۱۳۸۳/۰۶/۱۷

اگه خدا بخواد فردا این موقع تو حرم امام رضاییم. اگه هواپیما تصادف نکنه و هواپیما ربایی نشه و هزار اما و اگر دیگه. ایشالا سعی میکنم اول به یاد بقیه باشم بعد خودم. به یاد خیلیا خواهم بود( ایشالا).دعا کنید که توفیق داشته باشم و بتونم. من اونجا به یادتونم شما هم اینجا برام دعا کنید. میدونی چقدر هوس کرده بودم؟ انقدر که خودش فهمید و با این وضع خرابم بازم دعوتم کرد.

۱۳۸۳/۰۶/۱۰

کسی که سرعت غیر مجاز داشته باشه و جلوی چشم پلیس بین خطوط حرکت کنه و مرتب هم لاینشو عوض کنه و وقتی دو تا پلیس جلوشو میگیرن از دستشون فرار کنه، به نظر شما جریمه ش چقدره؟!این چندمین باریه که این اتفاق میفته برام. فکر کنم وقتی بخوام ماشینو بفروشم کل پولشو باید بابت خلافی بدم!بابا صبح اول صبحی این پلیسا خواب ندارن؟!

۱۳۸۳/۰۶/۰۳

لعنت به این شانس. از ساعت 12 شب تا 6:45 دقیقه صبح خوابای مزخرف ببینی. بعد یهو نمیدونم چطور بشه که از 6:45 تا 7 یه خواب توپ توپ ببینی. از اینا که نمیخوای هیچ وقت از خواب بیدار بشی. از اونا که ...نه گفتنی نیست اصلا". بعد ساعت 7 این ساعت لعنتی از خواب بیدارت میکنه. میخوای دو دستی بکوبی تو مخ خودت!بعد ساعتو خفه میکنی و میخوابی که بقیه خواب رو ببینی! به جاش خواب میبینی که تصادف کردی!!حالا مگه از خواب بیدار میشی!
*
اینو ببینید اول!حکایت ورزشکارای ما تو المپیکه!بهتر نبود اینا تو پارا المپیک( المپیک معلولین!) شرکت میکردن؟!یکی زانوی چپش صدمه دیده!یکی بازوی راستش! یکی کف دستش پاره شده! یکی کتفش شکسته!یکی بیماری روده ای گرفته. یکی ...خلاصه یه مشت علیل با این همه هزینه پاشدن رفتن که چی کار کنن اونجا؟!اگه رضا زاده رو نداشتیم که دیگه باید در ورزشو گل میگرفتن!
*
دلم یه CD میخواد از بدیع زاده . از اونا که حس و حال پاییز و قدم زدن رو برگا و خش خش زیر پات بهت دست میده . با یه نم بارون و بوی خاک بارون خورده. دلم نمیخواد از بیرون بخرم. میخوام یکی گلچین کرده باشه و یه چیز توپی تهیه کرده باشه. میخوام لطفا"!!( بچه پر رو!).

۱۳۸۳/۰۶/۰۱

دیشب رفتیم مهمان مامان. نمیدونم چرا با اینکه شنیده بودم جریان فیلمو ولی انتظار دیدن همچین فیلمی رو نداشتم. اونم از مهرجویی. به شهاب میگفتم که مهرجویی که پری رو ساخته ساختن همچین فیلمی ازش بعیده. میدونی از فیلمایی که انقدر زار میخوان پیام به بیننده منتقل کنن خوشم نمیاد. فیلم باید تاثیر بذاره رو آدم که وقتی از در سینما بیرون اومدی فقط دلت بخواد فکر کنی به فیلم. حسی که تموم کارای حاتمی کیا برام داشته. هنوز که هنوزه هیچکی برام مجید مجیدی و حاتمی کیا نمیشه. راستی خیلی وقته از مجید مجیدی خبری نیست.
*
تو رادیو محترم! پیام داشت میگفت دولت سوریه به هر جوونی که بخواد ازدواج کنه 6 هزار دلار کمک میکنه. یعنی یه زوج میشن 12 هزار دلار. یاد بانکای خودمون افتادم که برا هر زوج 400 هزار تومن وام میدن و تازه برا گرفتن همین وام تمامی امواتتو جلو چشمت حاضر میکنن!
*
الان رفتم از سوپر بغل شرکت پنیر بخرم . کنار سوپری روی دیوار یه کاغذ نوشته بود که یک شرکت در غرب تهران جهت همکاری به یک خانم زیبا نیاز دارد!!!!. یه شماره تلفنم زده بود. شماره رو یاد داشت کردم. از صبح هرچی زنگ میزنم اشغاله. میگما بعضیا خیلی باحالن. ما دیده بودیم خانم خوش صدا یا شیک پوش یا خوش برخورد دیگه ندیده بودیم خانم زیبا!!!احتمالا" روزنامه ها چاپ نکرده بودن ایشون از غرب تهرون آگهی هاشونو اومدن اینجا زدن!

۱۳۸۳/۰۵/۲۸

دیشب که رفتم خونه مادر زن جان دنبال لیلا ، بهم گفت که میخوایم بریم امامزاده صالح.منم با اینکه خسته بودم و غرغر کردم ولی رفتیم. اولین باری بود که میرفتم. جای باصفاییه. نماز جماعت تو محیط باز و بعدم دعای توسل و بعدم شام. البته ما برا دعا و شام نموندیم دیگه. لیلا گفت میگن کسی که بار اول بره حاجت میده و اینا. بعد من فوری گفتم خوب حاجت من اینه که پولدار شم !!( مثه بچه ها که تا بهشون میگی چی کاره میخوای بشی فوری میگن دکتر یا خلبان!)خودم هم خنده م گرفت. لیلا میگفت روزی حلال و سلامتی و عاقبت بخیری واجبتره! راست میگه؟بابا پول خدایی خوب چیزیه ها!یادته یه بار گفتم من آدم قانعیم؟الان میگم اصلا" هم قانع نیستم!البته نه به هر قیمتی. فقط پول حلال لطفا"!
*
اگه تاحالا لذت خوردن یه قرمه سبزیه خیلی خوشمزه رو زیر نور شمع ( به علت بی برقی!) تجربه نکردید بدونید که یه لذت خیلی بزرگو از خودتون دریغ کردید.( بگذریم که اول خوردن ما برقا رفت و درست موقع جمع کردن بشقابا برق اومد و منم کلی غرغر کردم !). لطفا" یه شمع اینورتون بذارید و یه شمع هم اونورتون که یه وقت موقع خوردن کلاه سرتون نره!

۱۳۸۳/۰۵/۲۶

تو مهر ماه یه نمایشگاه مواد غذایی تو فرانسه هست که بزرگترین نمایشگاه تو نوع خودشه.ما هم شرکت کردیم. تصمیم گرفتیم که از چند تا دختر خانم ایرانی مقیم پاریس برا پخش محصولات و نمونه و اشانتیون و اینا استفاده ابزاری کنیم!میخوایم لباس محلی یا لباس قاجاری تنشون کنیم و اینا دیگه!حالا به دستور رییس بزرگ از صبح تا شب نو چت روما باید بگردم دخترای مقیم پاریس پیدا کنم که حاضر به همکاری باشن! همین یه کارمون مونده بود بخدا!دو روزه میگردم اما دریغ از یه نفر. کلی هم متلک شنیدم. یکی میگه میدونیم بابا بچه فرانسه ای!یکی میگه دنبال زن میگردی که ببرتت فرانسه!یکی میگه دست مارو هم بگیر!خلاصه که هیچی.

۱۳۸۳/۰۵/۲۴

نمیدونم چی رو پیشونی ما نوشتن که هیچ گل فروش یا گدایی سر چهار راه نمیاد سراغ ماشین ما!حالا من هیچی، لیلا طفلک گناه داره!کم کم دارم عقده ای میشم! حتی گداها هم نمیان. دیدم که گل فروشا حتی سراغ جوون مجرد راننده وانت هم میرن ولی نمیان سمت ماشین من. سراغ پیکان مسافرکش مدل 42 هم میرنا ولی سراغ ما نمیان!البته فکر کنم میبینن ماشین انقدر کثیفه میگن این اگه پول داشت ماشینشو میبرد کارواش!ولی بابا ما هم دل داریم!سراغ پیرمرد پیرزنا هم میرن ولی ما دو تا جوون رعنا رو که میبینن راهشونو کج میکنن!امروزو فرداس که دست به یقه بشم باهاشونا!

۱۳۸۳/۰۵/۲۱

اینی که دارم میگم برا دل خودمه. از صبح خیلی زورم گرفته. میگم که خالی بشم. شما به دل نگیرید. مدیر کل نمیدونم چی چیه جهاد کشاورزی صبح زنگ زده راجع به فعالیتمون میپرسید. میدونست که عمده فعالیتمون صادرات خرما ست. میخواست برا فصل جدید برداشت خرما مثلا" خیر سرش آمار بگیره. آخه اینا میخوان از باغدار حمایت کنن. میان اول فصل خرماهایی رو که قابلیت صدور و مصرف در داخل یا خارج داره رو جدا میکنن. یعنی مثلا" از 900 هزار تن خرمایی که در سال برداشت میشه حدود 150 هزار تنش مضافتی و رطبه که هیچی یه سری هم خرماهای دیگه س که قابلیت صادر شدن داره. بقیه شو دولت میاد از باغدار میخره. مثلا" میاد کیلویی 200 تومن میخره. بعد میاد اینا رو که از باغدار خریده انبار میکنه و بعدم مزایده میذاره مثلا" کیلویی 80 تومن میفروشه. تفاوت 200 تومن تا 80 تومن سوبسیدیه که دولت میده تا از باغدار حمایت بشه. کاری ندارم که این وسط چقدر کارخونه های بسته بندی خرما ورشکست شدن و چقدر محصول خرمای ایران کیفیتشو از دست داده. چون باغدار میگه هرچی باشه دولت میخره 200 تومن. اینه که اونم دلش نمیسوزه و اصلا" رسیدگی نمیکنه و هرچی آشغاله میفروشه به دولت. کافیه فقط برید به انبارای دپوی خرما سر بزنید ببینید دولت پولشو پای چه آشغالایی میده. حالا کاری ندارم. زنگ زده داره میگه مثلا" چقدر شما در سال صادرات دارید. میگم فلان قدر. بعد داشت جمع بندی میکرد مثلا" میگفت مصرف سرانه خرما در داخل رو 9 کیلوگرم در نظر میگیریم ما!من شاخم درومد. گفتم آقای دکتر یعنی به طور متوسط هر ایرانی در سال 9 کیلو خرما میخوره؟ میگه آره!میگم مثلا" خانواده شما اگه 4 نفر باشید در سال 36 کیلو خرما می خورید؟!به خدا اگه ما در سال 1 کیلو بیشتر بخوریم! من و لیلا دوتایی اگه یک کیلو بخوریم!بعد این اقا میخواد بودجه 18 میلیاردی که برا این کار تعیین شده رو بوسیله همین آمارگیری بین باغدارا تقسیم کنه. میبینی چجور آمار میگیره دکتر رییس فلان قسمت مملکت؟ بهش میگم شما به جای اینکه پولو اینجوری بدید به باغدار که آشغال تحویلتون بده نصف این پولو بدید به کارخونه هایی که بواسطه همین سیاستتون ورشکست شدن. بقیه شو هم به این صورت به باغدار بدید که تو باغ خرمای ضایعات و درجه 1و 2و3 رو جداکنه. هرکدومو به نرخ واقعی خودش بخرید که باغدارم تشویق بشه که محصول خوب تولید کنه و به باغش برسه. بهم میگه شما نمیخواید تو کار ما دخالت کنید!ما کارمونو خوب بلدیم! تو دلم گفتم از وضع آمارگیریتون مشخصه.

۱۳۸۳/۰۵/۱۷

بغل بغل گل یاس تقدیم مادر مهربونم. دسته دسته گل رز سرخ سرخ تقدیم همسر عزیزم.
با یه دنیا عشق، این روز رو به همه مادرا و اونایی که مادر نیستن ولی همون عشق مادری تو وجودشونه تبریک میگم. بیایید دعا کنیم که همیشه دعای مادر پشت سرمون باشه. راستی.... یادمون باشه که بوسیدن دست مادر نعمتیه که خدا نصیب هر کسی نمیکنه. از همینجا دست مامانمو میبوسم . کاش دیروز صبر میکردن این بدجنسا که منم موقع کادو دادن باشم و بتونم دست مامانمو ببوسم. نامردا!
*
ای تو تنها خوب دنیا....بی تو من تنهاترینم.....

۱۳۸۳/۰۵/۱۲

آدم دوستاشو واقعا" تو شرایط سخت میتونه بشناسه. تاحالا خوب اینو خیلی شنیده بودم ولی موقعیتش پیش نیومده بود. تو مواقع شادی و خوشی که همه پیشت هستن ولی وقتی یه ناراحتی یا مشکلی برات پیش میاد میبینی که خیلی خبری نیست. حداقل از اونایی که ادعای دوستی و رفاقت میکردن. البته شخص خاص یا مورد خاصی مد نظرم نیست. کلی میگم. ولی میدونی چی برات خیلی شیرینه؟این که از کسی که اصلا" توقعی نداشتی میبینی هر روز بهت زنگ میزنه و احوالپرسی میکنه و واقعا" هم از رو خلوص بهت زنگ میزنه. همین برات کافیه. فقط شرمندگیش برات میمونه که چرا تابحال یه جور دیگه فکر میکردی راجع بهش. خوبیش اینه که نه من و نه لیلا اصلا" آدمای متوقعی نیستیم. خودمو نمیدونم ولی لیلا واقعا" اینجوری نیست. روح بزرگی داره( بعدا" باهات حساب میکنم لیلا!!).
*
امروز به عبارتی میشه 47 روز بعد از سالگرد ازدواجمون! هر روز آمارشو داریم و به هم یاد اوری می کنیم. چه زود داره میگذره.
*
من نمیفهمم این چه وضعشه. بالاخره روز مادره یا زن؟!بابا مرد بیچاره چه گناهی کرده که برا سه نفر( مادر، زن،مادر زن) باید کادو بخره اونوقت روز پدرم برا دونفر باید بخره. پس خودش چی؟!راستی چی بخرم خوبه؟بخدا نمیدونم. بابا همین دیروز بود انگار. چه زود دوباره روز مادر و زن و مادر زن شد!!

۱۳۸۳/۰۵/۱۰

امروز دومین روزیه که از سالگرد وبلاگم میگذره. یعنی امروز 367 روزیه که دارم مینویسم. هرچی فکر کردم دیدم نوشتنم نمیاد. به قول کی بود می گفت : هوای حوصله ابریست.....خلاصه ابری بود دیگه! بگذریم.
*
دیدی یه سری خاطرات تو ذهن آدم هست که وقتی یادآوری میکنی برا خودت یه حس خاصی بهت دست میده.گاهی به شدت خجالت میکشی . مثل سوتیایی که دادی.گاهی آدم از یاداوریشم خجالت میکشه. یادمه سالگرد مادربزرگم بود.چند تا از دبیرا و دوستام اومده بودن. معلم زبانم موقع رفتن اومد جلو تسلیت بگه منم نمیدونم تو چه عالمی بودم ، در جوابش گفتم ایشالا تو مجالس غمتون خدمتتون برسم!!یه نگاهی کرد و رفت. من هنوزم که هنوزه از یاداوریش یه جوری میشم. بقیه شو دیگه نمیگم که از این شاه کارا زیاد داشتم. یه سری خاطرات هم ناخوداگاه خنده میشونه رو لبامون. مثلا" تو ماشین نشستی یهو میزنی زیر خنده. خوب بقیه حق دارن از خدا بخوان که شفات بده!کاش میشد همیشه وقتی خاطراتمونو یاداوری میکنیم خنده گوشه لبمون بیاد. حتی اگه بقیه برامون شفا از خدا بخوان!

۱۳۸۳/۰۵/۰۶

از جمعه تاحالا که لیلا دستش اینجوری شده اصلا" حوصله نوشتن ندارم. خودشم همینطور. میگه دیگه از گردش و اینترنت و وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی بدش میاد( ولی وبلاگ منو میخونه ها!). البته کاملا" حق داره. دستش خیلی ناجور شده. بعضی جاهاش عمیقه. هر روز باید پانسمان کنه . دیروز رییس بزرگ می گفت یاد بگیر خودت پانسمان کنی. گفتم من اگه نگاه به سوختگی بکنم غش می کنم!جدی جدی غش میکنما!همونجور که خود لیلا پریشب که نگاش به زخمش افتاد از حال رفت!اینا رو گفتم که هم از قول لیلا هم از قول خودم بگم که براش خیلی دعا کنید که زودی دستش خوب بشه و مشکلی براش پیش نیاد. دعا میکنید؟

۱۳۸۳/۰۵/۰۳

یه حس خیلی بدی بهت دست میده وقتی میبینی تو باعث شدی یه گردش یه روزه به همسفریات تلخ بشه و از دل و دماغشون بیرون بیاد. یه حس خیلی بدی بهت دست میده وقتی میبینی تو باعث شدی لیلا از شب تا صبح از سوزش و درد به خودش بپیچه در حالی که میشد اینجوری نشه. یه حس خیلی بدی بهت دست میده وقتی میبینی این دومین باریه که اومدی لالون و هر دو دفعه در پایان سفر یه حادثه اتفاق میفته و حالت از هرچی گردشه به هم میخوره. اون بار زلزله این بارم سوختن دست لیلا. فقط خدارو شکر میکنم که آتیش به صورتش نخورد. دیروز با مینا خانم و آقا اسرافیل و حامد و طه و مصطفی و محمد رفتیم لالون. وقتی میخواستیم برگردیم چون هوا سرد شد رفتیم کنار آتیش نشستیم. برا اینکه همه ذغالها بگیره من شیشه الکل رو خالی کردم رو آتیش. همون موقع باد اومد و لیلا و مینا خانم لباساشون اتیش گرفت. مینا خانم چون لباساش پلاستیکی نبود فوری خاموش شد ولی مانتوی لیلا اتیش گرفت و همه دستش هم سوخت. انقدر پرتحمل بود لیلا که تا خود تهرون فقط درد میکشید و هیچی نمی گفت. خیلی دلم سوخت. کاش خودم اینجوری بودم. کاش دست خودم می سوخت. یه حس بدی دارم. یه حس خیلی بد. بچه ها ازتون معذرت میخوام که باعث شدم آخر سفر براتون تلخ بشه.  

۱۳۸۳/۰۴/۲۹

وقتی میدونی این راهی که داری میره غلطه، چرا دوباره خودتو توجیه می کنی که باز هم از همون راه بری؟ تو که خوب میدونی راه بن بسته. توکه یه بار امتحان کردی. تو که یه بار دیدی که سر از نا کجا آباد در میاری. نکن برادر من. نرو از این راه. سعی کن قانع باشی. سعی کن به داشته هات افتخار کنی. سعی کن از داشته هات که به نظر من بهترین هستن لذت ببری. سعی نکن پاتو از گلیمت درازتر کنی. نگو نمیشه. اگه بخوای می تونی . باید بخوای. مجبوری که بخوای.

۱۳۸۳/۰۴/۲۷

تو حیاط خونه مامان اینا یه گربه خیلی خیلی زشت با بچه ش زندگی می کرد. بچه ش از خودش زشت تر بود. خیلی بازیگوش بود بچه ش. وقتی مامانش میخوابید همش از سر و کول مامانش بالا میرفت. بابام هم خیلی بهشون میرسید. همیشه سر ظهر براشون غذا میبرد و ظرفشونو آب می کرد. این بار که رفتیم نگاه کردم دیدم زیر درخت نیستن. پرسیدم کجان؟گفت دو سه روز پیش بچهه که تازه از درخت بالارفتن یاد گرفته بود میره و گم میشه. مادره هم چند شب کارش این بوده که صداش میکرده و دنبالش میگشته ( بابام میگفت گریه میکرده!) . اخر سر مادره هم گم و گور میشه. دلمون خیلی براش سوخت. میبینی حیوونا هم عاطفه دارن و میفهمن. فکر کنم این ۶-۲۵ سری هست که یه گربه تو خونه ما از تولد تا بلوغ! به دست بابای من رشد پیدا میکنه! بچه گنجشک و جوجه مرغ و غاز و کبوتر هم به این لیست اضافه میشه!
*
بعضی وبلاگا هستن که ارزش اینو دارن که فقط ببینی چی نوشته. یعنی هیچ تمایلی نداری که بری آرشیوشو پی گیری کنی وخط فکری نویسنده شو دنبال کنی. اصلا" هم کنجکاو نیستی که ببینی کی هست و چی میگه. بعضی وبلاگا هم هستن که با وجودی که آرشیو ندارن تو وبلاگشون ولی انقدر برات جذابیت دارن که هرجوری شده پیدا میکنی آرشیوشونو و میشینی از اول میخونی. حتی کامنتاشو هم دونه دونه چک می کنی. از همون روز اول. و مدام هم میری سر میزنی ببینی نکنه نوشته باشه و پینگ نکرده. اون روزی که استعداد نوشتن و ذوق رو تقسیم میکردن، من آدرس رو اشتباهی رفته بودم و دیگه به من هیچی نرسید.

۱۳۸۳/۰۴/۲۴

بهم میگه آدم تو هر زمانی باید شاگردی بکنه.میگه وقتی فهمیدی که هنوز نیاز به یاد گرفتن داری اونوقته که نصف بیشتر راه رو رفتی. وقتی که احساس کردی با وجودی که خیلی چیزا رو میدونی و حتی تو رشته خودت استادی ولی هنوز چیز برا یاد گرفتن خیلی وجود داره اونوقت قدم تو مسیر کمال گذاشتی. مهم این احساس نیاز هست. مهم اینه که پا رو غرورت بذاری و هر جا فهمیدی چیزی رو نمیدونی شاگردی کسی رو بکنی که میدونه. وقتی به خودش نگاه میکنم میبینم که واقعا" خودش اینجوری رفتار میکنه. حتی اگه از یه بچه ۱۵ ساله باشه. از این روحیه ش خوشم میاد. یه شعر قدیمی هست که میگه:" آن کس که نداند ، و نداند که نداند . در جهل مرکب ابد الدهر بماند". ولی " آن کس که نداند ، و بداند که نداند. لنگان خرک خویش به مقصد برساند" .

۱۳۸۳/۰۴/۲۰

۱۳۸۳/۰۴/۱۶

من آخرش از سردی و گرمی مزاج هیچی نفهمیدم. نمیدونم واقعا" مبنای علمی داره یا نه. میدونم که پزشکا اصلا" قبول ندارن. مامان من خیلی مهارت داره. همه چیزو ربط میده به سردی و گرمی. دلت که درد بگیره فوری بهت میگه چی خوردی؟بعد بهت میگه سردیه یا گرمی. بعد یا باید عرق نعنا بخوری یا بید!( من آخرشم نفهمیدم کدومش به چه دردی میخوره!). خاصیت تک تک مواد غذای رو هم میدونه که چی گرمه چی سرد!دیشب لیلا حالش خوب نبود. زنگ زدم به مامان. مامان میگه چی خورده؟ میگم سوپ شیر. فوری میگه جو و شیر هر دو سردن. برا همین دل درد و معده درد گرفته!بعدم میگه عرق نعنا بخوره خوب میشه. حالا مادر بزرگم که باحال تره. اون حتی آب و هوا رو هم میگه که کجا سردی میاره و کجا گرمی!!مامان من تموم مریضیا رو میگه ریشه ش همین سردی و گرمیه!و خودش هم بهش عمل میکنه و نتیجه هم میگیره!

۱۳۸۳/۰۴/۱۳

يه بنده خدايي كه من اصلاً ازش خوشم نمياد ولي گاهي مجبورم تحملش كنم امروز اومده بود شركت. خيلي عصباني بود. داشت با آب و تاب تعريف مي كرد كه دخترش كه تو شهرستان نور درس ميخونده رو نيرو انتظامي گرفته. پرسيدم چرا؟ گفت پنج شنبه شب دخترش به همراه ۵۰-۴۰ نفر ديگه تو يه پارتي بودن و همگي مست و لايعقل داشتن ميرقصيدن كه يهو نيرو انتظامي ميريزه و همه رو دستگير مي كنه. بهشون ميگه امشب مگه نميدونيد شب شهادت حضرت فاطمه س؟ يه دختر خانومي در مياد ميگه كه ايشون مربوط به اعرابن و ما فارسيم!خلاصه همه شون شب تو بازداشتگاه ميمونن. حالا به بقيه ماجرا كاري ندارم. عكس العمل اين پدر جالب بود. مي گفت دخترمو فرستادم اونجا كه راحت باشه و كسي بهش گير نده و يه آزادي معقولي رو داشته باشه. چرا بايد نيرو انتظامي دخالت كنه و نذاره اينا جووني كنن؟!گفت دخترمو ميفرستم دبي كه بره اونجا درس بخونه!ايرانيا لياقت ندارن كه از استعدادش استفاده كنن۱گفتم چي ميخونه؟گفت از اين رشته هاي مربوط به دريا ( دقيق نميدونست دختر با استعدادش چي ميخونه!!!).منم با نيشخند گفتم آره واقعاً بفرستش دبي. اينجا تلف ميشه! تحفه!