیصر امین پور
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
اگه به يه چيزي ( اخلاقيات يا شرعيات يا عرف مورد قبول) اعتقاد داشته باشي و ببيني برا رسيدن به يه هدفي- كه الزاماً شخصي هم نيست و چه بسا خيرش يه خيليا خواهد رسيد – از اون اعتفادت چشم پوشي كني يا يه جاهايي چشماتو روي هم بذاري و شتر ديدي نديدي كني چه كار ميكني؟ بيخيال ميشي و توجيه ميكني يا ميگي هدف وسيله رو توجيه نميكنه و حاضر نميشي پا روي اعتقادت بذاري؟ روزهاس دارم بهش فكر ميكنم. جوابش ( و اينكه در عمل چطور رفتار خواهم كرد) خيلي هم آسون نيست.
۱۳۸۶/۰۸/۰۲
نمیدونستم انقدر از جک و جونور میترسم. نزدیک خونه ما یه کوچه خیلی تنگ و تاریک و باریکی هست که چون راه رو نزدیک میکنه من از اونجا میرم و میام. دیشب یه دونه از این سگ پا کوتاهای سیاه تو کوچه ول بود. اول که رفت سراغ یه کارگر افغانی و از سرو کولش بالا رفت. بعد که کارگره فرار کرد اومد سراغ من. میخواستم جیغ بزنم که دیدم یه خانم پشت سرمه. به هر بدبختی بود فرار کردم. سگه رفت سراغ خانومه. اونم شروع کرد به جیغ و داد و فریاد. ظاهرا" صاحبش پیدا شد . ولی خدایی خیلی ترسیدم.
*
سوار یه پراید شدم که شلوار راننده ش واقعا" داشت در میومد از پاش. من به عمرم انقدر وحشت نکرده بودم از رانندگی کسی. واقعا" اشهدم رو خوندم . نفسم بالا نمیومد. دیوانه دیوانه بود طرف.
*
چرا میگیم از خدا باید ترسید؟ مگه خدای به این مهربونی و کریمی ترس داره؟ به نظرم شرم مناسبتره تا ترس. اگه یه کوچولو شرم داشته باشیم خیلی اثرش بیشتر از ترسه.
*
سوار یه پراید شدم که شلوار راننده ش واقعا" داشت در میومد از پاش. من به عمرم انقدر وحشت نکرده بودم از رانندگی کسی. واقعا" اشهدم رو خوندم . نفسم بالا نمیومد. دیوانه دیوانه بود طرف.
*
چرا میگیم از خدا باید ترسید؟ مگه خدای به این مهربونی و کریمی ترس داره؟ به نظرم شرم مناسبتره تا ترس. اگه یه کوچولو شرم داشته باشیم خیلی اثرش بیشتر از ترسه.
۱۳۸۶/۰۷/۲۹
يه چند روزه تاكسي نوشت ننوشتم و ميدونم دلتون تنگ شده! امروز صبح كه با تاكسي ميرفتم شركت ، يه آقايي كنارم نشست كه جيگرم حال اومد. ايشون علاوه بر اينكه همه هيكلشون بوي گند سيگار ميداد ، دهنشون رو هم كه باز ميكردن فضاي ماشين پر از بوي مزخرف سير ميشد. براي اينكه زيادي ما محضوض بشيم از ابتدا تا انتهاي مسير با لهجه شيرينشون داشتن با همشهريشون اختلاط ميكردن و فضاي ماشين پر از رايحه سير شده بود. واي كه من از سه تا بو حالم بد ميشه. سير و سيگار و سيراب! گمونم ديشبش 8-7 تا حبه سير ميل فرموده بودن براي سلامتيشون.
پ.ن: در شرايطي كه لاريجاني هم طاقت نياورد و استعفا داده شدونده شد! و اوضاغع داره روز به روز بدتر ميشه من اين خاطره ها رو تعريف ميكنم كه خوشحال بشيد !
پ.ن: در شرايطي كه لاريجاني هم طاقت نياورد و استعفا داده شدونده شد! و اوضاغع داره روز به روز بدتر ميشه من اين خاطره ها رو تعريف ميكنم كه خوشحال بشيد !
۱۳۸۶/۰۷/۲۸
یه شعری هست که ورژن قدیمیش این بوده:
خوشبخت کسی که "خر" ندارد، از "کاه و جو" اش خبر ندارد!
اما ورژن جدید این شعر اینه:
خوشبخت کسی که " ماشین" ندارد، از " سهمیه سوخت و جلوبندی و تعویض روغن و تسمه تایم و رینگ و پیستون و واشر سر سیلندر و تنظیم موتور وروغن ریزی و روغن سوزی و کلی چیز دیگه" اش خبر ندارد!
پ.ن: حالا گیرم که وزن و قافیه نداره! خوب نداشته باشه. عوضش سوز دل من رو که میرسونه!
خوشبخت کسی که "خر" ندارد، از "کاه و جو" اش خبر ندارد!
اما ورژن جدید این شعر اینه:
خوشبخت کسی که " ماشین" ندارد، از " سهمیه سوخت و جلوبندی و تعویض روغن و تسمه تایم و رینگ و پیستون و واشر سر سیلندر و تنظیم موتور وروغن ریزی و روغن سوزی و کلی چیز دیگه" اش خبر ندارد!
پ.ن: حالا گیرم که وزن و قافیه نداره! خوب نداشته باشه. عوضش سوز دل من رو که میرسونه!
۱۳۸۶/۰۷/۲۵
کاش آدما انقدر خوب بودن که میشد راحت و بدون دغدغه بهشون اعتماد کرد. چقدر بده که باید همیشه حواست باشه که سرت کلاه نره، که طرف دزد و شارلاتان نباشه ، که از سادگیت سوء استفاده نکنه، که .... . محتاط بودن یه چیزه و همه رو دزد دیدن یه چیز دیگه. چقدر بده که مدام باید چشمات باز باشه تا کلاه سرت نره و پر از استرس و اضطرابی.....
۱۳۸۶/۰۷/۲۲
اولا" که سلام علیکم و رحمه الله! عید همه گی مبارک. امیدوارم وقتی داشت درهای رحمت بسته میشد لای در گیر نکرده باشید!
ثانیا" اینکه کاش یه آرزوی بهتر کرده بودما. نمیدونستم انقدر مستجاب الدعوه ام. هوس کله پاچه کرده بودم. بعد این آقای محسن بسیار عزیز و همسر گرامیشون مارو دعوت کردن منزلشون و ما هم به حد مرگ خوردیم! فقط یه خبطی که مرتکب شدیم این بود که سهمیه سحریمون رو نگرفتیم بیاریم خونه. بعد مجبور شدیم از غذاهای خودمون بخوریم. مگه چند بار آخه از این موقعیتا پیش میاد؟ هرچی هم منتظر شدیم که عید رو اعلام کنن و ما فطریه مون رو بندازیم گردن ایشون بازم نشد!
ثالثا"! دوباره ماتم باید بگیریم برا صبحانه و ناهار و شام و کلاس ورزش و میل و دمبل و ترافیک !
ثانیا" اینکه کاش یه آرزوی بهتر کرده بودما. نمیدونستم انقدر مستجاب الدعوه ام. هوس کله پاچه کرده بودم. بعد این آقای محسن بسیار عزیز و همسر گرامیشون مارو دعوت کردن منزلشون و ما هم به حد مرگ خوردیم! فقط یه خبطی که مرتکب شدیم این بود که سهمیه سحریمون رو نگرفتیم بیاریم خونه. بعد مجبور شدیم از غذاهای خودمون بخوریم. مگه چند بار آخه از این موقعیتا پیش میاد؟ هرچی هم منتظر شدیم که عید رو اعلام کنن و ما فطریه مون رو بندازیم گردن ایشون بازم نشد!
ثالثا"! دوباره ماتم باید بگیریم برا صبحانه و ناهار و شام و کلاس ورزش و میل و دمبل و ترافیک !
۱۳۸۶/۰۷/۱۷
ماه رمضون داره تموم میشه و ما هنوز افطاری، کله پاچه نخوردیم! از وقتی این کله پاچه ای سر فرشته درش رو تخته کرده ما هم دیگه نخوردیم. الان به شدت دلم کله پاچه میخواد. در ضمن کله پاچه خونه گی تمیز و استریلیزه هم حال نمیده. این چند روز باقی مونده هم اگه خواستید به ما افطاری بدید لطفا" ببریدمون بیرون. حالا اون کله پاچه تو ملاصدرا هم قبول می کنیم!( لطفا" یه جا باشه که سیراب و شیردون نداشته باشه که من حالم بد نشه!)
۱۳۸۶/۰۷/۱۴
دارم دوباره رمان "من او" رضا امیرخانی رو میخونم. شبا به جای اینکه بشینم این سریالای دوزاری ماه رمضون رو ببینم خودم رو با خوندن این کتاب سرگرم میکنم. وای که چقدر لذت بخشه خوندنش. اصلا" حس داستان رو ندارم. انگار یه سری خاطره رو داری مرور میکنی. به شدت واقعی و باور کردنی. انقدر که دوس دارم برم اون محل ها ( خانی آباد و اونطرفا) رو ببینم. بعد از "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی ، انصافا" بهترین کتابیه که خوندم.
*
وقتی انگیزه ت رو به کاری که میکنی از دست بدی، هم خودت رو اذیت میکنی هم کسی که داری براش کار میکنی. و این باعث میشه کم کم روحیه ت خراب بشه و احساس دلمرده گی کنی.
*
وقتی انگیزه ت رو به کاری که میکنی از دست بدی، هم خودت رو اذیت میکنی هم کسی که داری براش کار میکنی. و این باعث میشه کم کم روحیه ت خراب بشه و احساس دلمرده گی کنی.
اشتراک در:
پستها (Atom)