۱۳۸۳/۰۴/۱۶
من آخرش از سردی و گرمی مزاج هیچی نفهمیدم. نمیدونم واقعا" مبنای علمی داره یا نه. میدونم که پزشکا اصلا" قبول ندارن. مامان من خیلی مهارت داره. همه چیزو ربط میده به سردی و گرمی. دلت که درد بگیره فوری بهت میگه چی خوردی؟بعد بهت میگه سردیه یا گرمی. بعد یا باید عرق نعنا بخوری یا بید!( من آخرشم نفهمیدم کدومش به چه دردی میخوره!). خاصیت تک تک مواد غذای رو هم میدونه که چی گرمه چی سرد!دیشب لیلا حالش خوب نبود. زنگ زدم به مامان. مامان میگه چی خورده؟ میگم سوپ شیر. فوری میگه جو و شیر هر دو سردن. برا همین دل درد و معده درد گرفته!بعدم میگه عرق نعنا بخوره خوب میشه. حالا مادر بزرگم که باحال تره. اون حتی آب و هوا رو هم میگه که کجا سردی میاره و کجا گرمی!!مامان من تموم مریضیا رو میگه ریشه ش همین سردی و گرمیه!و خودش هم بهش عمل میکنه و نتیجه هم میگیره!
۱۳۸۳/۰۴/۱۳
يه بنده خدايي كه من اصلاً ازش خوشم نمياد ولي گاهي مجبورم تحملش كنم امروز اومده بود شركت. خيلي عصباني بود. داشت با آب و تاب تعريف مي كرد كه دخترش كه تو شهرستان نور درس ميخونده رو نيرو انتظامي گرفته. پرسيدم چرا؟ گفت پنج شنبه شب دخترش به همراه ۵۰-۴۰ نفر ديگه تو يه پارتي بودن و همگي مست و لايعقل داشتن ميرقصيدن كه يهو نيرو انتظامي ميريزه و همه رو دستگير مي كنه. بهشون ميگه امشب مگه نميدونيد شب شهادت حضرت فاطمه س؟ يه دختر خانومي در مياد ميگه كه ايشون مربوط به اعرابن و ما فارسيم!خلاصه همه شون شب تو بازداشتگاه ميمونن. حالا به بقيه ماجرا كاري ندارم. عكس العمل اين پدر جالب بود. مي گفت دخترمو فرستادم اونجا كه راحت باشه و كسي بهش گير نده و يه آزادي معقولي رو داشته باشه. چرا بايد نيرو انتظامي دخالت كنه و نذاره اينا جووني كنن؟!گفت دخترمو ميفرستم دبي كه بره اونجا درس بخونه!ايرانيا لياقت ندارن كه از استعدادش استفاده كنن۱گفتم چي ميخونه؟گفت از اين رشته هاي مربوط به دريا ( دقيق نميدونست دختر با استعدادش چي ميخونه!!!).منم با نيشخند گفتم آره واقعاً بفرستش دبي. اينجا تلف ميشه! تحفه!
۱۳۸۳/۰۴/۰۹
برات اتفاق افتاده که یه حادثه ای رو قبل از اینکه اتفاق افتاده باشه ببینی. مثلا" برای اولین بار یه جایی بری ولی وقتی وارد شدی میبینی انگار قبلا" همین صحنه رو دیدی یا انگار قبلا" هم اینجا اومدی. برا من خیلی زیاد پیش میاد. حتی گاهی کوچکترین جزئیات یه صحنه یا جریان رو میبینم. نمیدونم این چه حالتیه. نمیدونم باید ترسید یا نه. یه بار از یه بزرگی پرسیدم علتشو . گفت روح ادم گاهی وقتا جلوتر از زمان حرکت میکنه. راستش چیز زیادی نفهمیدم. امروز یکی از این صحنه ها اتفاق افتاد. داشتم با یه نفر تلفنی حرف میزدم. دقیقا" مکالماتمونو من قبلا" به گوشم خورده بود. انگار یه فیلم رو دارم تکرار میکنم. خواب نیست ولی اگه خواب هم باشه پدیده ی خیلی عجیبیه.
۱۳۸۳/۰۴/۰۶
خوب بالاخره برگشتیم. جاتون خالی بسیار عالی بود. هم هوا هم بقیه چیزا. حالا لیلا سفرنامه شو خواهد نوشت. راستش وقتی وارد شدیم اولین چیزی که دنبالش بودم دریا بود. وقتی نگام به دریا افتاد انگار یه عزیزی رو بعد از سالها دیدم. یه دریای آروم و آبی. کاش میشد از اونجا کنار دریا بنویسم. نمیدونم چه رازی تو دل دریا هست که به آدم آرامش میده. چی از دریا میشه گرفت که وقتی دلت گرفته س هوای دریا می کنی. هر چی که بود یه دل سیر نگاهش کردم. تا مدتها انرژی ذخیره کردم. راستی چرا تو آب و هوای شمال انقدر آدم بی خیال همه چی میشه؟!
۱۳۸۳/۰۴/۰۱
۱۳۸۳/۰۳/۳۰
خیلی بده که ساعات اولیه شروع هفته رو با بکسل کردن ماشین ( اونم کله سحر) شروع کنی و تازه مطمئن نباشی اینی که ماشینتو میخواد تعمیر کنه این کاره هست یا نه. و لحظه به لحظه بهت زنگ بزنه که فلان جای ماشینتم ایراد داره و باید عوض بشه و توام اصلا" سر در نمیاری که راست میگه یا نه. اینجوری انرژیت یهو تحلیل میره و پیش خودت میگی تا آخر هفته رو خدا بخیر کنه. مخصوصا" که یه مسافرتم در پیش داشته باشی. از همینجا با همین حال گرفته اعلام میکنم که ایتالیا الهی خدا لعنتت کنه که لیاقت این همه طرفداری رو نداری. امیدوارم اسپانیا لیاقت داشته باشه.
۱۳۸۳/۰۳/۲۹
ديروزليلا شروع كرد به نوشتن وبلاگ. بالاخره نوشت. بنا بود روز تولدم شروع كنه كه به دليل تنبلي مفرط !!موفق نشد. چون كار زياد داشتيم و بعدشم مهموني بازي و اينا ديگه فرصت نشد همون ديروز بگم. ليلا جان مباركه. فقط خدا كنه تنبلي نكنه و زود به زود بنويسه. چه شروعي بهتر از سالگرد ازدواج برا نوشتن؟!
۱۳۸۳/۰۳/۲۸
با اینکه امروز اولین سالگرد ازدواجمونه و منم از دیشب کلی حرف داشتم که بزنم ولی الان حرفم نمیاد. باشه برا یه وقت دیگه. فقط میگم لیلا جونم از همه چی ممنون.
پ.ن : ممنون از سینای بسیار عزیز با این هدیه خیلی قشنگش.
پ.ن : ممنون از سینای بسیار عزیز با این هدیه خیلی قشنگش.
۱۳۸۳/۰۳/۲۶
با یه تاخیر دو- سه روزه از همه اونایی که بهم تبریک گفتن و کارت تبریک فرستادن ممنونم. ببخشید که دیر شد. دیشب تو یه جمع ۱۱-۱۰ نفری تولد بازی کردیم. کلی هدیه تولد گیرم اومد. حالا تصمیم گرفتیم با لیلا هر ماه یه تولد برا من بگیریم! دیشب شده بودم مثل بچه های ۴ ساله. شمع فوت میکردم و از این کارا. حیف که از این کلاه شیپوریا برام نخرید لیلا. اینم عکس کیک تولد. سارا خانم و مینا خانم و دوتا از پسر خاله ها و پسر داییم مهمونمون بودن که جاتون خالی خیلی خوش گذشت.
*
چشمم از این ایتالیا آب نمیخوره. این تیمی نیست که بتونه این دوره دووم بیاره. البته از گروه خودش که به عنوان سر گروه میاد ولی برا ادامه ش شک دارم. ایشالا آلمانم امشب میبازه . از هیچ تیمی به اندازه آلمان و انگلیس بدم نمیاد. مخصوصا" آلمان. کاش میشد ایتالیا و اسپانیا بیان فینال بعد ایتالیا اسپانیارو بزنه!
*
پس فردا هم اولین سالگرد ازدواجمونه. به خدا من بلد نیستم کادو بخرم. من همیشه فقط عطر خریدم. میخواستم براش کفش بخرم که در کمال نامردی دیروز خودش خرید!( یه هفته روش فکر کرده بودم) . بهش میگم بیا بریم بیرون هر چی دلت خواست بگو بخرم. میگه نه. میخوام سورپریز باشه!سورپریزم کجا بود!برا خانوما هدیه گرفتن کار خیلی سختیه که من یکی اصلا" بلد نیستم. یواشکی تقلب بهم برسونید لطفا"!
*
چشمم از این ایتالیا آب نمیخوره. این تیمی نیست که بتونه این دوره دووم بیاره. البته از گروه خودش که به عنوان سر گروه میاد ولی برا ادامه ش شک دارم. ایشالا آلمانم امشب میبازه . از هیچ تیمی به اندازه آلمان و انگلیس بدم نمیاد. مخصوصا" آلمان. کاش میشد ایتالیا و اسپانیا بیان فینال بعد ایتالیا اسپانیارو بزنه!
*
پس فردا هم اولین سالگرد ازدواجمونه. به خدا من بلد نیستم کادو بخرم. من همیشه فقط عطر خریدم. میخواستم براش کفش بخرم که در کمال نامردی دیروز خودش خرید!( یه هفته روش فکر کرده بودم) . بهش میگم بیا بریم بیرون هر چی دلت خواست بگو بخرم. میگه نه. میخوام سورپریز باشه!سورپریزم کجا بود!برا خانوما هدیه گرفتن کار خیلی سختیه که من یکی اصلا" بلد نیستم. یواشکی تقلب بهم برسونید لطفا"!
۱۳۸۳/۰۳/۲۵
وقتی میخوای با یه نفر بحث کنی از نظر منطقی اینجوریه که هر دو طرف دلایلشونو بیان میکنن و طرف مقابل با منطق و عقل خودش می سنجه که درسته یا نه. که منجر به قانع شدن یا نشدنش میشه. این خیلی حالت ایده آلیه. در حالت معمولی به خاطر خصلت ما آدما اینجوری نیست که طرف به این راحتیا قانع بشه. هرچند که دلایل منطقی باشه. دو حالت پیش میاد.یا یه سری مشترکاتی با طرف داری که باید از طریق اون مشترکات دلایلتو بیان کنی که خوب خیلی منطقیه. مثال میزنم. وقتی یه شیعه و سنی میخوان برا حقانیت خودشون بحث کنن نمیشه هر کی از منابع خودش دلیل بیاره. پس باید از اشتراکاتی که دارن مثل قران و احادیث پیامبر که مورد قبول دو طرفه دلیل بیارن.نمیشه شیعه مثلا حدیث امام صادق بگه سنی هم از ابو حنیفه. حالت دوم اینه که با طرف مقابلت هیچ وجه اشتراکی نداری . تو اینجور مواقع باید چی کار کرد؟ بر میگردیم به همون حالت ایده ال که هر دوطرف دلایلشونو میگن هر کدوم قویتر بود دلیلش ، طرف مقابلو میتونه قانع کنه. ولی در عمل چی؟ نگاه به خودت بکن. ببین تا چه حد حاضری به حرف حق گردن بذاری و قبول کنی. مخصوصا" در جایی که ممکنه با قبول حق منافعتم در خطر بیفته. من خودم خیلی از بحث کردن با کسی که هیچ مشترکاتی باهاش ندارم میترسم. شاید بخاطر ضعف اطلاعاتم باشه. کلا" کار هر کسی نیست. اونم من ( من نوعی) که حاضر نیستم هیچ جوری از حرفم دست بکشم و کوتاه بیام.
۱۳۸۳/۰۳/۲۳
یه سال بزرگتر شدم. یه سال دیگه به سالهای عمرم اضافه شد.تو این ۲۸ سالی که گذشت نمیدونم چقدر تونستم آدم باشم. لابد باید به سالهای باقی مونده دل خوش کنم.البته اگه چیزی ازش باقی مونده باشه. امروز اولین روز از ۲۹ سالگیمو آغاز میکنم. با یه دنیا امید و آرزو و هدف.راستی من آخرش نفهمیدم سن کودکی و نوجوانی و جوانی از چه سنی آغاز میشه و تا چه سنی ادامه داره. فکر کنم هنوز جوون باشم. از ۲۳ خرداد ۵۵ تا امروز(۲۳ خرداد۸۳) مثل یه چشم به هم زدن گذشت.باور کن اغراق نمی کنم. وقتی به پشت سرم نگاه میکنم انگار یه رویای شیرین بوده. حتی اون تلخیاشم الان برام شیرینه.راستی حمید عزیزم دقیقا" ۲۳ خرداد ۵۵ متولد شده. وقتی با لیلا و حامد تو نمایشگاه دیدیمش باورم نشد. اینا باورشون نمیشد که ما هم سنیم. فکر کنم من خیلی بچه باشم. حمید جان تولدت مبارک.
۱۳۸۳/۰۳/۲۱
دیروز من و لیلا و حامد رفتیم نمایشگاه وبلاگ و مجلات اینترنتی. اصلا" شلوغ نبود. چند نفری رو که وبلاگاشون رومیخونم دیدم. چقدر تیپ هنری دیدیم! حوصله کارگاه های آموزشی رو نداشتیم این بود که نشستیم رو مبل و غیبت کردیم!آی حال داد که نگو!
*
تو کوچه شرکت ما یه کلاغی هست که خیلی باحاله. رو درخت میشینه تا میخوای از ماشین پیاده بشی میاد رو سقف ماشین میشینه و قار قار میکنه. امروز صبح دیدم نیومد . روی یه ساختمون بلند نشسته بود و قار قار میکرد. یه گربه خیلی خوشگلم جلو در شرکت داشت میو میو میکرد. با یه صدای خیلی عجیبی. من شنیدم که قبل از زلزله حیوونا صدا میکنن و صداهای عجیب در میارن این بود که ترسیدم. تا کلی وقت سر خیابون ایستاده بودم که اگه زلزله اومد زیر آوار نمونم. همش جامو بررسی میکردم که نکنه یه وقت تیر چراغ برقی،درختی چیزی روم نیفته. اومدم اونطرف خیابون به لیلا زنگ بزنم که مواظب باشه و اینا که هرچی سکه انداختم نشد بگیرم. شانس من!وگرنه از اینکه ساعت ۷:۳۰ صبح بیدارش کردم کله مو میکند!به حیوونا هم دیگه نمیشه اعتماد کرد!
*
راستی چرا لاستیک ماشین من هفته ای دوبار پنچر میشه؟!برادر من ،خواهر من میخاتونو نریزید وسط خیابون!آخه صبح اول صبح وقت پنچر شدن ماشینه؟!
*
تو کوچه شرکت ما یه کلاغی هست که خیلی باحاله. رو درخت میشینه تا میخوای از ماشین پیاده بشی میاد رو سقف ماشین میشینه و قار قار میکنه. امروز صبح دیدم نیومد . روی یه ساختمون بلند نشسته بود و قار قار میکرد. یه گربه خیلی خوشگلم جلو در شرکت داشت میو میو میکرد. با یه صدای خیلی عجیبی. من شنیدم که قبل از زلزله حیوونا صدا میکنن و صداهای عجیب در میارن این بود که ترسیدم. تا کلی وقت سر خیابون ایستاده بودم که اگه زلزله اومد زیر آوار نمونم. همش جامو بررسی میکردم که نکنه یه وقت تیر چراغ برقی،درختی چیزی روم نیفته. اومدم اونطرف خیابون به لیلا زنگ بزنم که مواظب باشه و اینا که هرچی سکه انداختم نشد بگیرم. شانس من!وگرنه از اینکه ساعت ۷:۳۰ صبح بیدارش کردم کله مو میکند!به حیوونا هم دیگه نمیشه اعتماد کرد!
*
راستی چرا لاستیک ماشین من هفته ای دوبار پنچر میشه؟!برادر من ،خواهر من میخاتونو نریزید وسط خیابون!آخه صبح اول صبح وقت پنچر شدن ماشینه؟!
۱۳۸۳/۰۳/۱۸
داشتم تو شرق جریان دادگاه قتل همسر ناصر محمدخانی رو میخوندم. چرا خیلی از ورزشکارا و هنرمندای ما جنبه محبوبیت رو ندارن؟زندگی خصوصی هر کسی متعلق به خودشه ولی وقتی یه نفر الگو شد ( هرچند من با الگوسازی از همچین افرادی صرفا" بخاطر هنرمندی یا ورزشکاری مخالفم) دیگه اون شخص خیلی باید مواظب رفتار و حرکاتش باشه. بیچاره اونایی که همچین افرادی رو الگوی خودشون کردن و عکسشونو به در و دیوار اتاقشون زدن. من تو فوتبالیستا هنوز کسی به سلامت نفس و سالمی سید مهدی ابطحی و انصاری فر ندیدم.هم تحصیل کرده هم با جنبه و سالم.ببین پول و شهرت با ادم چه کار که نمیکنه.
*
سرم درد میکنه برا یه کل کل اساسی!!سیاسی، فرهنگی،اخلاقی،عقیدتی،اقتصادی،هنری( از این یکی هیچی سرم نمیشه ولی کل کل بلدم بکنم!). برا شروع از کامنتای وبلاگ کلانتر شروع کردم!!نظری، پیشنهادی چیزی ندارید؟!
*
سرم درد میکنه برا یه کل کل اساسی!!سیاسی، فرهنگی،اخلاقی،عقیدتی،اقتصادی،هنری( از این یکی هیچی سرم نمیشه ولی کل کل بلدم بکنم!). برا شروع از کامنتای وبلاگ کلانتر شروع کردم!!نظری، پیشنهادی چیزی ندارید؟!
۱۳۸۳/۰۳/۱۵
صداي اذان موذن زاده اردبيلي هميشه يه حس و حال غريبي برام داشته ، غروب جمعه اين حسو حال بيشتر بوده. گفتني نيست اين حس بايد خودت چشيده باشي تا بفهمي چي ميگم.منو ميبره به ۲۰ سال پيش. با اينكه اخلاق و روحيات و حس و حالم از اون موقع تا حالا خيلي عوض شده ولي هنوز عاشق اين اذانم . عصراي جمعه خيلي بيشتر. چه حال و هوايي داره اين عصراي جمعه...
*
اين خيلي بده كه هر اتفاق و حادثه و صحنه اي رو به چشم يه سوژه وبلاگي ميبينم. سعي ميكنم هر چيزي رو يه سوژه بكنم برا مطلب وبلاگ. اين شايد به علت تازه كار بودن و نداشتن جنبه باشه!بايد تركش كنم.
*
اين خيلي بده كه هر اتفاق و حادثه و صحنه اي رو به چشم يه سوژه وبلاگي ميبينم. سعي ميكنم هر چيزي رو يه سوژه بكنم برا مطلب وبلاگ. اين شايد به علت تازه كار بودن و نداشتن جنبه باشه!بايد تركش كنم.
۱۳۸۳/۰۳/۱۳
وقتایی که توکلت به غیر خداس هر کاری میکنی ( حتی اگه از قبل ۱۰۰% هم مطمئن باشی) کارت جور نمیشه یا اگه بشه به دردسر و منت و هزار چیز دیگه ش نمی ارزه. ولی وقتایی که به خدا توکل داری و فقط از اون کمک میخوای از یه راهی که اصلا" فکرشو نمیکردی کمکت می کنه.توکل کردنم که میدونی با معامله فرق داره!
*
این دوروزه تعطیلی رو اگه خدا بخواد میخوایم بریم دماوند.من تاحالا نرفتم. دیدم اگه بخوایم اینجا بمونیم این دو روزه دق میکنیم از بس برنامه های تلویزیون مزخرفه.خلاصه اگه زلزله چیزی اومد حلالمون کنید!
*
این دوروزه تعطیلی رو اگه خدا بخواد میخوایم بریم دماوند.من تاحالا نرفتم. دیدم اگه بخوایم اینجا بمونیم این دو روزه دق میکنیم از بس برنامه های تلویزیون مزخرفه.خلاصه اگه زلزله چیزی اومد حلالمون کنید!
۱۳۸۳/۰۳/۱۲
راجع به مطلب دیروز یه توضیحی بدم. من نگفتم اون خانم مسیحی از رو اعتقادش این حرف رو زده یا نه. اصلا" بحثم سر مسلمون یا مسیحی ( کلا" نوع دین) نبود. بحثم بر سر نوع رابطه شخص با خدا بود. ممکنه اصلا" به قول شما اون خانم الکی جلوی مسلمونا همچین ادعایی می کنه ( همین که میگه خدا با دخترم حرف زده!!). بحثم اینه که این که ما جهنم رو جایی بدونیم که توش مار و عقرب و سوسک و مارمولکه! این درست نیست. جهنم جاییه که خدا اونجا نیست. حالا هر کی به عقیده خودش. من شخصا" در اسلام هیچ عیبی ندیدم و معتقدم هر عیب که هست از مسلمانی ماست.بنا هم نیست که دین رو با افراد بسنجیم. اگه به اسم دین جفا به دین میشه این یه امر دیگه س.
*
دیروز تولد محمود بود. تو چت بهم گفت ولی دیگه فرصت نبود که بنویسم.آقا تولدت مبارک! ایشالا به همین زودی یکی نصیبت بشه که اون تولدتو تبریک بهت بگه و سال دیگه جشن تولد تو جزایر قناری بگیری و مارو هم دعوت کنی!این آقا محمود رفیق گرمابه و گلستان منه( البته تاحالا متاسفانه قسمت نشده گرمابه بریم!!) از پسرای خیلی گلیه که کم پیدا میشه تو این روزگار. من نمیدونستم که ۱۱-۱۰ روز از من بزرگتره! ( محمود جان قابل تورو نداشت به شرطی که اون قولی که بهم دادی هرچه زودتر عملی کنی!!!!).
*
دیروز تولد محمود بود. تو چت بهم گفت ولی دیگه فرصت نبود که بنویسم.آقا تولدت مبارک! ایشالا به همین زودی یکی نصیبت بشه که اون تولدتو تبریک بهت بگه و سال دیگه جشن تولد تو جزایر قناری بگیری و مارو هم دعوت کنی!این آقا محمود رفیق گرمابه و گلستان منه( البته تاحالا متاسفانه قسمت نشده گرمابه بریم!!) از پسرای خیلی گلیه که کم پیدا میشه تو این روزگار. من نمیدونستم که ۱۱-۱۰ روز از من بزرگتره! ( محمود جان قابل تورو نداشت به شرطی که اون قولی که بهم دادی هرچه زودتر عملی کنی!!!!).
۱۳۸۳/۰۳/۱۱
سمیرا تو آخرین پستش یه مطلب خیلی قشنگ نوشته. حیفم اومد اینجا چیزی ازش نگم. نظر اون خانم مسیحی درباره خدا و جهنم. خیلی خوشم اومد. نگاه که میکنم میبینم منی که مسلمونم شاید انقدر رابطم با خدا دوستانه و عاشقانه نباشه. اینکه جهنم جاییه که خدا توش نباشه. حتی میتونه تو همین دنیا باشه. چرا ما جهنمو فقط جایی میدونیم که توش آتش و مار و اژدها باشه؟یاد اون تیکه دعای کمیل افتادم که میگه خدایا من آتش جهنمو میتونم تحمل کنم ولی دوری از تو رو نه. البته این صحبت حضرت علی با خداس وگرنه من کجا میتونم همچین ادعایی بکنم. مگه تو همین دنیا از اینکه اینهمه از خدا فاصله گرفتیم نگرانیم؟اما با قسمت دوم صحبت اون خانم مسیحی ( که فکر کنم از من مسلمون خیلی با اعتقاد تر باشه) یه کم مشکل دارم. بحث شادی و غم رو. بمونه برای بعدها.
۱۳۸۳/۰۳/۰۹
تو لالون( بالاتر از فشم) کنار رودخونه نشسته باشی و شاد و شنگول به این فکر باشی که انرژی برای شروع یه هفته رو ذخیره کردی. یهو ببینی همه جا داره میلرزه. بازم برا اینکه همراهیات نترسن به روی خودت نیاری که چقدر ترسیدی. به ده که میرسی از یه خانومی می پرسی که چی شده و اون بهت بگه که من از رادیو شنیدم که مرکز زلزله غرب تهرون بوده( یه زلزله ی ۶ ریشتری) یعنی همونجایی که تو توش ساکنی و طرفای شهر ری هم خرابی داشته. اونجاس که دیگه رنگت مثل گچ سفید میشه و پاهات دیگه استقامت ایستادن نداره. به زور خودتو نگه میداری و میری تلفن به شهر بزنی( که خونوادت که خبر ندارن امروز از شهر زدی بیرون و کجا هستی دلواپست نشن) که خانومه بهت میگه تلفنای تهرون به علت خرابی ناشی از زلزله قطعه.دیگه واقعا" میخوای زار بزنی. نه رادیو نه تلفن نه مبایل.توی راه هم همش به این فکر کنی که اگه الان این کوه ریزش کنه و بریزه رو ماشین چیکار میکنی؟ دو تا مهمون با خودت برداشتی آوردی و هیچ کی هم از حال و روزت خبر نداره. اینجا بود که فهمیدم واقعا" از مرگ می ترسم. همه بدنم سست و بی حال بود. نمیدونم چجوری تا تهرون رانندگی کردم.یادته چند روز پیشا بهت گفتم مرگ ترس نداره؟الان حرفمو پس میگیرم.عجب هفته ای شد.
*
دیروز میگفتم هوس کردم یه سی دی داشته باشم کنارم ازآهنگای منتخب بدیع زاده و بنان و شجریان و حبیب و قمیشی و فرامرز اصلانی که شب تا صبح برام بخونه. میدونم هیچ ربطی به هم ندارن ولی من اینجوری هوس کردم. الانم هنوز همون هوسو دارم!
*
دیروز میگفتم هوس کردم یه سی دی داشته باشم کنارم ازآهنگای منتخب بدیع زاده و بنان و شجریان و حبیب و قمیشی و فرامرز اصلانی که شب تا صبح برام بخونه. میدونم هیچ ربطی به هم ندارن ولی من اینجوری هوس کردم. الانم هنوز همون هوسو دارم!
۱۳۸۳/۰۳/۰۷
چند شب پیش تصمیم گرفتم که از هیچ غذایی بدم نیاد و همه چی بخورم. به غذاهای لیلا تا حالا که ایراد نگرفتم ولی قول دادم که هرچی درست کرد بخورم. پریشب یه جا مهمونی رفتیم و من اولین نسکافه عمرمو خوردم.هرچند تلخ بود و بعدش مجبور شدم کلی گوجه سبز بخورم ولی خوب بود. دارم کم کم پسر خوبی میشم!
*
این اورکات (orkut) عجیب مارو از کارو زندگی انداخته. وبلاگ کم بود اینم اضافه شد. عصر تکنولوژی که میگن یعنی این؟!ما تاحالا فکر میکردیم عصر تکنولوژی یعنی چت!!حالا میبینیم وبلاگ و اورکات هم اضافه شد!عجب دوره زمونه ای شده ها!بیخود نیست بچه ها انقدر پیشرفته شدن. زمان ما از این چیزا نبود. همه تفریحمون گل کوچیک تو کوچه و خیابون و شکستن شیشه و سر و دماغ مردم بود!میدونی الان چند وقته یه گل کوچیک درست و حسابی نزدم؟آهان راستی فوتبال دستی و پینگ پنگم بود. هنوزم تو این دو رشته بی رقیبم. قول میدم. الان دوباره یه نفر بدون اسم پیدا میشه میگه اورکات چه ربطی به فوتبال دستی داره!خوب طفلک راست میگه.بس که این ذهن پریشونه!
*
این اورکات (orkut) عجیب مارو از کارو زندگی انداخته. وبلاگ کم بود اینم اضافه شد. عصر تکنولوژی که میگن یعنی این؟!ما تاحالا فکر میکردیم عصر تکنولوژی یعنی چت!!حالا میبینیم وبلاگ و اورکات هم اضافه شد!عجب دوره زمونه ای شده ها!بیخود نیست بچه ها انقدر پیشرفته شدن. زمان ما از این چیزا نبود. همه تفریحمون گل کوچیک تو کوچه و خیابون و شکستن شیشه و سر و دماغ مردم بود!میدونی الان چند وقته یه گل کوچیک درست و حسابی نزدم؟آهان راستی فوتبال دستی و پینگ پنگم بود. هنوزم تو این دو رشته بی رقیبم. قول میدم. الان دوباره یه نفر بدون اسم پیدا میشه میگه اورکات چه ربطی به فوتبال دستی داره!خوب طفلک راست میگه.بس که این ذهن پریشونه!
۱۳۸۳/۰۳/۰۵
دیشب یه تصمیم بزرگ گرفتیم با لیلا. بنا بر این شد که از این به بعد شستن تمام ظرفا با من باشه، جارو زدن خونه با من باشه، تی کشیدن خونه با من باشه، لباس مبلارو تنشون کردن با من باشه در عوض لیلا لباسای منو اتو کنه!!میبینی چقدر تقسیم کار منصفانه ای انجام شد!هیچ کاری تو این دنیای بزرگ نفرت انگیز تر از اتو کشیدن نیست. البته بعدش ظرف شستنه. اگه این دو کار نبود من یکی دیگه مشکلی نداشتم!ولی خوشحالم برا لیلا که زن خوب و حرف گوش کنی نصیبش شده!!!
*
این فیلم مصائب مسیح رو هنوز دارن نشون میدن؟ اگه نشون میدن لطفا" یه پایه پیداشه بریم ببینیم. لیلا اهلش نیست. همون یه باری که دیده بود تو سی دی تا یه هفته چشاش پف کرده بود از بس گریه کرده بود!بابا اینا فیلمه!آقا اگه هست خبر کنید بریم( با اینکه خودمم تو سی دی دیدم ولی پرده یه چیز دیگه س).
*
۲۰-۱۰ روز دیگه سالگرد ازدواجمونه. لطفا" برا اون روز یکی مارو یه جا به صرف شام دعوت کنه!قول میدیم قبول کنیم!کیکم اگه نگرفت مهم نیست. روز ۵ شنبه هم هست خوبه. پس لطفا" زودتر خبر بدید که بتونم تراکم برنامه ها رو!!!تنظیم کنم!لیلا میخواد دوباره لباس عروس بپوشه و منم با کت و شلوار دومادیم بیام!خوب از حالا منتظر دعوتنامه هاتون هستیم! من شوخی نمیکنما. خیلیم جدی هستم اتفاقا"!!اگه خودتون این کارو نکنید مجبورم به زور و خشانت متوسل بشم!
*
این فیلم مصائب مسیح رو هنوز دارن نشون میدن؟ اگه نشون میدن لطفا" یه پایه پیداشه بریم ببینیم. لیلا اهلش نیست. همون یه باری که دیده بود تو سی دی تا یه هفته چشاش پف کرده بود از بس گریه کرده بود!بابا اینا فیلمه!آقا اگه هست خبر کنید بریم( با اینکه خودمم تو سی دی دیدم ولی پرده یه چیز دیگه س).
*
۲۰-۱۰ روز دیگه سالگرد ازدواجمونه. لطفا" برا اون روز یکی مارو یه جا به صرف شام دعوت کنه!قول میدیم قبول کنیم!کیکم اگه نگرفت مهم نیست. روز ۵ شنبه هم هست خوبه. پس لطفا" زودتر خبر بدید که بتونم تراکم برنامه ها رو!!!تنظیم کنم!لیلا میخواد دوباره لباس عروس بپوشه و منم با کت و شلوار دومادیم بیام!خوب از حالا منتظر دعوتنامه هاتون هستیم! من شوخی نمیکنما. خیلیم جدی هستم اتفاقا"!!اگه خودتون این کارو نکنید مجبورم به زور و خشانت متوسل بشم!
۱۳۸۳/۰۳/۰۴
اسمای دخترونه قشنگ زیاد داریم. ولی همیشه دو تا اسم برام سمبل عشق شرقی و افسانه ای بوده. یکی لیلا یکی هم سارا. اسمای پسرونه هم تو هر دوره ای فرق میکرده برام. بستگی داشته از یکی خوشم بیاد بعد اون اسم برام قشنگترین می شده.تو دوران دبیرستان عاشق یه پسره به اسم حامد شدم به بابام اینا میگفتم اسم منو عوض کنید بذارید حامد!بعد که دیدم نمیشه گفتم اسم بچه مو میذارم حامد.بعد حمید و بعدم علی. ولی انصافا" اسمایی که از امیر مشتق میشن خیلی قشنگن!( الان ظاهرا" عاشق خودمم!!). مثل امیر علی و امیر رضا و امیر مهدی و امیر محمد.
*
دیروز رفتیم نمایشگاه مواد غذایی. آدم نمایشگاهم میخواد بره باید تنها بره. چیه این رییس بزرگ دنبال آدم میاد کار آدمو خراب می کنه. دیروز یه خانم از شرکتی که ازش دستگاه می خریم و زیاد تلفنی با هم صحبت کرده بودیم داشت شماره موبایلمو اسم کوچیکمو ازم می پرسید( بگذریم که آبرومو جلو رییس بزرگ و رییس رییس بزرگ برد) . کلی هم تحویلم گرفت و تا رفتیم جلو از اونا پرسید شما آقای فلانی هستید( یعنی من). این رییس بزرگ خودشو انداخت وسط و بهش فهموند که من همسر دارم!بیچاره وا رفت!دیگه گذاشت رفت و اصلا" خداحافظی هم نکرد!همه خستگی نمایشگاه یه طرف ، این عذاب وجدان بخاطر شکستن دل مردم یه طرف!منم که حساس!!!دیشب تا صبح خوابم نبرد از ناراحتی!بعدم رییس رییس بزرگ برگشته میگه دختره ی جلف بی آبرو!!!ولی خدایی حسابی آبروم رفت. واقعا" آدم جلف و بی آبرویی بود. بابا من حلقه دستمه. خجالت بکش.
*
دیروز رفتیم نمایشگاه مواد غذایی. آدم نمایشگاهم میخواد بره باید تنها بره. چیه این رییس بزرگ دنبال آدم میاد کار آدمو خراب می کنه. دیروز یه خانم از شرکتی که ازش دستگاه می خریم و زیاد تلفنی با هم صحبت کرده بودیم داشت شماره موبایلمو اسم کوچیکمو ازم می پرسید( بگذریم که آبرومو جلو رییس بزرگ و رییس رییس بزرگ برد) . کلی هم تحویلم گرفت و تا رفتیم جلو از اونا پرسید شما آقای فلانی هستید( یعنی من). این رییس بزرگ خودشو انداخت وسط و بهش فهموند که من همسر دارم!بیچاره وا رفت!دیگه گذاشت رفت و اصلا" خداحافظی هم نکرد!همه خستگی نمایشگاه یه طرف ، این عذاب وجدان بخاطر شکستن دل مردم یه طرف!منم که حساس!!!دیشب تا صبح خوابم نبرد از ناراحتی!بعدم رییس رییس بزرگ برگشته میگه دختره ی جلف بی آبرو!!!ولی خدایی حسابی آبروم رفت. واقعا" آدم جلف و بی آبرویی بود. بابا من حلقه دستمه. خجالت بکش.
۱۳۸۳/۰۳/۰۲
بعضی وقتا صبح که از خواب بلند میشم همه دندونام درد میکنه. از بس تو خواب روی هم فشارشون دادم. دقیقا" یادم نمیمونه که چه خوابی دیدم ولی میدونم که از شدت ترس یا ناراحتی این حالت بهم دست داده. امروز صبح که از خواب بلند شدم دیدم اصلا" دندونام قفل شده و هیچ جور باز نمیشه. هنوز که هنوزه همه فکم درد می کنه.
*
اینم از ماه خرداد که انقدر منتظرش بودم. ماه خوبیه. همیشه که درس میخوندم منتظر بودم که زودتر تموم بشه و از شر درس و امتحانا راحت بشم ولی الان دعا می کنم که همیشه خردادی باشیم. میخواستم طالع بینی بچه های خرداد رو بذارم ولی هرچی گشتم پیدا نکردم. خصوصیات جالبی ذکر کرده که بعضیاش خیلی هم بیراه نیست. البته معمولا" تو این طالع بینیا همه خصوصیات رو ذکر میکنه بلکه یکیش درست در بیاد.برا من نمیدونم کدوماش درسته .اونایی که منو میشناسن باید نظر بدن.
*
احساس میکنم هر چی میگذره داریم بزرگتر میشیم. اینو اصلا" دوس ندارم. رفتار آدم بزرگا رو دوس ندارم.
*
اینم از ماه خرداد که انقدر منتظرش بودم. ماه خوبیه. همیشه که درس میخوندم منتظر بودم که زودتر تموم بشه و از شر درس و امتحانا راحت بشم ولی الان دعا می کنم که همیشه خردادی باشیم. میخواستم طالع بینی بچه های خرداد رو بذارم ولی هرچی گشتم پیدا نکردم. خصوصیات جالبی ذکر کرده که بعضیاش خیلی هم بیراه نیست. البته معمولا" تو این طالع بینیا همه خصوصیات رو ذکر میکنه بلکه یکیش درست در بیاد.برا من نمیدونم کدوماش درسته .اونایی که منو میشناسن باید نظر بدن.
*
احساس میکنم هر چی میگذره داریم بزرگتر میشیم. اینو اصلا" دوس ندارم. رفتار آدم بزرگا رو دوس ندارم.
۱۳۸۳/۰۲/۲۸
پس چرا این اردیبهشت تموم نمیشه؟با اینکه تو این ماه همه جا سر سبز و قشنگ میشه ولی دیگه زیادی طول کشید من بهارو دوس دارم فقط برا خاطر خردادش. آی خردادیا بلند شید آب زنید راه را هین که نگار می رسد...
*
وقتی دل سودایی می رفت به بستانها............. بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
گه جامه دریدی گل، گه نعره زدی بلبل.......... تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
تا عهد تو در بستم( بربستم؟)، عهد همه بشکستم... بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن................ کوته نظری باشد رفتن به گلستانها
من سعدی رو دوس دارم فقط به خاطر این غزلش.از همون دوران مدرسه عاشق این شعر بودم. اوج لطافته. مرسی آقای سعدی.
*
دوران دانشگاه بعد از جریان سخنرانی دکتر سروش که بین بچه های انجمن و انصار حزب الله درگیری پیش اومد از اون به بعد جلوی در دانشگاه کارت دانشجویی میدیدن. هرکی نداشت راهش نمیدادن. من هروقت کارت نداشتم آیه " وجعلنا..." میخوندم و رد میشدم بدون اینکه کسی جلومو بگیره. عجیب موثر بود. یا وقتی تو طرح ترافیک میرفتیم من این آیه رو میخوندم و کسی کاری نداشت. ولی نمیدونم چرا این بار اثر نکرد!۱۵۰۰۰ تومن جریمه شدیم! از همه چی استفاده ابزاری می کنم!
*
وقتی دل سودایی می رفت به بستانها............. بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
گه جامه دریدی گل، گه نعره زدی بلبل.......... تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
تا عهد تو در بستم( بربستم؟)، عهد همه بشکستم... بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن................ کوته نظری باشد رفتن به گلستانها
من سعدی رو دوس دارم فقط به خاطر این غزلش.از همون دوران مدرسه عاشق این شعر بودم. اوج لطافته. مرسی آقای سعدی.
*
دوران دانشگاه بعد از جریان سخنرانی دکتر سروش که بین بچه های انجمن و انصار حزب الله درگیری پیش اومد از اون به بعد جلوی در دانشگاه کارت دانشجویی میدیدن. هرکی نداشت راهش نمیدادن. من هروقت کارت نداشتم آیه " وجعلنا..." میخوندم و رد میشدم بدون اینکه کسی جلومو بگیره. عجیب موثر بود. یا وقتی تو طرح ترافیک میرفتیم من این آیه رو میخوندم و کسی کاری نداشت. ولی نمیدونم چرا این بار اثر نکرد!۱۵۰۰۰ تومن جریمه شدیم! از همه چی استفاده ابزاری می کنم!
۱۳۸۳/۰۲/۲۶
شش ماهه به دنیا اومدم. عجول شدم. بی حوصله شدم. کم طاقت شدم. بی گذشت شدم. حوصله انتظار کشیدنو ندارم. پرخاشگر شدم. تو خیابون به هیچکی راه نمیدم. فوری از کوره در میرم. مدام دارم به راننده ها غر میزنم.وای به حال کسی که جلوم بپیچه یا چراغ بزنه یا بوق بزنه( کاری که خودم همیشه می کنم). زود میخوام به هرچی میخوام برسم. تو محیط کار بداخلاق شدم. حوصله تلفنی حرف زدنو ندارم. اینجوری نبودم. نمیدونم چه بلایی داره سرم میاد.نمیدونم بخاطر کار زیاده یا چیز دیگه. گاهی دلم برا لیلا میسوزه که داره اخلاق بد منو تحمل میکنه.
۱۳۸۳/۰۲/۲۳
۱۳۸۳/۰۲/۲۱
خدا قسمتتون بکنه یه روز خیابون جمهوری کار داشته باشید و بعد هوس کنید فیلم مامولک رو همونجا ببینید( حالا یا هوس کنید و یا اینکه جای دیگه گیرتون نیومده باشه!). انقدر محیط فرهنگی و خوبیه که نگو. اصلا" هم ربطی به تیپ آدمایی که اومدن فیلم رو ببینن هم ربطی نداره ها. کلی ادم با کلاس که مطمئنت میکنه که محیط خوبیه برا دیدن فیلم. بعد که فیلم شروع میشه میبینی اینجا ظاهرا" اسمش همه چی هست جز سینما. به محض اینکه چراغا خاموش شد صدای باز شدن دیوانه کننده پاکت چیپس و پفک رفت هوا. تا ۱۰ دقیقه اینجوری میگذره. بعدم صدای مشمئز کننده ی خوردن چیپس و پفک( انصافا" منو دیوونه میکنه) بعدم صحبت تماشاچیا با بغلیشون در تمام مدت فیلم. صدای عر زدن بچه ها که یکی میگه من دستشویی دارم، یکی میگه من دلم درد میکنه، یکی میگه من از تاریکی می ترسم، یکی میگه من گشنمه( من تک تک این صداها رو شنیدم!) و مورد دیگه هم از خود بی خود شدن گاه و بی گاه تماشاچیای به شدت فرهنگی!هیجان خودشونو نمیتونستن به هیچ وجه کنترل کنن!( یاد نمایش یه فیلم تو دوران سربازی تو پادگان افتادم!هر جا هدیه تهرانی رو نشون میداد دیگه تصور کنید سرباز جماعت چی کار می کرد!!هرچند که این سرباز لیسانس یا دکتر باشه!). اما یه ویژگی خیلی منحصر به فرد این سینما سیستم به شدت مدرن صوتیش بود. این وانت پیکانایی که باقالی میفروشن رو دیدی؟ دیدی چه بلندگویی نصب میکنن؟!سیستم صوتی این سینما هم همینجور بود!پخش به صورت دالبی !!!خلاصه خدا قسمتتون کنه یه روز برید سینما آسیا تو جمهوری!!دیشب به لیلا گفتم به خدا اگه سینما فرهنگ یا عصر جدید ۵۰۰۰ تومانم بگیرن می ارزه!
۱۳۸۳/۰۲/۲۰
هوس بچه کردم. از این دختر کوچولو تپل مپلا. از این لپ کشونیا. از اینا که راه براه میخوای گازشون بگیری و جیغشونو در بیاری. از اینا که موهاشونو خرگوشی می بندن. البته بگم خودم بچه نمیخواما.ترجیحا" بچه مردم باشه!!این همه تازه عروس و تازه دوماد دور و برمون هست من نمیدونم چرا بچه دار نمیشن!!بی ذوقا!!!
*
اینم عکسای روز جمعه. من تو یکیش هستم. اونی که لباسش آبیه. اون یکی هم آقا اسرافیل همسر محترم مینا خانم.
عکس۱- عکس۲- عکس۳- عکس۴- عکس ۵-
*
اینم عکسای روز جمعه. من تو یکیش هستم. اونی که لباسش آبیه. اون یکی هم آقا اسرافیل همسر محترم مینا خانم.
عکس۱- عکس۲- عکس۳- عکس۴- عکس ۵-
۱۳۸۳/۰۲/۱۹
چرا بعضی وقتا فقط اشکامون از گوشه چشممون میاد- کنار بینیمون- و بعضی وقتا با پهنای صورت گریه می کنیم؟ به اندازه شادی یا غممون ربط داره یا چیز دیگه؟دیدی وقتی به پهنای صورت اشک میریزی احساس آرامش بیشتری می کنی. انگار سبکتر میشی. ولی وقتایی که با گوشه چشم گریه می کنی انگار دلت بیشتر پره ودیگه موقع لبریز شدنشه.
*
دیروز دشت جانستون ( جان ستان) خیلی خوب و قشنگ بود. هرچند از خواب صبح جمعه زده باشی و الانم از پادرد و زانو درد نتونی سر جات بند بشی. ایشالا عکساشو فردا میذارم. رد شدن از رودخونه و یخ زدن از سرما و دیدن دشت پر گل های ریز زرد و کوه های فوق العاده زیبا و برفی واقعا" روحیه دوباره به ادم میده. هر چند که من دلم لک زده برا خواب صبح جمعه!
*
دیروز دشت جانستون ( جان ستان) خیلی خوب و قشنگ بود. هرچند از خواب صبح جمعه زده باشی و الانم از پادرد و زانو درد نتونی سر جات بند بشی. ایشالا عکساشو فردا میذارم. رد شدن از رودخونه و یخ زدن از سرما و دیدن دشت پر گل های ریز زرد و کوه های فوق العاده زیبا و برفی واقعا" روحیه دوباره به ادم میده. هر چند که من دلم لک زده برا خواب صبح جمعه!
۱۳۸۳/۰۲/۱۷
خوب اینم از نتایج اولیه فوق لیسانس. لیلا جان ایشالا سال بعد!مینا خانم مبارکه.
*
اگه بدونی که امروز خدای نکرده روز آخر عمرته چه وصیتی می کنی؟ از خدا چی می خوای؟ بهش چی میگی؟میگی خدایا ببخشید که تاحالا گوش به حرفت ندادم؟میگی خدایا تاحالا گوش به حرفت دادم حالا نوبت تو شده که به وعده هات عمل کنی؟ میگی خدایا همینی که هست، خوب یا بد دارم میام پیشت . بنده ایه که خودت خلق کردی. با همه خوبیا و بدیا. حالا نوبت توست که نشون بدی خدای مهربونی هستی؟ نمیدونم چی میگی. از مرگ میترسی؟ تو خلوتت تاحالا بهش فکر کردی؟ نمیدونم گفتنش چقدر درست باشه ولی وقتی فکر می کنم میبینم اگه بهم بگن همین الان وقت رفتنه، از خود مرگ نمی ترسم. فقط از بنده های خدا می ترسم. اونایی که خیلی در حقشون بدی کردم. غیبتشونو کردم،احتمالا" تهمتی زدم، دلشونو شکوندم و خیلی کارای دیگه که گفتنش درست نیست. فقط از اونا می ترسم. اگه بخوان جلومو بگیرن من چی دارم که بگم. چجور اونجا می تونم راضیشون کنم؟ اگه فقط معلمای مدرسه و استادای دانشگاه بخوان جلومو بگیرن دیگه کافیه! من خودم اینجوری هستم که همیشه سر یه وقت معینی که برا خودم تعیین کردم میگم خدایا هر کی هر بدی در حق من کرده من ازش گذشتم، تو هم ببخشش. کاش بقیه هم در حق من همچین کاری رو بکنن که سخت محتاجم.....
*
اگه بدونی که امروز خدای نکرده روز آخر عمرته چه وصیتی می کنی؟ از خدا چی می خوای؟ بهش چی میگی؟میگی خدایا ببخشید که تاحالا گوش به حرفت ندادم؟میگی خدایا تاحالا گوش به حرفت دادم حالا نوبت تو شده که به وعده هات عمل کنی؟ میگی خدایا همینی که هست، خوب یا بد دارم میام پیشت . بنده ایه که خودت خلق کردی. با همه خوبیا و بدیا. حالا نوبت توست که نشون بدی خدای مهربونی هستی؟ نمیدونم چی میگی. از مرگ میترسی؟ تو خلوتت تاحالا بهش فکر کردی؟ نمیدونم گفتنش چقدر درست باشه ولی وقتی فکر می کنم میبینم اگه بهم بگن همین الان وقت رفتنه، از خود مرگ نمی ترسم. فقط از بنده های خدا می ترسم. اونایی که خیلی در حقشون بدی کردم. غیبتشونو کردم،احتمالا" تهمتی زدم، دلشونو شکوندم و خیلی کارای دیگه که گفتنش درست نیست. فقط از اونا می ترسم. اگه بخوان جلومو بگیرن من چی دارم که بگم. چجور اونجا می تونم راضیشون کنم؟ اگه فقط معلمای مدرسه و استادای دانشگاه بخوان جلومو بگیرن دیگه کافیه! من خودم اینجوری هستم که همیشه سر یه وقت معینی که برا خودم تعیین کردم میگم خدایا هر کی هر بدی در حق من کرده من ازش گذشتم، تو هم ببخشش. کاش بقیه هم در حق من همچین کاری رو بکنن که سخت محتاجم.....
۱۳۸۳/۰۲/۱۵
تاحالا تو کویر بودی؟ شب کویر رو دیدی؟ آسمون پر ستاره کویر رو دیدی؟ دیدی چقدر نزدیکه بهت؟ شبای کویر آرامش خاصی داره. حتی اگه صدای جیر جیرکها همه صحرا رو پر کرده باشه. حتی اگه نیمه های شب صدای نی چوپان که داره برا عزیزش میزنه تو سراسر صحرا بپیچه. از بچه گی عاشق شبای کویر بودم. نمیدونم چرا. با اینکه نرفته بودم ولی مثل کسی بودم که انگار فرزند کویره و الان از موطنش دور افتاده. الان دلم هوای شب کویر با اون صدای نی، با اون صدای جیر جیرکها رو کرده. ( اسپیکر هاتونو روشن کنید).
۱۳۸۳/۰۲/۱۴
میدونی یه جورایی میتونیم از رو سلایق و علایق یه نفر پی به روحیاتش ببریم. مثلا" اینکه ببینی چی مطالبی رو دوس داره و چی میخونه. چند روز پیش به هدا گفتم که اون وبلاگایی رو که دوس داری رو برام ایمیل کن. یه سری وبلاگ معرفی کرده بود . وقتی رفتم خوندم یه حس و حال دیگه ای بهم دست داد. یه جور مستی. به خودشم گفتم. از خودم خجالت می کشم وقتی اینجور وبلاگا رو میخونم. اینا با کلمه معجزه میکنن. معتقدم از دل نوشتن که اینجور به دلم نشست. من عاشق اینجور نوشته هام ولی چرا خودم حتی یه خط هم نمیتونم اینجوری بنویسم؟ منی که این همه شعر خوندم و میخونم چرا حتی یه مصرع هم نمیتونم بگم؟ خیلی خوشحالم که با این وبلاگ و اینو این آشنا شدم.
۱۳۸۳/۰۲/۱۳
آقا اگه من رسما" همینجا سه بار با صدای بلند اعلام کنم که اشتباه کردم( راجع به رانندگی خانوما) کفایت می کنه یا کار دیگه ای هم باید انجام بدم؟!یعنی یه نفراز آقایون نباید از من حمایت کنه؟!من این درد روب ه کی بگم آخه!
*
هدا خانوم که معرف حضور هستن؟همونی که لیلا به خاطرش عمه شد!!( البته قبلا" هم عمه بود). میخواد بشه عروس حسین رضا زاده! اینم چند تا از عکساش.
عکس 1-عکس2- عکس3- عکس4- عکس5
*
کلانتر عزیز لطف کرده بود و چند روز پیش سی دی مصائب مسیح رو آورد برام. کیفیتش که عالی بود. خیلی خیلی فیلم قشنگیه. مل گیبسون واقعا" شاهکار کرده. موسیقی متنش فوق العاده س. داستانش خیلی به دل میشینه. بعضی جاهاش موسیقی متنش تاثیر گذار تر از هر دیالوگ یا صحنه ایه. موسیقی فیلم گلادیاتور هم همین حس رو برام داشت.یه جا بود که مسیح در حال حمل صلیب زمین خورد که یه فلاش بک خورد به زمان کودکیش اونجایی که مریم رفت بغلش کرد و گفت من اینجام. انصافا" اشک آدمو در میاره. حتما" ببینید فیلمشو. واقعا" آقای مل گیبسون دست مریزاد!
*
هدا خانوم که معرف حضور هستن؟همونی که لیلا به خاطرش عمه شد!!( البته قبلا" هم عمه بود). میخواد بشه عروس حسین رضا زاده! اینم چند تا از عکساش.
عکس 1-عکس2- عکس3- عکس4- عکس5
*
کلانتر عزیز لطف کرده بود و چند روز پیش سی دی مصائب مسیح رو آورد برام. کیفیتش که عالی بود. خیلی خیلی فیلم قشنگیه. مل گیبسون واقعا" شاهکار کرده. موسیقی متنش فوق العاده س. داستانش خیلی به دل میشینه. بعضی جاهاش موسیقی متنش تاثیر گذار تر از هر دیالوگ یا صحنه ایه. موسیقی فیلم گلادیاتور هم همین حس رو برام داشت.یه جا بود که مسیح در حال حمل صلیب زمین خورد که یه فلاش بک خورد به زمان کودکیش اونجایی که مریم رفت بغلش کرد و گفت من اینجام. انصافا" اشک آدمو در میاره. حتما" ببینید فیلمشو. واقعا" آقای مل گیبسون دست مریزاد!
۱۳۸۳/۰۲/۱۲
من اگه میگم با رانندگی خانم ها مشکل دارم منظورم این نیست که مخالف رانندگی خانم ها هستم. اتفاقا" بر عکس ، هر زنی باید رانندگی بلد باشه. لیلا هم گاهی رانندگی می کنه و قبلا" هم زیاد رانندگی می کرده. من دو تا چیز میگم. یکی اینکه من بدم میاد که مرد کنار دست خانمش بشینه و اون رانندگی کنه. یکی دیگه اینکه من با نوع رانندگی خانما مشکل دارم. خط سبقت رو میگیرن و کنار هم نمیرن. با سرعت خیلی آهسته هم میرن و از ماشین جلویی به اندازه یه تریلی ۱۸ چرخ فاصله می گیرن!خدا نکنه که با موبایلم صحبت کنن!اونوقت دو بار که براشون چراغ بزنی یا بوق هزار تا فحش بهت میدن!زنا یا نباید رانندگی کنن یا اگه رانندگی میکنن باید مقتدرانه باشه. مثل لیلا که هر بار ماشینو میبره یا یه جاش خورده یا باید صفحه کلاچ عوض کنم!!!
۱۳۸۳/۰۲/۰۹
چرا به یه مردی که مثلا" در ماشین رو برا خانومش باز میکنه ، یا موقع ورود و خروج به جایی خانومشو مقدم میدونه که اول اون وارد یا خارج بشه ، یا اگه یه جا دعوتش کردن برا مهمونی اول نظر خانمشو میپرسه و بدون اون تصمیم نمیگیره ، یا تو تصمیم گیریا با خانمش مشورت می کنه و به نظر خانمش خیلی احترام میذاره ، یا مردونگیشو با صدای بلند و نعره به اثبات نمیرسونه ، یا حتی برا خرید لباس هم نظر خانمشو می پرسه ،یا تو کار خونه به همسرش کمک میکنه و تو آشپزی و نظافت منزل هر کاری که بتونه میکنه ، یا تو مسائل اقتصادی و کاری با خانمش مشورت میکنه و یا خیلی چیزای دیگه میگن زن ذلیل؟! واقعا" این یعنی ترس از زن یا ذلیل بودن؟( خداییش یه بار دیگه که این متنو خوندم دیدم کم بیراه نمیگنا!!!شوخی میکنم). جالبیش اینه که این طرز تفکر تو خیلی خونواده ها وجود داره. چه سنتی چه مدرن. هرکدوم به نوعی. هرکی هم به دید خودش یه جور توجیه برا این طرز تفکر داره. البته نمیخوام بگم من تمام این کارارو می کنم. ولی اینو میخوام بگم که اگرم من همه این کارارو انجام بدم جای دوری نرفته. از غرورو مردانگی چیزی کم نمیشه. اینو هم بگم که با یه سری از کارا هنوزم به شدت مخالفم. هنوز هم متنفرم از اینکه مرد کنار دست خانومش بشینه و اون رانندگی کنه!وقتی یه مرد اینجوری میبینم کلی بهش فحش میدم تو دلم. وقتایی که مجبور بودم کنار دست مامان بشینم و اون رانندگی کنه از خجالت آب می شدم!!!حالا یه چیز دیگه. اگه به کسی که این کارارو می کنه نمیگن زن ذلیل پس به کی میشه گفت؟ بذار نظر خودمو بگم بعد تو هم نظرتو بگو. به نظرم اون به اصطلاح مردی که دست روی خانمش بلند میکنه و عقده های بیرون از خونه شو میاره سر زنش پیاده می کنه و به اون فقط میتونه زور بگه و به زن به چشم یه نوکر یا یه خدمت کار نگاه میکنه به نظرم خیلی ذلیل و بدبخته. یادمه یه بار تو ترمینال مسافربری با دوستم منتظر کسی بودیم. نشسته بودیم تا اتوبوسش از راه برسه. یه نامردی اونجا ایستاده بود و با زنش دعوا شد. همونجا جلو همه با مشت زد تو صورت خانمش. خون از بینی خانمش زد بیرون. دوستم رفت سراغ یارو. مرتیکه مثل موش شد از ترس. این ادم ذلیله به نظرم.
۱۳۸۳/۰۲/۰۸
وقتی که بناس بد شانسی بیاد از همه طرف میاد.این هفته ظاهرا" ستاره اقبال بزرگان رو به افول گراییده بود!!!استقلال تهرانم از این امر مستثنی نبود! البته خوب آرسنال جبران کرد. حالا شانس مارو باش این وسط. استقلال باخته ما هم اصلا" اعصاب درستی نداریم بعد شب متوجه میشی که شام دلمه داریم!!آخه من این بدبختی رو به کی بگم؟!آخه دلمه هم شد شام؟!هر کاری کردیم شرط ببندیم سر چیزای مختلف برا پیتزا نشد که نشد!
*
عرض کنم که اون شعر که من دیروز گفتم برا فردوسی بود. من با یه شعر دیگه اشتباه گرفتم!البته اونم مضمونش همینه تقریبا". ولی غرضم این بود که تهدید شدم که اگه امروز نگم که " خانوما تاج سر آقایون هستن!!!!" امشبم دلمه داریم!!منم حرف دیروزو همینجا تصحیح می کنم! حقیقتا" تهدید بدی بود. اگه میگفت تا یه هفته شام خبری نیست بازم آدم دلش خوش بود که پیتزا میخوره!ولی دلمه....!خدا قسمت نکنه!و دیگه اینکه باید یه الماس یه میلیون پوندی هم بخرم. مثل بکهام. اون مردک رفته انحراف اخلاقی پیدا کرده!!!بعد برا اینکه گندش در نیاد رفته برا زنش همچین الماسی خریده. من که پسر به این ماهی و گلی هستم که نباید مثل اون آدم رذل باشم!
*
این خرسا و فیلای توی سیرکارو دیدی که چقدر قشنگ هنرنمایی میکنن. چند سال پیش یکی بهم گفت بعضی از آدما از این خرسا و فیلا هم کمترن.هنوز این جمله تو گوشمه.
*
عرض کنم که اون شعر که من دیروز گفتم برا فردوسی بود. من با یه شعر دیگه اشتباه گرفتم!البته اونم مضمونش همینه تقریبا". ولی غرضم این بود که تهدید شدم که اگه امروز نگم که " خانوما تاج سر آقایون هستن!!!!" امشبم دلمه داریم!!منم حرف دیروزو همینجا تصحیح می کنم! حقیقتا" تهدید بدی بود. اگه میگفت تا یه هفته شام خبری نیست بازم آدم دلش خوش بود که پیتزا میخوره!ولی دلمه....!خدا قسمت نکنه!و دیگه اینکه باید یه الماس یه میلیون پوندی هم بخرم. مثل بکهام. اون مردک رفته انحراف اخلاقی پیدا کرده!!!بعد برا اینکه گندش در نیاد رفته برا زنش همچین الماسی خریده. من که پسر به این ماهی و گلی هستم که نباید مثل اون آدم رذل باشم!
*
این خرسا و فیلای توی سیرکارو دیدی که چقدر قشنگ هنرنمایی میکنن. چند سال پیش یکی بهم گفت بعضی از آدما از این خرسا و فیلا هم کمترن.هنوز این جمله تو گوشمه.
۱۳۸۳/۰۲/۰۷
وقتی تو یه شب رئال مادرید می بازه( بسیار مفتضحانه)، یوونتوس می بازه( تو خونه خودش اونم با چهار گل)، آرسنال مساوی میکنه و از همه بدتر تیم در پیت پرسپولیس در یک مسابقه ناجوانمردانه و با کمک داور برنده میشه خوب بایدم اعصاب معصاب!! نداشته باشی. نتیجه این میشه که کله صبح ساعت ۸ به جای صبحانه هوس ساندویچ کالباس با نوشابه میکنی و الانم از معده درد ندونی باید چی کار کنی. درمونش فقط به دست بازی عصره. خدایا امید هیچ امیدواری رو نا امید نکن!!!
*
به قول آقامون علی " زن و اژدها هر دو پیغمبرند!!!!!" . به جون خودم من نگفتم. بابا این شعر ملا احمد نراقیه فکر کنم( اگه اشتباه نکنم). یه شعر میگه به این صورت که زن و اژدها هر دو در خاک به ( وای روم به دیوار!!!من زبونم رو گاز گرفتم!)جهان خالی از این دو ناپاک به!!!( ایضا" همون پرانتز قبلی) بعد که مجبور میشه چند شب تو خیابون سر کنه و خونه راهش نمیدم میگه زن و اژدها هر دو پیغمبرن!!!!البته اینو که من الان گفتم به علت علاقه بیش از حد به لیلاس. لطفا" فکر ناجور نکنید. آفرین!
*
سلامم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم......
*
به قول آقامون علی " زن و اژدها هر دو پیغمبرند!!!!!" . به جون خودم من نگفتم. بابا این شعر ملا احمد نراقیه فکر کنم( اگه اشتباه نکنم). یه شعر میگه به این صورت که زن و اژدها هر دو در خاک به ( وای روم به دیوار!!!من زبونم رو گاز گرفتم!)جهان خالی از این دو ناپاک به!!!( ایضا" همون پرانتز قبلی) بعد که مجبور میشه چند شب تو خیابون سر کنه و خونه راهش نمیدم میگه زن و اژدها هر دو پیغمبرن!!!!البته اینو که من الان گفتم به علت علاقه بیش از حد به لیلاس. لطفا" فکر ناجور نکنید. آفرین!
*
سلامم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم......
۱۳۸۳/۰۲/۰۶
۱۳۸۳/۰۲/۰۵
نمیدونم عاشق شدی یا نه. یه دوران بخصوصیه. گفتنی نیست اصلا". اگه شده باشی خوب میفهمی چی میگم. کلی فراز و نشیب داره. کلی تلخ وشیرین داره. کلی اشک و لبخند داره.چه شب نخوابیدنا و فکر کردنا و کلنجار رفتنا داره.چه وقتا که فقط با یاد عشقت آروم میشی. چه زمانا که از حرص میخوای سر عشقتو بکنی. اونم فقط بخاطر اینکه دوسش داری. البته من همه شو خوبی میبینم. همه ش طعم خوشی داره. وقتی زمان بگذره تازه میبینی همه ش خاطره بوده. خاطره خیلی خیلی شیرین. حتی اگه به وصل منجر نشه.حق نداری از تلخیاش گله کنی. لاف عشق و گله از یار بسی لاف دروغ....اگه عاشق شدی قدر این دورانو رو بدون. قدر خودت رو هم بدون.هر کسی نمیتونه عاشق بشه.
۱۳۸۳/۰۲/۰۳
کس نیست که افتاده ی آن زلف دوتا نیست....
*
تاحالا شده از یه لذت خیلی خیلی بزرگ- حالا هر چی – از اون لذتایی که شاید تو عمرت کم اتفاق بیفته به خاطر یه نفر یا یه مصلحت بگذری؟!بعدش چه حسی بهت دست داده؟احساس پشیمونی ، یا غرور و افتخار که تونستی این کار رو انجام بدی؟اصلا" ببینم چه وقتایی بیشتر احساس لذت می کنی؟لذت کاذب نه. لذت واقعی. چند روز پیش با یکی حرف میزدم می گفت لذتای من خیلی محدوده . مثلا" فقط وقتی تو یه عروسی فارغ از همه دنیا می رقصم خیلی لذت می برم.فقط همین. از زندگی خیلی شاکی بود.خوب حق هم داره که شاکی باشه. وقتی دیدت نسبت به زندگی انقدر محدود باشه همین میشه. لذت واقعی به نظرت چیه؟
*
*
تاحالا شده از یه لذت خیلی خیلی بزرگ- حالا هر چی – از اون لذتایی که شاید تو عمرت کم اتفاق بیفته به خاطر یه نفر یا یه مصلحت بگذری؟!بعدش چه حسی بهت دست داده؟احساس پشیمونی ، یا غرور و افتخار که تونستی این کار رو انجام بدی؟اصلا" ببینم چه وقتایی بیشتر احساس لذت می کنی؟لذت کاذب نه. لذت واقعی. چند روز پیش با یکی حرف میزدم می گفت لذتای من خیلی محدوده . مثلا" فقط وقتی تو یه عروسی فارغ از همه دنیا می رقصم خیلی لذت می برم.فقط همین. از زندگی خیلی شاکی بود.خوب حق هم داره که شاکی باشه. وقتی دیدت نسبت به زندگی انقدر محدود باشه همین میشه. لذت واقعی به نظرت چیه؟
*
۱۳۸۳/۰۲/۰۲
روز یکشنبه پشت چراغ قرمز دیدم یکی داره بهم نگاه می کنه. رومو کردم اونور و به رو خودم نیاوردم. زد به شیشه که شیشه رو بکن پایین. بهم گفت خجالت نمی کشی روتو می کنی اونور. وای خدای من این محمد بود. چقدر قیافه ش تغییر کرده. کت و شلوار و موهای کوتاه . انقدر خوشحال شدم که دیدمش. با صفاترین محمد دنیاس! چه دوران خوشی با هم تو دانشگاه داشتیم. الان سربازه طفلک. مرسی محمد جان که جلو روم سبز شدی. خیلی دلم برات تنگ شده بود.
۱۳۸۳/۰۱/۳۰
آبروم رفت!!واییییییییییییییییی.....لیلااااااااااااااا!!الان زنگ زدم به موبایل لیلا. فکر کردم خودشه !بدون اینکه بذارم اون حرف بزنه شروع کردم مسخره بازی و اونجوری حرف زدن !!!کلی چرت و پرت گفتم!بعد طرف گفت لیلا جون رفتن تا بیرون شما بعدا" زنگ بزنید!!!بدبخت شدم رفت. آخه بچه جون چرا موبایلو جا گذاشتی؟!!خدا کنه که .....وایییییییییی بی آبرو شدم.......
۱۳۸۳/۰۱/۲۹
نمیدونم چرا از بیشتر تعطیلیای باحال همه افتاده جمعه. از اردیبهشت که بگذره دیگه تعطیلی خیلی نداریم. از حالا ماتم گرفتم برا اون روزا که این البته برمیگرده به خصیصه آینده نگری. یه بنده خدایی که داشت چند شب پیش تعطیلیای سال دیگه رو هم حساب میکرد. بابا آینده نگر!ولی من فکر میکنم کار انگلیسیاس!از اینا همه چی بر میاد!
*
گفتم انگلیسیا یادم افتاد که من خیلی از انگلیسیا خوشم میاد. یه جورایی مارمولک بازیشون باحاله. وقتی میبینم با چه درایتی برای سالهای بسیار دور یه کشور دیگه برنامه ریزی میکنن حال میکنم. آمریکاییا فقط شارت و شورت( هارت و پورت!) دارن. انقدر تابلو یه جارو استعمار میکنن که فوری گندش در میاد ولی برادران غیور انگلیسی نه. کاری می کنن که آب از آب تکون نمیخوره!
*
داشتم فکر می کردم که چقدر هوس عروسی کردم، دیدم خیلی وقته یه عروسی نرفتیم. بعد تحلیل کردم که خوب این نشون میده که کلا" عروسی کم شده. واین یعنی به عللی جوونا حاضر نیستن یا نمیتونن ازدواج کنن.اینکه حاضر نیستن خوب خودش علل متفاوتی داره. مثلا" شرایط پذیرش مسئولیت رو ندارن یا اینکه آمادگی روحی ندارن یا فرد مناسب که پیدا نکردن یا میخوان اول عاشق بشن بعد یا....اما اینکه نمیتونن ، این خیلی دردناک و سخته. چون جامعه داره به سمتی میره که روز بروز شرایط اقتصادی بدتر میشه.این که مشکل مسکن و شغل یه معضل بزرگیه شکی درش نیست. چقدر جوونا هستن که فقط و فقط برا خاطر همین دو تا مشکل نمیتونن به هم برسن. چقدر از جداییها بخاطر همین دو تا مشکله؟اینکه خونواده ها دارن خودشون کار رو مشکل میکنن درش شکی نیست. اینکه داماد حتما" باید خونه و ماشین از خودش داشته باشه با یه کار خیلی خوب. یه مقداری حق دارن ولی زیاده روی داره میشه.وقتی مهریه ها داره چشم و هم چشمی میشه دیگه کدوم پسری میتونه سراغ ازدواج بیاد؟ تازه مگه مهریه میتونه خوب بودن و بقای زندگی رو تضمین کنه؟ البته میدونم که پدرو مادرا خیلی چشمشون ترسیده. از بس که جو جامعه خراب شده. خلاصه تو رو خدا زودتر دست به کارشید بلکه ما یه عروسی بیفتیم!!( بابا تحلیل گر!)
*
ربط گرما و کوتاه شدن لباس رو فهمیدم!خوب برا اینکه دلشون میخواد!
*
گفتم انگلیسیا یادم افتاد که من خیلی از انگلیسیا خوشم میاد. یه جورایی مارمولک بازیشون باحاله. وقتی میبینم با چه درایتی برای سالهای بسیار دور یه کشور دیگه برنامه ریزی میکنن حال میکنم. آمریکاییا فقط شارت و شورت( هارت و پورت!) دارن. انقدر تابلو یه جارو استعمار میکنن که فوری گندش در میاد ولی برادران غیور انگلیسی نه. کاری می کنن که آب از آب تکون نمیخوره!
*
داشتم فکر می کردم که چقدر هوس عروسی کردم، دیدم خیلی وقته یه عروسی نرفتیم. بعد تحلیل کردم که خوب این نشون میده که کلا" عروسی کم شده. واین یعنی به عللی جوونا حاضر نیستن یا نمیتونن ازدواج کنن.اینکه حاضر نیستن خوب خودش علل متفاوتی داره. مثلا" شرایط پذیرش مسئولیت رو ندارن یا اینکه آمادگی روحی ندارن یا فرد مناسب که پیدا نکردن یا میخوان اول عاشق بشن بعد یا....اما اینکه نمیتونن ، این خیلی دردناک و سخته. چون جامعه داره به سمتی میره که روز بروز شرایط اقتصادی بدتر میشه.این که مشکل مسکن و شغل یه معضل بزرگیه شکی درش نیست. چقدر جوونا هستن که فقط و فقط برا خاطر همین دو تا مشکل نمیتونن به هم برسن. چقدر از جداییها بخاطر همین دو تا مشکله؟اینکه خونواده ها دارن خودشون کار رو مشکل میکنن درش شکی نیست. اینکه داماد حتما" باید خونه و ماشین از خودش داشته باشه با یه کار خیلی خوب. یه مقداری حق دارن ولی زیاده روی داره میشه.وقتی مهریه ها داره چشم و هم چشمی میشه دیگه کدوم پسری میتونه سراغ ازدواج بیاد؟ تازه مگه مهریه میتونه خوب بودن و بقای زندگی رو تضمین کنه؟ البته میدونم که پدرو مادرا خیلی چشمشون ترسیده. از بس که جو جامعه خراب شده. خلاصه تو رو خدا زودتر دست به کارشید بلکه ما یه عروسی بیفتیم!!( بابا تحلیل گر!)
*
ربط گرما و کوتاه شدن لباس رو فهمیدم!خوب برا اینکه دلشون میخواد!
۱۳۸۳/۰۱/۲۷
نمیتونم رابطه گرم تر شدن هوا با بالارفتن پاچه شلوار و به شدت تنگ شدن مانتو و بالارفتن آستین مانتو رو بفهمم. یه چیزی تو مایه های شلوارک و تی شرت میشه! والا کارگرای ساختمونیم که کاه گل لگد میکنن انقدر پاچه هاشونو بالا نمیکنن!همیشه از شهرک غرب متنفر بودم برا همین چیزاش. حالا بدبختانه همونجا ساکن شدیم. نگید خوب تو چشماتو ببند. کار از این حرفا گذشته. بخوای چشماتو ببندی باید کور بشی!
*
این طرح جدید راهنمایی رانندگی که پلیسا ریختن تو بزرگراه ها و قدم به قدم پلیس وایساده که هرکی کمربند نبسته یا بین خطوط حرکت میکنه جریمه ش کنن ( هر چند طبق معمول فقط برای چند روز) برا منی که تو هر لاینی حرکت میکنم فکر میکنم اون یکی لاین داره سریعتر میره و فورا" میام تو اون یکی ( بصورت مداوم!!) خیلی دردسر سازه. تاحالا دوبار فرار کردم از دستشون ولی آخرش که چی!!میترسم پس فردا ماشینو توقیف کنن!بابا یه قانونی بذارن بانوانی که تو خط سبقت مثل مورچه حرکت میکنن و به اندازه یه تریلی ۱۸ چرخ از ماشین جلویی فاصله دارن رو جریمه کنن!راستی چرا قوانین تو مملکت ما ضمانت اجراییه فقط یه هفته ای دارن؟ایراد از ماست لابد!
*
مینا خانم خیلی خوش اومدید. بلکه اینجوری این دوستتون هم سر غیرت بیاد و زودتر وبلاگشو راه بندازه!
*
امروز دلم هیچی نمیخواد! مرسی!
*
این طرح جدید راهنمایی رانندگی که پلیسا ریختن تو بزرگراه ها و قدم به قدم پلیس وایساده که هرکی کمربند نبسته یا بین خطوط حرکت میکنه جریمه ش کنن ( هر چند طبق معمول فقط برای چند روز) برا منی که تو هر لاینی حرکت میکنم فکر میکنم اون یکی لاین داره سریعتر میره و فورا" میام تو اون یکی ( بصورت مداوم!!) خیلی دردسر سازه. تاحالا دوبار فرار کردم از دستشون ولی آخرش که چی!!میترسم پس فردا ماشینو توقیف کنن!بابا یه قانونی بذارن بانوانی که تو خط سبقت مثل مورچه حرکت میکنن و به اندازه یه تریلی ۱۸ چرخ از ماشین جلویی فاصله دارن رو جریمه کنن!راستی چرا قوانین تو مملکت ما ضمانت اجراییه فقط یه هفته ای دارن؟ایراد از ماست لابد!
*
مینا خانم خیلی خوش اومدید. بلکه اینجوری این دوستتون هم سر غیرت بیاد و زودتر وبلاگشو راه بندازه!
*
امروز دلم هیچی نمیخواد! مرسی!
۱۳۸۳/۰۱/۲۶
امروز یه آفلاین برام اومده بود. این لینک رو فرستاده بود طرف. از اون موقع دارم میخندم!!!!( اگه بعضیاش بده ببخشید دیگه. درهمه!!!)
۱۳۸۳/۰۱/۲۵
اگه یه روزی ازدواج کردی و فهمیدی که همسرت با یه خانم یا آقای دیگه قبل از تو دوست بوده و خیلی هم عاشق هم بودن ولی به عللی به هم نرسیدن و به هر حال مجبور شده با تو ازدواج کنه چی کار میکنی؟ فرض کن الان خیلی هم با هم خوبید ولی به هر حال چیزی وجود داشته که تو ازش بی خبر بودی تا حالا. میگی گذشته مهم نیست، مهم اینه که الان منو دوس داره؟ یا اینکه بلند میشی و کافه رو به هم میریزی؟ یادمه قبلنا که کلاس زبان میرفتم ( قبل از ازدواج) یه بار استاد همچین سوالی کرد. من گفتم اصلا" برام مهم نیست( تیریپ روشن فکری و از این حرفا!) حتی یادمه گفتم اگرم خودش بخواد برام بگه که قبلا" با یکی دوس بوده من خودم نمیذارم برام بگه. میگم مهم نیست اصلا". البته نمیدونم اگه برام پیش میومد واقعا" عکس العملم چی بود ولی اینو میدونم نوع رابطه شاید برام مهم بود. دوستی خیلی فرق میکنه با عشق و عاشقی و قرار ازدواج واینا. شاید( البته شاید) اینو دوس نداشتم که به عنوان جنس مشابه که چون اصل گیر نمیاد ازم استفاده بشه. شاید ترجیح میدادم که یکی خودمو دوس داشته باشه و برا خاطر خودم باهام ازدواج کنه. خوشحالم که همونجوری که میخواستم نصیبم شد( الان دوباره میگه اسم وبلاگتو بذار من و لیلا!!). شما چی؟تاحالا بهش فکر کردی؟فکر میکنم اکثرا" قبل از ازدواج تریپ روشن فکری باشه!
*
خوب لیلا خانوم چشم شما روشن!پدر شوهر و مادر شوهر عزیزت( عزیز اینجا بیشتر بر میگرده به شوهر!!) اومدن!
*
خوب لیلا خانوم چشم شما روشن!پدر شوهر و مادر شوهر عزیزت( عزیز اینجا بیشتر بر میگرده به شوهر!!) اومدن!
۱۳۸۳/۰۱/۲۴
دوست عزیزی که مطمئنم بازم اینجارو میخونه کامنت داده که اسم وبلاگتو بذار من و لیلا!!!چرا اسمشو موج گذاشتی؟ راستش نمیدونم. شاید حق داره. شاید زیادی داره اینجا خاطره نویسی میشه. خوب به نظر شما چی بذارم؟ آخه اسم من و لیلا من رو یاد قصه های من و بابام میندازه!!یه جوریه اسمش. ببینید من چقدر دموکراسیم!فوری به نظراتتون ( هر چند اسم خودتونو ننویسید و یه جورایی.....) اهمیت میدم.
۱۳۸۳/۰۱/۲۱
بالاخره مامان اينا تماس گرفتن. خوب بودن و بسيار بي خيال!انگار نه انگار كه من اينجا شبا كابوس ميبينم و از ترس از خواب ميپرم. هرچي التماس كرديم كه برگرديد قبول نكردن. گفتن بعد از اربعين ميايم.هرچي گفتم كه بابا خطرناكه ميخنديدن و ميگفتن نه بابا اينجا كه خبري نيست!ممنون از همه اونايي كه دلداري دادن و دعا كردن.
*
محمود ميگه چرا انقدر آه و ناله ميكني و نا اميدانه مينويسي!ميگه اگه بناس اينجوري بنويسي ديگه ننويس. ميگه قبلنا از عشق و اميد مينوشتي. راست ميگه؟مگه من نويسنده م؟من دارم حس و حال خودمو مينويسم.
*
عيب گرفتن آسان است. حتي آنكس كه خود تمام عيب است و نقص و انحراف، او نيز ميتواند بسياري از عيوب ديگران را بنمايد و برشمارد و چندان هم خلاف نگفته باشد. عيب گرفتن بي شك آسان است. عيب را آنگونه و به آن زبان گرفتن كه منجر به اصلاح صاحب عيب شود ، اين كاري ست دشوار و عظيم ،خيرخواهانه و درد شناسانه...( چهل نامه كوتاه به همسرم- نادر ابراهيمي) . يه نگاه به خودمون بكنيم ببينيم چند درصد از انتقادايي كه ميكنيم به قصد اصلاح طرف مقابلمونه؟
*
پيش رويم قاب عكسي از تو دارم ماه من.....
*
محمود ميگه چرا انقدر آه و ناله ميكني و نا اميدانه مينويسي!ميگه اگه بناس اينجوري بنويسي ديگه ننويس. ميگه قبلنا از عشق و اميد مينوشتي. راست ميگه؟مگه من نويسنده م؟من دارم حس و حال خودمو مينويسم.
*
عيب گرفتن آسان است. حتي آنكس كه خود تمام عيب است و نقص و انحراف، او نيز ميتواند بسياري از عيوب ديگران را بنمايد و برشمارد و چندان هم خلاف نگفته باشد. عيب گرفتن بي شك آسان است. عيب را آنگونه و به آن زبان گرفتن كه منجر به اصلاح صاحب عيب شود ، اين كاري ست دشوار و عظيم ،خيرخواهانه و درد شناسانه...( چهل نامه كوتاه به همسرم- نادر ابراهيمي) . يه نگاه به خودمون بكنيم ببينيم چند درصد از انتقادايي كه ميكنيم به قصد اصلاح طرف مقابلمونه؟
*
پيش رويم قاب عكسي از تو دارم ماه من.....
۱۳۸۳/۰۱/۱۸
۱۳۸۳/۰۱/۱۷
دریا همه عمر خوابش آشفته ست....این یکی دو روزه عراق خیلی شلوغ پلوغه. تو در گیریای نجف کلی کشته و زخمی شدن. امروزم از صبح درگیریه. هر ساعتم داره دامنه درگیریا بیشتر میشه. شلوغیا از نجف شروع شده. مامان اینا هم الان نجفن.اربعینم نزدیکه و هزار خطر دیگه. آخه الان وقت کربلا رفتن بود؟....
*
لیلا میگه چرا فحش میدی تو وبلاگ. دیروز گفتم گوساله! راست میگه. از بس حرصم گرفته بود. البته زیاد تو رانندگی این کلمه رو بکار میبرم! ولی نوشتنش شاید صحیح نباشه. به هر حال ببخشید.
*
امروز کلی حرف داشتم ولی حس و حالش رفت. از دست مامان اینا......
*
لیلا میگه چرا فحش میدی تو وبلاگ. دیروز گفتم گوساله! راست میگه. از بس حرصم گرفته بود. البته زیاد تو رانندگی این کلمه رو بکار میبرم! ولی نوشتنش شاید صحیح نباشه. به هر حال ببخشید.
*
امروز کلی حرف داشتم ولی حس و حالش رفت. از دست مامان اینا......
۱۳۸۳/۰۱/۱۶
یه مطلب اقتصادی. همینجوری. بدون ربط. میخوام بگم ماشالا یه مشت آدم چیز فهم دارن اقتصاد و بقیه چیزای مملکتو میگردونن. شما به دل نگیرید. مطلب از این قراره که مجلس محترم و مجمع تشخیص مصلحت نظام محترم تر! یه مصوبه ای داشتن که به دولت اجازه دادن ۶-۵ میلیارد از صندوق ذخیره ارزی برداشت کنه. منتها باید در طول سه ماه فقط برداشت کنه. دولتم دید که تو سه ماه با این پول هیچ غلطی نمیتونه بکنه این پولو داد به بانک مرکزی. بانک مرکزی هم تصمیم گرفت که در سال جدید با این مبلغ به عنوان پشتوانه ارزی اقدام به انتشار اسکناس کنه.انتشار اسکناس باعث ایجاد تورم میشه( به علت نبودن رونق اقتصادی و فعالیت اقتصادی مفید) واین ایجاد تورم در سال جدید یعنی افزایش زیاد قیمت ها. این مطلبو معاون سازمان برنامه ریزی کشور فرمودن. ایشون فرمودن که امسال افزایش تورمی معادل ۷/۳ % داریم. وقتی بطور رسمی بگن انقدر یعنی حداقل دو برابرش درسته!امسالم که تورم ۱۷% بود. اسکناسای جدید۲۰۰۰ تومانی رو هم که بناس تصمیم بگیرن که جمع آوری کنن. آخه میگن عکسش زشته!یعنی اینکه رسما" آقایون گوساله تشریف دارن.البته شما خودشو ناراحت نکن. پدرانتون باید خودشونو ناراحت کنن.
۱۳۸۳/۰۱/۱۵
با صوفیان آسمان من هر شبی یا هو زنم
گر صوفی از لا دم زند، من دم ز الا هو زنم
*
صبح داشتم میومدم که رادیو محترم پیام دو تا ترانه خیلی قشنگ کردی گذاشت. یکیش مال کامکارها بود( عزیزم تو گل منی) اون یکیشم مال حسام بود. اون بیت بالا هم مال شعریه که حسام میخوند.واقعا" حال داد. تو هوای بارونی خیلی دوس میدارم اینجور شعرا رو.
*
من میل باکسم ۶۰ درصدش پر بود. یکی دو روز پیش دیدم زده ۱۵ درصد. نگاه کردم دیدم حجم میل باکسمو کرده ۲۵ مگابایت. یه میلم زده بود که حجم میلت زیاد شده. منم نخونده پاکش کردم به این خیال که خود بخود برا همه شده. به لیلا هم گفتم. ولی وقتی اون یکی آی دیموچک کردم دیدم همون ۶ مگابایت قبلیه. برا لیلا هم اضافه نشده. حالا پشیمونم که چرا نخوندم ببینم به چه علت زیاد شده. آخه پولیه. لیلا میگه میل بزن ازشون بپرس. میگم اولا" که اسب پیش کشیو که دندوناشو نمیشمرن. اومدو یهو اشتباه کرده بودن اونوقت کمش میکنن. خدا رو چه دیدی یهو دیدی وبلاگ منو خوندن دیدن چقدر قشنگ مینویسم!!!!!گفتن لابد روزی ۲۰۰ تا ایمیل دارم. دلشون سوخته به عنوان پاداش( برای بهترین وبلاگ از نظر یاهو!!!!) خودشون افزایشش دادن. یا نمیدونم یکی به جای من پول داده( از خوانندگان محترم وبلاگ!) یا اصلا" اشتباهی برا یکی دیگه رو میخواستن شارژ کنن برا منو کردن. به هر حال که مبارکم باشه!
*
دیشب اومدیم بیرون که بنزین بزنیم و یه کم هوا بخوریم. دیدیم وای چه صفیه برا بنزین. انگار همه یادشون افتاده بود که بنزین داره گرون میشه. معمولا" هم که عادت داریم کارامونو بذاریم برا دقیقه ۹۰. دیدم حوصله اینکه تو صف معطل بشم رو ندارم. گفتیم بیخیال. فردا میزنم. رفتیم یه جا قسمت اخر سریال بانویی دیگرو دیدیم. چه تلخ تموم شد. به قول لیلا آدم بعد از ۵-۲۴ روز بخواد بره سر کار ،شب قبلشم همچین سریالی ببینه خوب معلومه اشکش جاری میشه!!!دیروز که من وظیفه دلداری دادن به لیلا بر دوشم بود. طفلک بعد از این همه وقت میخواست بره سر کار. از یه هفته قبل از عید که مریض بود تا حالا. خوب دلداری دادنم داره. دلم برا بچه مدرسه ای ها سوخت. بدترین عذاب عالمه. امروز که تو خیابون میدیدمشون دیدم بیشترشون کسل و بی حالن. به قول لیلا کاش لااقل اولین روز کاری مثلا" سه شنبه بود. آدم دلشو خوش میکرد که دو روز دیگه دوباره تعطیله!
*
دو سه شبه خوابای بد میبینم.لعنتیا این چند روزه رو بمب نذارید تو عراق. دلم شور میزنه.تورو خدا تا اربعین نذارید.
گر صوفی از لا دم زند، من دم ز الا هو زنم
*
صبح داشتم میومدم که رادیو محترم پیام دو تا ترانه خیلی قشنگ کردی گذاشت. یکیش مال کامکارها بود( عزیزم تو گل منی) اون یکیشم مال حسام بود. اون بیت بالا هم مال شعریه که حسام میخوند.واقعا" حال داد. تو هوای بارونی خیلی دوس میدارم اینجور شعرا رو.
*
من میل باکسم ۶۰ درصدش پر بود. یکی دو روز پیش دیدم زده ۱۵ درصد. نگاه کردم دیدم حجم میل باکسمو کرده ۲۵ مگابایت. یه میلم زده بود که حجم میلت زیاد شده. منم نخونده پاکش کردم به این خیال که خود بخود برا همه شده. به لیلا هم گفتم. ولی وقتی اون یکی آی دیموچک کردم دیدم همون ۶ مگابایت قبلیه. برا لیلا هم اضافه نشده. حالا پشیمونم که چرا نخوندم ببینم به چه علت زیاد شده. آخه پولیه. لیلا میگه میل بزن ازشون بپرس. میگم اولا" که اسب پیش کشیو که دندوناشو نمیشمرن. اومدو یهو اشتباه کرده بودن اونوقت کمش میکنن. خدا رو چه دیدی یهو دیدی وبلاگ منو خوندن دیدن چقدر قشنگ مینویسم!!!!!گفتن لابد روزی ۲۰۰ تا ایمیل دارم. دلشون سوخته به عنوان پاداش( برای بهترین وبلاگ از نظر یاهو!!!!) خودشون افزایشش دادن. یا نمیدونم یکی به جای من پول داده( از خوانندگان محترم وبلاگ!) یا اصلا" اشتباهی برا یکی دیگه رو میخواستن شارژ کنن برا منو کردن. به هر حال که مبارکم باشه!
*
دیشب اومدیم بیرون که بنزین بزنیم و یه کم هوا بخوریم. دیدیم وای چه صفیه برا بنزین. انگار همه یادشون افتاده بود که بنزین داره گرون میشه. معمولا" هم که عادت داریم کارامونو بذاریم برا دقیقه ۹۰. دیدم حوصله اینکه تو صف معطل بشم رو ندارم. گفتیم بیخیال. فردا میزنم. رفتیم یه جا قسمت اخر سریال بانویی دیگرو دیدیم. چه تلخ تموم شد. به قول لیلا آدم بعد از ۵-۲۴ روز بخواد بره سر کار ،شب قبلشم همچین سریالی ببینه خوب معلومه اشکش جاری میشه!!!دیروز که من وظیفه دلداری دادن به لیلا بر دوشم بود. طفلک بعد از این همه وقت میخواست بره سر کار. از یه هفته قبل از عید که مریض بود تا حالا. خوب دلداری دادنم داره. دلم برا بچه مدرسه ای ها سوخت. بدترین عذاب عالمه. امروز که تو خیابون میدیدمشون دیدم بیشترشون کسل و بی حالن. به قول لیلا کاش لااقل اولین روز کاری مثلا" سه شنبه بود. آدم دلشو خوش میکرد که دو روز دیگه دوباره تعطیله!
*
دو سه شبه خوابای بد میبینم.لعنتیا این چند روزه رو بمب نذارید تو عراق. دلم شور میزنه.تورو خدا تا اربعین نذارید.
۱۳۸۳/۰۱/۱۳
امروز به عبارتي ميشه ۱۳ فروردين.ظاهرا مردم امروز ميرن به دامان طبيعت و سبزه هاشونو گره ميزنن و به آب روون ميسپرن كه نميدونم مثلا چي بشه و تو سال جديد بختشون گره نخوره و از اين حرفا. به هر حال هرچي كه هست من و ليلا تو خونه مونديم و الان كه ساعت ۳ و بيست دقيقه بعد از ظهره ماتم گرفتيم كه چي بخوريم. از شما چه پنهون كه امروز كلي نقشه كشيده بوديم كه زنگ بزنيم از بيرون برامون غذا بيارن. كلي هم با ليلا بحث ميكرديم كه با دوغ بخوريم يا نوشابه. ليلا ميگفت نوشابه نميخواد و من اصرار ميكردم كه حتما بايد با نوشابه باشه!بعد كه كلي طول كشيد تا نوع غذامونو انتخاب كرديم دو جا زنگ زديم و ديديم كه تعطيله. حالا مونديم كه چي بخوريم. شب هم خونه مادر زن جان مهمونيم. من ميگم هيچي نخوريم تا شب!امروز دو جا دعوت داشتيم. يكي خونه خالم اينا كه نرفتيم. يكي هم ديشب رييس بزرگ زنگ زد و گفت مياي بريم لالون( طرفاي اوشون فشم). صبح هر چي فكر كرديم ديديم سرده و حسش نيست. الان پشيمونيم عوضش!ليلا ميگه من دپرس شدم از بس اين دوروزه تو خونه مونديم!اما جاتون خالي اين دو سه روزه سخت مشغول تماشاي فيلم هستيم. سه تا فيلم خيلي باحال از آقا اسرافيل و مينا خانم گرفتيم. اسماشون هست: فريب والدين ،سيمونه و coyote ugly و ۵ تا فيلم هم پريشب رييس بزرگ آورد در خونه: گلادياتور، آنچه زنان ميخواهند، ترافيك، سكوت بره ها ۲ و طراح عروسي. خلاصه سخت مشغول تماشا هستيم.ايشالا سر فرصت راجع بهشون مينويسم. خداييش آدم ديگه رغبت نميكنه به تلويزيون با برنامه هاي مزخرفش نگاه كنه.ما كه اين چند وقته ميرفتيم شركت. بيچاره اونايي كه بعد از ۱۸-۱۷ روز ميخوان شنبه برن سر كار.خيلي عذاب آوره!راستي سيزده بدر خوش گدشت؟!جاي ما خالي بود؟!ميدونم كه نبود. نميخواد بگيد!
اشتراک در:
پستها (Atom)