۱۳۸۴/۰۳/۲۸

دیروز دومین سالگرد ازدواجمون با خونه تکونی گذشت. یه بنده خدایی ( که خیلی ادم جالبی بود) اومده بود که شیشه ها رو تمیز کنه. لهجه ش به مشهدیها میخورد. گفت بچه سلماس آذربایجان غربیم. گفتم اولا" که اصلا" لهجه ترکی نداری بعدشم داد میزنه که خراسانی هستی. گفت نه ولی 6 ماه تو بیرجند بودم( 6 ماهه لهجه گرفته بود!!). بعد برا اینکه لیلا نفهمه منو کشوند اینطرف که اره 6 ماه ( به نظرم حداقل 6 سال!) زندون بیرجند بودم( بخاطر قاچاق 6 کیلو تریاک از زاهدان!!) . اینو گفت من کپ کردم. اومدم به لیلا گفتم اونم دیگه چشم بر نداشت از این بدبخت!موبایل رو تو کشو قاشقای آشپزخونه قایم کرد! تا ساعت 6 نرفتیم رای بدیم. آخه نمیشد با هم بریم. تنها هم که نمیشد لیلا بمونه. لیلا یواشکی از خونه رفت بیرون که این نفهمه( یه وقت بلایی سرم بیاره!) . همون موقع تلویزیون داشت یه عروس و دوماد رو نشون میداد که رفتن رای بدن. یارو شروع کرد به فحش دادن که اینا که میرن رای بدن خائنن!( طبق فرموده هخا!). به من گفت تو که نمیخوای رای بدی؟ گفتم چرا! لیلا رفت رای داد و اومد. برا اینکه تنها نباشه به مامانش زنگ زد که بیان. من که رفتم خیلی جالب بود. یه صف خیلی طولانی با تیپای مختلف که اکثرا" میگفتن هاشمی. بعد که اومدم خونه پسره گفت آقا امیر بیا یه چیزی بگم. یواشکی منو کشونده کنار میگه از فردا برو خونه تو پر کن از حبوبات و تن ماهی و نون و آذوقه! میگم چرا؟ میگه اطلاع دقیق دارم که امریکا میخواد به ایران حمله کنه!
خلاصه که دیروز روزی بود! از اینا که بگذریم این خرداد، ماه پر برکتیه ( حداقل برا لیلا!) . هم تولد منه هم سالگرد ازدواجمون!

۱۳۸۴/۰۳/۲۵

پس فردا انتخاباته. اولین باری که میبینی تو نامزدها هیچکی وجود نداره که یه کم دلتو خوش کنه. حیف از خاتمی. معتقدم خاتمی خیلی مظلوم بود. هم از طرف اطرافیاش ضربه خورد هم از مخالفاش.این نامزدها هرکدومشون یه جوری کارشون می لنگه. یه عده شون که کلا" از مرحله پرتن. مثل محسن رضایی، مهرعلیزاده، احمدی نژاد و لاریجانی . شیخ اصلاحات که ....ولش کن هیچی نگم بهتره. اگه رییس جمهور می شد ، 4 سال فقط میخندیدیم!میمونه معین، هاشمی و قالیباف. من به شخصه هیچ اعتقادی به معین ندارم. معتقدم اصلا" در حد و اندازه وزارت هم نیست. چه برسه به ریاست جمهوری. 2 کلام حرف بلد نیست بزنه. دیشب تو برنامه گفتگوی خبری شبکه دو دیگه پاک ناامیدم کرد( نا امید تر).مطمئنم مملکت بیش از پیش به آشوب و دعوا و بحران کشیده میشه. قدمی که پیش نمیره هیچ، میترسم باعث عقب گرد بشه. آخه تو دوران وزارت چقدر عرضه داشت که حالا برا ریاست جمهوری فکر کرده مناسبه؟!کسی که تو چند سال وزارت 17 بار ( با کم و زیادش) استعفا داده و قهر کرده میتونه یه مملکت رو ( اونم با وجود مجلس هفتمی ها و....!) اداره کنه؟!زهی خیال باطل. راستش بین بد و بدتر ، رسیدم به هاشمی و قالیباف. هرکدوم هزار عیب و ایراد دارن و به دل نمیچسبن. هنوز به تصمیم نهایی نرسیدم. نه این به درد میخوره، نه اون. قالیباف خوب یه سری تواناییاش و مدیریتش خوبه. به هر حال شاید ایده های بهتری داشته باشه. به حرفایی که این چند روزه زده و اینا اصلا" کاری ندارم. ندیدم و نشنیدم صحبتاشو. ترسم از اینه که امثال کوچک زاده و دکتر توکلی و یه سری مجلس هفتمی بیان تو تیمش. هاشمی هم که دوباره همون آشو همون کاسه. ولی دلیلم برا هاشمی اینه که قدرت داره. حداقل جلوی مجلس هفتم میتونه در بیاد. کسی نمیتونه بهش زور بگه. هر چند اگه هاشمی بیاد دوباره یه سری کارگزارانی که خیلیاشون امتحانشونو پس دادن بیان سر کار. لیلا میگه معین ، من میگم هاشمی و یا احتمالا" قالیباف!تو این زمینه هیچ تفاهمی نداریم!( البته دارم سعی میکنم بکشونمش سمت هاشمی!). خداوکیلی این دوره اصلا" نمیدونم باید به کی رای داد. هنوز هیچکی نتونسته راضیم کنه.

۱۳۸۴/۰۳/۲۳

برگشتم. با یه کوله باری که نمیدونم تا کی بناس دووم بیاره. امیدوارم زودگذر نباشه.
*
طعم 30 سالگی! نمیدونم تلخه یا شیرین. نمیدونم باید خوشحال باشم یا نگران. نمیدونم کجای منحنی زندگی هستم. سه دهه زندگی رو پشت سر گذاشتم. دیشب تو هواپیما داشتم 30 سال گذشته رو مرور میکردم. یه جاهایی ناخوداگاه لبخند میزدم و یه جاهایی ناراحت میشدم. یه جاهایی هم خجالت میکشیدم که حتی فکر کنم بهش. "جوانی گذرد و قدرش ندانیم" رو با تمام وجود حس می کنم. تو چشم به هم زدنی باقی جوونی هم میره و نگاه که میکنی میبینی دستت خالیه.اوه!چه فرصتهایی رو از دست دادم و به روزمرگی گذروندم.
*
صبح یه نفر داشت راجع به این حرف میزد که چرا خدا یه دفعه چند هزار بمی رو با زلزله از بین برد. حکمتشو میخواست بدونه. می گفت این با عدل خدا سازگاره؟! یه چیزایی سر هم کردم و گفتم. چقدر دلم سوخت که اون جلسه 5 شنبه شبی که دکتر مهدوی تو اون
جلسه می خواست راجع به این مساله حرف بزنه من غایب بودم.
*
امروز تولدمه مثلا"!!!

۱۳۸۴/۰۳/۱۸

دیشب رفته بودم از یه سوپر نزدیک خونه خرید کنم. دیدم یه خانومی از اونطرف خیابون اومد یه شاخه گل رز قرمز زیبا گذاشت زیر برف پاک کن پراید جلویی من . بعد از همون راهی که اومده بود برگشت. خیلی صحنه رمانتیکی بود!منم که فضولیم گل کرده بود ، هر چی منتظر شدم ببینم راننده پراید کیه موفق نشدم!
*
اگه خدا بخواد فردا داریم میریم مشهد. تا یک شنبه اونجاییم. خدا کنه اونجا که میرم حال و هوام تغییرکنه. مثل اینجا نباشم. خلاصه که حلال بفرمایید. به هر حال سفر با هواپیمایی جمهوری اسلامی حلالیت طلبیدنم داره!

۱۳۸۴/۰۳/۱۶

این چه وضعیه؟ هر سایتی میری میبینی فیلتره. صبح حدود 10-15 تا سایت رو با هم باز کردم و منتظر شدم تا کامل بیاد. 6 تاش فیلتر بود. اون از اورکات ، جدیدا" هم که فلیکر( flickr) . این دیگه خیلی نوبره. آخه این فلیکر چی داره که فیلترشده؟ به این میگن فیلتر فله ای. هیچ منطقی هم پشتش نیست. این سپنتای احمق دیگه دست بقیه رو از پشت بسته. کاسه داغ تر از آش!مسخره.
*
امروز بعد از نزدیک چهار دهه زندگی به فلسفه جدیدی از زندگی دست یافتم!مجری محترم امروزبرای اینکه بگه تو زندگی شاد باشید فرمودن هدف از زندگی لذت بردن از اونه!

۱۳۸۴/۰۳/۰۹

امروز برا اولین یا دومین بار تو عمرم شیر کاکائو خوردم! البته مجبور شدم. احساس پولداری بهم دست داد! حالم از هرچی شکلات و کاکائو و قهوه و نسکافه س به هم میخوره!ما کلاسمون در حد چای غزال ه!ارباب همیشه میگه طفلکی خانمت که هیچ وقت براش شکلات نمیخری!

۱۳۸۴/۰۳/۰۷

قبلا" که روزنامه میگرفتم تنها صفحه ای رو که اصلا" نگاه نمیکردم همین صفحه حوادث بود. هیچ علاقه ای نداشتم. الان اولین صفحه ای که نظرمو جلب میکنه صفحه حوادثه. نمیدونم تا چه حد دقت کردید. به راحتی آب خوردن بعضیا آدم میکشن. سرکوچکترین چیزی چاقو یا قمه بیرون میکشن و طرفو ناکار میکنن. نمیدونم این همه چاقو و اسلحه و آلات قتل دست ملت چی کار میکنه. چند روز پیش نوشته بود یه نفر برادر خودشو بخاطر 4000 تومن کشته بود. درسته که خیلیاش بخاطر فقره ولی جدای از فقر مادی فقر فرهنگی بیداد میکنه. بچه های 17-18 ساله هم دیگه دست به چاقو میشن. بیماری هاری ظاهرا" داره زیاد میشه!خانمها ( از جمله لیلا ) خیلی باید مواظب این ماشینای مسافر کش باشن. به همه نمیشه اطمینان کرد. حتی اگه 3-4 نفر هم تو ماشینش باشن. من که پسرم اگه یه وقت بخوام سوار تاکسی بشم اول نگاه به قیافه راننده میکنم( هر چند هیچی از رو قیافه معلوم نمیشه). تو ماشین خودم هم که میشینم فوری در رو قفل میکنم.چقدر بده تو یه جامعه احساس امنیت خدشه دار بشه.

۱۳۸۴/۰۳/۰۳

لیلا دیشب تعریف میکرد که یه پژو 206 که یه خانم و آقا داخلش بودن جلوی یه خانم ترمز میکنن. خانم سرنشین به اون یکی خانم میگه بیا سوار شو ببین با نامزد من به توافق میرسی!!!!!
*
تو رادیو پیام داشت یه ترانه ای میخوند که آقاهه میگفت ساق پات چه بلوریه!!!( یه چیزی تو این مایه ها) بعد من گفتم لابد اشتباه شنیدم. یه خورده که خوند دوباره همین رو گفت!منم که حساس!از خجالت سرخ شدم رادیو رو خاموش کردم!
*
اومدم یه چیزی راجع به انتخابات بگم. کلی حرف تو ذهنم رژه میره. چه کنم که عیالوارم و میدونم شما هم وقت ندارید بیاید اوین ملاقاتم!پس بی خیال!

۱۳۸۴/۰۲/۲۹

آقا از اين اولين فستيوال نوشيدنيهاي برتر كه تو باشگاه انقلابه بازديد كرديد؟فردا فكر كنم روز آخرش باشه. اگه بازديد نكرديد تا حالا ضرر كرديد! شركت ما هم غرفه داره!منتها هيچ ربطي به نوشيدني نداره. ما خرما ارائه كرديم!اگه ديديد يه نفر داره كلي راجع به خواص خرما و مشخصات خرماي شركت خالي ميبنده لابد منم ديگه!!!از ساعت 9 صبح تا 7 عصر.

۱۳۸۴/۰۲/۲۸

فوق العاده ( به طرز خطرناکی) کم حافظه و حواس پرت شدم. خیلی زود همه چیز یادم میره. قیافه ها، شماره تلفنها، و خیلی چیزهای دیگه. 3 روز پیش یه ماشین داشت کنار شرکت پارک میکرد. من از پنجره دیدمش. دیدم خیلی قیافه طرف آشناس به نظرم. از سه روز پیش تا همین یه ربع پیش همش داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یعنی این کی بود. هر کی که به نظرم میومد رو در نظر گرفتم دیدم اون نیست. یه ربع پیش یهو یادم افتاد ایشون همین آرایشگر کنار شرکته که گاهی میرم پیشش!!!اعصابم داغون شد از بس با خودم کلنجار رفتم. چند روز پیش هم هرچی فکر کردم شماره موبایلم یادم نیومد!میخواستم به لیلا زنگ بزنم. آخرش از رو موبایل رییس بزرگ دیدم!( با شماره قبلیم قاطی میکردم!).
*
این رو از دست ندید لطفا".

۱۳۸۴/۰۲/۲۵

صبح یه کاری داشتم مجبور شدم با تاکسی برم. یه خانمی هم عقب نشسته بود. راننده طبق معمول داشت از شلوغی و گرونی و زن و بچه ش می نالید. داشت میگفت صبح ساعت 6 صبح از خونه بیرون میام تا 9-10 شب یه سره کار میکنم. خانمه که انگار خیلی تعجب کرده بود برگشت گفت این همه کار میکنید؟پس کی زندگی میکنید؟راننده گفت خوب تو این دوره زمونه برا اینکه از عهده زندگی بر بیان همه باید انقدر کار کنن. خانمه گفت ولی شوهر من از اول ازدواجمون تاحالا سر کار نرفته!!گفت پدر شوهرم سه تا خونه به نام پسرش کرده. اونم دو تا شو اجاره داده و دیگه نیازی به کار کردن شوهرم نیست!مرد که انقدر کار کنه که دیگه به زن و بچه ش نمیرسه!راننده خندید گفت شوهرتون صبح تا شب بیکاره؟خانمه گفت صبح تا ظهر میخوابه. از عصرم میره بیلیارد پیش دوستاش!
پ.ن: ولی من اصلا" کاری به این نداشتم که یکی پولداره و یکی فقیر. منظورم کار نکردن اون فرد بود. یعنی اگه شما هم دو تا خونه داشتید حاضر بودید تو خونه بمونید و کار نکنید؟!کار رو که فقط برای خرج نان و زندگی نمیخوایم. میخوایم؟!

۱۳۸۴/۰۲/۲۰

صبح جای دوستان خالی نزدیک بود شهید بشم. اونم توسط یکی از برادران زحمت کش مسافر کش!اومدم از خیابون بپیچم داخل کوچه شرکت از عقب کوبید به ماشین. 4 نفر دیگه هم تو ماشینش بودن. اومد پایین و شروع کرد به فحش رکیک دادن. حساب کن ساعت 7:30 صبح که هنوز چشمات باز نشده یکی بیاد بهت فحش ناجور بده. با اینکه آدم آرومی هستم ولی یهو داغ کردم. ماشین رو روشن کردم و دنده عقب گرفتم دوباره محکم زدم به ماشینش. چراغ جلوش شکست. یارو هاج و واج داشت نگاه میکرد.خودم هم یه لحظه ترسیدم. اومد دست به یقه بشه پلیس اومد. گفتم از عقب زده ، داره فحش هم میده. آقا پلیسه گفت مگه شهر هرته که بزنه و فحش بده. بعدم گفتم من از ایشون شکایت دارم. فحش رکیک داده. مسافراش هم شهادت دادن. یارو شروع کرد به داد و بیداد کردن که جناب سروان بی سیم زد که مامور بیاد. به من گفت شما برو. با شما کاری نداریم البته اگه ازش شکایت نداری. گفتم بیخیالش شدم! رانندهه گفت اگه اب بشی زیر زمینم بری میام پول چراغو ازت میگیرم!گفتم آب نمیشم . محل کارم همین ساختمون روبروییه. واحد1!!!هر وقت ادب شدی که فحش ندی بیا پول چراغ رو بگیر. حالا اومدم تو شرکت هر کی زنگ میزنه به بچه ها میگم در رو باز کنید . خودم میرم قایم میشم تو اتاق!
*
به نظرم سوء تفاهم شده. من نگفتم فقط بچه کنکوریا و دخترای 14 ساله میرن نمایشگاه. من خودم هم خیلی دوس دارم وقت پیدا کنم و برم. من گفتم این تیپ آدم هم زیاده اونجا. خدایی زیاد نیست؟!

۱۳۸۴/۰۲/۱۷

نه داداش من! با این وضع که داره پیش میره امیدی به قهرمانی استقلال هم نیست. ایضا" رئال و یوونتوس!آدم دیگه دلش به چی خوش باشه؟!
*
مگه شهردار لاف نیومده بود که من دیگه اجازه نمیدم اینجا نمایشگاهی برگزاربشه؟پس چی شد؟این درسته که یه مشت بچه کنکوری بیان دنبال کتابای کنکور و یه مشت دختر بچه دنبال رمان عشقی- تخیلی! بگردن و از اون طرف ملت روزی 3 ساعت تو ترافیک گیر کنن؟

۱۳۸۴/۰۲/۱۳

تو این دادنا و گرفتنایی که خدا مارو باهاش امتحان میکنه- مثل مرگ و زندگی، مثل پولدار شدن و از دست دادن پول، و خیلی چیزای دیگه – اگه خوب نگاه کنیم جز خوبی هیچی نمیبینی. پاک و زلال میشی. اگه خودت مثل بچه آدم به این درک نرسی که مالک هیچی نیستی و همه اینا برا رشد و کمال تو بهت داده شده، خدا زورکی بهت میفهمونه!ازت میگیره تا بفهمی مالک اصلی کسی دیگه س. از یه دست باید بگیری و از دست دیگه باید رد کنی بره.این گرفتن و دادن ، زلالی روح برات میاره. مثل جوی آب سیاری که بواسطه جریان یافتن آب ، خودشم زلال میشه. اگه بخوای ساکن کنی آب رو ، بعد از مدتی تبدیل به لجن میشه. اگه میبینی وقتی میخوای به یه مستحق کمک کنی انگار دارن جونت رو میگیرن، برا اینه که فکر میکنی اون پول برا تو هست و توام مالکی. نه عزیز دل برادر. دیدی پشت بعضی کامیونها نوشته در حقیقت مالک اصلی خداست....؟

۱۳۸۴/۰۲/۱۰

اردیبهشت فصل قدرت نماییه خدا به بنده هاشه. حتی بیابونها هم الان سر سبزن. جون میده آدم کار و زندگیشو ول کنه بره مسافرت. شیراز و اصفهان و یه کمی هم شمال. مناظری که دیروز تو آهار دیدیم فوق العاده قشنگ بود( اینجور وقتا قشنگ خیلی کمه برا توصیف). شما هم اگه خواستید برید طبیعت گردی و مثل من مهمترین بخش این طبیعت گردی ، قسمت ناهارشه سعی کنید اول مطمئن بشید وگرنه کلاه میره سرتون و به جای جوجه کباب ، سالاد الویه به خوردتون میدن!ای روزگار!
*
پنج شنبه عصری ، خواب پاپ جدید بندیکت شانزدهم رو دیدم! خواب دیدم یه مجلسی بود که اونم بود. رفتم پیشش. حتی یادمه زیر چشمی نگاه کردم که کسی نبینه دستشو هم بوسیدم. کلی با انگلیسی باهاش صحبت کردم. حتی یادمه یه کاغذ نشونم داد که به فارسی یه غزل خیلی زیبا نوشته بود. بهم گفت معنیش چیه؟! مضمون یه مصرعش این بود که امیدوار باش که همه چیز به زودی رو براه میشه. بعد من براش ترجمه کردم و بعدشم گفتم این یعنی اینکه ظهور امام زمان نزدیکه!یادمه با غضب نگام کرد و دستور داد بیرونم کنن!منم از خواب بیدار شدم. از معدود خوابهاییه که با اینهمه جزییات یادمه.

۱۳۸۴/۰۲/۰۷

خدایی دیگه ملت گند زدن به موتورهای جستجو!( همون سرچ خودمون). هر چی میخوای سرچ کنی میبینی 4 تا وبلاگ که هیچ ربطی هم به موضوع ندارن و فقط از اون کلمه یه بار استفاده کردن رو نشونت میده. جدا" که ایشون چه خوب گفته.

۱۳۸۴/۰۲/۰۵

عزیز دلم ، وقتی یه چیزی از خدا میخوای سعی کن خوبش رو بخوای. سعی کن نهایتش رو بخوای. سعی کن فقط جلوی پاتو نبینی. سعی کن نگاهت یه کم عمیق بشه. مهم نیست که خواسته ت مادیه یا معنوی. مهم اینه که از خدا هیچ وقت کم نخوای.آخه کی میخوای آدم بشی؟!
*
امشب یکی از اون شبایی هست که فکر کن هر چی میخوای بهت میدن. احتیاجی نیست شب تا صبح بشینی پای قران و سجاده. خدا امشب درهای رحمتشو باز میکنه. به کم راضی نباشیم.

۱۳۸۴/۰۲/۰۳

دلم هوای اون روزا رو کرده. شهریور 78. یه جمع 6 نفره از پسرای دانشگاه تهران و بقیه هم خانوما و استادای دانشگاه آزادی.من و پیمان و حمید و مسعود و امیر و محمد. حج دانشجویی. اولین سریی از دانشجوها بودیم که رفتیم عمره. یادته محمد؟ تو و من ، تو یه اتاق. حمید و امیر تو یه اتاق. مسعود و پیمان ( یکی بچه هیاتی و یکی هم ....) تو یه اتاق. یادته چقدر دو تایی انقدر تو هواپیما برا هم شعر خوندیم که اصلا" متوجه نشدیم کی رسییدیم؟یادته شیخ گروهمون امیر ( که فکر کنم توضیح المسائل 5-6 تا از مراجع رو خط به خط حفظ بود!) چقدر نصیحتمون کرد که به جای شعر خوندن بیاید احکام یادتون بدم؟ یادته پشت رکن یمانی ( اونجا که همه دعا میخوندن و نماز میخوندن هر کی هرچی بلد بود بود با خدا حرف میزد) ما دو تا نشسته بودیم و تو شعر میخوندی و منم فقط نگاه میکردم و اشک میریختم؟ یادته مناجات حضرت امیر رو تو طواف میخوندیم و شونه به شونه هم حرکت میکردیم؟یادته چقدر فکر میکردیم که وقتی بار اول کعبه رو دیدیم چه دعایی کنیم ( که بهمون گفته بودن اولین دعاتون مستجاب میشه) و بعد از اون همه فکر وقتی چشممون به خونه افتاد ناخوداگاه هردومون یه چیز رو از خدا خواستیم. یادته تا میومدی خاطره بنویسی میومدم بالا سرت میگفتم اسم من رو هم بنویس! یادته همیشه میرفتیم طبقه دوم اتوبوس و کلی با صدای بلند شعر میخوندی و همه رو ذله کرده بودی( مخصوصا" استادای پیر پاتال دانشگاه ازادی رو که اومده بودن دم آخری توبه کنن و فکر میکردن باید خودشون رو به خونه خدا اویزون کنن تا خدا صداشونو بشنوه). هنوز یادم نمیره اون حسی که موقع پوشیدن لباس احرام داشتیم. یادم نمیره موقع گفتن " لبیک اللهم لبیک" دهنمون قفل شده بود وقتی برگشتی گفتی اگه خدا بگه " لا لبیک" چی؟محمد بدجوری هوایی شدم. به خدا اون جمع دیگه هیچ وقت دور هم جمع نمیشیم. اون حج اونسال رو دیگه باید تو خواب ببینم. عوض شدم محمد. خدا کنه عوضی نشده باشم!

۱۳۸۴/۰۱/۳۱

از هوش و درایت امام موسی صدر زیاد شنیده بودم. امروز یکی از نزدیکانش رو از نزدیک دیدم. خیلی چیزا تعریف میکرد. میگفت امام موسی صدر وارد لبنان که شد دید با یه مشت عرب شیعه تنبل طرفه که جز تن پروری هیچ هنر دیگه ای ندارن. برا مبارزه نمیشه رو اینا حساب کرد. تحلیلش این بود که اگه بخوایم اینا مبارز بشن باید اول عزت نفس داشته باشن. باید اول عزتشون رو بهشون برگردوند. برا اینکه عزت نفس داشته باشن باید معاششون تامین بشه. وبرای اینکه معیشتشون رو روبراه کنه، با کمک شهید چمران یه سری مراکز آموزشی براشون راه انداخت که علم و فن یاد بگیرن و بتونن به یه کاری مشغول باشن و جیره خور دولت نباشن. درایت عجیبی می خواد که آدم بتونه برای رسیدن به هر هدفی ، از راه خودش وارد بشه و انقدر دوراندیشی داشته باشه.
*
گاهی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری ( همه شون ظاهرا" معناشون یکیه!!) بعضیا رو که میبینم خیلی شرمنده میشم.ولی فقط شرمنده میشم!

۱۳۸۴/۰۱/۲۹

امروز آغاز امامت امام زمانه ( عج). تبریک میگم.
*
چند روز دیگه نتایج فوق لیسانس رو اعلام میکنن. لیلا هم که بی صبرانه!!!منتظر اعلام نتیجه. امیدوارم مهر ماه سر کلاسای هوش مصنوعی بشینه . البته دانشگاهش خیلی مهمه!امیر کبیر رو دوس نداره!علم و صنعت هم دوره!شریف فکر کنم نزدیک باشه!هر چند من خودم شریف رو دوس ندارم!
*
یه دوست خیلی عزیز ازم خواسته که این سوال رو اینجا از شما بپرسم. لطفا" جواب بدید که سخت نیازمند یاری شما می باشد! اما متن سوال:
" اگه عاشق شدی و عشقت در حالیکه یک بار به بهانه ای رفت و بعد از مدتی برگشت،و در بازگشت به طور ضمنی آمادگی خود مبنی بر ازدواج را گفت و جواب شنید که مدتی صبر لازم است ودر حالیکه کوچکترین اختلافی نبود ، ناپدید شد! و بی خبرت گذاشت. و پس از مدتی برگشت و یک مهلت کوتاه برای رفتن به خواستگاری داد و میدانست زمان بیشتری لازم است و باز ناپدید شد! و اینبار بعد از مدتی بی خبری و سرگردانی فهمیدی ازدواج کرده! چه میکنی؟ توضیح ضروری: ذره ای از علاقه بعد از یکسال ندیدن کم نشده و ذره ای اختلاف در روابط تعریف شده این دو نفر نبوده جز اینکه علاقه پسر چندین برابر بیشتر بوده!) نظر خود را بگویید. فراموش کردن، انتقام گرفتن غیر مستقیم، زندگی با خاطرات؟

۱۳۸۴/۰۱/۲۷

آی بدم میاد از اینایی که وقتی ازشون بپرسی کجایی هستی، میگن " همه جای ایران سرای من است!". تو عید که یزد رفته بودیم ، یه شب رفتیم صنایع دستی یزد. یه آقایی که از این لباسای گل و بلبلی پوشیده بود ( پیرهن زرد جیغ و کت و شلوار نارنجی! با یه کم پشت مو!) و به شدت سعی میکرد بدون لهجه حرف بزنه در جواب اصرار فروشنده که کجایی هستی ؟ میگفت همه جای ایران سرای من است!آخر سر گفت بچه دزفولم. خوب جونت بالا بیاد از اول بگو!

۱۳۸۴/۰۱/۲۴

این برنامه ای که شبا ساعت 10-30/9 از شبکه دو نشون میده ( هزار راه نرفته) نمیدونم چقدر مفیده برا کسایی که میخوان ازدواج کنن و اصلا" میتونه به کسی تو شناخت خود و همسر آینده کمک کنه یا نه. گاهی نکات ظریفی رو میگه( گاهی هم خیلی کلیشه ای و شعاری میشه). دو شب پیش بحث بر سر این بود که کی تو خونه رئیسه و کلا" حرف آخر رو کی باید بزنه. این نکته ش برام جالب بود که خود دکتر خیلی راحت با کار تو خونه کنار میاد و به نظرم تعبیر قشنگی به کار برد. کیف کردم!مخصوصا" برا ظرف شستن. حرفش این بود که خانم چون بهتر از من بلده آشپزی کنه و تجربه ش بیشتره ، آشپزی میکنه. من هم چون ظرف شستن بلدم و از عهده ش بر میام شستن ظرفا با منه!قوت قلب گرفتم به جون خودم!دیشب دیگه غرغرنکردم!

۱۳۸۴/۰۱/۲۲

یه خانم حسابدار ماهر با 5 سال سابقه کار و مسلط به نرم افزارهای حسابداری سراغ ندارید؟ محل کار هم محدوده پاسداران می باشد!
*
خواهران و برادران ارجمند، از این آنتی ویروسی که این بغل تبلیغ کردم!غافل نشید. فوق العاده محشره . نورتون هم پیشش سوسکه!
*
یکی از خصوصیات روسای کوچک این است که فریفته پستهای بزرگند!

۱۳۸۴/۰۱/۲۱

متوجه نمیشم دست دادن خاتمی تو مراسم دفن پاپ، با این یارو موسی قصاب! چه اتفاق مهمیه که همه دارن خودشونو میکشن؟!که چی؟ یعنی فکر میکنن که ایران اسرائیل رو به رسمیت میشناسه؟!این جماعت سیاستمدار هم بعضی وقتا دنبال چه سوژه هایی میرنا. مثل صحبت کردن خرازی با کالین پاول سر میز شام!حالا صحبت هم کرده باشه، مگه اونجا چی میتونسته گفته باشه؟!یعنی کانال دیگه ای نیست و فقط مونده سر میز شام؟!
*
اگه بخوای یه نفر رو نفرین کنی به نظرت چه جوری باید نفرین کنی که کارگر واقع بشه؟ فکر کنم اگه مثل پیرزنا با مشت بکوبی به سینه و چشاتو ببندی مفید باشه!ا خوب بدون که منم این کار رو کردم و با تمام وجود نفرینت کردم!
*
خیلی دوس دارم بدونم خدا با پاپ چی کار میکنه.به هر حال سر سلسله مسیحیت تو عصر حاضر بوده. روز رحلت پیامبر و شهادت امام حسن که به خاک سپرده شده ( عجب سعادتی داشته!!!). آخه میدونی من نه که کارای خودم رو خوب انجام دادم گفتم یه سرکشی هم به کارای خدا بکنم ببینم میخواد چی کار کنه!

۱۳۸۴/۰۱/۱۸

شنیدی که میگن دهن طرف سرویس شد؟من دقیقا" این بلا سرم اومد.اولش شنیده بودم که جرم گیری دندون درد داره ولی نه تا این حد. هنوز که هنوزه دهنم سرویسه!حالا تازه دکتر فرمودن که کورتاژلثه!!!!و جراحی لثه هم لازم داری!میدونی به نظرم مزخرف ترین و اعصاب خردکن ترین کار تو این دنیا مسواک زدنه!منی که شبا به زور لیلا از رو تخت بلندم میکرد که مسواک بزنم ، حالا باید روزی سه وعده اونم با کلی آداب و رسوم مسواک بزنم!کاش قرصش زودتر کشف بشه.

۱۳۸۴/۰۱/۱۶

بنا به تشویقای آقای همسر قرار شده منم از این به بعد اینجا بنویسم. به علت فعالیت خیلی زیاد و به روز رسانی بیش از حد وبلاگ قبلی خودم قرار شد بیام اینجا بنویسم تا هم آقای همسر تشویق بشه فعالیتشو بیشتر کنه! و هم اینکه مواقعی که آقای همسر می نویسه منم بتونم یه استراحتی کنم !!!
اما اصل ماجرا اینه که اینجا هم فکر نکنم بیشتر از اون چیزی که تو اون وبلاگ می نوشتم بنویسم ( البته آقای همسر منو کشونده اینجا تا بلکه بیشتر بنویسم) ولی خودم بیشتر بخش عکسدونی رو دوس دارم و احتمالا در اون قسمت فعالیتم بیشتر هست. البته خودم خیلی دوس داشتم که یه فوتوبلاگ درست کنم که بنا به پیشنهاد آقای همسر فعلا با همین عکسدونی اینجا و flickr کار می کنیم تا بعد اگه شد اون کار انجام بدم. به شما هم پیشنهاد می کنم که تو سایت flickr عضو بشید که اگه خواستید نظر بدید بتونید اونجا هم نظراتونو بذارید و هم اینکه خودتونم عکساتون قرار بدید که بقیه ببینن.

۱۳۸۴/۰۱/۱۵

همین وبلاگ رو تبدیل کردم به وبلاگ دو نفره. بناس حاج خانوم هم همینجا بنویسه. بلکه اینجوری به هوای عکسدونی بیاد چهار خط هم بنویسه.اون وبلاگ قبلیش هم فعلا" که به امان خدا رها شده. عکسدونی از این به بعد توسط لیلا به روز میشه. البته این نباید باعث بشه که ننویسه.
*
دلم بد فرم شور میزنه. نمیدونم چرا. خدا به خیر کنه!

۱۳۸۴/۰۱/۱۴

با راهنماییهای جناب کلانتر بخش عکسدونی وبلاگ هم راه افتاد. پرواضح است برای ندید بدید هایی مثل من تفریح جالبی ست! یه روز با ارکات. روز دیگه با لینکدونی. امروزم با عکسدونی!فعلا" سرمونو با این چیزا گرم میکنیم. تورو خدا از این قرتی بازیای جدید دوباره راه نندازید که دیگه این وبلاگ جایی برا اضافه کردن نداره!
*
از دوستانی که کارت تبریک فرستادن ویا آف لاین گذاشتن و یا باSMS( هرچند که شماره موبایلم عوض شده بود ولی به لطف اخوی گرامی مطلع شدم!) نوروز رو تبریک گفتن بی نهایت ممنونم. شرمنده بابت تاخیر!ایشالا عروسی بچه هاتون!
*
نمیشد دروازه تهرون رو به روی اونایی که مسافرت رفتن ببندن تا تهرون یه کم نفس بکشه؟( لازم به ذکر است ما خودمونم پشت در دروازه گیر میکردیم!). میرفتیم یزد زندگی میکردیم!با اون خیابونای عریض خلوتش. با اون باقلواهای خوشمزه ش! با اون مردم خونگرمش. با اون لهجه یی که 90% حرف مردمشو نمیشد فهمید!و از همه مهمتر با اون شبای پرستاره ی کویرش.

۱۳۸۴/۰۱/۱۰

اگر رئیس احساس کند مسئول است، بیشتر از قویترین مرئوسش کار می کند و کمتر از ضعیفترین آنها بهره می برد.
پ.ن: هیچی همینجوری محض خنده!

۱۳۸۴/۰۱/۰۸

تو بانک بودم که یه خانمی با دکمه های مانتو بازبا ظاهر خیلی آنچنانی و ناخنهای لاک زده اومد پول داد و برا حج عمره ثبت نام کرد. ظاهرا" شناسنامه ش همراهش نبود. کلی التماس کرد تا ثبت نام کرد. یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهش کردم ولی بعدا"پشیمون شدم. چه خوبه که خدا کار خودشو میکنه و به قضاوت بقیه کاری نداره. البته این باعث نمیشه که من تو دلم به اون خانم نخندم! و نگم بیچاره خدا!

۱۳۸۴/۰۱/۰۶

اولین روز کاری سال جدید شروع شد. خوب طبیعتا" بعد از یه مسافرت 6-5 روزه ظاهرا" باید فول آف انرژی باشیم! ولی من که خیلی خوابم میاد. نمیدونم اثرات بهاره یا تنبلی. عجیبه ها، تو بهار همه جک و جونورا از خواب بیدار میشن اونوقت ما ادما میگیم بهار فصل خوابه!موقع سال تحویل کلی با خودمون قول و قرار میذاریم و کلی چیز از خدا میخوایم . خدا کنه تا اخر سال یادمون باشه حرفامون. البته به خاطر داشتن کافی نیست. یه جو همت هم میخواد!(خدایی فکم شکست بسکه خمیازه کشیدم!).

۱۳۸۳/۱۲/۲۷

نشد که بریم. به همین راحتی. حالا به بهانه تعطیلی سفارت عراق تا هفته بعد یا هر علت دیگه. مهم اینه که نشد. میگه هفته دوم عید جور میکنم که برا اربعین اونجا باشیم. نمیدونم. به هر حال قسمت نشد. اون قدر که جور شدنش فوق العاده غیر منتظره بود ، جور نشدنش نبود. یه جورایی به دلم افتاده بود.بی مقدمه زنگ زد گفت دوس داری اربعین کربلا باشی؟ چند ثانیه غفل کرد مغزم!اومدم بگم پاسپورتم اینجا نیست نا خودآگاه گفتم آره! لیلا هم بیاد؟گفت لیلا و هر کس دیگه ای که میشناسی. نشد آقاجون. نشد. لابد همون حکایت" ...برون در چه کردی که درون خانه آیی"...

۱۳۸۳/۱۲/۲۵

دیشب وقتی از تجریش رد میشدم ، تازه فهمیدم که انگار داره سال نو میاد و بهار شده. هر که رو میدیدی یکی دو تا بسته خریده بود و دستش بود. فروشگاه ها هم که غلغله بود. من مونده بودم پس چرا ما عین خیالمون نیست!راستی چرا فکر میکنیم اگه یه سال لباس یا کفش نو نخریم آسمون خدا به زمین میاد؟!
*
خدا امشب رو بخیر کنه. من بیچاره که این شبا تا 10-9 شرکتم موقع برگشتن اگه گرفتار جماعت دیوانه نشو خوبه! پارسال جلوی خونه ما شده بود میدون جنگ. کاش ترقه میزدن فقط. لامصب!کاتیوشا شلیک میکردن!یه نارنجک انداخته بودن رو ماشین دوست ما. ماشین صفر. الهی هر کی نارنجک ( دقت کن، میگم نارنجک! از اینا که کور میکنه و مثل بمب ناپالمه!) میزنه جلو پای کسی یا ماشین و خونه کسی الهی تو دست خودش منفجر بشه!( آخ دلم ریش شد. تقصیر خودشونه. هرچی هم که میگن آقا خطر داره انگار اینا نمیفهمن).
*
باباجون من!ما هنوز دو سال نشده که عروسی کردیم. بچه مون کجا بود؟!تا 4-3 سال دیگه هنوز وقت داریم.جریان اینه که اگه خدا بخواد و فردا جوابش بیاد بناس ایام نوروز رو بریم عتبات عالیات!( همون کربلای خودمون!). تا اربعین هم ایشالا اونجاییم.یعنی 14-15 روز. فقط منتظریم تا فردا سفارت عراق ویزا بده.بنا نبود بگم ولی دیدم بعضیا الان برا بچه نداشتمون اسم هم انتخاب میکنن!

۱۳۸۳/۱۲/۲۲

گاهی که خیلی بچه مثبت میشم به خودم میگم شبا موقع خواب یه دو دوتا چهار تا کنم ببینم چی کاره بودم امروز. کارامو بریزم وسط ببینم سنگینی کفه ترازو از نظر خودم کدوم طرفه. خوب گاهی این طرفیه گاهی اون طرفی. تو اینجور محاسبات دیگه بحث معامله با خدا نباید قاعدتا" پیش بیاد. مثلا" بگی خوب امروز نماز خوندم و اینا! ولی بعضی وقتا میشه که هرچی حساب میکنم میبینم سنگینی کفه ترازو به اون سمته. حالا به هر علتی. منم برا اینکه کم نیارم میگم خدایا من امروز " ولا الضالین" نمازمو خیلی غلیظ گفتم که فرشته مهربونی کف کنه!حالا امروزو بی خیال شو! حالا اینو برا این گفتم که بگم آخر سال هست و همه به یه نوعی دارن حساب کتابای سال گذشته رو میکنن. تاجر و کارمند و خونه دار و بچه دار!هرچی نیگاه میکنم میبینم هیچی تهش نمونده. بازم یعنی دلمو به این خوش کنم که سال بعد جبران میکنم؟!
*
هنوز اون جریان معلوم نشده!ولی خدایی خیلی باحالید!تا قبل از سال نو باید معلوم بشه.

۱۳۸۳/۱۲/۱۶

فیلم خونم خیلی افت پیدا کرده بود. دیشب جاتون خالی رفتیم قدمگاه. فیلم فوق العاده تاثیرگذاری بود. اشک جماعت نسوان درومده بود! گاهی یه فیلم خوب تاثیرش از خیلی کتاب و صحبت و سخنرانی بیشتره. میشد نقشهای بازیگرا رو باور کرد. فوق العاده لذت بردم. چه میکنه این بابک حمیدیان در نقش رحمان.
*
علاقه م به لینکای کناری بیشتر از خود وبلاگ شده! لطفا" در هرچه پربارشدن آن یاری دهید مرا! همه ش که من نباید لینک دزدی کنم!یه کمی هم شما کمک کنید!از دوستایی که اف لاین میذارن و لینکایی که فکر میکنن ارزش خوندن و دیدن دارند رو برام میفرستن ممنونم( عجب جمله ای!).
*
در مورد استقلال و فوتبال و ژنرال ( امیر قلعه نوعی) هم که دیگه حرفی برا گفتن نمونده.لامصب چه میکنه این استقلال!دیگه هیچکی جلودارش نیست. حریف می طلبه. چی؟ سلطان؟ اوه!حرفشم نزن!اون که از اولم حریف نبود.
*
حیف که نمیتونم بگم الان!لیلا گفته تا مشخص نشده 100% نگو! دارم خفه میشم . چقدر سخته ادم حرف رو نتونه بزنه!اونم من!

۱۳۸۳/۱۲/۰۹

دنیای وبلاگی دنیای عجیبیه. همه جور آدمی داخلش پیدا میشه. از خیلی مذهبی گرفته تا لائیک و کمونیست. این وسط هر کی میگرده هم فکرا و هم تیپای خودش رو پیدا میکنه. البته هستند کسایی که دور و برشون همه جور ادمی هست. ولی اکثرا" که تو لینکدونیا نگاه میکنی میبینی وبلاگایی رو میخونه که هم مسلک خودش باشن. چه اون مذهبیه چه غیر مذهبیه. به هر حال تو یه اصولی باید با هم اشتراکاتی داشته باشن. یکی ادبی مینویسه ، یکی زده تو خط عشق و عاشقی، یکی از دعوا و قهرش با دوس دختر یا دوس پسرش مینویسه!، یکی از اینکه مامانش درکش نمیکنه، یکی از اینکه همسرش نمیذاره یه صبح جمعه ای بگیره تو خونه بخوابه و مجبور میشه بره پارک چیتگر دوچرخه سواری شاکیه!!، یکی سیاسی مینویسه، یکی مذهبی مینویسه، خلاصه که هرکی به یه روشی سعی میکنه خودشو خالی کنه و حرفایی رو که به نظرش مهم میاد رو بنویسه. یکی برا دل خودش مینویسه و اصلا" براش مهم نیست کسی بخونه. نه برا کسی کامنت میده و نه از کسی انتظار داره که بیاد مطالب صد در صد شخصیشو بخونه و نظر بده. یکی هم دوس داره بقیه بخونن و به اصطلاح برا بقیه مینویسه. اما چیزی که خیلی این وسط بی ربطه این بازیهای جدیده که تازگیا خیلی مد شده. سر تعداد هیت و بازدید کننده و نظر دهنده دعوا و رقابت بشه. این که چون من برات کامنت دادم توام موظفی ( حداقل از نظر اخلاقی) بیای برام کامنت بذاری.اینکه چون برام کامنت داده پس منم باید برم حداقل اظهار وجود کنم و یه کامنت الکی بذارم.اینکه من لینک دادم پس لینک بده. خدا وکیلی من فلسفه این یه کار رو نفهمیدم.

۱۳۸۳/۱۲/۰۴

به نظرم نماز ظهر عاشورا یه حس و حال عجیبی داره. اینکه وسط عزاداری و دسته ، نماز جماعت برپا میشه و ملت همه نماز جماعت میخونن رسم خوبیه که این چند ساله باب شده. خیلی بد بود که به خاطر عزاداری نماز رو تاخیر بندازن تا قضا بشه. بعد هم استدلال کنن که عزاداری واجب تره!هنوز هم بعضی خشک مغزها تو بعضی هیات ها هستن که همچین ایده ای دارن. میگن نماز همیشه هست ولی عزاداری ظهر عاشورا سالی یه باره. این یعنی اصلا" نه از عاشورا چیزی فهمیدیم نه از قیام امام حسین. پارسال کلانتر حرف قشنگی زد که یه عده خشک مغز تو کامنتا اونجوری شلوغ کردن!
*
لیلا خانوم ما فردا و پس فردا کنکور ارشد داره. این چند وقته همیشه در حال خوندن بوده. شبا تا دیر وقت بیدار بوده و سر دفتر و کتاب خوابش برده. براش دعا کنید لطفا"!

۱۳۸۳/۱۱/۲۷

امروز پنجم محرمه. دقیقا" پنج روزه که میخوام بنویسم ولی نمیشه. شاید به قول ایشون هنوز تو حس و حال محرم قرار نگرفتم. هنوز دلم مثل اون سالا آماده نشده. محرم که به لباس مشکی پوشیدن و فسنجون امام حسین خوردن نیست!باید دلت آماده بشه.باید تو دلت یه شور و یه تغییری رو حس کنی. هنوز به اون حس و شور نرسیدم. زمان داره به سرعت میگذره و ظاهرا" قرار نیست من چیزی رو حس کنم. یه چیزی که برام عجیبه اینه که تو بعضی از مراسما انگار عمدا" سعی میکنن که بعد احساسی قضیه رو پر رنگ کنن و اون جنبه اصلی که تفکر تو قیام امام حسینه رو کم رنگ نشون بدن. رو مداحیا بیشتر تاکید میشه. وقت سخنران رو کم میکنن و به جاش سینه زنیا بیشتر میشه. نمیگم سینه زنی و مداحی بده ولی بد اینه که موقع سخنرانی میبینی یه مشت پیرمرد نشستن ولی تا سخنرانی تموم میشه سیل جمعیته که داخل میشه. وبسیار بد اینه که بعضی از این مداحها هرچی دلشون میخواد میگن و هزار تا چیز مزخرف و گریه درآر رو گل و قاطی میکنن و به خورد ملت میدن تا اشک بیشتری در بیارن. مداح هرچی بی سوادتر و خالی بند تر باشه اشک بیشتری در میاره! خیلی سخته که ببینی از قول امام صادق بگن که " حتی اگه یه بودایی الان تو مجلس امام حسین گریه کنه جاش تو بهشته"! هرچی میخوای بگو ولی تورو سر جدت از قول خودت بگو نه امام صادق!برا همینه که میبینی بعد از محرم هیچ تغییری نکردیم و دوباره همون آدمی هستیم که قبلا" بودیم.سعی کنیم برامون عادت نشه این ایام.

۱۳۸۳/۱۱/۲۴

میبینی چه بنده های باحالی هستیم؟! همه زمستون غر زدیم خدایا چرا برف نمیاد، آخه اینم شد زمستون؟به بارونم قانع نبودیم. حالا که دو روز مثلا" برف اومد سرو صدامون بلند شده که اه!چرا انقدر برف میاد؟از کارو زندگی افتادیم!که چی؟مثلا" نتونستیم یه روز ماشینمونو بیرون بیاریم یا تاکسی گیر نیومد. تکلیفمون با خودمون معلوم نیست. حالا دست به دعا برداشتیم که خدایای غلط کردیم!زمستون بسه. لطفا" آفتاب داغ!
*
آقا ترو خدا اگه کسی از این فیلتر شکنای خوب ( نه از اینا که خودشونم فیلتر شدن!) داره بهم میل بزنه یا آف لاین بذاره. اینجا نذارید که هم لو میره هم ممکنه همینجا هم فیلتر بشه به سلامتی! والا کلی وقته نتونستیم یه ارکات بریم.( باور کن برا ارکات میخوام فقط!).
*
با اینکه چند تا وبلاگ گروهی دیدم که به نظر من چندان موفق نبودن، ولی هوس کردم یه وبلاگ چند نفری بزنیم . همه چی داشته باشه جز مسائل شخصی و روز مره و خاطره. حتی میتونه یا وبلاگی باشه که فقط لینکای جالبی رو که میبینیم بذاریم توش. سیاسی، اجتماعی، بهداشتی، علمی و هنری و فرهنگی. به نظرم به امتحان کردنش میارزه. البته برا کسایی که وقت ازاد داشته باشن. اگه حس و حالش رو دارید خبر بدید.

۱۳۸۳/۱۱/۲۰

خدا قسمت نکنه سر کسی هوو بیاد!ظاهرا" سر من اومده!از وقتی لیلا شروع کرده به درس خوندن برا فوق لیسانس من احساس کردم که بد هوویی سرم اومده!میدونی چه وقتایی بیشتر برام محسوسه؟وقتی که تعطیل باشم و مجبور باشم تو خونه بمونم. وقتی مجبورم که با تلویزیون سر خودمو گرم کنم.امروزم با اینکه هیچ جور نمیشد بیای سر کار ولی من اومدم. دیدم اگه بخوام خونه بمونم لیلا یا باید مواظب من باشه یا درساش!منم چون فداکارم " هووی " نابکار رو ترجیح دادم به خودم.ولی خدا قسمت نکنه.

۱۳۸۳/۱۱/۱۷

میبینی چه برفی داره میاد؟!پاک زمینگیر شدیم اینجا. از این بالا نگاه کردم دیدم پیرمرده با صورت خورد زمین. بعد همسرش که به نظرم از اون پیرتر میومد اومد بلندش کرد و لباساشو پاک کرد. شالشو درآورد پیچید دور صورت پیرمرده که یخ نکنه. بعدم دست همو گرفتن و رفتن. الان میدونی چی می چسبه؟ بشینی کنار پنجره. روزنامه رو بگیری دستت. یه لیوان چایی بزرگ بریزی برا خودت و هورت بکشی چایی رو!!اون هورت کشیدنش لذت بخش ترین قسمتشه! البته به شرطی که چایی رو با خرما با مغز بادوم و گردو بخوری!( این قسمتش رپرتاژ آگهی برا شرکت بود!)

۱۳۸۳/۱۱/۱۲

چند شبه به طرز عجیبی دارم خواب چند تا از دوستای دوران راهنمایی و دبیرستانمو میبینم. از خواب بیدار میشم و دوباره می خوابم بازم خوابشونو میبینم. دلم خیلی براشون تنگ شده. هیچ راه دسترسی هم بهشون ندارم. اهل اورکات و این سوسول بازیا هم نیستن که بخوام اونجا ردی ازشون پیدا کنم. یکی دوتاشون بودن که از 24 ساعت شاید 8-7 ساعتشو با هم نبودیم. خیلی با هم جور بودیم و من چون اصولا" دوست نگه دار نبودم اون زمانا الان فقط خوابشون نصیبم شده. بیچاره دلم!
*
پسر گلم آدم وقتی قرار میذاره هر هفته بره استخر که شیکمش!!!یه خورده کوچیک بشه محض رضای خدا ، دیگه نباید بعد از استخر دو تا بشقاب چیپس و هله هوله بخوره بعدم بیاد خونه یه بشقاب پر ماکارونی چرب و چیلی بخوره! برا همینه که شیکمت!( همون دل سابق!) شده مثل برادران زحمتکش بازار!البته آدم تو استخر که میره و بعضیا رو میبینه ، به خودش کلی امیدوار میشه.

۱۳۸۳/۱۱/۰۷

امروز تولد امام هادیه. دومین سالگرد ازدواج من و لیلا هم هست به عبارتی. البته ما سالگرد ازدواج زیاد داریم! سالگرد نامزدی و سالگرد عقد محضری و سالگرد عروسی! امروز سالگرد عقد محضریه. منم که از اون ادماییم که خودمو مقید میدونم برا هر کدوم جداگانه کادو بگیرم!!!( فقط خدا کنه لیلا هوس نکنه امروز بیاد اینجا رو بخونه که اگه بخونه یه آبرو ریزی راه میندازه!!). خلاصه که خیلی بده آدم انقدر مثل من مقید باشه!!!!!
*
دیروز اومده اینجا یه کم اظهار فضل کنه. داره از یه سری آدم حرف میزنه و وقتی میخواد از بی فرهنگیشون حرف بزنه مدام میگه خیلی ادمای " چیتی " هستن! من خودمو کشتم تا فهمیدم منظورش از " چیت" همون " چیپه!!!!!!". آخه بگو مجبوری چیزی رو که نمیدونی بگی!اگه اظهار فضل نکنه ملت فکر میکنن آقا لال تشریف داره!مدیر ساختمونو میبینی تو رو خدا؟!

۱۳۸۳/۱۱/۰۵

محمود هم بالاخره دست به کار شد و وبلاگشو راه انداخت. خوشحالم که یه جایی رو پیدا کرد که بتونه بی دغدغه حرفای دلشو بزنه توش. دیگه منم اینطوری راحت تر حرفاشو میشنوم و احتیاج به سانسور نیست پشت تلفن!نگران پول مبایل و تلفن هم نیستیم!محمود جان خوش آمدی!

۱۳۸۳/۱۱/۰۳

دیروز تا حالا یه سوال برام پیش اومده. چرا به زن و شوهر میگن " همسر" ؟! علت خاصی داره که نمیگن هم دل یا هم پا یا هم دست یا هم دل ویا نمیدونم هر چیز دیگه یاهمینطوری گذاشتن دیدن بهش میاد؟!

۱۳۸۳/۱۰/۲۹

راست میگه دیگه! وقتی ماها پایه های دینمون رو از رو تقلید انتخاب کردیم و نه تحقیق نتیجه ش این میشه که وقتی میبینیم فلان آقا یا آقازاده داره دزدی میکنه از دین زده میشیم و میگیم اگه دین اینه پس گور بابای دین و مذهب ! بعدم میگیم یا اصلا" خدا پیغمبری وجود نداره یا اگه وجود داره اینی نیست که اینا دارن میگن! عزیز دلم مشکل اینجاست که بیشترمون مسلمون شناسنامه ای هستیم( یه چیزی تو مایه های خیار گلخونه ای که به لعنت خدا هم نمی ارزه!).

۱۳۸۳/۱۰/۲۳

به مناسبت اول ذیحجه:
ای قوم به حج رفته کجایید ، کجایید
معشوقه همینجاست بیایید، بیایید!

۱۳۸۳/۱۰/۲۲

گفته بودی كه چرا محو تماشای منی
وانقدر مات كه يكدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
(فریدون مشیری)

۱۳۸۳/۱۰/۲۱

ببین خودت خوب میدونی که من نگفتم که مثل اون عربای سوسمار خور حاشیه خلیج ( و البته خلیج همیشه فارس!) مملکت رو با تمام امکاناتش بدیم دست آمریکای جهان خوار!!! و فقط پول نفت رو بگیریم. نگفتم که بذاریم دیگران برامون تصمیم بگیرن. نگفتم که سرسپرده باشیم. خدا نکنه بخوام خودمونو با یه مشت عرب بازمانده از دوران جاهلیت مقایسه کنم!من میگم مملکت ما خیلی امکانات داره. گفتم مملکت ما زیباترین امکانات توریستی رو داره. گفتم میتونیم تو جذب توریست تو دنیا اول بشیم. من میگم استفاده از تجربیات دیگران ( چه آمریکایی و چه هر جای دیگه) نه تنها بد نیست که بسیار هم منطقیه. ربطی هم به جمعیت نداره. که اونا تعدادشون کمه و ما زیاد. چه اشکالی داره که مثلا" برا حل مشکل ترافیک و آلودگی و هزار درد و مرض دیگه از مشاورین خارجی( به شرطی که سابقه خوبی داشته باشن و امتحانشونو پس داده باشن) استفاده کنیم.این هیچ منافاتی با استقلالمون نداره.این که همه جا سوء مدیریت داریم، اینکه همیشه فکر کنیم ما عقل کل هستیم ، اینی میشه که الان هستیم. پس لطفا" همه چیز رو فورا" نچسبونید به استعمار و چپاول کشورها توسط بیگانگان. اصلا" میدونی چیه. نیازی به گفتن من و شما نیست. آقایون دارن همین الان هم از مستشاران خارجی استفاده میکنن ولی چه استفاده ای میکنن خدا عالمه!و در آخر هم لابد توجه دارید که دیروز اعلام شد که شرکت نفتی هالیبرتون که دیک چنی و خیلی از مقامات آمریکایی دیگه عضو هیئت مدیره ش هستن وارد بازار نفتی ایران شدن و مناقصه حفاری در پارس جنوبی رو برنده شدن!زیاده عرضی نیست!

۱۳۸۳/۱۰/۱۹

بسیار درد آوره که عرب سوسمارخور از نوع امارات نشینش ، بیابون برهوت خدا رو تبدیل کرده به یه جای خیلی توریستی و یکی از بزرگترین مراکز تجارت دنیا و داره پول پارو میکنه. اونوقت کشور ما با این همه امکانات و مناطق سرسبز و دیدنی و با این طبیعت فوق العاده زیبا هیچ توریستی رغبت نمیکنه وارد بشه. هیچ پولداری هم حاضر به سرمایه گذاری نیست. واقعا" شرم آوره....

۱۳۸۳/۱۰/۱۵

اولی: شوهر فرناز چی کاره س؟
دومی: تو شرکت ساختمانی مهندس ناظره.
اولی: نه بابا چرت گفته!من دیدمش یه روز سر پارک وی داشت با پرایدش مسافرکشی می کرد!
اولی: میگم زری اینا پول خونه شونو از کجا اوردن؟اینا که اصلا" پولی نداشتن!بابای پسره اینا هم که خونشون منیریه هست. به کلاسشونم نمیاد که بخوان تو شهرک خونه بخرن.
دومی: آره بابا آدم با کارمندی که نمیتونه همچین خونه ای بخره!مثل این تازه به دوران رسیده ها هم هستن!
.
.
.
این بخشی از مکالمه ای بود که دیشب تو تاکسی دو تا خانوم کناری ( که سنشون فکر نکنم 5-24 سال بیشتر بود) با هم میگفتن. از تجریش تا شهرک یه ریز داشتن حرفای خاله زنکی میزدن. بوی گند حسادت و عقده از حرفاشون بلند شده بود. خیلی بده که آدم تو این سن بخواد همچین اخلاقی داشته باشه. من تو اقایون خیلی کم دیدم این مدلی. متاسفانه 2 تا خانوم که کنار هم میشیننن بزرگترین تفریحشون همین خاله زنک بازیه.نمیگم همه. قبلا" این تفریح متعلق به قشر خاصی بود ولی الان میبینیم که پیر و جوون، تحصیل کرده و نکرده همه به این امر شریف روی آوردن. کاش حسود نبودن دیگه!

۱۳۸۳/۱۰/۱۳

به نظر من که هیچ اشکالی نداره آدم ماه عسلشو درست 566 روز بعد از ازدواجش به جا بیاره!مهم اینه که به جا بیاره. یه سفر 4 روزه که خیلی لازم بود. حالا اسمش ماه عسل یا هر چیز دیگه. لیلا خیلی گناه بود!این چند وقته هیچ جا نرفته بود. میدونی بعد از سفر هیچی به اندازه دو روز استراحت در منزل برای رفع خستگی حال نمیده!تو سفر هم هیچی بدتر و مزخرف تر از اینکه وقتتو بذاری برا سوغاتی نیست!دفعه بعد هم یادم باشه با خودم هیچی پول نبرم که مجبور نشم سوغاتی بخرم!

۱۳۸۳/۱۰/۰۷

واقعا" خوش به سعادت لیلا که همچین شوهری داره! هر غذایی رو میخوره و غر نمیزنه!( حتی کشک بادمجون با سیر!!) ، ظرف میشوره ( حالا چه فرقی میکنه 3-2 روز یه بارم خودش خوبه!)، تی میکشه، جارو میزنه، لباسای مبل رو تنشون میکنه!!، دستشویی و حمام رو میشوره!خرید میکنه، وسایل شام رو آماده میکنه و کلی کارای دیگه که اگه بگم ریا میشه! الان داشتم به این فکر میکردم که شوهرای عالم باید از من خوب بودن رو یاد بگیرن یه کم!( ببخشید یه چند وقته هیشکی از من تعریف نکرده ، تعریف خونم به شدت افت پیدا کرده بود!)

۱۳۸۳/۱۰/۰۵

۱۳۸۳/۱۰/۰۳

این چند روزه یه کم نشستم وبگردی ( و نه ولگردی!!) کردم. چند تا وبلاگ جدید پیدا کردم. واقعا" بعضیا چه خوب حس درونیشون رو منتقل میکنن. کاری که من هیچ وقت بلد نبودم. احتیاجی به ادبی گفتن و استفاده از شعر و قلمبه سلمبه !حرف زدنم نیست. انقدر راحت حرفاشونو میزنن که وقتی نگاه میکنی میبینی دقیقا" حرفی بوده که بارها میخواستی بگی ولی نتونستی و قورتش دادی!خوش به حالشون. یه حرف ساده رو گاهی انقدر میپیچونیم که خودمونم آخر نمیفهمیم چی گفتیم!
*
این لینکدونی سمت چپ هم به همت برادر متعهد ( و نه متاهل!) احسان درست شد. باشد که خدایش خیر دهاد!
*
حتی اگر بهار نیاید....

۱۳۸۳/۰۹/۳۰

آي كسايي كه منتظر تموم شدن پاييز بوديد!عجله كنيد كه حالا وقت شمردن جوجه هاتونه!

۱۳۸۳/۰۹/۲۹

جمعه شب مرگ رو به فاصله چند قدمی خودم دیدم. فوق العاده وحشتناک بود. یادآوریش هم برام وحشتناکه. اگه چند دقیقه قبلش صدقه نداده بودیم و از زیر قران مامان ردمون نکرده بود و لیلا کلی نذر و نیاز نکرده بود الان معلوم نبود چه سرنوشتی داشتیم!فقط دیدم ماشین جلویی جلوی ما لیز خورد تو برف و یه دفعه به سمت ما تغییر جهت داد. منم فقط تنها کاری که تونستم بکنم این بود که بزنم به گارد ریل وسط اتوبان.فقط شانس آوردیم که ماشین دیگه ای پشت سر من نبود وگرنه میزد حتما" به من و دیگه معلوم نبود چی میشد. تاحالا ندیده بودم ماشین تو برف اینجوری لیز بخوره. خیلی جالب بود.ماشینا یا به گارد ریل میخوردن، یا به کوه میخوردن و چپ میکردن یا یکی یکی به پشت هم میخوردن و داغون میشدن!خلاصه که فعلا" مجبوریم با تاکسی بریم و بیایم. اونم تو این سرما! بی ماشینی هم بد دردیه .
*
دیشب بازم به لطف پویا خان بسیار عزیز این لینکدونی من به یه سرانجامی رسید.خدا یک در دنیا صد در آخرت نصیبش کنه!

۱۳۸۳/۰۹/۲۵

عرض کنم که امروز به طور رسمی سیاست رو سه طلاقه کردم! ای مردشور این سیاست رو ببرن که آدم دینش رو باید بده برا دنیای یه عده. هرچی آدم کمتر بدونه راحت تره. میخواستم بنویسم که " بدبخت آن کسی که گرفتار عقل شد! خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت!!!!" بعد دیدم شاید زشت باشه!اینه که منصرف شدم از نوشتنش!
*
نکته مهم بعدی اینه که در راستای اطلاع رسانی شفاف قصد دارم یه لینک دونی این کنار وبلاگ بذارم . این کار رو بلد نیستم ( مثل بقیه کار ها!). حاضرم به صورت پیمانکاری زحمت این کار رو به گردن دوستان بذارم!!در ضمن قالب وبلاگم خیلی دیگه یه نواخت شده!دلمو داره میزنه. این کار رو هم به پیمانکار واجد شرایط واگذار میکنم!در ضمن از پذیرفتن قالبهای آماده هم به شدت معذوریم!

۱۳۸۳/۰۹/۲۲

به نظرم هر وقت تو دوستی یا هر رابطه دوطرفه ای این حس بهت دست داد که یه جایی خودتو کوچیک کردی یا طرف مقابلت کاری کرد که احساس کردی تحقیر شدی یا این حس بهت دست داد که عمدا" تحقیرت کرده بدون یه پای این رابطه می لنگه. یه لنگ اساسی هم میزنه. دیدی گاهی پیش خودت میگی اگه من فلان کار رو بکنم یا فلان حرف رو بزنم یا فلان درخواستو بکنم کوچیک میشم و طرف فکر میکنه که من محتاجشم یا اینجور فکر و خیالا. بذار خیالتو راحت کنم از نظر من این رابطه چیزی بیش از یه معامله نبوده که هرطرف فقط به فکر اینه که نفع خودشو ببره و حداقل زیان نکنه. نمیگم بده. شاید خوب باشه. ولی من هیچ وقت تو دوستیام این مدلی نتونستم حسابگر باشم. خیلی راحت برخورد میکنم. اهل دو دوتا چهار تا نیستم. دوس دارم تو روابطم انقدر ساده و راحت باشم که فکرمو مشغول حساب گری نکنم. دوس ندارم همش اینکه چرا فلان حرف رو زدم یا فلان کار رو کردم عذابم بده. دوس دارم راحت برخورد کنم. از این ساده تر میشه گفت؟!

۱۳۸۳/۰۹/۱۶

امروز فهمیدم معتاد بودن شاخ و دم نداره. باید خودمو بستری کنم! باید به این مراکز بازپروری مراجعه کنم!حسابی معتاد شدم. این دو سه روزی که به علت خرابی تلفن دسترسی به اینترنت و وبلاگ و وبگردی( بخون ولگردی!) نداشتم حسابی همه بدنم درد میکرد. شب که میرسیدم خونه اولین کاری که میکردم میگفتم لیلا به من اینترنت برسون!خیلی روزای سختی رو پشت سر گذاشتم!خدا قسمتتون نکنه که گرفتار کابل برگردون بشید!من که بد عذابی کشیدم!

۱۳۸۳/۰۹/۱۲

علی معلم رو که میشناسی؟ همون استاد بزرگ شعر معاصر. واقعا" بزرگه. با اینکه من زیاد سر در نمیارم از شعراش ولی اوناییش رو که میفهمم، خیلی قشنگ و عمیقه. وقتایی که میتونم بفهمم ، احساس غرور می کنم! یه چند تا شعراشو مجید اخشابی خونده. جدیدا" هم محمد اصفهانی یه شعرشو خونده. همین که راه براه رادیو پیام داره پخش میکنه. همون که میگه" دلم به زلف توست مزن بر او شانه....". هرچی گشتم یه لینکی از یه جا پیدا کنم که شعری از ایشون باشه پیدا نکردم. یه سبک خیلی عجیبی داره. با اینکه نمیفهمم ولی به دلم میشینه. چند سال پیش شبکه چهار یه برنامه ای داشت به اسم " و اما عشق....". من علی معلم رو از اونجا شناختم.
*
میدونی تو رانندگی به چی حساسم؟به این که یه خانوم ازم سبقت بگیره ! فوق العاده حساسیت دارم!احساس میکنم عرش خدا الاناس که به زمین بیاد!هرجوری شده میرم و نمیذارم عرش خدا تکون بخوره! خدا کنه نفرین این خانوم امروزی که باعث شدم ( یعنی خودش باعث شد!!) که لاستیکش بیفته تو یه چاله خیلی بزرگ مایل به چاه! گریبانگیرم نشه!

۱۳۸۳/۰۹/۰۸

دارم میخونم" بگذار تا مقابل روی تو بگذریم، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم.ما را سریست با تو که گر خلق روزگار، دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم...".
*
دوئل رو ببین. تو سینما فرهنگم ببین. سئانس 10:30 تا 12:45 شب هم ببین. باور کن پشیمون نمیشی. من یه بار دیگه هم حاضرم بیام ببینم .
*
چرا من انقدر هوس مسافرت کردم؟!مشهدی، شمالی، شیرازی، یا اصلا" هرجا.

۱۳۸۳/۰۹/۰۴

خلیج فارس همیشه فارس میمونه. اگه همه دنیا هم بخوان اسمشو بذارن Arabian Gulf باز اسمش خلیج فارسه. تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی همیشه ایرانی میمونن تا چشم این عربای شیخ نشین اماراتی و بقیه دربیاد.
*
محمود زنگ زده میگه خواب دیدم بچه دار شدی!!( البته من نه! لیلا!) یه بچه ی خیلی خوشگل و گوگولی( مثل باباش!). بهش گفتم خیالت راحت خبری نیست!دیشب هم خودم خواب دیدم یه دختر خیلی خوشگل بهم میگه بابا!البته 6-7 سالش بود!ببینم تعبیرش چیه؟
*
راستی یه رمان دختر پسند خیلی جذاب و اینا که بشه باهاش دل یه نفر رو بدست اورد سراغ دارید؟!یه نفر ازم خواسته که اینجا مطرح کنم( نه بابا محمود نبود که!شمام چه چیزایی میگیدا!).
*
بابا من گفتم سینما فرهنگ، حالا اگه زحمته ، جای دیگه هم باشه قبوله!میدون راه آهنم سینماهاش بد نیست!حالا دالبی نیست که نباشه!فیلم دوئل که هست!

۱۳۸۳/۰۹/۰۱

از اونجایی که این وبلاگ مکانی برای سو استفاده و ایناست!بدینوسیله به اطلاع امت خدا جویی که طی این هفته ( به جز چهار شنبه شب و پنج شنبه شب و جمعه شب!) قصد رفتن به سینما فرهنگ ( لطفا" فقط فرهنگ باشه که هم نزدیکه و هم سیستم دالبی توپی داره!!) برا دیدن فیلم دوئل رو دارن میرسونم که لطفا" دو تا بلیط اضافه هم اگه تهیه کنید موجب نهایت امتنان خواهد بود و ما را مرهون الطاف خویش قرار داده اید! در ضمن لطفا" 8 شب به بعد باشه ! با تشکر از شما دوست عزیز!!!

۱۳۸۳/۰۸/۲۸

بي اغراق دو ساعت و نيمي كه امروز تو بارون تو ترافيك بودم داشتم به اين فكر ميكردم كه برا تولد ليلا چي بنويسم. وقتي كسي مثل من سر سوزن ذوقي هم نداشته باشه اگه 250 ساعت هم فكر كنه به هيچ نتيجه اي نميرسه. بارها گفتم كه من شاعر نيستم ولي شاعرا رو دوس دارم! هر چي شعر بلد بودم‏، هرچي متن ادبي بلد بودم زير و رو كردم ولي هيچ نتيجه اي نگرفتم. اوني كه دلمو راضي كنه و به دلم بشينه پيدا نكردم كه نكردم.نميدونم شايد قسمت اينجوري بود كه به زبون ساده و بي پيرايه بگم ليلاي خوب و مهربون و صبور و خوش اخلاقم تولدت مبارك. سرسبزترين بهار تقديم تو باد....
دیروز روز شانس بود. برا اولین بار تو عمرم چندین بار خون دماغ شدم . بعد از خونریزی دهان و لثه چشممون به این روشن! شب هم که داشتم میرفتم لیلا رو از کلاس بیارم تو میدون هفت تیر تصادف کردم. اونم با یه کامیون. بنده خدا مرد خیلی خوبی بود. با اینکه من مقصر بودم ولی میگفت بیا بریم بیمه از کوپن من استفاده کن!طفلک ماشین رو که دید دلش سوخت. البته من قبول نکردم!من با وجدان تر از این حرفام که سر بیمه کلاه بذارم! دیشب و امروز با هزار بدبختی رانندگی کردم. بدون آیینه. حالا باید ماشین رو ببرم صافکاری و رنگ . من خیلی گناهم به خدا! حالا صافکاری و رنگ ارزون سراغ دارید!مثلا" 6-5 هزار تومن بیشتر نگیره!دیشب یه نفر از اینا که دور تصادف جمع میشن و نخود اش میکنن خودشونو، بعد از اینکه کلی در توصیف اینکه تو مقصری و اینا اظهار فضل کرد بهم میگه چیزی نشده با 300-200 تومن میشه مثل روز اولش!!!جونت سلامت باشه!خلاصه که دیروز رو شانس بودیم خدایی!خدایا شکرت.
*
میخواستم برا تولد لیلا بنویسم که فرداس. گفتم بذار آخر شب یا فردا بنویسم که داغ باشه!

۱۳۸۳/۰۸/۲۵

خلاصه محل ایران رو پیدا کردیم. حالا هیچکی نبود که غرفه رو تحویلمون بده. اصلا" معلوم نبود کدوم غرفه مال کدوم شرکته. مسئول نمایشگاه های ایران که اولین نفر باید اونجا باشه گذاشت روز افتتاح نمایشگاه اومد. جالبه بدونید که دو روز زودتر با هزینه دولت با پرواز ایرفرانس اومده بود که مثلا" کارها رو جمع و جور کنه ولی تا روز اول نمایشگاه معلوم نبود کجا بود!بهش میگیم اقای دکتر این آبروی ایرانه چرا اینجور میکنید؟چرا لااقل یه پرچم یا اسم ایران رو نمیذارید بالای غرفه ها که هرکی خواست از غرفه ایران بازدید کنه بدونه کجا باید بیاد ، میگه هزینه نصب 600 یورو میشه. ما همچین پولی رو نداریم!روز دوم نمایشگاه دیگه رو یه مقوا برداشته نقاشی کرده پرچم ایران رو همراه با اسم( اونم با چه خطی) رفته بالای سالن نصب کرده!دیگه تا اخرشو خودتون بخونید. میدونید جالبیش کجاس؟ اینکه ما تو بهترین سالن غرفه داشتیم. دقیقا" یه طرفمون امریکا بود. یه طرفمون کانادا یه طرفمونم ترکیه. تو بهترین مکان ممکن. هرکه میومد میگفت این چه کشوریه؟!میگفتیم ایران. میخندید میرفت. گریه داشت بخدا. روز اولی که ما وارد شدیم ( جمعه) دیدیم همه کشورا از طرف مرکز نمایشگاهاشون که اومدن همه کاراشون تموم شده و داشتن وسایلشونو میچیدن . خود غرفه دارا هم نبودن. از طرف مرکز نمایشگاهاشون کاراشونو انجام می دادن. ما تازه نمیدونستیم غرفه مون کدومه. هیچ یک از غرفه های ما نه قفسه داشت، نه کمد، نه ویترین. میگفت هر کی میخواد بره 500 یورو بده و یه هفته کرایه کنه!!خلاصه وسایلمونو گذاشتیم و چون قیچی و چسب و اینا نیاورده بودیم گفتیم بریم هتل چمدونامونو بذاریم و خرید بکنیم فردا بیایم غرفه ارایی کنیم. چون نمایشگاه یک شنبه شروع میشد. هتلی که رزرو کرده بودیم تو همون منطقه نمایشگاه بود. 10 دقیقه پیاده راه بود. فوق العاده هم ارزون بود!ما شبی 25 یورو میدادیم در صورتی که کسایی که تو شهر هتل گرفته بودن دست کم شبی 300-250 یورو میدادن. البته یه مزایایی داشت یه معایبی. معایبش این بود که خیلی کوچیک بود . حمام و دست شوییشم سر خیابون بود!!!!( حالا سر خیابون که نه، ولی تو سالن بود!!) تختشم دو نفره بود!!!!!البته خوب ما که قصد نداشتیم تو هتل بمونیم. فقط برا خواب میخواستیم که کوچیکیشم زیاد مهم نبود. اسم هتلمون فرمول یک ( F1) بود. خوبیشم این بود که خیلی نزدیک بود. اتاقای هتل کلید نداشت. سیستمش قفل دیجیتال بود. شما رمز رو وارد میکردید در خودش باز میشد. وارد هتل که شدیم رسیپشن یه شماره رمز بهمون داد. شماره رمز رو که زدیم دیدیم بعلهههههههههههه!!! حالا ما هم خشکمون زده بود و واساده بودیم زل زده بودیم!بعد دیگه خجالت زده فهمیدیم شماره اتاق رو بهمون اشتباه داده. برگشتیم بهش میگیم میگه مهم نیست!شماره اتاقتون اینه. وسایل رو گذاشتیم و آدرس مراکز خرید و اینکه با چه خط مترویی و از کجا باید بریم و اینا رو پرسیدیم و راه افتادیم به طرف شهر. ما تو منطقه Prarc des Expositions بودیم . ظاهرا" چند نوع مترو دارن. یه نوعش RER هست.

۱۳۸۳/۰۸/۲۳

ساقی خمارآلوده ام، بگشا در میخانه را.....قربان چشم مست تو، لبریز کن پیمانه را

عید پیشاپیش برا اونایی که روزه گرفتن و اونایی که نگرفتن ، برا اونایی که تو این ماه حال کردن و اونایی که سختی و رنج کشیدن!برا اونایی که دلشون با رمضان بود و اونایی که نبود مبارک باشه. پیمانه هاتون لبریز و عیشتون مدام باد!

۱۳۸۳/۰۸/۲۰

از فرودگاه که بیرون اومدیم بارون شدیدی میومد. کلی دنبال تاکسی گشتیم. این وسایلی که ما داشتیم هیچ تاکسی حاضر نمیشد ما رو برسونه. جالب بود که راننده تاکسیا انگلیسی بلد نبودن( یا لااقل تظاهر میکردن که بلد نیستن چون فرانسویا فوق العاده تعصب دارن رو زبونشون). یه مشکل دیگه هم این بود که ما آدرس رو نداشتیم که نشون بدیم و بگیم اینجا میخوایم بریم. ما فکر میکردیم مثل تهرونه که به هر کی بگی نمایشگاه ، بدونه کجاس. اونجا هیچکی خبر نداشت. با هر بدبختی بود ادرس رو پیدا کردیم و دادیم به یه گلف استیشن. اول که دیدم کمر بند نبست خود راننده. منم خجالت کشیدم ببندم!به محض اینکه راه افتاد احساس کردم تو تهرون خودمونم!لایی میکشید، بوق میزد، فحش میداد( حدس میزنم!!)، بدون راهنما میپیچید، لاینشو یهو عوض میکرد، از سمت راست سبقت میگرفت، جلوی پلیس کمربندشو میاورد که مثلا" بسته بعد دوباره باز میکرد، برا جلویی چراغ میزد،....خلاصه به پسر خالم ( همون رییس بزرگ!) گفتم خوبیش اینه که ادم اینجا هم احساس غربت نمیکنه! به راننده گفت فرانسوی هستی؟ گفت آره . ولی دروغ میگفت. مسلمون الجزایری ساکن فرانسه بود( وقتی رفته بود پایین تا چیزی بپرسه من تو وسایلش گشتم و قران پیدا کردم و کارت شناسایی!!البته پول هم بود که من خدایی دست نزدم به پولهاش!). 70 یورو ( یا به قول فرانسویا 70 اوقو ) کرایه گرفت نامرد!وسایل رو بردیم داخل نمایشگاه.حالا هرچی میگردیم غرفه ایران رو پیدا نمیکنیم. تمام کشورا بالای غرفه شون پرچم و اسم کشورشون رو خیلی بزرگ نصب کرده بودن جز ایران. تمام کشورا به صورت متحد الشکل و خیلی شیک غرفه ارایی کرده بودن جز ایران. تمام کشورا هزینه زیادی رو صرف تزیینات غرفه کرده بودن جز ایران. تمام کشورا اسم و مشخصات غرفه رو خیلی منظم و یک شکل نصب کرده بودن جز ایران. جالبه بدونید بدترین غرفه ها از نظر شکل هندسی برا ایران بود. چون سالن جوری بود که نمیشد غرفه رو 4 ضلعی در بیارن . اونوقت کشورای دیگه کلی کار کرده بودن که چجور میشه این فضای پرت رو از بین برد جز ایران که به همون صورت 16 ضلعی!!!غرفه رو به ما تحویل داد. کوچکترین کار مهندسی روی اینا انجام نشده بود. معاون وزیر میگفت ما دو ماه روی اینا کار مهندسی کردیم تا اخر به این شکل درومده!!!!( چیزی که عیان است چه حاجت به وراجی معاون وزیر است!!). این که میگم بقیه اینجوری بودن و ما اینجوری فکر نکنید دارم با کانادا و امریکا مقایسه میکنم. سنگال، سودان، سوریه، اردن، مراکش، الجزایر، تونسی که به گفته خود غرفه داراش مردمش نون شب ندارن بخورن و کلی کشور جهان هشتمی دیگه!فوق العاده اهمیت داده بودن به این نمایشگاه. چون میدونستن که از راه صادرات و بازاریابی میتونن ارز وارد مملکت بکنن. اونوقت معاون وزیر میاد میگه ما از همه بهتریم. کاش میشد عکس بقیه غرفه هارو بذارم تا مقایسه کنید نسبت به کشورای بدبخت بیچاره دیگه تو چه وضعیتی بودیم. شرکتای ایرانی دیگه که از طرف ایران شرکت نکرده بودن و خودشون شرکت کرده بودن ( تو یه سالن دیگه) خیلی خوب بود وضعشون. آخه بابا نا سلامتی بزرگترین نمایشگاه مواد غذایی دنیاس. آبروی یه کشور مطرحه.

۱۳۸۳/۰۸/۱۹

تصمیم گرفتم برا ثبت در تاریخ!!خاطرات شخصی سفرم رو بنویسم. از اون روز که سفارت فخیمه فرانسه اعلام کرد که درخواستمون برا ویزا رد شده منم دیگه کلا" بیخیال سفر شدم. مشغول ادامه زندگی شدم. البته از طرف اتاق بازرگانی یه سری نامه نگاری شده بود ولی اصلا" امیدی نبود.حتی یه بارم ازمون تعهد گرفتن که به کشور برگردیم و اونجا پناهنده نشیم!منم گفتم من اینجا رو با هیچ جا عوض نمیکنم. من اینجا زن و زندگی دارم!( نمونه یه مرد زن دوست و عاشق وطن!!). چون ویزا جور نشده بود دیگه بلیط رو هم که رزرو کرده بودیم از امارات کنسل کردیم. دیگه کاملا" ناامید شدیم چون بلیط هم دیگه گیر نمیومد برا اون تاریخ. تا اینکه یه دفعه روز پنج شنبه اعلام کردن که ویزا درست شده ولی باید اول بلیط رو تهیه کنید. خلاصه با هزار بدبختی بلیط ایران ایر رو گرفتیم و پنج شنبه ظهر ویزا به دست ما رسید. پرواز هم جمعه صبح ساعت 7:10 بود. دیگه لیلا خیلی سریع وسایل سفر رو آماده کرد و تو چمدونم کلی وسایل گذاشت. از کنسرو و تن ماهی و میوه گرفته تا اتو و واکس!چون بار برا بردن زیاد داشتیم و نمیخواستیم اضافه بار بدیم منم کلی وسایل رو خالی کردم.آخه تمام وسایل تزیین غرفه ( کلی حصیر و قفسه های چوبی و پوستر و عکس و نمونه محصول) رو داشتیم با خودمون میبردیم. جمعه صبح با رییس بزرگ تو فرودگاه قرار گذاشتیم. لیلا من رو رسوند فرودگاه. منتظر موند تا من رفتم یه کم که هوا روشن شد اونم رفت. خلاصه سوار هواپیما شدیم. اولین چیزی که جلب نظر میکرد!!!مهمانداران محترم هواپیما بودن که همگی با چهره اخمالو خوش امد می گفتند!سن اکثرشونم فکر کنم بالای 6-45 سال بود!!!برعکس هواپیمایی های دیگه که میگردن جوونترین و خوشگلترین ادما رو مهموندار کنن اینجا بر عکسه. اینجا بر اساس تجربه و امتیازه. خوب طبیعیه که هر چی تجربه و امتیازشون بره بالا سنشونم بالاتر میره!!خلاصه چشمتون روز بد نبینه!آدم اصلا" رغبت نمیکرد چیزی بخواد ازشون!( هی به این رییس بزرگ گفتم من با ایران ایر نمیاما!). از مرز که خارج شدیم احساس کردم تو لس انجلس هستم!رییس بزرگ از اول گرفت خوابید و منم مدام داشتم بیرون رو نگاه میکردم. اول یه خانومی میگفت که اجازه بدید پسر من کنار پنجره بشینه. منم با بدجنسی هرچه تمام تر گفتم نه! جاتون خالی فیلم دختر ایرونی رو نشون میداد!توفیق اجباری تماشا کردم دوباره. ساعت 11:30 به وقت پاریس که میشد 13 به وقت تهران رسیدیم به فرودگاه " اورلی" شهر پاریس.تقریبا" جنوب شرقی پاریس.ما فکر میکردیم فرودگاه " شارل دوگل" میشینه هواپیما. آخه اونجا نزدیک نمایشگاه بود و خیلی مسرور میشدیم اگه اونجا میشست هواپیما!شارل دوگل شمال پاریسه. بعد اعلام کردن که پروازای ایران ایر و ترکیش و چند تا کشور فکسنی دیگه تو فرودگاه اورلی انجام میشه و بقیه پروازای دیگه تو فرودگاه شارل دوگل که دومین فرودگاه بزرگ جهانه.

۱۳۸۳/۰۸/۱۱

میگم این که آدم این همه دوست داشته باشه ولی محض رضای خدا یه دوست دندون پزشک نداشته باشه خیلی بده. من صبح ها که از خواب بیدار میشم میبینم دهنم خونیه. از لثه هام خون میاد. مخصوصا" وقتی مسواک میزنم. میگم نکنه یه وقت سرطان لثه یا چیزی تو همین مایه ها باشه؟!

۱۳۸۳/۰۸/۰۹

15 روز از ماه رمضون گذشت و هیچی تغییر نکردم. خیلی حیفه که تو این ماه جسممون فقط گرسنگی بکشه.روحمون هرچی خواست مثل قبلا" بخوره. کاش لااقل چیزای خوب این ماه رو میخورد. لعنتی افسارش از دستم در رفته . هرجا برسه هرچی ببینه میخوره. البته من 7 روزشو نبودم!!!( اگه اینو هم نگم که دیگه هیچی!). دعا کنید از بقیه این ماه بتونیم همه مون استفاده کنیم. خیلی بده ماه رمضون تموم بشه و روز بعد از ماه رمضون ببینی که هیچی به هیچی. هیچ تغییری نکردی و روز از نو روزی از نو. ای روح سر کش با توام!
*
آقا یه تصمیم خوب گرفتم. اینکه خدا سرمای زمستونو بذاره تو تابستون که خنک بشه تابستونا و دیگه کسی گرمش نشه!به جاش گرمای تابستونو بذاره تو زمستون که ملت یخ نکنن!خدایی عجب تصمیمی!دیگه عوضش کسی از سرما و گرما اذیت نمیشه!

۱۳۸۳/۰۸/۰۵

خوب به سلامتی تعدادمون 15 نفر شد. حالا به هرکدوم از دوستان 2 جزء میرسه. یه جزء از اول و یکی از آخر.فقط یه خواهش. اگه قبلا" این جزء رو خوندید بازم بخونید و یا اگه نخوندید به حساب تلاوت روزانتون نذارید. اگه برا خودتونم دارید قرانو ختم می کنید حساب اونو جدا کنید. یه ربع که بیشتر طول نمیکشه.
1- خودم : جزء 1 و 30 .......2- حمید: جزء 2 و 29
3- امیر حسین: جزء 3و 28 ...... 4- سایه: جزء 4و27
5- سارا: جزء 5و26 ........6- سوسن: جزء 6 و 25
7- سارا : جزء 7 و 24 ..........8- سینا: جزء 8 و 23
9- لیلا: جزء 9 و 22 ..........10- لیمو: جزء 10 و 21
11- علیرضا: جزء 11 و20 .........12- اکسیژن: جزء 12 و 19
13- حامد: جزء 13 و 18 .............14- طه: جزء 14 و 17
15- محمود: جزء 15و 16 ( ای خر شانس!!)

خوب از امروز فرصت داریم تا یکشنبه 23 رمضان. فکر کنم زمان کافی داشته باشیم. فقط هر کسی که میخونه یادش باشه برا بقیه هم دعا کنه.

۱۳۸۳/۰۸/۰۲

سلام. دیشب از مسافرت برگشتم. خیلی دلم هوای اینجارو کرده بود. هرکاری کردم نتونستم از اونجا وصل بشم. یه کافی نت تو نمایشگاه بود که غلغله بود و تو صف وامیسادن برا اینکه فقط میلاشونو چک کنن. فونت فارسی هم که نداشت. این شد که قدم زدن تو شانزلیزه و برج ایفل نوردی رو به اینترنت بازی و صف ایستادن ترجیح دادم!جاتون خالی. ولی خدایی هیچ جا ایران نمیشه. چه از لحاظ ارزونی و چه به لحاظ امنیت اجتماعی. اونجا باید مواظب باشی از 6 عصر به بعد چیزی دستت نباشه که به زور چاقو ازت میگیرن. اونجا پولای من و رییس بزرگ رو دزدین!برا همین منم سوغاتی نیاوردم!شرمنده.خوب میدونی چه تصمیمی گرفتم؟ این که یه یه چند نفری بشیم و تقسیم کنیم که تو این هفته یا هفته آینده هر کی یکی دو تا جزء قران بخونه که دسته جمعی یه ختم قران داشته باشیم.حالا دوستانی که حوصله و تمایل دارید بگید تا ببینم چند نفر میشیم اصلا". خوب خاطرات سفر باشه برا یه وقت دیگه ایشالا. خوب شما که خوبید ایشالا؟!!

۱۳۸۳/۰۷/۲۰

میدونی این خیلی بده که درست قبل از سفرت بفهمی که مسافری. یعنی درست دقیقه نود.اونم همچین سفری. هیچ کاری نکردی. حتی لباسات هم آماده نیست. وای به وسایل دیگه. منم از اوناش هستم که وسط راه دونه دونه یادم میفته ای کاش فلان چیز رو برداشته بودم و اینا.یه مسافرت 10 روزه کاری اونم با رییس بزرگ. کاش لیلا هم میومد. کاش تو ماه رمضون نبود. کاش زمانش کمتر بود، کاش جور نمیشد، کاش یه موقع بهتری بود و هزار تا کاش دیگه. تمام کارای اینجام همینجور مونده. از استرس دارم میمیرم. اونوقت رییس بزرگ زنگ زده که آره به خانومت بگو وسایلتو جمع کنه که باید بریم. خلاصه این مدت که نیستم مخصوصا" تو ماه رمضون خیلی برام دعا کنید. اگه اونجا دسترسی به کامپیوتر داشتم سعی میکنم چند خطی بنویسم وگرنه که تا شنبه آینده خداحافظ.

۱۳۸۳/۰۷/۱۸

همش تقصیر لیلاس که میگه فریاد کشیدن زیر نور ماه خوبه. الان چند شبه که همسایه ها دارن صدای گوش خراش منو تحمل میکنن. شب موقع خواب هوس میکنم پنجره رو باز کنم و از طبقه چهارم یه نیمه فریادی میکشم و فرار کنم! دیشب هم جاتون خالی تو بیابون دو تا از فریادهایی کشیدم که گلوم داشت پاره میشد. خدا آخرو عاقبتمونو به خیر کنه!میترسم آخرش به جرم همسایه آزاری روونه زندان بشم. ولی امتحان کنید خیلی میچسبه.
*
ماه رمضونم اومدا. چرا امسال اون حس و حال همیشگی نیست؟ من عوض شده ام آیا؟!
*
چرا تو این همه خوبی ، بیا کمی بد باش

۱۳۸۳/۰۷/۱۵

برام نوشته:" یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم". عجیب تو دهنم افتاده.
*
بهم گفت قرآن میخونی؟ گفتم آره خوب. گفت تاحالا بهش شک کردی؟ گفتم به چی شک کنم؟ میگه من زیاد شک میکنم. میگه از همین شک کردنا به یقین رسیدم. میگه خیلی جاها معلومه که کلام خدا نیست! میگم کجاها مثلا"؟ میگه سوره نساء!!میگم پس دیگه کلامی که مطمئنی کلام خدا نیست هیچ اعتباری بهش نیست. میگم به روایات اعتقاد داری؟! میگه من اصلا" امامت رو قبول ندارم!
*
خیلی بده که انقدر سرت شلوغ باشه به کار که روزهای به یاد موندنی زندگیت فراموش بشه. اولین سلام، اولین دیدار، سالگرد ازدواج، تولد و کلی روزای قشنگ دیگه.دیروز سالگرد اولین آشنایی بود. چه زود گذشت. خدایی داریم پیر میشیم.

۱۳۸۳/۰۷/۱۳

بعضی کارا خیلی استرس داره. خدایی باید جزء مشاغل پر خطر حساب بشه. یه اشتباه کوچیک میتونه به قیمت از دست رفتن کل سرمایه خودت یا کسی که براش کار میکنی بشه.این دو روزه احساس کردم کلی موهام داره سفید میشه. کم حوصلگی، عصبی، معده درد وکلی درد و مرض دیگه از عوارضشه. باید خودمو بازنشسته پیش از موعد کنم!دعا کنید بخیر بگذره. خدایی بد گندی زدم!

۱۳۸۳/۰۷/۱۲

به سلامتی دوستان لطف کردن و از یه جای جدید سر در آوردن!امیدوارم این دفعه دیگه پیر بشن به پای این صفحه!بانو خانوم و آقای متولد ماه دی تبریک میگم!

۱۳۸۳/۰۷/۰۸

میدونی صبحی به این نتیجه رسیدم که همون بهتر که نمازمو از حفظ میخونم و اصلا" نمیفهمم چی دارم میگم و با کی دارم حرف میزنم. وگرنه وقتی به جمله " ایاک نعبد و ایاک نستعین" میرسیدم باید آب میشدم و میرفتم تو زمین.امروز صبح موقع نماز صبح یهو به این نتیجه رسیدم.
*
یه برنامه میخوام ( به هر زبونی) که یه جمله رو که بهش میدیم تبدیل کنه به حروف ابجد و عدد مربوطه رو بگه. حالا جمله یا کلمه یا هر چی. مثلا" وقتی علی رو وارد میکنیم عدد 110 رو اعلام کنه. چیه؟چرا اینجوری نیگام میکنید؟خوب لیلا درسته که مهندس نرم افزاره ولی خوب متاسفانه کامپیوتر خونه ویندوزش انگلیسیه و هر کاری کردیم نشد تو محیط ویژوال سی فارسی نوشت. این برنامه هم که فارسیه. من خودم با پاسکال یه زمان بلد بودم که متاسفانه فراموش کردم الان! لطفا" اگه میتونید بهم میل بزنید تا بگم چجوری باید باشه. آخه یکی دو تا تبصره داره. در ضمن برا یه کار معنوی هم میخوام که کلی ثواب داره.سریع هم میخوام!یه چیزی تو مایه های امروز فردا!با تشکر!

۱۳۸۳/۰۷/۰۶

یادتونه گفته بودم دنبال چند تا خانوم میگردیم که تو نمایشگاه فرانسه کمکمون کنن؟خوب شکر خدا مشکل بر طرف شد!دیروز بعد از 3 ساعت ایستادن تو صف سفارت بهمون اعلام کردن که بهتون ویزا نمیدیم!یعنی به همه ایرانیایی که برا نمایشگاه تقاضای ویزا داده بودن گفتن که ویزا نمیدیم. بعد بهم گفت میخوای تقاضای بررسی مجدد بدی؟گفتم نوچ!!گفت معمولا" تو بررسی مجدد تغییر نظر میدن. گفتم نمیخوام!با سربلندی اومدم بیرون!فکر کنم اونجا رو عکسامون ریش چسبوندن ببینن کدوممون شبیه بن لادن میشیم دیدن همه خود بن لادنن!ولی فکر کنم مسائل هسته ای هم بی تقصیر نبوده!به جهنم که ندادن. کی اصلا" میخواست بره اونجا؟!تحفه س؟!اونم تازه بدون لیلا که اصلا" صفا نداشت!( ولی خدایی اگه می دادن خوب بودا!).
*
اگه ماشینتون معاینه فنی نداره از خط وسط یا سبقت حرکت کنید که بتونید از دست پلیسای نامرد فرار کنید!ظاهرا" بی کار شدن گیر دادن به معاینه فنی!بابا چقدر با " وجعلنا" خوندن از دستشون در برم؟از رو نمیرن.

۱۳۸۳/۰۷/۰۵

اینو ببینید. لطفا" همه شو بخونید. اگه نتونستید بخونید برید تو سایت 40 چراغ این هفته و قسمت روزی روزگاری رو بخونید. 7 نامه به 7 برادر!!

۱۳۸۳/۰۷/۰۱

عصرای پاییزی، تاریک شدن سریع هوا، بوی نم، بوی بارون، بوی خاک بارون خورده، صدای خش خش برگای زیر پا، همهمه بچه مدرسه ایا وقتی تعطیل میشن، صدای بارونی که به شیشه میخوره و از پشتش همه چی تیره و محوه، کارتونای قدیمی تلویزیون مثل سند باد و بل و سباستین و کارتونایی که مثل امروز انقدر فضایی و تخیلی نبودن، انار دون کرده تو یخچال ، هوایی که نمیدونی سرده یا گرم. ، پیاده روی مدرسه تا خونه، صحبتای یک ساعته تلفنی با کسی که نیم ساعت قبلش با هم سر یه کلاس بودی و ...همه و همه یعنی اینکه پاییز اومده. پاییزتون مبارک.
*
مهدی دیشب میگفت سال گذشته که لبنان بوده جشن عروسی دختر یکی از این حاجی بازاریای خیلی مذهبی ( البته در ظاهر!)تهرونی بوده. داماد هم خیلی پولدار و معروف. داشت تعریف میکرد که کل هواپیما همه مهمونای عروس و داماد بودن. 4 شب هم تو بهترین هتلای بیروت همه مهمون پدر عروس بودن. خلاصه دیگه حساب کن ببین چه هزینه ای صرف این عروسی شده بوده. میگفت پدر عروس گفته که هتلا و باغای تهرون دیگه خیلی تکراری و بی کلاس شدن!اینه که اومدیم یه جشن به یاد ماندنی اینجا برگزار کنیم. میگفت داماد رو چند روز پیش دیدم. گفته 6 ماه پیش با توافق هم از هم جدا شدیم!یعنی فقط 7-6 ماه با هم زندگی کردن. عجب!

۱۳۸۳/۰۶/۲۸

میدونی که عاشق قیصر امین پورم.شعراش بدجوری به دلم میشینه. اون شعر " میخواهمت چنان که شب خسته خواب را...میجویمت چنان که لب تشنه آب را.." رو هیچ وقت فراموش نمیکنم که چه کار با من کرد اون شب کذایی. همین حس رو نسبت به صدای عبدالجبار کاکایی دارم. هم قیافه فوق العاده دلنشینی داره هم صدای محشری. یادته یه بار گفته بودم که وقتی که شعر میخونه انگار خداس که داره از حنجره این بشر حرف میزنه. حالا وقتی که شعر قیصرو با صدای کاکایی میشنوی دیگه ببین چقدر زندگی قشنگ میشه!
*
دیدی گاهی آدم نیاز داره که یکی مدام به یه چیزی تشویقش کنه و بهش انرژی بده یا حتی نصیحتش کنه. دیدی یه حرف چقدر میتونه رو ادم تاثیر بذاره . ولی اگه این نصیحت و انرژی و تشویق از یه حدی زیادتر بشه و جنبه تکرار به خودش بگیره دیگه نه تنها اون خاصیت خودشو از دست میده که حتی نتیجه عکس میده. بعضیا پیش خودشون فکر میکنن حالا که یه حرف میتونه انقدر تاثیر لحظه ای بذاره پس اگه دائمی باشه دیگه ببین چی میشه در صورتی که کاملا" برعکسه.
*
این آخری رو اگه نگم خفه میشم. اگه این 7-26 بچه ای که تو پاکدشت ورامین کشته شدن و آخر هم قاتل رو خود مردم دستگیرش کردن اگه یکیش تو شمال شهر تهرون اتفاق میفتاد بازم نیروی انتظامی برخوردش همین بود؟ اصلا" جون مردم ارزش داره؟آره ارزش که داره . باید زنده باشن که تو راهپیمایی 22 بهمن و روز قدس و هزار برنامه دیگه شرکت کنن! خیلی عصبانیم. خیلی. خودتو بذار جای خونواده یکی از این بچه ها. اونوقت پلیس 110 کشور وظیفه ش این میشه که یه شب تمام تلفناشو میذاره در اختیار برنامه مهتاب که بینندگان زنگ بزنن بگن این تصویر ازکیه. که خدای نکرده پشت خط اشغالی برنامه گیر نکنن. اگه هرجای دیگه دنیا بود رییس پلیس اولین کاری که میکرد استعفا بود. اونوقت اینجا....

۱۳۸۳/۰۶/۲۱

ببينم اصلا" خداييش توام انقدر دلت برا من تنگ شده؟ اصلا" بود و نبودم برات مهمه؟معلومه كه هست. چه حرفا ميزنما. اگه نبود كه دل من انقدر الان هواتو نميكرد. مگه نميگن دل به دل راه داره؟اگه راست بگن پس حتما" دل توام برا من تنگ شده!ببين وقتي ميگم هواتو كردم لاف نميزنما. امروز خودت ديدي كه چقدر تو حس و حالت بودم. يادته از اون بالا وفتي بار اول نگات كردم يهو دلم لرزيد؟يادته بهت گفتم چه حس قشنگي بهم دست داد اون لحظه.يادته اون روز از كوچه كه اومدم بيرون و يهو نگام افتاد بهت يهو دلم لرزيد. پاهام شل شد.بهت كه گفتم. نميدونستم بايد بيام بطرفت يا بايد برگردم همونجايي كه بودم.ولي اومدم. همش خدا خدا ميكردم كه اين بارم بتونم از با تو بودن لذت ببرم.و خدا روشكر با دلم حسابي راه اومدي.همين كه الان دلم اميدواره يعني اينكه با دلم راه اومدي.خوشحالم كه نگاه به من نكردي كه چقدر در حقت بيمعرفتي كردم. نگاه به دل خودت كردي كه مثل هميشه مهربون بود. حتي با مني كه .....راستي يادته چقدر از دوستام برات گفتم؟دوستايي كه بيشترشونو حتي يه بارم نديدم و نميشناسنم. يادته اسم تك تكشونو بردم و حتي اسم وبلاگاشونم بردم . يادته بهت گفتم كه بيا وبلاگاشونو بخون. يادته گفتم كه اگه دوس نداري براشون كامنت نده . ميتوني تو مسنجراشون براشون پي ام بدي و با خودشون مستقيما" چت كني. يادته انقدر با هم حال ميكرديم كه هر چي ليلا اين چند روزه گفت بيا بريم بازار و خريد قبول نكردم. گفتم بذار من يه جور ديگه حال كنم. مگه چند بار ميتونم ببينمت؟راستي مشكل اون بنده خدا هم تو فرودگاه ديشب حل شد. ممنون از اينكه اين بارم رومو زمين نزدي. يادته بهت گفتم چند تا از دوستامم دلشون ميخواد بيان پيشت. منتظرم كه به زودي بيان بگن كه داريم ميريم مشهد. داشتم ميگفتم كه چقدر دلم برات تنگ شده. راستي بهت تبريك ميگم. امشب اولين شب سلطنت و امامتته. كاش اونجا بودم و از نزديك بهت ميگفتم.خوب از حالا بهم بگو كي دوباره بناس برام دعوتنامه بفرستي؟!

۱۳۸۳/۰۶/۱۷

اگه خدا بخواد فردا این موقع تو حرم امام رضاییم. اگه هواپیما تصادف نکنه و هواپیما ربایی نشه و هزار اما و اگر دیگه. ایشالا سعی میکنم اول به یاد بقیه باشم بعد خودم. به یاد خیلیا خواهم بود( ایشالا).دعا کنید که توفیق داشته باشم و بتونم. من اونجا به یادتونم شما هم اینجا برام دعا کنید. میدونی چقدر هوس کرده بودم؟ انقدر که خودش فهمید و با این وضع خرابم بازم دعوتم کرد.

۱۳۸۳/۰۶/۱۰

کسی که سرعت غیر مجاز داشته باشه و جلوی چشم پلیس بین خطوط حرکت کنه و مرتب هم لاینشو عوض کنه و وقتی دو تا پلیس جلوشو میگیرن از دستشون فرار کنه، به نظر شما جریمه ش چقدره؟!این چندمین باریه که این اتفاق میفته برام. فکر کنم وقتی بخوام ماشینو بفروشم کل پولشو باید بابت خلافی بدم!بابا صبح اول صبحی این پلیسا خواب ندارن؟!

۱۳۸۳/۰۶/۰۳

لعنت به این شانس. از ساعت 12 شب تا 6:45 دقیقه صبح خوابای مزخرف ببینی. بعد یهو نمیدونم چطور بشه که از 6:45 تا 7 یه خواب توپ توپ ببینی. از اینا که نمیخوای هیچ وقت از خواب بیدار بشی. از اونا که ...نه گفتنی نیست اصلا". بعد ساعت 7 این ساعت لعنتی از خواب بیدارت میکنه. میخوای دو دستی بکوبی تو مخ خودت!بعد ساعتو خفه میکنی و میخوابی که بقیه خواب رو ببینی! به جاش خواب میبینی که تصادف کردی!!حالا مگه از خواب بیدار میشی!
*
اینو ببینید اول!حکایت ورزشکارای ما تو المپیکه!بهتر نبود اینا تو پارا المپیک( المپیک معلولین!) شرکت میکردن؟!یکی زانوی چپش صدمه دیده!یکی بازوی راستش! یکی کف دستش پاره شده! یکی کتفش شکسته!یکی بیماری روده ای گرفته. یکی ...خلاصه یه مشت علیل با این همه هزینه پاشدن رفتن که چی کار کنن اونجا؟!اگه رضا زاده رو نداشتیم که دیگه باید در ورزشو گل میگرفتن!
*
دلم یه CD میخواد از بدیع زاده . از اونا که حس و حال پاییز و قدم زدن رو برگا و خش خش زیر پات بهت دست میده . با یه نم بارون و بوی خاک بارون خورده. دلم نمیخواد از بیرون بخرم. میخوام یکی گلچین کرده باشه و یه چیز توپی تهیه کرده باشه. میخوام لطفا"!!( بچه پر رو!).

۱۳۸۳/۰۶/۰۱

دیشب رفتیم مهمان مامان. نمیدونم چرا با اینکه شنیده بودم جریان فیلمو ولی انتظار دیدن همچین فیلمی رو نداشتم. اونم از مهرجویی. به شهاب میگفتم که مهرجویی که پری رو ساخته ساختن همچین فیلمی ازش بعیده. میدونی از فیلمایی که انقدر زار میخوان پیام به بیننده منتقل کنن خوشم نمیاد. فیلم باید تاثیر بذاره رو آدم که وقتی از در سینما بیرون اومدی فقط دلت بخواد فکر کنی به فیلم. حسی که تموم کارای حاتمی کیا برام داشته. هنوز که هنوزه هیچکی برام مجید مجیدی و حاتمی کیا نمیشه. راستی خیلی وقته از مجید مجیدی خبری نیست.
*
تو رادیو محترم! پیام داشت میگفت دولت سوریه به هر جوونی که بخواد ازدواج کنه 6 هزار دلار کمک میکنه. یعنی یه زوج میشن 12 هزار دلار. یاد بانکای خودمون افتادم که برا هر زوج 400 هزار تومن وام میدن و تازه برا گرفتن همین وام تمامی امواتتو جلو چشمت حاضر میکنن!
*
الان رفتم از سوپر بغل شرکت پنیر بخرم . کنار سوپری روی دیوار یه کاغذ نوشته بود که یک شرکت در غرب تهران جهت همکاری به یک خانم زیبا نیاز دارد!!!!. یه شماره تلفنم زده بود. شماره رو یاد داشت کردم. از صبح هرچی زنگ میزنم اشغاله. میگما بعضیا خیلی باحالن. ما دیده بودیم خانم خوش صدا یا شیک پوش یا خوش برخورد دیگه ندیده بودیم خانم زیبا!!!احتمالا" روزنامه ها چاپ نکرده بودن ایشون از غرب تهرون آگهی هاشونو اومدن اینجا زدن!

۱۳۸۳/۰۵/۲۸

دیشب که رفتم خونه مادر زن جان دنبال لیلا ، بهم گفت که میخوایم بریم امامزاده صالح.منم با اینکه خسته بودم و غرغر کردم ولی رفتیم. اولین باری بود که میرفتم. جای باصفاییه. نماز جماعت تو محیط باز و بعدم دعای توسل و بعدم شام. البته ما برا دعا و شام نموندیم دیگه. لیلا گفت میگن کسی که بار اول بره حاجت میده و اینا. بعد من فوری گفتم خوب حاجت من اینه که پولدار شم !!( مثه بچه ها که تا بهشون میگی چی کاره میخوای بشی فوری میگن دکتر یا خلبان!)خودم هم خنده م گرفت. لیلا میگفت روزی حلال و سلامتی و عاقبت بخیری واجبتره! راست میگه؟بابا پول خدایی خوب چیزیه ها!یادته یه بار گفتم من آدم قانعیم؟الان میگم اصلا" هم قانع نیستم!البته نه به هر قیمتی. فقط پول حلال لطفا"!
*
اگه تاحالا لذت خوردن یه قرمه سبزیه خیلی خوشمزه رو زیر نور شمع ( به علت بی برقی!) تجربه نکردید بدونید که یه لذت خیلی بزرگو از خودتون دریغ کردید.( بگذریم که اول خوردن ما برقا رفت و درست موقع جمع کردن بشقابا برق اومد و منم کلی غرغر کردم !). لطفا" یه شمع اینورتون بذارید و یه شمع هم اونورتون که یه وقت موقع خوردن کلاه سرتون نره!

۱۳۸۳/۰۵/۲۶

تو مهر ماه یه نمایشگاه مواد غذایی تو فرانسه هست که بزرگترین نمایشگاه تو نوع خودشه.ما هم شرکت کردیم. تصمیم گرفتیم که از چند تا دختر خانم ایرانی مقیم پاریس برا پخش محصولات و نمونه و اشانتیون و اینا استفاده ابزاری کنیم!میخوایم لباس محلی یا لباس قاجاری تنشون کنیم و اینا دیگه!حالا به دستور رییس بزرگ از صبح تا شب نو چت روما باید بگردم دخترای مقیم پاریس پیدا کنم که حاضر به همکاری باشن! همین یه کارمون مونده بود بخدا!دو روزه میگردم اما دریغ از یه نفر. کلی هم متلک شنیدم. یکی میگه میدونیم بابا بچه فرانسه ای!یکی میگه دنبال زن میگردی که ببرتت فرانسه!یکی میگه دست مارو هم بگیر!خلاصه که هیچی.

۱۳۸۳/۰۵/۲۴

نمیدونم چی رو پیشونی ما نوشتن که هیچ گل فروش یا گدایی سر چهار راه نمیاد سراغ ماشین ما!حالا من هیچی، لیلا طفلک گناه داره!کم کم دارم عقده ای میشم! حتی گداها هم نمیان. دیدم که گل فروشا حتی سراغ جوون مجرد راننده وانت هم میرن ولی نمیان سمت ماشین من. سراغ پیکان مسافرکش مدل 42 هم میرنا ولی سراغ ما نمیان!البته فکر کنم میبینن ماشین انقدر کثیفه میگن این اگه پول داشت ماشینشو میبرد کارواش!ولی بابا ما هم دل داریم!سراغ پیرمرد پیرزنا هم میرن ولی ما دو تا جوون رعنا رو که میبینن راهشونو کج میکنن!امروزو فرداس که دست به یقه بشم باهاشونا!

۱۳۸۳/۰۵/۲۱

اینی که دارم میگم برا دل خودمه. از صبح خیلی زورم گرفته. میگم که خالی بشم. شما به دل نگیرید. مدیر کل نمیدونم چی چیه جهاد کشاورزی صبح زنگ زده راجع به فعالیتمون میپرسید. میدونست که عمده فعالیتمون صادرات خرما ست. میخواست برا فصل جدید برداشت خرما مثلا" خیر سرش آمار بگیره. آخه اینا میخوان از باغدار حمایت کنن. میان اول فصل خرماهایی رو که قابلیت صدور و مصرف در داخل یا خارج داره رو جدا میکنن. یعنی مثلا" از 900 هزار تن خرمایی که در سال برداشت میشه حدود 150 هزار تنش مضافتی و رطبه که هیچی یه سری هم خرماهای دیگه س که قابلیت صادر شدن داره. بقیه شو دولت میاد از باغدار میخره. مثلا" میاد کیلویی 200 تومن میخره. بعد میاد اینا رو که از باغدار خریده انبار میکنه و بعدم مزایده میذاره مثلا" کیلویی 80 تومن میفروشه. تفاوت 200 تومن تا 80 تومن سوبسیدیه که دولت میده تا از باغدار حمایت بشه. کاری ندارم که این وسط چقدر کارخونه های بسته بندی خرما ورشکست شدن و چقدر محصول خرمای ایران کیفیتشو از دست داده. چون باغدار میگه هرچی باشه دولت میخره 200 تومن. اینه که اونم دلش نمیسوزه و اصلا" رسیدگی نمیکنه و هرچی آشغاله میفروشه به دولت. کافیه فقط برید به انبارای دپوی خرما سر بزنید ببینید دولت پولشو پای چه آشغالایی میده. حالا کاری ندارم. زنگ زده داره میگه مثلا" چقدر شما در سال صادرات دارید. میگم فلان قدر. بعد داشت جمع بندی میکرد مثلا" میگفت مصرف سرانه خرما در داخل رو 9 کیلوگرم در نظر میگیریم ما!من شاخم درومد. گفتم آقای دکتر یعنی به طور متوسط هر ایرانی در سال 9 کیلو خرما میخوره؟ میگه آره!میگم مثلا" خانواده شما اگه 4 نفر باشید در سال 36 کیلو خرما می خورید؟!به خدا اگه ما در سال 1 کیلو بیشتر بخوریم! من و لیلا دوتایی اگه یک کیلو بخوریم!بعد این اقا میخواد بودجه 18 میلیاردی که برا این کار تعیین شده رو بوسیله همین آمارگیری بین باغدارا تقسیم کنه. میبینی چجور آمار میگیره دکتر رییس فلان قسمت مملکت؟ بهش میگم شما به جای اینکه پولو اینجوری بدید به باغدار که آشغال تحویلتون بده نصف این پولو بدید به کارخونه هایی که بواسطه همین سیاستتون ورشکست شدن. بقیه شو هم به این صورت به باغدار بدید که تو باغ خرمای ضایعات و درجه 1و 2و3 رو جداکنه. هرکدومو به نرخ واقعی خودش بخرید که باغدارم تشویق بشه که محصول خوب تولید کنه و به باغش برسه. بهم میگه شما نمیخواید تو کار ما دخالت کنید!ما کارمونو خوب بلدیم! تو دلم گفتم از وضع آمارگیریتون مشخصه.

۱۳۸۳/۰۵/۱۷

بغل بغل گل یاس تقدیم مادر مهربونم. دسته دسته گل رز سرخ سرخ تقدیم همسر عزیزم.
با یه دنیا عشق، این روز رو به همه مادرا و اونایی که مادر نیستن ولی همون عشق مادری تو وجودشونه تبریک میگم. بیایید دعا کنیم که همیشه دعای مادر پشت سرمون باشه. راستی.... یادمون باشه که بوسیدن دست مادر نعمتیه که خدا نصیب هر کسی نمیکنه. از همینجا دست مامانمو میبوسم . کاش دیروز صبر میکردن این بدجنسا که منم موقع کادو دادن باشم و بتونم دست مامانمو ببوسم. نامردا!
*
ای تو تنها خوب دنیا....بی تو من تنهاترینم.....

۱۳۸۳/۰۵/۱۲

آدم دوستاشو واقعا" تو شرایط سخت میتونه بشناسه. تاحالا خوب اینو خیلی شنیده بودم ولی موقعیتش پیش نیومده بود. تو مواقع شادی و خوشی که همه پیشت هستن ولی وقتی یه ناراحتی یا مشکلی برات پیش میاد میبینی که خیلی خبری نیست. حداقل از اونایی که ادعای دوستی و رفاقت میکردن. البته شخص خاص یا مورد خاصی مد نظرم نیست. کلی میگم. ولی میدونی چی برات خیلی شیرینه؟این که از کسی که اصلا" توقعی نداشتی میبینی هر روز بهت زنگ میزنه و احوالپرسی میکنه و واقعا" هم از رو خلوص بهت زنگ میزنه. همین برات کافیه. فقط شرمندگیش برات میمونه که چرا تابحال یه جور دیگه فکر میکردی راجع بهش. خوبیش اینه که نه من و نه لیلا اصلا" آدمای متوقعی نیستیم. خودمو نمیدونم ولی لیلا واقعا" اینجوری نیست. روح بزرگی داره( بعدا" باهات حساب میکنم لیلا!!).
*
امروز به عبارتی میشه 47 روز بعد از سالگرد ازدواجمون! هر روز آمارشو داریم و به هم یاد اوری می کنیم. چه زود داره میگذره.
*
من نمیفهمم این چه وضعشه. بالاخره روز مادره یا زن؟!بابا مرد بیچاره چه گناهی کرده که برا سه نفر( مادر، زن،مادر زن) باید کادو بخره اونوقت روز پدرم برا دونفر باید بخره. پس خودش چی؟!راستی چی بخرم خوبه؟بخدا نمیدونم. بابا همین دیروز بود انگار. چه زود دوباره روز مادر و زن و مادر زن شد!!