۱۳۸۳/۰۴/۰۹
برات اتفاق افتاده که یه حادثه ای رو قبل از اینکه اتفاق افتاده باشه ببینی. مثلا" برای اولین بار یه جایی بری ولی وقتی وارد شدی میبینی انگار قبلا" همین صحنه رو دیدی یا انگار قبلا" هم اینجا اومدی. برا من خیلی زیاد پیش میاد. حتی گاهی کوچکترین جزئیات یه صحنه یا جریان رو میبینم. نمیدونم این چه حالتیه. نمیدونم باید ترسید یا نه. یه بار از یه بزرگی پرسیدم علتشو . گفت روح ادم گاهی وقتا جلوتر از زمان حرکت میکنه. راستش چیز زیادی نفهمیدم. امروز یکی از این صحنه ها اتفاق افتاد. داشتم با یه نفر تلفنی حرف میزدم. دقیقا" مکالماتمونو من قبلا" به گوشم خورده بود. انگار یه فیلم رو دارم تکرار میکنم. خواب نیست ولی اگه خواب هم باشه پدیده ی خیلی عجیبیه.
۱۳۸۳/۰۴/۰۶
خوب بالاخره برگشتیم. جاتون خالی بسیار عالی بود. هم هوا هم بقیه چیزا. حالا لیلا سفرنامه شو خواهد نوشت. راستش وقتی وارد شدیم اولین چیزی که دنبالش بودم دریا بود. وقتی نگام به دریا افتاد انگار یه عزیزی رو بعد از سالها دیدم. یه دریای آروم و آبی. کاش میشد از اونجا کنار دریا بنویسم. نمیدونم چه رازی تو دل دریا هست که به آدم آرامش میده. چی از دریا میشه گرفت که وقتی دلت گرفته س هوای دریا می کنی. هر چی که بود یه دل سیر نگاهش کردم. تا مدتها انرژی ذخیره کردم. راستی چرا تو آب و هوای شمال انقدر آدم بی خیال همه چی میشه؟!
۱۳۸۳/۰۴/۰۱
۱۳۸۳/۰۳/۳۰
خیلی بده که ساعات اولیه شروع هفته رو با بکسل کردن ماشین ( اونم کله سحر) شروع کنی و تازه مطمئن نباشی اینی که ماشینتو میخواد تعمیر کنه این کاره هست یا نه. و لحظه به لحظه بهت زنگ بزنه که فلان جای ماشینتم ایراد داره و باید عوض بشه و توام اصلا" سر در نمیاری که راست میگه یا نه. اینجوری انرژیت یهو تحلیل میره و پیش خودت میگی تا آخر هفته رو خدا بخیر کنه. مخصوصا" که یه مسافرتم در پیش داشته باشی. از همینجا با همین حال گرفته اعلام میکنم که ایتالیا الهی خدا لعنتت کنه که لیاقت این همه طرفداری رو نداری. امیدوارم اسپانیا لیاقت داشته باشه.
۱۳۸۳/۰۳/۲۹
ديروزليلا شروع كرد به نوشتن وبلاگ. بالاخره نوشت. بنا بود روز تولدم شروع كنه كه به دليل تنبلي مفرط !!موفق نشد. چون كار زياد داشتيم و بعدشم مهموني بازي و اينا ديگه فرصت نشد همون ديروز بگم. ليلا جان مباركه. فقط خدا كنه تنبلي نكنه و زود به زود بنويسه. چه شروعي بهتر از سالگرد ازدواج برا نوشتن؟!
۱۳۸۳/۰۳/۲۸
با اینکه امروز اولین سالگرد ازدواجمونه و منم از دیشب کلی حرف داشتم که بزنم ولی الان حرفم نمیاد. باشه برا یه وقت دیگه. فقط میگم لیلا جونم از همه چی ممنون.
پ.ن : ممنون از سینای بسیار عزیز با این هدیه خیلی قشنگش.
پ.ن : ممنون از سینای بسیار عزیز با این هدیه خیلی قشنگش.
۱۳۸۳/۰۳/۲۶
با یه تاخیر دو- سه روزه از همه اونایی که بهم تبریک گفتن و کارت تبریک فرستادن ممنونم. ببخشید که دیر شد. دیشب تو یه جمع ۱۱-۱۰ نفری تولد بازی کردیم. کلی هدیه تولد گیرم اومد. حالا تصمیم گرفتیم با لیلا هر ماه یه تولد برا من بگیریم! دیشب شده بودم مثل بچه های ۴ ساله. شمع فوت میکردم و از این کارا. حیف که از این کلاه شیپوریا برام نخرید لیلا. اینم عکس کیک تولد. سارا خانم و مینا خانم و دوتا از پسر خاله ها و پسر داییم مهمونمون بودن که جاتون خالی خیلی خوش گذشت.
*
چشمم از این ایتالیا آب نمیخوره. این تیمی نیست که بتونه این دوره دووم بیاره. البته از گروه خودش که به عنوان سر گروه میاد ولی برا ادامه ش شک دارم. ایشالا آلمانم امشب میبازه . از هیچ تیمی به اندازه آلمان و انگلیس بدم نمیاد. مخصوصا" آلمان. کاش میشد ایتالیا و اسپانیا بیان فینال بعد ایتالیا اسپانیارو بزنه!
*
پس فردا هم اولین سالگرد ازدواجمونه. به خدا من بلد نیستم کادو بخرم. من همیشه فقط عطر خریدم. میخواستم براش کفش بخرم که در کمال نامردی دیروز خودش خرید!( یه هفته روش فکر کرده بودم) . بهش میگم بیا بریم بیرون هر چی دلت خواست بگو بخرم. میگه نه. میخوام سورپریز باشه!سورپریزم کجا بود!برا خانوما هدیه گرفتن کار خیلی سختیه که من یکی اصلا" بلد نیستم. یواشکی تقلب بهم برسونید لطفا"!
*
چشمم از این ایتالیا آب نمیخوره. این تیمی نیست که بتونه این دوره دووم بیاره. البته از گروه خودش که به عنوان سر گروه میاد ولی برا ادامه ش شک دارم. ایشالا آلمانم امشب میبازه . از هیچ تیمی به اندازه آلمان و انگلیس بدم نمیاد. مخصوصا" آلمان. کاش میشد ایتالیا و اسپانیا بیان فینال بعد ایتالیا اسپانیارو بزنه!
*
پس فردا هم اولین سالگرد ازدواجمونه. به خدا من بلد نیستم کادو بخرم. من همیشه فقط عطر خریدم. میخواستم براش کفش بخرم که در کمال نامردی دیروز خودش خرید!( یه هفته روش فکر کرده بودم) . بهش میگم بیا بریم بیرون هر چی دلت خواست بگو بخرم. میگه نه. میخوام سورپریز باشه!سورپریزم کجا بود!برا خانوما هدیه گرفتن کار خیلی سختیه که من یکی اصلا" بلد نیستم. یواشکی تقلب بهم برسونید لطفا"!
۱۳۸۳/۰۳/۲۵
وقتی میخوای با یه نفر بحث کنی از نظر منطقی اینجوریه که هر دو طرف دلایلشونو بیان میکنن و طرف مقابل با منطق و عقل خودش می سنجه که درسته یا نه. که منجر به قانع شدن یا نشدنش میشه. این خیلی حالت ایده آلیه. در حالت معمولی به خاطر خصلت ما آدما اینجوری نیست که طرف به این راحتیا قانع بشه. هرچند که دلایل منطقی باشه. دو حالت پیش میاد.یا یه سری مشترکاتی با طرف داری که باید از طریق اون مشترکات دلایلتو بیان کنی که خوب خیلی منطقیه. مثال میزنم. وقتی یه شیعه و سنی میخوان برا حقانیت خودشون بحث کنن نمیشه هر کی از منابع خودش دلیل بیاره. پس باید از اشتراکاتی که دارن مثل قران و احادیث پیامبر که مورد قبول دو طرفه دلیل بیارن.نمیشه شیعه مثلا حدیث امام صادق بگه سنی هم از ابو حنیفه. حالت دوم اینه که با طرف مقابلت هیچ وجه اشتراکی نداری . تو اینجور مواقع باید چی کار کرد؟ بر میگردیم به همون حالت ایده ال که هر دوطرف دلایلشونو میگن هر کدوم قویتر بود دلیلش ، طرف مقابلو میتونه قانع کنه. ولی در عمل چی؟ نگاه به خودت بکن. ببین تا چه حد حاضری به حرف حق گردن بذاری و قبول کنی. مخصوصا" در جایی که ممکنه با قبول حق منافعتم در خطر بیفته. من خودم خیلی از بحث کردن با کسی که هیچ مشترکاتی باهاش ندارم میترسم. شاید بخاطر ضعف اطلاعاتم باشه. کلا" کار هر کسی نیست. اونم من ( من نوعی) که حاضر نیستم هیچ جوری از حرفم دست بکشم و کوتاه بیام.
۱۳۸۳/۰۳/۲۳
یه سال بزرگتر شدم. یه سال دیگه به سالهای عمرم اضافه شد.تو این ۲۸ سالی که گذشت نمیدونم چقدر تونستم آدم باشم. لابد باید به سالهای باقی مونده دل خوش کنم.البته اگه چیزی ازش باقی مونده باشه. امروز اولین روز از ۲۹ سالگیمو آغاز میکنم. با یه دنیا امید و آرزو و هدف.راستی من آخرش نفهمیدم سن کودکی و نوجوانی و جوانی از چه سنی آغاز میشه و تا چه سنی ادامه داره. فکر کنم هنوز جوون باشم. از ۲۳ خرداد ۵۵ تا امروز(۲۳ خرداد۸۳) مثل یه چشم به هم زدن گذشت.باور کن اغراق نمی کنم. وقتی به پشت سرم نگاه میکنم انگار یه رویای شیرین بوده. حتی اون تلخیاشم الان برام شیرینه.راستی حمید عزیزم دقیقا" ۲۳ خرداد ۵۵ متولد شده. وقتی با لیلا و حامد تو نمایشگاه دیدیمش باورم نشد. اینا باورشون نمیشد که ما هم سنیم. فکر کنم من خیلی بچه باشم. حمید جان تولدت مبارک.
۱۳۸۳/۰۳/۲۱
دیروز من و لیلا و حامد رفتیم نمایشگاه وبلاگ و مجلات اینترنتی. اصلا" شلوغ نبود. چند نفری رو که وبلاگاشون رومیخونم دیدم. چقدر تیپ هنری دیدیم! حوصله کارگاه های آموزشی رو نداشتیم این بود که نشستیم رو مبل و غیبت کردیم!آی حال داد که نگو!
*
تو کوچه شرکت ما یه کلاغی هست که خیلی باحاله. رو درخت میشینه تا میخوای از ماشین پیاده بشی میاد رو سقف ماشین میشینه و قار قار میکنه. امروز صبح دیدم نیومد . روی یه ساختمون بلند نشسته بود و قار قار میکرد. یه گربه خیلی خوشگلم جلو در شرکت داشت میو میو میکرد. با یه صدای خیلی عجیبی. من شنیدم که قبل از زلزله حیوونا صدا میکنن و صداهای عجیب در میارن این بود که ترسیدم. تا کلی وقت سر خیابون ایستاده بودم که اگه زلزله اومد زیر آوار نمونم. همش جامو بررسی میکردم که نکنه یه وقت تیر چراغ برقی،درختی چیزی روم نیفته. اومدم اونطرف خیابون به لیلا زنگ بزنم که مواظب باشه و اینا که هرچی سکه انداختم نشد بگیرم. شانس من!وگرنه از اینکه ساعت ۷:۳۰ صبح بیدارش کردم کله مو میکند!به حیوونا هم دیگه نمیشه اعتماد کرد!
*
راستی چرا لاستیک ماشین من هفته ای دوبار پنچر میشه؟!برادر من ،خواهر من میخاتونو نریزید وسط خیابون!آخه صبح اول صبح وقت پنچر شدن ماشینه؟!
*
تو کوچه شرکت ما یه کلاغی هست که خیلی باحاله. رو درخت میشینه تا میخوای از ماشین پیاده بشی میاد رو سقف ماشین میشینه و قار قار میکنه. امروز صبح دیدم نیومد . روی یه ساختمون بلند نشسته بود و قار قار میکرد. یه گربه خیلی خوشگلم جلو در شرکت داشت میو میو میکرد. با یه صدای خیلی عجیبی. من شنیدم که قبل از زلزله حیوونا صدا میکنن و صداهای عجیب در میارن این بود که ترسیدم. تا کلی وقت سر خیابون ایستاده بودم که اگه زلزله اومد زیر آوار نمونم. همش جامو بررسی میکردم که نکنه یه وقت تیر چراغ برقی،درختی چیزی روم نیفته. اومدم اونطرف خیابون به لیلا زنگ بزنم که مواظب باشه و اینا که هرچی سکه انداختم نشد بگیرم. شانس من!وگرنه از اینکه ساعت ۷:۳۰ صبح بیدارش کردم کله مو میکند!به حیوونا هم دیگه نمیشه اعتماد کرد!
*
راستی چرا لاستیک ماشین من هفته ای دوبار پنچر میشه؟!برادر من ،خواهر من میخاتونو نریزید وسط خیابون!آخه صبح اول صبح وقت پنچر شدن ماشینه؟!
۱۳۸۳/۰۳/۱۸
داشتم تو شرق جریان دادگاه قتل همسر ناصر محمدخانی رو میخوندم. چرا خیلی از ورزشکارا و هنرمندای ما جنبه محبوبیت رو ندارن؟زندگی خصوصی هر کسی متعلق به خودشه ولی وقتی یه نفر الگو شد ( هرچند من با الگوسازی از همچین افرادی صرفا" بخاطر هنرمندی یا ورزشکاری مخالفم) دیگه اون شخص خیلی باید مواظب رفتار و حرکاتش باشه. بیچاره اونایی که همچین افرادی رو الگوی خودشون کردن و عکسشونو به در و دیوار اتاقشون زدن. من تو فوتبالیستا هنوز کسی به سلامت نفس و سالمی سید مهدی ابطحی و انصاری فر ندیدم.هم تحصیل کرده هم با جنبه و سالم.ببین پول و شهرت با ادم چه کار که نمیکنه.
*
سرم درد میکنه برا یه کل کل اساسی!!سیاسی، فرهنگی،اخلاقی،عقیدتی،اقتصادی،هنری( از این یکی هیچی سرم نمیشه ولی کل کل بلدم بکنم!). برا شروع از کامنتای وبلاگ کلانتر شروع کردم!!نظری، پیشنهادی چیزی ندارید؟!
*
سرم درد میکنه برا یه کل کل اساسی!!سیاسی، فرهنگی،اخلاقی،عقیدتی،اقتصادی،هنری( از این یکی هیچی سرم نمیشه ولی کل کل بلدم بکنم!). برا شروع از کامنتای وبلاگ کلانتر شروع کردم!!نظری، پیشنهادی چیزی ندارید؟!
۱۳۸۳/۰۳/۱۵
صداي اذان موذن زاده اردبيلي هميشه يه حس و حال غريبي برام داشته ، غروب جمعه اين حسو حال بيشتر بوده. گفتني نيست اين حس بايد خودت چشيده باشي تا بفهمي چي ميگم.منو ميبره به ۲۰ سال پيش. با اينكه اخلاق و روحيات و حس و حالم از اون موقع تا حالا خيلي عوض شده ولي هنوز عاشق اين اذانم . عصراي جمعه خيلي بيشتر. چه حال و هوايي داره اين عصراي جمعه...
*
اين خيلي بده كه هر اتفاق و حادثه و صحنه اي رو به چشم يه سوژه وبلاگي ميبينم. سعي ميكنم هر چيزي رو يه سوژه بكنم برا مطلب وبلاگ. اين شايد به علت تازه كار بودن و نداشتن جنبه باشه!بايد تركش كنم.
*
اين خيلي بده كه هر اتفاق و حادثه و صحنه اي رو به چشم يه سوژه وبلاگي ميبينم. سعي ميكنم هر چيزي رو يه سوژه بكنم برا مطلب وبلاگ. اين شايد به علت تازه كار بودن و نداشتن جنبه باشه!بايد تركش كنم.
۱۳۸۳/۰۳/۱۳
وقتایی که توکلت به غیر خداس هر کاری میکنی ( حتی اگه از قبل ۱۰۰% هم مطمئن باشی) کارت جور نمیشه یا اگه بشه به دردسر و منت و هزار چیز دیگه ش نمی ارزه. ولی وقتایی که به خدا توکل داری و فقط از اون کمک میخوای از یه راهی که اصلا" فکرشو نمیکردی کمکت می کنه.توکل کردنم که میدونی با معامله فرق داره!
*
این دوروزه تعطیلی رو اگه خدا بخواد میخوایم بریم دماوند.من تاحالا نرفتم. دیدم اگه بخوایم اینجا بمونیم این دو روزه دق میکنیم از بس برنامه های تلویزیون مزخرفه.خلاصه اگه زلزله چیزی اومد حلالمون کنید!
*
این دوروزه تعطیلی رو اگه خدا بخواد میخوایم بریم دماوند.من تاحالا نرفتم. دیدم اگه بخوایم اینجا بمونیم این دو روزه دق میکنیم از بس برنامه های تلویزیون مزخرفه.خلاصه اگه زلزله چیزی اومد حلالمون کنید!
۱۳۸۳/۰۳/۱۲
راجع به مطلب دیروز یه توضیحی بدم. من نگفتم اون خانم مسیحی از رو اعتقادش این حرف رو زده یا نه. اصلا" بحثم سر مسلمون یا مسیحی ( کلا" نوع دین) نبود. بحثم بر سر نوع رابطه شخص با خدا بود. ممکنه اصلا" به قول شما اون خانم الکی جلوی مسلمونا همچین ادعایی می کنه ( همین که میگه خدا با دخترم حرف زده!!). بحثم اینه که این که ما جهنم رو جایی بدونیم که توش مار و عقرب و سوسک و مارمولکه! این درست نیست. جهنم جاییه که خدا اونجا نیست. حالا هر کی به عقیده خودش. من شخصا" در اسلام هیچ عیبی ندیدم و معتقدم هر عیب که هست از مسلمانی ماست.بنا هم نیست که دین رو با افراد بسنجیم. اگه به اسم دین جفا به دین میشه این یه امر دیگه س.
*
دیروز تولد محمود بود. تو چت بهم گفت ولی دیگه فرصت نبود که بنویسم.آقا تولدت مبارک! ایشالا به همین زودی یکی نصیبت بشه که اون تولدتو تبریک بهت بگه و سال دیگه جشن تولد تو جزایر قناری بگیری و مارو هم دعوت کنی!این آقا محمود رفیق گرمابه و گلستان منه( البته تاحالا متاسفانه قسمت نشده گرمابه بریم!!) از پسرای خیلی گلیه که کم پیدا میشه تو این روزگار. من نمیدونستم که ۱۱-۱۰ روز از من بزرگتره! ( محمود جان قابل تورو نداشت به شرطی که اون قولی که بهم دادی هرچه زودتر عملی کنی!!!!).
*
دیروز تولد محمود بود. تو چت بهم گفت ولی دیگه فرصت نبود که بنویسم.آقا تولدت مبارک! ایشالا به همین زودی یکی نصیبت بشه که اون تولدتو تبریک بهت بگه و سال دیگه جشن تولد تو جزایر قناری بگیری و مارو هم دعوت کنی!این آقا محمود رفیق گرمابه و گلستان منه( البته تاحالا متاسفانه قسمت نشده گرمابه بریم!!) از پسرای خیلی گلیه که کم پیدا میشه تو این روزگار. من نمیدونستم که ۱۱-۱۰ روز از من بزرگتره! ( محمود جان قابل تورو نداشت به شرطی که اون قولی که بهم دادی هرچه زودتر عملی کنی!!!!).
۱۳۸۳/۰۳/۱۱
سمیرا تو آخرین پستش یه مطلب خیلی قشنگ نوشته. حیفم اومد اینجا چیزی ازش نگم. نظر اون خانم مسیحی درباره خدا و جهنم. خیلی خوشم اومد. نگاه که میکنم میبینم منی که مسلمونم شاید انقدر رابطم با خدا دوستانه و عاشقانه نباشه. اینکه جهنم جاییه که خدا توش نباشه. حتی میتونه تو همین دنیا باشه. چرا ما جهنمو فقط جایی میدونیم که توش آتش و مار و اژدها باشه؟یاد اون تیکه دعای کمیل افتادم که میگه خدایا من آتش جهنمو میتونم تحمل کنم ولی دوری از تو رو نه. البته این صحبت حضرت علی با خداس وگرنه من کجا میتونم همچین ادعایی بکنم. مگه تو همین دنیا از اینکه اینهمه از خدا فاصله گرفتیم نگرانیم؟اما با قسمت دوم صحبت اون خانم مسیحی ( که فکر کنم از من مسلمون خیلی با اعتقاد تر باشه) یه کم مشکل دارم. بحث شادی و غم رو. بمونه برای بعدها.
۱۳۸۳/۰۳/۰۹
تو لالون( بالاتر از فشم) کنار رودخونه نشسته باشی و شاد و شنگول به این فکر باشی که انرژی برای شروع یه هفته رو ذخیره کردی. یهو ببینی همه جا داره میلرزه. بازم برا اینکه همراهیات نترسن به روی خودت نیاری که چقدر ترسیدی. به ده که میرسی از یه خانومی می پرسی که چی شده و اون بهت بگه که من از رادیو شنیدم که مرکز زلزله غرب تهرون بوده( یه زلزله ی ۶ ریشتری) یعنی همونجایی که تو توش ساکنی و طرفای شهر ری هم خرابی داشته. اونجاس که دیگه رنگت مثل گچ سفید میشه و پاهات دیگه استقامت ایستادن نداره. به زور خودتو نگه میداری و میری تلفن به شهر بزنی( که خونوادت که خبر ندارن امروز از شهر زدی بیرون و کجا هستی دلواپست نشن) که خانومه بهت میگه تلفنای تهرون به علت خرابی ناشی از زلزله قطعه.دیگه واقعا" میخوای زار بزنی. نه رادیو نه تلفن نه مبایل.توی راه هم همش به این فکر کنی که اگه الان این کوه ریزش کنه و بریزه رو ماشین چیکار میکنی؟ دو تا مهمون با خودت برداشتی آوردی و هیچ کی هم از حال و روزت خبر نداره. اینجا بود که فهمیدم واقعا" از مرگ می ترسم. همه بدنم سست و بی حال بود. نمیدونم چجوری تا تهرون رانندگی کردم.یادته چند روز پیشا بهت گفتم مرگ ترس نداره؟الان حرفمو پس میگیرم.عجب هفته ای شد.
*
دیروز میگفتم هوس کردم یه سی دی داشته باشم کنارم ازآهنگای منتخب بدیع زاده و بنان و شجریان و حبیب و قمیشی و فرامرز اصلانی که شب تا صبح برام بخونه. میدونم هیچ ربطی به هم ندارن ولی من اینجوری هوس کردم. الانم هنوز همون هوسو دارم!
*
دیروز میگفتم هوس کردم یه سی دی داشته باشم کنارم ازآهنگای منتخب بدیع زاده و بنان و شجریان و حبیب و قمیشی و فرامرز اصلانی که شب تا صبح برام بخونه. میدونم هیچ ربطی به هم ندارن ولی من اینجوری هوس کردم. الانم هنوز همون هوسو دارم!
۱۳۸۳/۰۳/۰۷
چند شب پیش تصمیم گرفتم که از هیچ غذایی بدم نیاد و همه چی بخورم. به غذاهای لیلا تا حالا که ایراد نگرفتم ولی قول دادم که هرچی درست کرد بخورم. پریشب یه جا مهمونی رفتیم و من اولین نسکافه عمرمو خوردم.هرچند تلخ بود و بعدش مجبور شدم کلی گوجه سبز بخورم ولی خوب بود. دارم کم کم پسر خوبی میشم!
*
این اورکات (orkut) عجیب مارو از کارو زندگی انداخته. وبلاگ کم بود اینم اضافه شد. عصر تکنولوژی که میگن یعنی این؟!ما تاحالا فکر میکردیم عصر تکنولوژی یعنی چت!!حالا میبینیم وبلاگ و اورکات هم اضافه شد!عجب دوره زمونه ای شده ها!بیخود نیست بچه ها انقدر پیشرفته شدن. زمان ما از این چیزا نبود. همه تفریحمون گل کوچیک تو کوچه و خیابون و شکستن شیشه و سر و دماغ مردم بود!میدونی الان چند وقته یه گل کوچیک درست و حسابی نزدم؟آهان راستی فوتبال دستی و پینگ پنگم بود. هنوزم تو این دو رشته بی رقیبم. قول میدم. الان دوباره یه نفر بدون اسم پیدا میشه میگه اورکات چه ربطی به فوتبال دستی داره!خوب طفلک راست میگه.بس که این ذهن پریشونه!
*
این اورکات (orkut) عجیب مارو از کارو زندگی انداخته. وبلاگ کم بود اینم اضافه شد. عصر تکنولوژی که میگن یعنی این؟!ما تاحالا فکر میکردیم عصر تکنولوژی یعنی چت!!حالا میبینیم وبلاگ و اورکات هم اضافه شد!عجب دوره زمونه ای شده ها!بیخود نیست بچه ها انقدر پیشرفته شدن. زمان ما از این چیزا نبود. همه تفریحمون گل کوچیک تو کوچه و خیابون و شکستن شیشه و سر و دماغ مردم بود!میدونی الان چند وقته یه گل کوچیک درست و حسابی نزدم؟آهان راستی فوتبال دستی و پینگ پنگم بود. هنوزم تو این دو رشته بی رقیبم. قول میدم. الان دوباره یه نفر بدون اسم پیدا میشه میگه اورکات چه ربطی به فوتبال دستی داره!خوب طفلک راست میگه.بس که این ذهن پریشونه!
۱۳۸۳/۰۳/۰۵
دیشب یه تصمیم بزرگ گرفتیم با لیلا. بنا بر این شد که از این به بعد شستن تمام ظرفا با من باشه، جارو زدن خونه با من باشه، تی کشیدن خونه با من باشه، لباس مبلارو تنشون کردن با من باشه در عوض لیلا لباسای منو اتو کنه!!میبینی چقدر تقسیم کار منصفانه ای انجام شد!هیچ کاری تو این دنیای بزرگ نفرت انگیز تر از اتو کشیدن نیست. البته بعدش ظرف شستنه. اگه این دو کار نبود من یکی دیگه مشکلی نداشتم!ولی خوشحالم برا لیلا که زن خوب و حرف گوش کنی نصیبش شده!!!
*
این فیلم مصائب مسیح رو هنوز دارن نشون میدن؟ اگه نشون میدن لطفا" یه پایه پیداشه بریم ببینیم. لیلا اهلش نیست. همون یه باری که دیده بود تو سی دی تا یه هفته چشاش پف کرده بود از بس گریه کرده بود!بابا اینا فیلمه!آقا اگه هست خبر کنید بریم( با اینکه خودمم تو سی دی دیدم ولی پرده یه چیز دیگه س).
*
۲۰-۱۰ روز دیگه سالگرد ازدواجمونه. لطفا" برا اون روز یکی مارو یه جا به صرف شام دعوت کنه!قول میدیم قبول کنیم!کیکم اگه نگرفت مهم نیست. روز ۵ شنبه هم هست خوبه. پس لطفا" زودتر خبر بدید که بتونم تراکم برنامه ها رو!!!تنظیم کنم!لیلا میخواد دوباره لباس عروس بپوشه و منم با کت و شلوار دومادیم بیام!خوب از حالا منتظر دعوتنامه هاتون هستیم! من شوخی نمیکنما. خیلیم جدی هستم اتفاقا"!!اگه خودتون این کارو نکنید مجبورم به زور و خشانت متوسل بشم!
*
این فیلم مصائب مسیح رو هنوز دارن نشون میدن؟ اگه نشون میدن لطفا" یه پایه پیداشه بریم ببینیم. لیلا اهلش نیست. همون یه باری که دیده بود تو سی دی تا یه هفته چشاش پف کرده بود از بس گریه کرده بود!بابا اینا فیلمه!آقا اگه هست خبر کنید بریم( با اینکه خودمم تو سی دی دیدم ولی پرده یه چیز دیگه س).
*
۲۰-۱۰ روز دیگه سالگرد ازدواجمونه. لطفا" برا اون روز یکی مارو یه جا به صرف شام دعوت کنه!قول میدیم قبول کنیم!کیکم اگه نگرفت مهم نیست. روز ۵ شنبه هم هست خوبه. پس لطفا" زودتر خبر بدید که بتونم تراکم برنامه ها رو!!!تنظیم کنم!لیلا میخواد دوباره لباس عروس بپوشه و منم با کت و شلوار دومادیم بیام!خوب از حالا منتظر دعوتنامه هاتون هستیم! من شوخی نمیکنما. خیلیم جدی هستم اتفاقا"!!اگه خودتون این کارو نکنید مجبورم به زور و خشانت متوسل بشم!
۱۳۸۳/۰۳/۰۴
اسمای دخترونه قشنگ زیاد داریم. ولی همیشه دو تا اسم برام سمبل عشق شرقی و افسانه ای بوده. یکی لیلا یکی هم سارا. اسمای پسرونه هم تو هر دوره ای فرق میکرده برام. بستگی داشته از یکی خوشم بیاد بعد اون اسم برام قشنگترین می شده.تو دوران دبیرستان عاشق یه پسره به اسم حامد شدم به بابام اینا میگفتم اسم منو عوض کنید بذارید حامد!بعد که دیدم نمیشه گفتم اسم بچه مو میذارم حامد.بعد حمید و بعدم علی. ولی انصافا" اسمایی که از امیر مشتق میشن خیلی قشنگن!( الان ظاهرا" عاشق خودمم!!). مثل امیر علی و امیر رضا و امیر مهدی و امیر محمد.
*
دیروز رفتیم نمایشگاه مواد غذایی. آدم نمایشگاهم میخواد بره باید تنها بره. چیه این رییس بزرگ دنبال آدم میاد کار آدمو خراب می کنه. دیروز یه خانم از شرکتی که ازش دستگاه می خریم و زیاد تلفنی با هم صحبت کرده بودیم داشت شماره موبایلمو اسم کوچیکمو ازم می پرسید( بگذریم که آبرومو جلو رییس بزرگ و رییس رییس بزرگ برد) . کلی هم تحویلم گرفت و تا رفتیم جلو از اونا پرسید شما آقای فلانی هستید( یعنی من). این رییس بزرگ خودشو انداخت وسط و بهش فهموند که من همسر دارم!بیچاره وا رفت!دیگه گذاشت رفت و اصلا" خداحافظی هم نکرد!همه خستگی نمایشگاه یه طرف ، این عذاب وجدان بخاطر شکستن دل مردم یه طرف!منم که حساس!!!دیشب تا صبح خوابم نبرد از ناراحتی!بعدم رییس رییس بزرگ برگشته میگه دختره ی جلف بی آبرو!!!ولی خدایی حسابی آبروم رفت. واقعا" آدم جلف و بی آبرویی بود. بابا من حلقه دستمه. خجالت بکش.
*
دیروز رفتیم نمایشگاه مواد غذایی. آدم نمایشگاهم میخواد بره باید تنها بره. چیه این رییس بزرگ دنبال آدم میاد کار آدمو خراب می کنه. دیروز یه خانم از شرکتی که ازش دستگاه می خریم و زیاد تلفنی با هم صحبت کرده بودیم داشت شماره موبایلمو اسم کوچیکمو ازم می پرسید( بگذریم که آبرومو جلو رییس بزرگ و رییس رییس بزرگ برد) . کلی هم تحویلم گرفت و تا رفتیم جلو از اونا پرسید شما آقای فلانی هستید( یعنی من). این رییس بزرگ خودشو انداخت وسط و بهش فهموند که من همسر دارم!بیچاره وا رفت!دیگه گذاشت رفت و اصلا" خداحافظی هم نکرد!همه خستگی نمایشگاه یه طرف ، این عذاب وجدان بخاطر شکستن دل مردم یه طرف!منم که حساس!!!دیشب تا صبح خوابم نبرد از ناراحتی!بعدم رییس رییس بزرگ برگشته میگه دختره ی جلف بی آبرو!!!ولی خدایی حسابی آبروم رفت. واقعا" آدم جلف و بی آبرویی بود. بابا من حلقه دستمه. خجالت بکش.
۱۳۸۳/۰۳/۰۲
بعضی وقتا صبح که از خواب بلند میشم همه دندونام درد میکنه. از بس تو خواب روی هم فشارشون دادم. دقیقا" یادم نمیمونه که چه خوابی دیدم ولی میدونم که از شدت ترس یا ناراحتی این حالت بهم دست داده. امروز صبح که از خواب بلند شدم دیدم اصلا" دندونام قفل شده و هیچ جور باز نمیشه. هنوز که هنوزه همه فکم درد می کنه.
*
اینم از ماه خرداد که انقدر منتظرش بودم. ماه خوبیه. همیشه که درس میخوندم منتظر بودم که زودتر تموم بشه و از شر درس و امتحانا راحت بشم ولی الان دعا می کنم که همیشه خردادی باشیم. میخواستم طالع بینی بچه های خرداد رو بذارم ولی هرچی گشتم پیدا نکردم. خصوصیات جالبی ذکر کرده که بعضیاش خیلی هم بیراه نیست. البته معمولا" تو این طالع بینیا همه خصوصیات رو ذکر میکنه بلکه یکیش درست در بیاد.برا من نمیدونم کدوماش درسته .اونایی که منو میشناسن باید نظر بدن.
*
احساس میکنم هر چی میگذره داریم بزرگتر میشیم. اینو اصلا" دوس ندارم. رفتار آدم بزرگا رو دوس ندارم.
*
اینم از ماه خرداد که انقدر منتظرش بودم. ماه خوبیه. همیشه که درس میخوندم منتظر بودم که زودتر تموم بشه و از شر درس و امتحانا راحت بشم ولی الان دعا می کنم که همیشه خردادی باشیم. میخواستم طالع بینی بچه های خرداد رو بذارم ولی هرچی گشتم پیدا نکردم. خصوصیات جالبی ذکر کرده که بعضیاش خیلی هم بیراه نیست. البته معمولا" تو این طالع بینیا همه خصوصیات رو ذکر میکنه بلکه یکیش درست در بیاد.برا من نمیدونم کدوماش درسته .اونایی که منو میشناسن باید نظر بدن.
*
احساس میکنم هر چی میگذره داریم بزرگتر میشیم. اینو اصلا" دوس ندارم. رفتار آدم بزرگا رو دوس ندارم.
اشتراک در:
پستها (Atom)