۱۳۸۷/۰۲/۱۴
یه بنده خدایی (اگه خدا قابل بدونه و ما رو بنده خودش قبول کنه، اون بنده خدا خودم هستم! ) می خواد لپ تاپ بخره و حوصله و وقت هم نداره که بره مرکز خرید پایتخت و پرس و جو کنه راجع به مدلای موجود در بازار. مشخصاتی که میخواد داشته باشه یکی اینکه سبک باشه، یکی اینکه مشخصاتش خوب باشه و به این زودیا نیاز به آپ گرید نداشته باشه و دیگه اینکه قیمتش منطقی باشه . خیلی دنبال اسم و مارکای معروف نیست . ولی خوب یه چیزی باشه که خوب باشه!!( این دیگه آخر مشخصاته!). و دیگه اینکه احیانا" کسی میدونه قیمت در ایران با مالزی یا دوبی فرقی داره یا نه؟ چقدر من به فکر ثواب جمع کردن شما هستم به خدا!
۱۳۸۷/۰۲/۱۰
اگه این حقیقت داشته باشه که ادم اون دنیا با هر چیز یا کسی که دوس داشته باشه محشور میشه، وای به حال منی که لابد باید با بستنی قیفی وانیلی میهن محشور بشم!
*
لازمه تشکرات ویژه و صمیمانه خودم و کلیه کارکنان و دست اندرکاران شرکت رو از سرکار خانم ریواس خانم که زحمت کشیدن و اینترنتمون رو سروسامون دادن و پسوردگذاری کردن و دست اجانب رو که داشتن از اینترنت ما بدون اجازه استفاده میکردن کوتاه کردن ، داشته باشم!
*
لازمه تشکرات ویژه و صمیمانه خودم و کلیه کارکنان و دست اندرکاران شرکت رو از سرکار خانم ریواس خانم که زحمت کشیدن و اینترنتمون رو سروسامون دادن و پسوردگذاری کردن و دست اجانب رو که داشتن از اینترنت ما بدون اجازه استفاده میکردن کوتاه کردن ، داشته باشم!
۱۳۸۷/۰۲/۰۹
۱۳۸۷/۰۲/۰۵
دوروز بود اینترنتمون قطع بود. هرچی زنگ میزدم ش ا ت ل میگفت که مرکز مخابراتتون کابل برگردون داره. ظهر سرچ کردم دیدم ظاهرا" وصل شده ولی پس ورد میخواد. هرچی زنگ زدم به شبکه ، گفتن مشکل از خودتونه. یه نفر براتون پس ورد گذاشته و احتمالا" داره استفاده میکنه از اینترنتتون. خلاصه با هزار بدبختی تونستیم پس ورد رو پاک کنیم. ولی بلد نیستیم پسورد بذاریم و مرتب اون طرف پس ورد میذاره و ماهم مجبوریم ریست کنیم! هل من ناصر ینصرنی؟!
۱۳۸۷/۰۱/۲۹
۱۳۸۷/۰۱/۲۴
امروز میخواستم دوباره لینکدونی رو راه بندازم ( به کوری جفت چشای منتقد!!) و چند تا هم لینک گذاشتم. ولی ظاهرا" فی لتر شده! چون خودم که نمیتونم ببینم. نمیدونم بقیه میبینن یا نه. فعلا" از اینجا ببینید تا ببینیم مشکل از کجاس!
*
صبح یه بنده خدایی رو سوار کردم تا پارک وی. می گفت اومدم نتیجه آزمایش بچه م رو بگیرم. یه دختر 1.5 ساله که دکترا تشخیص دادن سرطان خون داره. از صبح دلم آشوبه. گاهی حکمت خدارو نمیفهمم. اگه امتحان برای پدر و مادره ( که هست) ...هیچی دیگه. امتحانه....
*
صبح یه بنده خدایی رو سوار کردم تا پارک وی. می گفت اومدم نتیجه آزمایش بچه م رو بگیرم. یه دختر 1.5 ساله که دکترا تشخیص دادن سرطان خون داره. از صبح دلم آشوبه. گاهی حکمت خدارو نمیفهمم. اگه امتحان برای پدر و مادره ( که هست) ...هیچی دیگه. امتحانه....
۱۳۸۷/۰۱/۱۳
امروز سه شنبه 13 فروردينه و ما كماكان خونه نشينيم. از فردا ايشالا قراره دوباره يريم سر همون كار لعنتي و روز از نو روزي از نو. از صبح ناهارمونو گذاشتم تو فر و مرتب ميرم سر كشي ميكنم كه نسوزه! اينجور كه بوش مياد بناس عصري هم پرده ها رو باز كنم و بشورم و دوباره نصب كنم!!ديروز هم جارو زدم و خونه دوباره تر و تميز شده! خلاصه كه امروز بايد سبزه گره بزنم كه يه وقت خداي نكرده با اينهمه هنر و لطافت نترشم!
*
چرا من تاحالا بازيهاي آتنه فقيه نصيري به چشمم نيومده بود؟!
*
چقدر خوبه كه آدم قبل از انجام هر كاري ( و لو كوچيك) قبلش در مورد اون كار تحقيقات لازم رو انجام بده. مثل اين بنده خدايي كه ديروز كلي تحقيقات كرده در مورد دستشويي پارك چيتگر و متوسل به گوگل شده و سر از وبلاگ من درآورده!!! عوضش امروز كه براي انس با طبيعت ميره پارك چيتگر ميدونه دستشويي كجاس و چه خصوصياتي داره و ديگه كارش لنگ نميمونه!!
*
چرا من تاحالا بازيهاي آتنه فقيه نصيري به چشمم نيومده بود؟!
*
چقدر خوبه كه آدم قبل از انجام هر كاري ( و لو كوچيك) قبلش در مورد اون كار تحقيقات لازم رو انجام بده. مثل اين بنده خدايي كه ديروز كلي تحقيقات كرده در مورد دستشويي پارك چيتگر و متوسل به گوگل شده و سر از وبلاگ من درآورده!!! عوضش امروز كه براي انس با طبيعت ميره پارك چيتگر ميدونه دستشويي كجاس و چه خصوصياتي داره و ديگه كارش لنگ نميمونه!!
۱۳۸۷/۰۱/۰۹
تعطيلات نوروز هميشه به نظرم خيلي كشدار و زائد بوده. يعني اگه تعطيلات همون 4 روز اول باشه كافيه. كشوري كه 16 روز تعطيلي اول سال داشته باشه ، خوب خيلي طبيعيه كه به پيشرفتهاي زيادي هم دست پيدا كنه! امسال كه خوب ما نه مسافرتي رفتيم و نه ديد و بازديدي داشتيم ( جز خانواده من و ليلا كه اومدن و البته يكي از پسر خاله هاي من و يكي از دختر خاله هاي ليلا) اين تعطيلات طولاني تر از هميشه شد. ميوه هامون هم توي يخچال خراب شدن! اينترنت هم هيچ خبري نبود و فيلمهاي سينمايي هم خيلياشون مزخرف بودن! فقط خدا خير بده به مخترع ايده بستني قيفي كه باعث شد حوصله مون زيادي سر نره . خوبي اين تعطيلات هم خواب بعد از ظهر و چايي بعد از خواب بود كه اين آخريا اونم بي مزه شده بود! اين بود خاطرات من از نوروز 87!
۱۳۸۷/۰۱/۰۳
فرست آو آل!، سال نوي همه گي مبارك باشه ( البته با تاخير 3 روزه). اميدوارم سال جديد سرشار از موفقيت و كاميابي و توام با سلامتي و نشاط براي خودتون و عزيزانتون باشه و به بيشتر آرزوها و هدفهاتون برسيد.
*
امسال سال نو براي ما با همه سالها فرق داشت. نوروز رو كنار سفره هفت سين خودمون بوديم و بعدش هم هيچ ديد و بازديدي نرفتيم و فقط يك خانواده به ديدنمون اومدن! ( اونم چون بزرگتر فاميل بوديم!). علتش هم بيماري ليلا و اينكه بايد استراحت ميكرد. من شدم خانوم خونه و 2 كيلو هم چاق تر شدم!( 76 كيلو البته خيلي چاق به حساب نمياد). خلاصه كه داره خوش ميگذره. فقط گاهي حوصله مون سر ميره كه اونم با خوردن حل ميشه!
*
امسال سال نو براي ما با همه سالها فرق داشت. نوروز رو كنار سفره هفت سين خودمون بوديم و بعدش هم هيچ ديد و بازديدي نرفتيم و فقط يك خانواده به ديدنمون اومدن! ( اونم چون بزرگتر فاميل بوديم!). علتش هم بيماري ليلا و اينكه بايد استراحت ميكرد. من شدم خانوم خونه و 2 كيلو هم چاق تر شدم!( 76 كيلو البته خيلي چاق به حساب نمياد). خلاصه كه داره خوش ميگذره. فقط گاهي حوصله مون سر ميره كه اونم با خوردن حل ميشه!
۱۳۸۶/۱۲/۲۷
۱۳۸۶/۱۲/۲۵
امروز یه نفر برام یه لینکی گذاشته بود ( با یه آی دی مسخره که نمیشناختم) و یه سایت رو معرفی کرده بود. داخل سایت که رفتم دیدم فقط مخصوص عکسهای خانمهای ایرانیه . عکسهایی که پیداس از دوربینها و موبایلهای شخصی دزدیده شده. عکسهای خانوادگی و شخصی. چقدر ترسناکه که آدم احساس امنیت نکنه. من یه مدت عکسهای دوربینم رو میریختم روی کامپیوتر شرکت ( فقط خودم استفاده میکنم ازش) بعد که اطلاعاتم پاک شد ، هارد رو دادم برای ریکاوری . خدا بخیر کنه!
۱۳۸۶/۱۲/۲۱
امروز بعد از ظهر ارباب گفت يه بازارچه خيريه بالاتر از پارك وي هست مياي بريم؟منم چون ديدم اگه بيام خونه تنهام و حوصله ندارم قبول كردم. ولي چون من ماشين نياورده بودم ، خود ارباب هم ماشين نداشت مجبور شديم با وانت مزداي شركت بيايم. مشكل اينجا بود كه 4 نفر بوديم. يه خانم جلو نشست و ارباب هم رانندگي كرد. من و يه نفر ديگه هم عقب وانت!!!!من مثل معتادا دست جلوي چشمم گرفته بودم كه كسي منو نبينه. از شانسمون از ميدون فرمانيه ترافيك بود تا خود پارك وي! اينا رو گقتم كه بگم آقاجون يه بازارچه خيريه ( مهر طاها) وابسته به موسسه خيريه مهر طاها هست كه تا جمعه س. مطمئن نيستم كه جمعه هم هست يا نه. از 10 صبح تا 8 شب. بدك نيست. مخصوصاً كه انواع خرماهاي مارو هم ميفروشن!!!( يكي از بچه ها اونجا غرفه گرفته). دوتا غرفه ش به نظرم خيلي جالب بود. يكي انتهاي سالن بود كه يه نوع ماهي قزل آلاي خيلي توپ عرضه كرده بود. يكي هم ابتداي سالن كه انواع غذاهاي خونگي رو ميفروخت. خرماهاي شركت ما هم كه جاي خود داره!!بعدش هم اگه عضو افتخاري اين موسسه خيريه كه كارش كمك و نگهداري كودكانه بشيد ثواب داره به خدا!انقدر پول جمع نكنيد بريد چيزاي الكي بخريد يا تو متكا مخفي كنيد!!!. يه كم كار خير كنيد!!
منی که فقط به فکر اینم که شب رو صبح کنم و صبح رو شب کنم و به اصطلاح فقط جلوی پام رو ببینم و نتونم 4 قدم جلوتر رو ببینم و بالطبع نتونم برای 4 روز آینده م برنامه ریزی کنم و افق دورتری مد نظرم نباشه ، همیشه کوچیک میمونم . آدمای بزرگ همیشه بزرگ فکر میکنن( هرچند کوچک عمل کنن). از مدیریت خانواده بگیر تا شرکت و سازمان و وزارت و مملکت! مشکلمون اینه که کوچک فکر میکنیم و انتظار داریم بزرگ بشیم. آقاجون من با این وضع به هیچ جا نمیرسی و همیشه وضعت همینیه که هست !( مخاطب خاص داشت این مطلب)
۱۳۸۶/۱۲/۱۹
من یه سوالی برام پیش اومده. این آقایونی که تو خونه ظرف میشورن، جارو تی میکشن، دستشویی و حمام میشورن، خرید میکنن، پرده باز و بسته میکنن، پنجره میشورن، و جدیدا" هم بناس که دیوارا رو شستشو کنن و هزار کار مردونه!!!!دیگه، آیا میتونن طلب حقوق و اجرت المثل!کنن؟! من برای خودم نمیگما. برای بقیه آقایون مهربون دیگه میگم! وگرنه لیلا خودش دیشب گفت بناس بهم حقوق بده و دیگه نیازی به کارگر نیست!!! ( البته در کنارش باید کارت عابر بانکم رو هم تقدیم کنم!)
۱۳۸۶/۱۲/۱۶
نگار یه بازی اختراع کرده!که بگیم در این لحظه چه مشکلی داریم. خوب دیروز براش نوشتم که گرسنمه و از خونه ناهار نیاوردم. یا باید از این رستوران چندش نزدیک شرکت غذا بگیرم که فاز نمیده . یا باید برم غذای آماده مثل تن ماهی یا ژامبون و اینا بگیرم که حسش نیست! البته پسر خاله محترم از راه رسید و رفت برا هردومون ژامبون و کلی مخلفات ( البته اونایی که کلسترول و قند خون و اینا دارن! از این مخلفات نباید استفاده کنن. مثل من!) خرید و این مشکل حل شد. الان هرچی فکر میکنم میبینم مشکل خاصی نیست. جز اینکه دلم یه عالمه پول بادآورده میخواد و اینکه من روز بروز احساس میکنم که شکمم داره جلوتر میاد و برجسته تر میشه و حس باشگاه و شنا و ورزش نیست( چون پایه نیست) . شما هم اگه دوس داشتید از مشکلاتتون بگید.
*
یه بنده خدایی با سرچ کلمه عدس پلو با شکر ( اوغ!!) رسیده به وبلاگم. بعد داشتم مطلب مورد نظر رو نگاه میکردم دیدم آخی! من چقدر گوگولی بودم 4 سال پیش!!تازه وبلاگم موسیقی باران عشق رو هم پخش میکرده. به فکرم افتاد که تو وبلاگ قسمت ترانه های درخواستی رو هم اضافه کنم. اگه پابده بخش ماساژ و کولی ( هردو مخصوص برادران!) و همچنین منوی غذای ارزون قیمت هم بذاریم ! از مطالب وبلاگ که خیری ندیدیم!
*
یه بنده خدایی با سرچ کلمه عدس پلو با شکر ( اوغ!!) رسیده به وبلاگم. بعد داشتم مطلب مورد نظر رو نگاه میکردم دیدم آخی! من چقدر گوگولی بودم 4 سال پیش!!تازه وبلاگم موسیقی باران عشق رو هم پخش میکرده. به فکرم افتاد که تو وبلاگ قسمت ترانه های درخواستی رو هم اضافه کنم. اگه پابده بخش ماساژ و کولی ( هردو مخصوص برادران!) و همچنین منوی غذای ارزون قیمت هم بذاریم ! از مطالب وبلاگ که خیری ندیدیم!
۱۳۸۶/۱۲/۱۴
صبح یه کاری داشتم طرفای جاده مخصوص کرج. با تاکسی داشتم بر میگشتم که جلوی ما دوتا موتور به هم خوردن و واژگون شدن. یکی از موتورها خانمش هم ترکش نشسته بود. راننده تاکسیه بهم گفت آقا صبر کن ببینم چیزیشون نشده باشه. اومدیم پایین دیدم موتوریه که با خانمش بود داره تند و تند خانمش رو بوس میکنه و میگه چیزیت نشده؟!!! خنده م گرفته بود. انقدر با احساس بود ! تاکسیه بهش گفت آقا بوس رو بذار برای خونه. الان ببین اگه باید ببریش بیمارستان زودتر ببر. بنده خدا هول شده بود فکر میکرد بوس بر هر درد بیدرمان دواست!
*
دیشب هم تو فرمانیه دیدم یه موتوری افتاده بود زمین و داشت ازش خون میرفت. حالم خیلی بد شد. ظاهرا" تازه زمین خورده بود. حواسم نبود که نگاه نکنم. کاش چیزیش نشده باشه. موتور خیلی وسیله مزخرف و خطرناکیه و متاسفانه روز به روزم داره بیشتر میشه. وقتی تبلیغ میکنن که با روزی 1000 تومن صاحب موتور شوید خوب نتیجه هم همینه.
*
دیشب هم تو فرمانیه دیدم یه موتوری افتاده بود زمین و داشت ازش خون میرفت. حالم خیلی بد شد. ظاهرا" تازه زمین خورده بود. حواسم نبود که نگاه نکنم. کاش چیزیش نشده باشه. موتور خیلی وسیله مزخرف و خطرناکیه و متاسفانه روز به روزم داره بیشتر میشه. وقتی تبلیغ میکنن که با روزی 1000 تومن صاحب موتور شوید خوب نتیجه هم همینه.
۱۳۸۶/۱۲/۱۱
یکی از مشکلاتی که گاهی خیلی اعصاب خورد کنه اینه که چون اسم من با "ا" شروع میشه و تو خیلی از موبایلهای فامیل و دوستان اولین اسم ذخیره شده ست، هروقت که این بزرگواران لطف میکنن و دستشون ناخودآگاه به موبایل میخوره و شماره گیری میکنن ( بصورت اشتباهی) شماره منه! و جدیدا" لطف میکنن اس ام اس خالی هم میفرستن! امروز گمونم 6-5 تا اس ام اس خالی برام اومد اونم از یه نفر!خوب عزیزان من شما لطف کنید اسم من رو با اسم فامیلم عوض کنید که دیگه اول لیست نباشم. البته این خودش بهونه ای شد و تونستم یکی از دوستان دوران راهنمایی و دبیرستان رو پیدا کنم. بگذریم که اولش نزدیک بود کار به کتک کاری و فحش و فضیحت برسه!بهش میگم شما روزی 10 بار زنگ میزنی و حرف نمیزنی. میگه من اصلا" شما رو نمیشناسم. میگم پس مریضی که الکی زنگ میزنی؟ خلاصه اول اون معرفی کرد و بعدم من. فهمیدیم بابا رفیق قدیمی هستیم!!! فقط نمیدونم شماره من رو چطور پیدا کرده بود و چرا انکار میکرد که شماره من رو داره تو لیستش!
*
بهم میگه امیر هنوزم وبلاگ داری؟ میگم وبلاگ؟ چه وبلاگی؟ میگه همونی که قبلا" داشتی رو! میگم برو بابا حوصله داری!!و زود حرف رو عوض میکنم. و خدا کنه حقیقتا" یادش رفته باشه.
*
بهم میگه امیر هنوزم وبلاگ داری؟ میگم وبلاگ؟ چه وبلاگی؟ میگه همونی که قبلا" داشتی رو! میگم برو بابا حوصله داری!!و زود حرف رو عوض میکنم. و خدا کنه حقیقتا" یادش رفته باشه.
۱۳۸۶/۱۲/۰۸
از طرف خانم مهربانو و خانم سمن دعوت شدم به یه بازی. اینکه 7 تا از بهترین و خاطره انگیزترین آهنگها و همینطور 7 تا از بدترین آهنگهایی که روی اعصابن رو بگم. راستش من خیلی اهل موسیقی نیستم. اون مقداری هم که هستم بیشتر سنتی. ولی خوب اونایی که یادآور خاطراته برام یه این شرحن:
1- یاد ایام شجریان ( بگذار تا مقابل روی تو بگذریم ، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم) انقدر این رو گوش میکردم که بیچاره پاره شد!
2- شب، سکوت ، کویر شجریان ( ببار ای بارون ببار، بر کوه و دشت و هامون ببار)
3- نیلوفرانه افتخاری
4- همایون شجریان ( چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری)
5- فرامرز اصلانی ( اگه یه روز بری سفر)
6- سیاوش قمیشی (وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه زمزمه ها ی خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه)
7- کل آلبومای جواد یساری!!!!( به خودتون بخندید!!). من 2 سال با این آهنگاش زندگی کردم! سربازی که میرفتم ماشینای 4 راه پاسداران تا سه راه تهرانپارس و همچنین 3 راه تهرانپارس تا افسریه فقط نوارای جواد یساری و هایده رو میذاشتن!!!! رفت و برگشت هر روز گوش میکردم. دیگه همشون رو حفظ بودم . مخصوصا" یه جا جواد یساری میخونه سپیده دم اومد و وقت رفتن ( که ملت همه سوت و کف میزنن!!!!) . از اونجا بود که انقلاب عظیمی در روح و روان و سلیقه موسیقایی من به وقوع پیوست!
اما آهنگایی که روی روان و اعصابن! البته من حافظه خیلی ضعیفی دارم و خیلی یادم نمیمونه.
1- عباس قادری ( یادم نیست فقط یادمه آخرش میخوند عزیز دلم زلیخا!ناز و خوشگلم زلیخا!)
2- شماعی زاده ( امشب دل من هوس رطب کرده، عاشق شده از عشق تو تب کرده!) لامصب آخر جوادیت و مزخرفی و حیف نونیه! و البته تمامی آثارش. بدون هیچ استثنایی!
3- علیرضا عصار ( به افتخار تک تک آثار هنری که از خودش درآورده!)
4- داریوش ( اونم تمامی آلبومهاش و کلا" من صداشو که میشنوم کهیر میزنم)
5- استاد علیرضا افتخاری! (اگه میخوای با چلچله، همیشه همسفر باشی، ز رمز و راز عاشقی، باید که باخبر باشی)
6- اندی ( به افتخار تمامی آثار ارزشمندش!)
7- منصور ( تک تک آثار گرانبهاش!)
خوب منم 5 نفر رو دعوت میکنم. نون تافتون، هندونه خانم،باران، دنیای رنگارنگ و دختر بابایی. باشد که رستگار شوید!
1- یاد ایام شجریان ( بگذار تا مقابل روی تو بگذریم ، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم) انقدر این رو گوش میکردم که بیچاره پاره شد!
2- شب، سکوت ، کویر شجریان ( ببار ای بارون ببار، بر کوه و دشت و هامون ببار)
3- نیلوفرانه افتخاری
4- همایون شجریان ( چه غریب ماندی ای دل، نه غمی نه غمگساری)
5- فرامرز اصلانی ( اگه یه روز بری سفر)
6- سیاوش قمیشی (وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه زمزمه ها ی خوندنم وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه)
7- کل آلبومای جواد یساری!!!!( به خودتون بخندید!!). من 2 سال با این آهنگاش زندگی کردم! سربازی که میرفتم ماشینای 4 راه پاسداران تا سه راه تهرانپارس و همچنین 3 راه تهرانپارس تا افسریه فقط نوارای جواد یساری و هایده رو میذاشتن!!!! رفت و برگشت هر روز گوش میکردم. دیگه همشون رو حفظ بودم . مخصوصا" یه جا جواد یساری میخونه سپیده دم اومد و وقت رفتن ( که ملت همه سوت و کف میزنن!!!!) . از اونجا بود که انقلاب عظیمی در روح و روان و سلیقه موسیقایی من به وقوع پیوست!
اما آهنگایی که روی روان و اعصابن! البته من حافظه خیلی ضعیفی دارم و خیلی یادم نمیمونه.
1- عباس قادری ( یادم نیست فقط یادمه آخرش میخوند عزیز دلم زلیخا!ناز و خوشگلم زلیخا!)
2- شماعی زاده ( امشب دل من هوس رطب کرده، عاشق شده از عشق تو تب کرده!) لامصب آخر جوادیت و مزخرفی و حیف نونیه! و البته تمامی آثارش. بدون هیچ استثنایی!
3- علیرضا عصار ( به افتخار تک تک آثار هنری که از خودش درآورده!)
4- داریوش ( اونم تمامی آلبومهاش و کلا" من صداشو که میشنوم کهیر میزنم)
5- استاد علیرضا افتخاری! (اگه میخوای با چلچله، همیشه همسفر باشی، ز رمز و راز عاشقی، باید که باخبر باشی)
6- اندی ( به افتخار تمامی آثار ارزشمندش!)
7- منصور ( تک تک آثار گرانبهاش!)
خوب منم 5 نفر رو دعوت میکنم. نون تافتون، هندونه خانم،باران، دنیای رنگارنگ و دختر بابایی. باشد که رستگار شوید!
۱۳۸۶/۱۲/۰۷
قبلنا پشت کتاب دعاها و قرانهای حرم امامان و امام زاده ها زیاد مینوشتن که شخصی مثلا" امام رضا رو تو خواب دید که میفرمایند به خانمها بگوئید با جوراب نازک و آرایش حرم نیان و بعد هم مینوشت که هرکس این مطلب رو پشت 5 تا مفاتیح بنویسه تا هفته دیگه خبر خوبی بهش میرسه وگرنه باید منتظر یه اتفاق بد باشه!! چرا این رو گفتم؟ چون جدیدا" هم یه عده ادم مشنگ هر روز آف لاین میذارن که یاهو داره ظرفیت ایمیلاش رو کم میکنه . و میخواد آی دی های بدون استفاده رو پاک کنه. اگه میخوای آی دیت پاک نشه باید این آف لاین رو برا همه اد لیستت بفرستی وگرنه یاهو آی دیت رو پاک میکنه یا نمیدونم با جارو میزنه تو سرت! جون هرکی دوس داری من رو از اد لیستت پاک کن که نخوای برای منم بفرستی! عقل هم نعمتیه که نمیدونم چرا بعضیا فکر میکنن باید آک بند بمونه!
۱۳۸۶/۱۲/۰۶
به حق چیزهای ندیده و نشنیده! یکی سرچ کرده "خواهر زن هلو" و سر از وبلاگ من درآورده!!!! عرض به خدمتت جناب محقق که ما خواهر زن هلو نداریم! من عرض کردم که برادر زن هلو دارم!
۱۳۸۶/۱۲/۰۵
یه آقای مسن و جا افتاده ای تو تاکسی داشت ماجرای همسر و پسر جوونش رو که بارها امام زمان رو دیدن تعریف میکرد. میگفت امام زمان به همسرم تلفن کرده و کلی از امراض خانم رو گفته و گفته که درمانش چیست و کلی مزخرفات دیگه. پسر جوونش هم امام زمان رو به عنوان مسافر سوار کرده و یه مقدار پول و یه سیب گرفته! و وقتی اون سیب رو توی یخچال گذاشتن و بعد از چند روز خوردن تمامی امراض جسمی 45 ساله شون برطرف شده! و تازه به جوانک گفتن که باز هم به ملاقاتت میام!مردک کذاب!
*
اون گوشه از قول امام کاظم ( ع) نوشته ملعون است کسی که غیبت برادر( دینی) ش رو بکنه. خدا بهمون رحم کنه!
*
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را.....
*
اون گوشه از قول امام کاظم ( ع) نوشته ملعون است کسی که غیبت برادر( دینی) ش رو بکنه. خدا بهمون رحم کنه!
*
چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را.....
۱۳۸۶/۱۲/۰۱
راننده تاکسیه میگه ما ایرانیا روز قیامت بدون حساب و کتاب میریم جهنم! بعدم میگه نه که فکر کنی از خودم میگما؟خدا خودش تو قران فرموده! میگم کجاش؟ میگه خدا تو قران میگه من یه امتی رو بدون حسابرسی عذاب میکنم. هرچی میگن خدایا ما تو دنیا هم بدبخت بودیم و اذیت شدیم. خدا میگه ساکت شید بابا!!! من شما رو آفریدم که زیر بار ظلم نرید. چرا اجازه دادید بهتون ظلم بشه. میگم پس معلومه مطالعات دینی زیادی داری!!( البته تو دلم گفتم!). البته احتمالا" تو جلد دوم قران همچین حکایتی نقل شده!! بعد اونوقت همین راننده نزدیک بود برای 50 تومن با یه مسافر دست به یقه بشه.
۱۳۸۶/۱۱/۲۷
۱۳۸۶/۱۱/۲۳
در طي اين هفته كامپيوتر نداشتم و به صورت عاريه از كامپيوتر بقيه فقط ميومدم لينك بذارم و برم. حالا فردا بناس هارد رو كه مثل گوشت قربوني هر روز دست يكي بوده و دست به دست چرخيده تحويل بگيرم و ببينم اطلاعاتش بازيابي شده يا نه. نفر آخر گقت يه كارايي كردم ولي نميدونم فايلها قابل خوندن هستن يا نه. خلاصه كه اين هفته من حسابي دپ زده بودم!
*
الهي كه مرده شور ايران خودرو و پارس خودرو و سايپا و جميع خودروسازان كلاه بردار وطني رو ببرن! با نون اضافه!
*
اين ولنتاين چه ها كه نميكنه با قلب و روح جوانان عاشق پيشه اين مرزو بوم. جواناني رو ديدم كه هركدوم 4-3 تا بسته كادويي از خودشون بزرگتر رو لابد براي 4-3 نفر كه از قضا همشونم تنها عشق اين عزيزانند رو حمل ميكردن!خدا فوت عزيزان!
*
بيچاره آن كسي كه گرفتار عقل شد
خوشبخت آنكه كره خر آمد ، الاغ رفت!!!( با عرض معذرت به پيشگاه اخلافيون ! اين بيت مخاطب خاص داره!)
*
وبلاگيدنم نمياد. چه كنم؟!
*
الهي كه مرده شور ايران خودرو و پارس خودرو و سايپا و جميع خودروسازان كلاه بردار وطني رو ببرن! با نون اضافه!
*
اين ولنتاين چه ها كه نميكنه با قلب و روح جوانان عاشق پيشه اين مرزو بوم. جواناني رو ديدم كه هركدوم 4-3 تا بسته كادويي از خودشون بزرگتر رو لابد براي 4-3 نفر كه از قضا همشونم تنها عشق اين عزيزانند رو حمل ميكردن!خدا فوت عزيزان!
*
بيچاره آن كسي كه گرفتار عقل شد
خوشبخت آنكه كره خر آمد ، الاغ رفت!!!( با عرض معذرت به پيشگاه اخلافيون ! اين بيت مخاطب خاص داره!)
*
وبلاگيدنم نمياد. چه كنم؟!
۱۳۸۶/۱۱/۱۷
ميخوام براتون يه كم روضه بخونم.فقط تورو خدا از شدت گريه زياد غش نكنيد كه من اصلا" راضي نيستم! ديروز بعد از ظهر ارباب زنگ زد كه ميخوام سيستمت رو ارتقا بدم. منم هول هولكي ايميلامو بك آپ گرفتم و بقيه برنامه هارو بدون اينكه فكر كنم ريختم تو ماي داكيومنت. كل فايلها و اسناد صادراتي و عكس محصولات و ليست قيمتها كه با بدبختي هرچه تمامتر در آورده بوديم و خلاصه هر آنچه كه توي اين 6 سال جمع كرده بوديم. گفتم حالا كه بنا نيست هاردم رو عوض كنم و فقط سيستم عوض ميشه پس لازم نيست بك اپ بگيرم. البته حواسم هم نبود. خلاصه سيستمها رو عوض كرديم و هارد قبلي رو گذاشتم رو سيستم جديد. ولي زهي خيال باطل. سيستم اصلا" بالا نميومد و بايد ويندوز جديد نصب ميكرديم. ما هم خيلي سرخوشانه ويندوز جديد ريختيم و وقتي بالا اومد ديدم كه خاك بر سر دشمنم شده! هيچي ديگه من رفتم تو يه شوك و بهت عظيم و تا اين لحظه بيرون نيومدم. ديشب تا 8 شب شركت بودم و نتونستم كاري كنم. اين برنامه هاي ريكاوري هم به درد عمه شون ميخوردن! حالا فكرشو بكن با اعصاب خراب و سرما و گيرنيومدن تاكسي خودم رو رسوندم به تجريش. يه خانم و آقاي نسبتا" جوون هم توي تاكسي بودن. از اولي كه نشستن شروع كردن به تلق و تولوق در چيپس رو باز كردن. بعدش هم مثل گوساله ( دقيقا" مثل گوساله) شروع كردن به خرچ و خورچ خوردن چيپس با صداي بلند و با دهن پر حرف زدن! من هم كه ديوانه ميشم با صداي چيپس و اينا ديگه تنها كاري كه ازم ميومد تو اون شرايط قلپ قلپ اشك ريختن بود!!!( البته در درونم!). بسه بابا حالا غش نكنيد! اطلاعاتم پريد كه پريد فداي سرتون بابا!!!
۱۳۸۶/۱۱/۱۵
صبح یه آقایی تلفن کرد شرکت و گفت از شماره شما به منزل ما تلفن شده و مزاحم خانمم شدن. اونجا کجاس؟ گفتم اینجا شرکته و آدمی که اهل این کارا هم باشه نداریم. در ضمن اگه کسی با خانم خودشم تلفنی صحبت کنه بقیه متوجه میشن ، چه برسه به اینکه بخواد مزاحم کسی بشه. گفتم چه شماره ای رو گرفتن؟ گفت همین شماره رو. گفتم این شماره چیه؟ شماره رو اشتباه گفت( دو رقمش رو جابجا گفت). طرز حرف زدنش هم خیلی لاتی بود. گفت نه خیر همین شماره بوده. فلانتون میکنم و بهمانتون میکنم. گفتم اولا" که هیچ غلطی نمیتونی بکنی. خیلی اگه عرضه داشته باشی میتونی بری شکایت کنی. بعد هم از کجا میدونی که طرف مزاحم شده؟! گفت پیدا کردن آدرستون کاری نداره و گوشی رو قطع کرد.
۱۳۸۶/۱۱/۱۱
من بارها گفتم که خدارو شکر میکنم که خواهر زن ندارم! به جاش برادر زن دارم هلو!دیشب برادر زنی ( مودبانش گمونم برادر خانم باشه!) رو در حق من تمام کرده و 9-8 تا نون سنگک خریده و برامون آورده. اونم وقتی که من در خواب 7 پادشاه بودم!
*
کسایی که توی تاکسی با موبایل صحبت میکنن رو میخوام کله شونو بکنم! بعضیاشون که واقعا" حیف نونن! انقدر بلند صحبت میکنن که انگار سر جالیزن یا چوپونن. دیروز یکیشون رو راننده تاکسی میخواست پیاده کنه.
*
دوست عزیزی که ادعا میکنه من و خونواده م رو میشناسه ( به اسم منتقد) در پست قبل ایراد ازم گرفته که من رعایت شئونات اخلاقی رو نمیکنم و لینکهای نامناسب میذارم. در این مورد قضاوت رو میذارم به عهده خودتون. فقط لازمه یک نکته رو بگم اونم اینکه من اینجا خبرگزاری تاسیس نکردم که هر خبری که میشه رو اعلام کنم و تائیدیه و تکذیبیه بفرستم و اینا. فقط لینکایی رو میذارم که برای خودم جالبن و شاید کمتر توی اخبار و روزنامه های دیگه بشه پیدا کرد . سعی هم میکنم هر چیز جالبی رو نذارم و رعایت خیلی چیزها رو بکنم. وگرنه لینکهای زیادی هست که جالبن ولی خوب مناسب اینجا نیستن.
*
کسایی که توی تاکسی با موبایل صحبت میکنن رو میخوام کله شونو بکنم! بعضیاشون که واقعا" حیف نونن! انقدر بلند صحبت میکنن که انگار سر جالیزن یا چوپونن. دیروز یکیشون رو راننده تاکسی میخواست پیاده کنه.
*
دوست عزیزی که ادعا میکنه من و خونواده م رو میشناسه ( به اسم منتقد) در پست قبل ایراد ازم گرفته که من رعایت شئونات اخلاقی رو نمیکنم و لینکهای نامناسب میذارم. در این مورد قضاوت رو میذارم به عهده خودتون. فقط لازمه یک نکته رو بگم اونم اینکه من اینجا خبرگزاری تاسیس نکردم که هر خبری که میشه رو اعلام کنم و تائیدیه و تکذیبیه بفرستم و اینا. فقط لینکایی رو میذارم که برای خودم جالبن و شاید کمتر توی اخبار و روزنامه های دیگه بشه پیدا کرد . سعی هم میکنم هر چیز جالبی رو نذارم و رعایت خیلی چیزها رو بکنم. وگرنه لینکهای زیادی هست که جالبن ولی خوب مناسب اینجا نیستن.
۱۳۸۶/۱۱/۰۸
یکی از مشتریامون که اصالتا" ترکه استانبوله و ساکن انگلیسه آدمه جالبیه. هربار که زنگ میزنه با لهجه انگلیسی ترکی و صدای مردونه میگه امیر! چنون میگه امیر که آدم وحشت میکنه. بابام تاحالا اینطوریم صدام نکرده والا. همیشه هم فکر میکنه من مدیر شرکتم! مدیر عاملمون هم که صحبت میکنه باهاش اصلا" ادم حسابش نمیکنه و میگه به امیر بگو! امروز زنگ زدم کارش داشتم. میگه امیر متاهلی؟ میگم اره. میگه چرا نمیای انگلیس؟ میگم نمیشه. اونجا بیام چیکار؟ میگه بیا من دعوت نامه میفرستم برات بیای با همسرت انگلیس رو ببین. میگم پولش رو شما میدی؟ به ترکی یه چیزی گفت که نفهمیدم و بعد گفت ما ترکا مهمون نوازیم و نگران نباش . هتل 5 ستاره برات میگیرم! گفتم باید فکرامو بکنم!!!اینبار گمونم فحش ترکی تو دلش داد!
۱۳۸۶/۱۱/۰۲
انقدر خوشم میاد از این پیرمرد پیرزنایی که میان بانک و با وسواس مخ کارمند بانک رو به کار میگیرن و دوس دارن بدونن حسابشون چقدر سود کرده و نحوه محاسبه چطوره و اگه چقدر بذارن ، چقدر سود میکنن و اینا! یا این پیرمرد پیرزنایی که خیلی با احتیاط و گوگوری رانندگی میکنن و اصلا" کاری ندارن که مثلا" خیابون رو بند آوردن! نخند! پس فردا خودتم پیر میشی !!
۱۳۸۶/۱۰/۳۰
این رو قبلا" هم گفته بودم که فقط یک راه برای رسیدن به قرب خدا ( بهشت منظورم نیست) وجود داره و نه بیشتر. ممکنه راه های مختلفی برای رسیدن به بهشت وجود داشته باشه ولی رسیدن به قرب خدا فقط از یک مسیره . امیدوارم اون راه رو گم نکنیم و راه های دیگه فریبمون ندن.
*
به جای عکسدونی ، حدیث روز گذاشتم. بعضی از احادیثش خیلی تاثیرگذار و جالبه.
*
به جای عکسدونی ، حدیث روز گذاشتم. بعضی از احادیثش خیلی تاثیرگذار و جالبه.
۱۳۸۶/۱۰/۲۴
حالا با همین تعدادی که هستن شروع میکنیم تا تکمیل بشه تعدادمون. شماره هر کسی ، همون جزئیه که باید بخونه. از نظر شخصی بعد از ظهر عاشورا خیلی زمان مناسبیه. ولی خوب اختیاریه. فقط لطفا" تا پایان روز شنبه بخونید. ثوابش هم تقدیم حضرت سیدالشهدا و شهدای کربلا. آقایان و خانمها:
1- دلارام........2- سمن
3-لیلا............4- مریم( دلتنگیها)
5-ندا.........6- طارمه
7- امیر.......8- آسمون خانوم
9- علیرضا......10- مریم
11- نازنین.... 12- دختر بابایی
13- خانم ش....14- بانوی کوچک
15- امیر.......16- لیلا
17- ………… 18-
19- .............20- بهاره
21- ..........22-بارون
23- ……….. 24-
25- آرام.....26-
27- سارا......28- مهربانو
29خواهر ندا...30- رهتاب
1- دلارام........2- سمن
3-لیلا............4- مریم( دلتنگیها)
5-ندا.........6- طارمه
7- امیر.......8- آسمون خانوم
9- علیرضا......10- مریم
11- نازنین.... 12- دختر بابایی
13- خانم ش....14- بانوی کوچک
15- امیر.......16- لیلا
17- ………… 18-
19- .............20- بهاره
21- ..........22-بارون
23- ……….. 24-
25- آرام.....26-
27- سارا......28- مهربانو
29خواهر ندا...30- رهتاب
۱۳۸۶/۱۰/۲۳
۱۳۸۶/۱۰/۱۹
۱۳۸۶/۱۰/۱۵
میدونم که دلتون برا تاکسی نوشت تنگ شده! از تجرش سوار یه ماشین شدم که از اولش معلوم بود راننده هش شوخ و شنگه. همه که سوار شدن با همه دست داد و گفت صبح همه گی بخیر و امیدوارم روز خوبی داشته باشید. بعد به من که جلو نشسته بودم گفت آقا به نظرت امروز بناس برف بیاد یا بارون؟ گفتم خدا این بار با من مشورت نکرد. گفت تو هیچی به خدا نگفتی اونوقت؟ دمت گرم که انقدر با مرامی. گذاشتی خدا حال کنه!!!لهجه کردی داشت. گفت خدا چند روزه داره به من حال میده. گفتم چطور؟ گفت دیروز از انقلاب مسافر زدم برا آریا شهر. بعد طرف گوشی موبایلش رو جا گذاشت. در داشبوردش رو باز کرد و نشون داد گوشی رو. امروز صبحم یه نفر رو سوار کردم از آزادی تا شهرک. طرف کیف پولش رو جا گذاشته. 55 هزار تومن پول داخل کیفه. پول کله پاچه امروزمون دراومد. بقیه ش رو هم میندازم صندوق صدقه!!!( لابد اونم برای دفع بلا از خودش و نه صاحب کیف)
۱۳۸۶/۱۰/۱۱
صبح رفتم از سوپر کنار شرکت نون بخرم ( قدیما مردم از نونوایی نون میگرفتن!)، یه بسته نون سنگک برداشتم. داشتم پولش رو میدادم که احساس کردم یه چیزی داخل بسته نونه. نگاه کردم دیدم یه دونه از این سوسکای قهوه ای تپل مپل چندش آور داخل بسته نون گیر افتاده!!! به سوپریه که گفتم گفت خوب یکی دیگه بردار!!!گفتم من اصلا" نون نمیخوام. اونم همونجا در پاکت رو باز کرد و سوسک رو انداخت زمین و لهش کرد! نفهمیدم با اون کیسه نون چیکار میکنه ولی من از خیر صبحانه خوردن گذشتم!
*
من در حال حاضر خیلی خوشحالم. خدا کنه حقیقت داشته باشه!
*
من در حال حاضر خیلی خوشحالم. خدا کنه حقیقت داشته باشه!
۱۳۸۶/۱۰/۰۹
من امروز فهمیدم یه راه برای کرایه ماشین ندادن ( مخصوصا" صبح های زود) اینه که اسکناس 5 هزار تومنی بدی!امروز یه آقایی که با من هم مسیر بود تونست کرایه دو تا مسیر رو اینطوری بپیچونه! بعد در کمال رذالت موقع پیاده شدن به من میگه من معمولا" هر روز همین کار رو میکنم .
*
میشه سوال کنم چه کسی از ژاپن و همچنین از آلمان ( به جز نگار خانم) این وبلاگ رو میخونه؟ من معمولا" میبینم که هستن ولی نمیدونم کی میتونه باشه.
*
میشه سوال کنم چه کسی از ژاپن و همچنین از آلمان ( به جز نگار خانم) این وبلاگ رو میخونه؟ من معمولا" میبینم که هستن ولی نمیدونم کی میتونه باشه.
۱۳۸۶/۱۰/۰۴
یکی دو روز پیش که جواب آزمایش خون رو لیلا گرفت، یکی دو فاکتورش مثل کلسترول خون و یه چیز دیگه ش بالا بود. از علیرضا پرسیدم این T.S.H چیه؟ گفت تیروئیده که ظاهرا" کم کاری داره. و علت ضربان قلب و خستگی هم از کم کاری تیروئیده. خیلی خوشحال شدم که پس مشکل قلبی ندارم. تیروئید هم که با قرص درست میشه. این یکی دوروزه همش به همین امید بودم. دیشب جواب اکو و تست ورزش و نوار قلب و آزمایش رو بردم دکتر. گفت که تست ورزشت یه علائمی نشون میده که با توجه به سابقه خانوادگی ( بابام و عمه ها و عمو و ...)احتمالا" یه درصدی گرفتگی رگ داری! گفت اگه درد داشتی که الان میفرستادمت آنژیو گرافی. خلاصه بنا شد که من بعد از عید یه تست ورزش و همچنین اسکن انجام بدم و دوباره برم پیش ایشون. گفت غده تیروئیدت مشکلی نداره. هورمون محرک تیروئید کم کاره که با قرص درست میشه. مدام دارم خودم رو روی تخت آنژیو و سپس اتاق عمل مجسم میکنم!حالا این وسط فکر به چیزای خوب و انرژی مثبت و اینا....هومممممم!
*
یه دوستی که فکر میکنه من کاری ازم بر میاد 5 تا سوال ریاضی ( نظریه اعداد) برام فرستاده و کلی قسم و التماس که ببین کسی میتونه اینا رو حل کنه؟ ظاهرا" پروژه آخر ترمشه و تا شنبه هم بیشتر فرصت نداره و اگه تحویل نده مشروط میشه و اینا! خلاصه اگه کسی میتونه کمکش کنه بگه که من سوالهای اسکن شده رو براش ایمیل کنم.( دارم برا خودم ذخیره آخرت جمع میکنم!)
*
امروز کریسمستون و فردا هم تولد امام هادی مبارک
*
هم دلی قطعا" از هم زبانی بهتر است......
*
یه دوستی که فکر میکنه من کاری ازم بر میاد 5 تا سوال ریاضی ( نظریه اعداد) برام فرستاده و کلی قسم و التماس که ببین کسی میتونه اینا رو حل کنه؟ ظاهرا" پروژه آخر ترمشه و تا شنبه هم بیشتر فرصت نداره و اگه تحویل نده مشروط میشه و اینا! خلاصه اگه کسی میتونه کمکش کنه بگه که من سوالهای اسکن شده رو براش ایمیل کنم.( دارم برا خودم ذخیره آخرت جمع میکنم!)
*
امروز کریسمستون و فردا هم تولد امام هادی مبارک
*
هم دلی قطعا" از هم زبانی بهتر است......
۱۳۸۶/۱۰/۰۱
۱۳۸۶/۰۹/۲۸
۱۳۸۶/۰۹/۲۷
در راستا و ادامه کولی بازی و ننه من غریبم درآوری و اینا ، صبح رفتم تست ورزش و اکو. تموم که شد خانم دکتر گفت شما مشروب میخوری یا سیگار میکشی؟!گفتم نه. چطور مگه؟گفت هیچی. حالا من از ترس شدم یه گوله استرس ( به قول لیلا). چون اینا باعث میشه رگها مسدود بشن. یه جایی هم تو گزارش نوشته 60%!! نمیدونم منظورش گرفتگیه 60% یا چیز دیگه.
۱۳۸۶/۰۹/۲۵
درد قلبم دیگه کار رو به جایی رسوند که من بیخیال رو هم ترسوند. صبح زود رفتم بیمارستان. بعد از نوار قلب دکتر فرمودن که ضربان قلبت به طور غیر طبیعی بالاس. حالا برای سه شنبه نوبت تست ورزش و اکو داده. هرچی داشتم به دکتر میگفتم که امکان داره عصبی باشه یا بخاطر استرس و اینا؟ دکتر یه نگاهی کرد و گفت بقیه که واقعا" درد عصبی دارن و به خاطر اعصابشونه، اگه بهشون بگیم چیزی نیست و عصبیه، قبول نمیکنن و فکر میکنن ما بیسوادیم! اونوقت تو به زور میخوای درد قلبت رو به اعصاب ربط بدی؟! خداییش دوس داشتم بگه عصبیه و چیزی نیست....
۱۳۸۶/۰۹/۲۰
دیشب داشتم فکر میکردم این صدا و سیما واقعا" نقش مهمی در شناساندن امامان و معصومین داره. واقعا" کسی اگه یه کم وقت بذاره و پای تلویزیون و رادیو بشینه میتونه کاملا" بشناسه ائمه رو! تنها کاری که بلده اینه یا اهنگ غمگین بذاره یا مداحی پخش کنه! دریغ از دوزار برنامه به درد بخور. رادیو پیام هم که فرت و فورت میاد میگه طاعاتتون قبول! فرق شهادت و تولد هم تو مولودی پخش کردن و اهنگای شاده.
*
جای دوستان خالی پریشب ( یعنی دقیقا" همون شبی که نوشتم من دارم استریلیزه زندگی میکنم الان!) به اتفاق زن و بچه و 4 نفر زوج ژیگول پاشدیم رفتیم دیزی سرا! اونم کجا؟میدون راه آهن!!از اون جاها که وارد میشی میبینی همه جا رو دود سیگار و قلیون برداشته! البته ظاهرا" اینجا یه کم کلاسش بیشتر بود و خانوادگی بود. با نون سنگک و سبزی و دنبه!!! و مخلفات. الان که دارم مینویسم آب از دهنم راه افتاد!
*
جای دوستان خالی پریشب ( یعنی دقیقا" همون شبی که نوشتم من دارم استریلیزه زندگی میکنم الان!) به اتفاق زن و بچه و 4 نفر زوج ژیگول پاشدیم رفتیم دیزی سرا! اونم کجا؟میدون راه آهن!!از اون جاها که وارد میشی میبینی همه جا رو دود سیگار و قلیون برداشته! البته ظاهرا" اینجا یه کم کلاسش بیشتر بود و خانوادگی بود. با نون سنگک و سبزی و دنبه!!! و مخلفات. الان که دارم مینویسم آب از دهنم راه افتاد!
۱۳۸۶/۰۹/۱۸
جدیدا" یه کم جون دوس ( جون دوست!) تر شدم. مقیدم که روزی 8-7 تا لیوان آب حتی شده زورکی بخورم تا مبادا سنگ کلیه و اینا نگیرم. البته کار بسیار سختیه. منی که در طول روز شاید به ندرت یه لیوان اب میخوردم و حتی تو ماه رمضونا هم به زور یکی دو لیوان آب میخوردم الان خوردن اینهمه ، کار شاقیه! دیگه اینکه سعی میکنم کمتر گوشت قرمز و نمک و چربی ( کره و روغن و...) بخورم. همیشه از خدام بود که لیلا بهم ناهار نده بیارم شرکت تا فوری زنگ بزنم برام چلوکباب بیارن! ولی دیروز پا روی نفسم گذاشتم و سفارش یه غذای دیگه دادم! میخواستم باشگاه رو دوباره شروع کنم که شنیدم بدنسازی باعث گشاد شدن دریچه های قلب میشه و ترسیدم که دوباره ثبت نام کنم. خلاصه الان زندگی استریلیزه شده!
۱۳۸۶/۰۹/۱۵
از یکی دو نفر پرسیدم و گفتن که وضع مالیشون در حال حاضر متوسط رو به پایینه. قطعا" پول زیادی برای خرید خرما و خشکبار خرج نخواهند کرد. البته به سفارت ایران و وابسته تجاری ایران هم زنگ زدیم و گفتن با وجود رشد 13% هرساله اقتصادشون ولی کماکان فقیرن. اینه که ماهم پشیمون شدیم. بنا بود من و لیلا با هم بریم که جور نشد!
*
صبح ساعت 7 صبح یکی اس ام اس زده که میذاری قربونت برم؟!!! میگم میل خودته! میگه اسمم شهابه 27 سالمه! میگم منم اسمم امیره 32 سالمه! میگه وای ببخشید اشتباه زدم! تو دلم گفتم خاک بر سرت که میخوای قربون کسی بری که تازه میخوای خودت رو معرفی کنی بهش!
*
صبح ساعت 7 صبح یکی اس ام اس زده که میذاری قربونت برم؟!!! میگم میل خودته! میگه اسمم شهابه 27 سالمه! میگم منم اسمم امیره 32 سالمه! میگه وای ببخشید اشتباه زدم! تو دلم گفتم خاک بر سرت که میخوای قربون کسی بری که تازه میخوای خودت رو معرفی کنی بهش!
۱۳۸۶/۰۹/۱۲
۱۳۸۶/۰۹/۱۰
قلبم درد میکنه و نفسم میگیره. دو تا پله که بالا و پائین میرم یا چهار کلوم که حرف میزنم نفس تنگی میگیرم و ضربان قلبم بالا میره. به شدت هم میترسم برم دکتر که نوار قلب بگیرم. خلاصه که اگه یوهو اومدید دیدید اینجا یکی کامنت گذاشته و مراسم ختم اعلام کرده، ثواب داره اگه تشریف بیارید! یا اقلکندش یه فاتحه بخونید!
*
موفقیت هر مردی مرهون زن اوله! و هر زن دومی نیز مرهون موفقیت مرده! ( گمون کمک برناد شاو گفته!)
*
موفقیت هر مردی مرهون زن اوله! و هر زن دومی نیز مرهون موفقیت مرده! ( گمون کمک برناد شاو گفته!)
۱۳۸۶/۰۹/۰۶
۱۳۸۶/۰۸/۳۰
۱۳۸۶/۰۸/۲۹
۱۳۸۶/۰۸/۲۸
۱۳۸۶/۰۸/۲۲
۱۳۸۶/۰۸/۲۰
به سلامتی اینترنت ADSL شرکت هم راه افتاد و من دیگه عذاب وجدان پول تلفن به خاطر وبلاگ بازی رو ندارم! تغییر بعدی که انجام دادیم این بود که ویتینگ تلفن رو از رادیوپیام خارج کردیم. اول صبحی که اومدم گذاشتم رو نانسی عجرم! ( چون موسیقی دیگه نداشتم). بعد یه بنده خدایی تذکر شرعی داد! که آقا جان اشکال شرعی داره و ممکنه کسی دوس نداشته باشه بشنوه و شما باعث بشید که عرش خدا بلرزه. حالا من آهنگی از عمر( امر؟!) دیاب به نام تملی معک گذاشتم. ایشالا که عرش خدا نلرزه!
*
دیشب خواب دیدم یه بنده خدایی وبلاگم رو پیدا کرده. خیلی خیلی بد بود. میخواستم وبلاگم رو پاک کنم. بعید هم نیست اینطوری شده باشه. مخصوصا" که چند روز نبودم و شک کردم. اگه خدای نکرده مطمئن بشم، چاره دیگه ای برام نمیمونه. با اینکه مطلب خاصی ننوشتم!
*
دیشب خواب دیدم یه بنده خدایی وبلاگم رو پیدا کرده. خیلی خیلی بد بود. میخواستم وبلاگم رو پاک کنم. بعید هم نیست اینطوری شده باشه. مخصوصا" که چند روز نبودم و شک کردم. اگه خدای نکرده مطمئن بشم، چاره دیگه ای برام نمیمونه. با اینکه مطلب خاصی ننوشتم!
۱۳۸۶/۰۸/۱۸
جاي شما خالي چند روزي به اتفاق حضرت محمد و آرزو خانم همسر محترمه شون مشهد رفتيم. البته مهمان اين دو بزرگوار بوديم و كليه زحمات ( از تهيه بليط گرفته تا فراهم نمودن جا) رو دوششون بود. به ما كه خيلي خوش گذشت. اميدوارم اولين و آخرين بارشون نشده باشه و توبه كار نشده باشن!! قول ميدم سفراي بعدي كمتر سخنراني كنم و از رو منبر زودتر بيام پايين!! خلاصه كه اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد....
۱۳۸۶/۰۸/۱۲
به دعوت سمن خانم به بازی بهترین کتاب دعوت شدم. این روزا به علت مشغله فراوان خیلی دیگه فرصت کتاب خوندن ندارم. بدیش اینه که خیلی الان تمرکز و حضور ذهن هم ندارم که بدونم چی خوندم و چه تاثیری روم داشتن. تا جایی که یادم میاد رو عرض میکنم خدمتتون! لازم به ذکره که اینایی که میگم به ترتیب و اولویت نیست. و دیگه اینکه خیلی اهل رمان و داستانهای خارجی نبودم هیچ وقت. کتاب شعر هم که مقوله جداس.
1- " من او" و "ازبه" رضا امیرخانی . انقدر روم تاثیر داشتن که مدتهای مدیدی حتی خواب شخصیتاش رو میدیدم ! هنوز هم درگیر شخصیتای " من او" هستم.
2- "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی ( البته بیشتر 3 جلد اولش) . این کتاب رو چندین مرتبه خوندم . خیلی دوس داشتم یه سفر برم ترکمن صحرا و گنبد برا لمس کردن اون حس و حال. بعد از خوندن این کتاب دیدم نسبت به ترکمنها عوض شد اونا رو خیلی دوس میدارم( نه اینکه قبلا" دوس نمیداشتم. ولی خوب الان بهتر!)
3- " پدر ، عشق، پسر " سید مهدی شجاعی. و کلا" هرکتابی که ایشون نوشته. فوق العاده س متنهاش و فکر کنم هرکدومشون رو بارها خونده باشم.
4- " فرزند نیل" و " خداوند الموت" از ذبیح الله منصوری.
5- "آنگاه هدایت شدم" از محمد تیجانی سماوی
البته میدونم بیشتر از 5 تا شد ولی خوب انصافا" نتونستم همه اون کتابایی که روم تاثیر داشتن رو بنویسم. خوب منم از محسن ، سارا( برکه من)، دختر بابایی ، علیرضا ( طعم روشن ماه) و نگار( دنیای رنگارنگ) میخوام که کتابایی رو که خیلی دوس دارن رو نام ببرن.
1- " من او" و "ازبه" رضا امیرخانی . انقدر روم تاثیر داشتن که مدتهای مدیدی حتی خواب شخصیتاش رو میدیدم ! هنوز هم درگیر شخصیتای " من او" هستم.
2- "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی ( البته بیشتر 3 جلد اولش) . این کتاب رو چندین مرتبه خوندم . خیلی دوس داشتم یه سفر برم ترکمن صحرا و گنبد برا لمس کردن اون حس و حال. بعد از خوندن این کتاب دیدم نسبت به ترکمنها عوض شد اونا رو خیلی دوس میدارم( نه اینکه قبلا" دوس نمیداشتم. ولی خوب الان بهتر!)
3- " پدر ، عشق، پسر " سید مهدی شجاعی. و کلا" هرکتابی که ایشون نوشته. فوق العاده س متنهاش و فکر کنم هرکدومشون رو بارها خونده باشم.
4- " فرزند نیل" و " خداوند الموت" از ذبیح الله منصوری.
5- "آنگاه هدایت شدم" از محمد تیجانی سماوی
البته میدونم بیشتر از 5 تا شد ولی خوب انصافا" نتونستم همه اون کتابایی که روم تاثیر داشتن رو بنویسم. خوب منم از محسن ، سارا( برکه من)، دختر بابایی ، علیرضا ( طعم روشن ماه) و نگار( دنیای رنگارنگ) میخوام که کتابایی رو که خیلی دوس دارن رو نام ببرن.
۱۳۸۶/۰۸/۱۰
من یه موبایل دارم که بیشتر به جای ساعت زنگ دار ازش استفاده میکنم. اگه یه وقت خدای نکرده کسی زنگ هم بزنه اشتباهه. تنها کاربردش اینه که صبح زود زنگ بزنه و موقع برگشتن از شرکت هم لیلا اس ام اس بزنه که مثلا" بستنی قیفی یادت نره! بعد دو تا گوشی داریم که یکی از یکی عتیقه تر. گوشی من که گمونم سه بار از زیر چرخ ماشین دراومده و گوشی لیلا هم همین بس که حسین آقا ، آقازاده ی محسن خان هم حاضر به قبولش به عنوان اسباب بازی نبود! اونوقت دیروز تو تاکسی یه پسر دبستانی کنار من بودکه از مدرسه تعطیل شده بود. کیفش رو باز کرد و یه گوشی موبایل خیلی آنچنانی درآورد و مشغول بازی شد. من فقط موندم با این سوادش چطور بلد بود sms بزنه و بخونه.
۱۳۸۶/۰۸/۰۸
درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه كرد
مرد مهربان از اين هواي سرد
خسته بود
درد را بهانه كرد
***
آه، آه، آه، آه
باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
- اي دريغ آن كه رفت ...
- اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه
دوستان نيمه راه
***
رود، رود، رود، رود
رود گريه جماعت كبود
در فراق آن كه رفت
در عزاي آن كه بود
"دير ماندهام در اين سرا... " ولي شما، عزيز
"ناگهان چه قدر زود..."
ابوالفضل زرویی نصر آباد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه كرد
مرد مهربان از اين هواي سرد
خسته بود
درد را بهانه كرد
***
آه، آه، آه، آه
باز هم صداي زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
- اي دريغ آن كه رفت ...
- اي دريغ ما ، دريغ مهر و ماه
دوستان نيمه راه
***
رود، رود، رود، رود
رود گريه جماعت كبود
در فراق آن كه رفت
در عزاي آن كه بود
"دير ماندهام در اين سرا... " ولي شما، عزيز
"ناگهان چه قدر زود..."
ابوالفضل زرویی نصر آباد
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ،می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
"مرحوم" قیصر امین پور
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ،می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
"مرحوم" قیصر امین پور
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
اگه به يه چيزي ( اخلاقيات يا شرعيات يا عرف مورد قبول) اعتقاد داشته باشي و ببيني برا رسيدن به يه هدفي- كه الزاماً شخصي هم نيست و چه بسا خيرش يه خيليا خواهد رسيد – از اون اعتفادت چشم پوشي كني يا يه جاهايي چشماتو روي هم بذاري و شتر ديدي نديدي كني چه كار ميكني؟ بيخيال ميشي و توجيه ميكني يا ميگي هدف وسيله رو توجيه نميكنه و حاضر نميشي پا روي اعتقادت بذاري؟ روزهاس دارم بهش فكر ميكنم. جوابش ( و اينكه در عمل چطور رفتار خواهم كرد) خيلي هم آسون نيست.
۱۳۸۶/۰۸/۰۲
نمیدونستم انقدر از جک و جونور میترسم. نزدیک خونه ما یه کوچه خیلی تنگ و تاریک و باریکی هست که چون راه رو نزدیک میکنه من از اونجا میرم و میام. دیشب یه دونه از این سگ پا کوتاهای سیاه تو کوچه ول بود. اول که رفت سراغ یه کارگر افغانی و از سرو کولش بالا رفت. بعد که کارگره فرار کرد اومد سراغ من. میخواستم جیغ بزنم که دیدم یه خانم پشت سرمه. به هر بدبختی بود فرار کردم. سگه رفت سراغ خانومه. اونم شروع کرد به جیغ و داد و فریاد. ظاهرا" صاحبش پیدا شد . ولی خدایی خیلی ترسیدم.
*
سوار یه پراید شدم که شلوار راننده ش واقعا" داشت در میومد از پاش. من به عمرم انقدر وحشت نکرده بودم از رانندگی کسی. واقعا" اشهدم رو خوندم . نفسم بالا نمیومد. دیوانه دیوانه بود طرف.
*
چرا میگیم از خدا باید ترسید؟ مگه خدای به این مهربونی و کریمی ترس داره؟ به نظرم شرم مناسبتره تا ترس. اگه یه کوچولو شرم داشته باشیم خیلی اثرش بیشتر از ترسه.
*
سوار یه پراید شدم که شلوار راننده ش واقعا" داشت در میومد از پاش. من به عمرم انقدر وحشت نکرده بودم از رانندگی کسی. واقعا" اشهدم رو خوندم . نفسم بالا نمیومد. دیوانه دیوانه بود طرف.
*
چرا میگیم از خدا باید ترسید؟ مگه خدای به این مهربونی و کریمی ترس داره؟ به نظرم شرم مناسبتره تا ترس. اگه یه کوچولو شرم داشته باشیم خیلی اثرش بیشتر از ترسه.
۱۳۸۶/۰۷/۲۹
يه چند روزه تاكسي نوشت ننوشتم و ميدونم دلتون تنگ شده! امروز صبح كه با تاكسي ميرفتم شركت ، يه آقايي كنارم نشست كه جيگرم حال اومد. ايشون علاوه بر اينكه همه هيكلشون بوي گند سيگار ميداد ، دهنشون رو هم كه باز ميكردن فضاي ماشين پر از بوي مزخرف سير ميشد. براي اينكه زيادي ما محضوض بشيم از ابتدا تا انتهاي مسير با لهجه شيرينشون داشتن با همشهريشون اختلاط ميكردن و فضاي ماشين پر از رايحه سير شده بود. واي كه من از سه تا بو حالم بد ميشه. سير و سيگار و سيراب! گمونم ديشبش 8-7 تا حبه سير ميل فرموده بودن براي سلامتيشون.
پ.ن: در شرايطي كه لاريجاني هم طاقت نياورد و استعفا داده شدونده شد! و اوضاغع داره روز به روز بدتر ميشه من اين خاطره ها رو تعريف ميكنم كه خوشحال بشيد !
پ.ن: در شرايطي كه لاريجاني هم طاقت نياورد و استعفا داده شدونده شد! و اوضاغع داره روز به روز بدتر ميشه من اين خاطره ها رو تعريف ميكنم كه خوشحال بشيد !
۱۳۸۶/۰۷/۲۸
یه شعری هست که ورژن قدیمیش این بوده:
خوشبخت کسی که "خر" ندارد، از "کاه و جو" اش خبر ندارد!
اما ورژن جدید این شعر اینه:
خوشبخت کسی که " ماشین" ندارد، از " سهمیه سوخت و جلوبندی و تعویض روغن و تسمه تایم و رینگ و پیستون و واشر سر سیلندر و تنظیم موتور وروغن ریزی و روغن سوزی و کلی چیز دیگه" اش خبر ندارد!
پ.ن: حالا گیرم که وزن و قافیه نداره! خوب نداشته باشه. عوضش سوز دل من رو که میرسونه!
خوشبخت کسی که "خر" ندارد، از "کاه و جو" اش خبر ندارد!
اما ورژن جدید این شعر اینه:
خوشبخت کسی که " ماشین" ندارد، از " سهمیه سوخت و جلوبندی و تعویض روغن و تسمه تایم و رینگ و پیستون و واشر سر سیلندر و تنظیم موتور وروغن ریزی و روغن سوزی و کلی چیز دیگه" اش خبر ندارد!
پ.ن: حالا گیرم که وزن و قافیه نداره! خوب نداشته باشه. عوضش سوز دل من رو که میرسونه!
۱۳۸۶/۰۷/۲۵
کاش آدما انقدر خوب بودن که میشد راحت و بدون دغدغه بهشون اعتماد کرد. چقدر بده که باید همیشه حواست باشه که سرت کلاه نره، که طرف دزد و شارلاتان نباشه ، که از سادگیت سوء استفاده نکنه، که .... . محتاط بودن یه چیزه و همه رو دزد دیدن یه چیز دیگه. چقدر بده که مدام باید چشمات باز باشه تا کلاه سرت نره و پر از استرس و اضطرابی.....
۱۳۸۶/۰۷/۲۲
اولا" که سلام علیکم و رحمه الله! عید همه گی مبارک. امیدوارم وقتی داشت درهای رحمت بسته میشد لای در گیر نکرده باشید!
ثانیا" اینکه کاش یه آرزوی بهتر کرده بودما. نمیدونستم انقدر مستجاب الدعوه ام. هوس کله پاچه کرده بودم. بعد این آقای محسن بسیار عزیز و همسر گرامیشون مارو دعوت کردن منزلشون و ما هم به حد مرگ خوردیم! فقط یه خبطی که مرتکب شدیم این بود که سهمیه سحریمون رو نگرفتیم بیاریم خونه. بعد مجبور شدیم از غذاهای خودمون بخوریم. مگه چند بار آخه از این موقعیتا پیش میاد؟ هرچی هم منتظر شدیم که عید رو اعلام کنن و ما فطریه مون رو بندازیم گردن ایشون بازم نشد!
ثالثا"! دوباره ماتم باید بگیریم برا صبحانه و ناهار و شام و کلاس ورزش و میل و دمبل و ترافیک !
ثانیا" اینکه کاش یه آرزوی بهتر کرده بودما. نمیدونستم انقدر مستجاب الدعوه ام. هوس کله پاچه کرده بودم. بعد این آقای محسن بسیار عزیز و همسر گرامیشون مارو دعوت کردن منزلشون و ما هم به حد مرگ خوردیم! فقط یه خبطی که مرتکب شدیم این بود که سهمیه سحریمون رو نگرفتیم بیاریم خونه. بعد مجبور شدیم از غذاهای خودمون بخوریم. مگه چند بار آخه از این موقعیتا پیش میاد؟ هرچی هم منتظر شدیم که عید رو اعلام کنن و ما فطریه مون رو بندازیم گردن ایشون بازم نشد!
ثالثا"! دوباره ماتم باید بگیریم برا صبحانه و ناهار و شام و کلاس ورزش و میل و دمبل و ترافیک !
۱۳۸۶/۰۷/۱۷
ماه رمضون داره تموم میشه و ما هنوز افطاری، کله پاچه نخوردیم! از وقتی این کله پاچه ای سر فرشته درش رو تخته کرده ما هم دیگه نخوردیم. الان به شدت دلم کله پاچه میخواد. در ضمن کله پاچه خونه گی تمیز و استریلیزه هم حال نمیده. این چند روز باقی مونده هم اگه خواستید به ما افطاری بدید لطفا" ببریدمون بیرون. حالا اون کله پاچه تو ملاصدرا هم قبول می کنیم!( لطفا" یه جا باشه که سیراب و شیردون نداشته باشه که من حالم بد نشه!)
۱۳۸۶/۰۷/۱۴
دارم دوباره رمان "من او" رضا امیرخانی رو میخونم. شبا به جای اینکه بشینم این سریالای دوزاری ماه رمضون رو ببینم خودم رو با خوندن این کتاب سرگرم میکنم. وای که چقدر لذت بخشه خوندنش. اصلا" حس داستان رو ندارم. انگار یه سری خاطره رو داری مرور میکنی. به شدت واقعی و باور کردنی. انقدر که دوس دارم برم اون محل ها ( خانی آباد و اونطرفا) رو ببینم. بعد از "آتش بدون دود" نادر ابراهیمی ، انصافا" بهترین کتابیه که خوندم.
*
وقتی انگیزه ت رو به کاری که میکنی از دست بدی، هم خودت رو اذیت میکنی هم کسی که داری براش کار میکنی. و این باعث میشه کم کم روحیه ت خراب بشه و احساس دلمرده گی کنی.
*
وقتی انگیزه ت رو به کاری که میکنی از دست بدی، هم خودت رو اذیت میکنی هم کسی که داری براش کار میکنی. و این باعث میشه کم کم روحیه ت خراب بشه و احساس دلمرده گی کنی.
۱۳۸۶/۰۷/۱۰
دیده بگشا ای به شهد ِمرگ ِنوشینت رضا
دیده بگشا بر عدَم ، ای مستی ِهستی فزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا ، حسن القضا
دیده بگشا از کـَرَم ، رنجور ِدردِستان علی
بحر ِمروارید ِغم ، گنجور ِمردِستان علی
دیده بگشا رنج ِانسان بین و سیل ِاشک و آه
کِبر ِ پـَستان بین و جان ِجهل و فرجام ِگناه
تیر و ترکش ، خون و آتش ، خشم سرکش ، بیم چاه
دیده بگشا بر ستم ، در این فریبستان علی
شمع ِشبهای دّژَم ، ماهِ غریبستان علی
دیده بگشا نقش انسان ماند با جامی تهی
سوخت لاله ، مُرد لیلی ، خشک شد سَرو ِسهی
ز آگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی
دیده بگشا ای صنم ، ای ساقی مستان علی
تیره شد از بیش و کم ، آیینهی هستان علی(علی معلم دامغانی)
دیده بگشا بر عدَم ، ای مستی ِهستی فزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا ، حسن القضا
دیده بگشا از کـَرَم ، رنجور ِدردِستان علی
بحر ِمروارید ِغم ، گنجور ِمردِستان علی
دیده بگشا رنج ِانسان بین و سیل ِاشک و آه
کِبر ِ پـَستان بین و جان ِجهل و فرجام ِگناه
تیر و ترکش ، خون و آتش ، خشم سرکش ، بیم چاه
دیده بگشا بر ستم ، در این فریبستان علی
شمع ِشبهای دّژَم ، ماهِ غریبستان علی
دیده بگشا نقش انسان ماند با جامی تهی
سوخت لاله ، مُرد لیلی ، خشک شد سَرو ِسهی
ز آگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی
دیده بگشا ای صنم ، ای ساقی مستان علی
تیره شد از بیش و کم ، آیینهی هستان علی(علی معلم دامغانی)
۱۳۸۶/۰۷/۰۷
خوب ایشون ازم خواستن که وارد این دوتا بازی بشم. یکیش اینه که بهترین پستی که تو وبلاگت گذاشتی چیه؟ خوب راستش من پستام همش روزانه نویسی و چرندیاتی از این دست و قماشه! چیز خاصی نداره که بگم این بهتره یا اون بدتر. این از این.
اما بازی اصلی:
معرفی: خوب من امیر حسینم که البته جز مادر بزرگ مرحومم و گه گاه تو دانشگاه که رامین اینطوری صدام میکرد، بقیه میگن امیر. متولد 23 خرداد 55. یعنی یه چیزی تو مایه های 31 سال و 3 ماه و اندی. سال 77 از دانشکده فنی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم و الانم تو شرکت ارباب اینا مشغول صادرات خرما و خشکبار و ایناییم! 5-4 ساله که با مهربان لیلا ازدواج کردم و همین.
فصل و ماه و روز مورد علاقه: از فصل پاییز و ماه اردی بهشت خوشم میاد. روز خاصی هم مد نظرم نیست فعلا"!
رنگ: از رنگ آبی خوشم میاد. آبی کمرنگ و یه چیزی تو مایه های اون کادر بالا و البته اگه یه پرده روشن تر باشه بهتره.
غذا: ماکارونی و چلو کباب و کلا" هرچیزی که توش کباب باشه!
موسیقی: من به شعر بیشتر از موسیقی اهمیت میدم. به همین خاطر هلاک موسیقی سنتیم. و ترجیح میدم تو ماشینم نوار موسیقی سنتی باشه. اونم از شجریان. ولی خوب نمیگم از بقیه خوشم نمیاد. آقامون جواد یساری هم که جای خود داره. از سیاوش قمیشی ( بیشتر کارای قدیمش) و حبیب هم به خاطر شعراشون خوشم میاد.
بدترین ضد حال: یه کلاس مکانیک سیالات یک داشتیم که استادش خیلی مزخرف بود. تازه از کانادا اومده بود و اصلا" قدرت بیان نداشت و خیلی هم خشانت داشت. یه روز سر کلاس آقایون جلو نشسته بودن و خانمها عقب. من و رامین و یکی دیگه از بچه ها اومدیم جیم بزنیم وسط کلاس( خیلی از این کار عصبانی میشد و گاهی به حذف درس می انجامید این عمل!). کلی نقشه کشیدیم که تا استاد روش رو کرد به سمت تخته سیاه ما فرار کنیم! استاد روشو کرد و داشت یه تمرین حل می کرد که رامین و اون یکی فوری پریدن بیرون. باید از جلوی خانمها میرفتیم. من اومدم فرار کنم که پام گیر کرد به صندلی و وسط کلاس با صورت نقش زمین شدم!!!دقیقا" پشت پسرا و جلوی خانمها!انقدر بدنم درد گرفته بود که داشت اشکم در میومد. فقط تونستم خودم رو بکشم رو زمین و همونطور خوابیده خودم رو پرتاب کنم بیرون از کلاس! واقعا" دوس داشتم اون لحظه زمین دهن باز کنه و همه کلاس جز من رو ببلعه! تا ترم آخر دیگه نقل محافل شده بودیم!
بزرگترین قولی که دادی: چیز خاصی مد نظرم نیست.
ناشیانه ترین کار: اون جریان ریختن الکل رو ذغال و آتیش گرفتن مانتوی لیلا و سوختن دستش. هنوز که فکر میکنم میبینم عجب کاری کردم خدایی!
بدترین خاطره: زخم شدن قرنیه چشم خواهرم تو مشهد به خاطر عفونت بسیار نادر لنز و اینکه نزدیک بود دو تا چشماش تخلیه بشه و سه ماه تو بیمارستان مشهد بستری بود و شکر خدا به طور معجزه اسایی خوب شد.
بهترین خاطره: من راستش از صفت "تر" و "ترین" خیلی خوشم نمیاد. خاطرات خوبم رو دوس دارم و تعدادشون خیلی زیاده شکر خدا که خیلیاشونم تو مسافرتهایی که میریم اتفاق می افته.
کسی که بخوای ملاقات کنی: ....!
واسه کی دعا می کنی: پدر و مادر و همسرم همیشه. و خیلیای دیگه که حتی شاید فکرش رو نکنن . به خیلیا دعا میکنم.
به کی نفرین میکنی: اصلا" اهل نفرین نیستم. دو نفر رو تاحالا نفرین کردم. نفرین که نه. یه بار یه بنده خدایی رو به خدا واگذار کردم و بعدش پشیمون شدم و پس گرفتم! یه بار چند سال پیش کنار خیابون منتظر ماشین بودم. یه 206 که دو تا خانم توش نشسته بودن اومدن از جلوم رد شدن و لیوان بستنیشون رو یکیشون پرت کرد رو لباسم. منم گفتم بمیری الهی! یه مقدار جلوتر یه نیسان از کوچه دراومد و محکم زد به ماشین اینا. من فقط دیدم دخترجلویی با صورت خونی اومد پایین و شروع کرد به گریه و جیغ و داد!
وضعیت در 10 سال آینده: 2 جفت بچه دوقلو! دو تا پسر و دو تا دختر! اوخی نازی!!بابا شوخی کردم. من چه بدونم 10 سال آینده رو!
حرف دل: زمانه بر سر جنگ است....یا علی مددی!
اما بازی اصلی:
معرفی: خوب من امیر حسینم که البته جز مادر بزرگ مرحومم و گه گاه تو دانشگاه که رامین اینطوری صدام میکرد، بقیه میگن امیر. متولد 23 خرداد 55. یعنی یه چیزی تو مایه های 31 سال و 3 ماه و اندی. سال 77 از دانشکده فنی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم و الانم تو شرکت ارباب اینا مشغول صادرات خرما و خشکبار و ایناییم! 5-4 ساله که با مهربان لیلا ازدواج کردم و همین.
فصل و ماه و روز مورد علاقه: از فصل پاییز و ماه اردی بهشت خوشم میاد. روز خاصی هم مد نظرم نیست فعلا"!
رنگ: از رنگ آبی خوشم میاد. آبی کمرنگ و یه چیزی تو مایه های اون کادر بالا و البته اگه یه پرده روشن تر باشه بهتره.
غذا: ماکارونی و چلو کباب و کلا" هرچیزی که توش کباب باشه!
موسیقی: من به شعر بیشتر از موسیقی اهمیت میدم. به همین خاطر هلاک موسیقی سنتیم. و ترجیح میدم تو ماشینم نوار موسیقی سنتی باشه. اونم از شجریان. ولی خوب نمیگم از بقیه خوشم نمیاد. آقامون جواد یساری هم که جای خود داره. از سیاوش قمیشی ( بیشتر کارای قدیمش) و حبیب هم به خاطر شعراشون خوشم میاد.
بدترین ضد حال: یه کلاس مکانیک سیالات یک داشتیم که استادش خیلی مزخرف بود. تازه از کانادا اومده بود و اصلا" قدرت بیان نداشت و خیلی هم خشانت داشت. یه روز سر کلاس آقایون جلو نشسته بودن و خانمها عقب. من و رامین و یکی دیگه از بچه ها اومدیم جیم بزنیم وسط کلاس( خیلی از این کار عصبانی میشد و گاهی به حذف درس می انجامید این عمل!). کلی نقشه کشیدیم که تا استاد روش رو کرد به سمت تخته سیاه ما فرار کنیم! استاد روشو کرد و داشت یه تمرین حل می کرد که رامین و اون یکی فوری پریدن بیرون. باید از جلوی خانمها میرفتیم. من اومدم فرار کنم که پام گیر کرد به صندلی و وسط کلاس با صورت نقش زمین شدم!!!دقیقا" پشت پسرا و جلوی خانمها!انقدر بدنم درد گرفته بود که داشت اشکم در میومد. فقط تونستم خودم رو بکشم رو زمین و همونطور خوابیده خودم رو پرتاب کنم بیرون از کلاس! واقعا" دوس داشتم اون لحظه زمین دهن باز کنه و همه کلاس جز من رو ببلعه! تا ترم آخر دیگه نقل محافل شده بودیم!
بزرگترین قولی که دادی: چیز خاصی مد نظرم نیست.
ناشیانه ترین کار: اون جریان ریختن الکل رو ذغال و آتیش گرفتن مانتوی لیلا و سوختن دستش. هنوز که فکر میکنم میبینم عجب کاری کردم خدایی!
بدترین خاطره: زخم شدن قرنیه چشم خواهرم تو مشهد به خاطر عفونت بسیار نادر لنز و اینکه نزدیک بود دو تا چشماش تخلیه بشه و سه ماه تو بیمارستان مشهد بستری بود و شکر خدا به طور معجزه اسایی خوب شد.
بهترین خاطره: من راستش از صفت "تر" و "ترین" خیلی خوشم نمیاد. خاطرات خوبم رو دوس دارم و تعدادشون خیلی زیاده شکر خدا که خیلیاشونم تو مسافرتهایی که میریم اتفاق می افته.
کسی که بخوای ملاقات کنی: ....!
واسه کی دعا می کنی: پدر و مادر و همسرم همیشه. و خیلیای دیگه که حتی شاید فکرش رو نکنن . به خیلیا دعا میکنم.
به کی نفرین میکنی: اصلا" اهل نفرین نیستم. دو نفر رو تاحالا نفرین کردم. نفرین که نه. یه بار یه بنده خدایی رو به خدا واگذار کردم و بعدش پشیمون شدم و پس گرفتم! یه بار چند سال پیش کنار خیابون منتظر ماشین بودم. یه 206 که دو تا خانم توش نشسته بودن اومدن از جلوم رد شدن و لیوان بستنیشون رو یکیشون پرت کرد رو لباسم. منم گفتم بمیری الهی! یه مقدار جلوتر یه نیسان از کوچه دراومد و محکم زد به ماشین اینا. من فقط دیدم دخترجلویی با صورت خونی اومد پایین و شروع کرد به گریه و جیغ و داد!
وضعیت در 10 سال آینده: 2 جفت بچه دوقلو! دو تا پسر و دو تا دختر! اوخی نازی!!بابا شوخی کردم. من چه بدونم 10 سال آینده رو!
حرف دل: زمانه بر سر جنگ است....یا علی مددی!
۱۳۸۶/۰۷/۰۵
چند ساله که دوس داشتم برم خون بدم و هر بار یا همت نمیکردم یا شلوغ بود.دیشب به اتفاق پسر دایی و پسر خاله مون برای اولین بار رفتیم مرکز انتقال خون. پسر داییم همونیه که با هم میریم باشگاه. یه پسر ماشالا نیرومند 94 کیلویی! رنگش شده بود مثل گچ. وقتی نوبت معاینه شد ، گفت بچه ها میشه بر گردیم؟! 30 سالشه ماشالا! بعد هم اونجا رفته به آقاهه میگه لطفا" ما سه تا با هم باشیم. همش سوال میکرد سوزنش کلفته؟آدم غش نمیکنه؟ میتونه بعدش رانندگی کنه؟!مامانش هم هی زنگ میزد که چرا حالا رفتی خون بدی؟ خوب نمیخواد خون بدی! ما ساعت 9:30 رفتیم و 11:30 تقریبا" برگشتیم. تازه ملت بعد از ما داشتن میومدن خون بدن. بعد که خون دادیم ، بنده خدا جوگیر شده بود و به خانومه میگفت خانم میشه من ماه دیگه هم بیام خون بدم؟!!خانمه گفت نخیر باید اقلکندش! 4-3 ماه بگذره.
*
جزء 28و29 باقی مونده. اگه کسی تمایل داشت اعلام کنه. وگرنه خودم میخونم!!!
*
جزء 28و29 باقی مونده. اگه کسی تمایل داشت اعلام کنه. وگرنه خودم میخونم!!!
۱۳۸۶/۰۶/۳۱
برای نیمه دوم ماه رمضان هم همونطور که قرار گذاشتیم یه ختم قرانی میذاریم. یه سری دوستان سری قبل بهشون سهمی نرسید و الان در اولویتن. برای جزءهای باقیمونده هر کی داوطلبه اعلام کنه. من اسم کسایی رو نوشتم که اعلام آمادگی کرده بودن. خانمها و آقایان:
محبوبه: جزء1 / نگار: جزء2و3و4و5
نسیم: جزء 6و7 / دختر بابایی: جزء8
طارمه:جزء9/ فاطمه آسمون: جزء10و26
امیر:جزء11/ سایه:جزء 12و13
بارون:جزء14و21/مریم جزء15
پائیز:جزء16/خانومی :جزء17و18
علیرضا:جزء19/آهو:جزء20
فرنوش:جزء22/ندا:جزء23
نوا:جزء24/لیلا:جزء25
سمن:جزء30/بی نام و نشون:جزء28
رویای سبز:29/SH:جزء27
محبوبه: جزء1 / نگار: جزء2و3و4و5
نسیم: جزء 6و7 / دختر بابایی: جزء8
طارمه:جزء9/ فاطمه آسمون: جزء10و26
امیر:جزء11/ سایه:جزء 12و13
بارون:جزء14و21/مریم جزء15
پائیز:جزء16/خانومی :جزء17و18
علیرضا:جزء19/آهو:جزء20
فرنوش:جزء22/ندا:جزء23
نوا:جزء24/لیلا:جزء25
سمن:جزء30/بی نام و نشون:جزء28
رویای سبز:29/SH:جزء27
۱۳۸۶/۰۶/۲۹
میگی: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ{ و قطعا شما را به چيزي از قبيل ترس و گرسنگي و كاهشي در اموال و جانها و محصولات مي آزماييم و شكيبايان را مژده ده}
میگم ( حاج فتاح میگه): آخه قربون بزرگیت برم! " بنده مافنگی مردنی که امتحان کردن نداره".
میگم ( حاج فتاح میگه): آخه قربون بزرگیت برم! " بنده مافنگی مردنی که امتحان کردن نداره".
۱۳۸۶/۰۶/۲۸
۱۳۸۶/۰۶/۲۶
یه نمایشگاهی داشتیم در بلاد ژرمنها یا همون سرزمین کفر خودمون!از تاریخ 19تا 27 مهر که متاسفانه به علت دیر اقدام کردن ، من نتونستم ویزا بگیرم و ارباب هم که مشکلی نداشت. خلاصه امروز ارباب گفت بیخیال نمایشگاه میشیم. حالا نمیدونم چه مقدار وجه نمایشگاه رو باید بپردازیم چون غرفه مون هم مشخص شده بود.منم از یه بابت البته خوشحال شدم . حوصله نداشتم تو ماه رمضون برم سفر . فقط نگرانیم اینه که امسال نمیتونم یه نفر رو به راه راست هدایت کنم!!!!!
۱۳۸۶/۰۶/۲۰
یه ماه رمضان دیگه هم از راه رسيد . امیدوارم همه بتونن ازش استفاده کنن و ذخیره کافی برای یک سال جمع کنن. دلم تنگ شده بود ولی هنوز آماده نیستم. به امید اینکه قدر لحظات رو بدونیم و مفت از دست ندیم. خلاصه که ما از خدای گم شده ایم ، او به جستجوست. سهم قران هم مشخص شد. فعلا" بنا رو میذاریم برا گزینه ب. یعنی ایشالا هر 15 روز یک ختم. فعلا" این سهمیه نیمه اول ماه. فقط لطفا" تا 15 ماه رمضون بخونید سهمتون رو. خوب خانمها و آقایان :نی نی: جزء 1و2و3 / طارمه: جزء 4
امیر: جزء5 / ریواس: جزء 6
رویای سبز: جزء7 / مینا: جزء8
ندا: جزء9 / پاییز: جزء10
شیرین: جزء 11و12 / مهتاب: جزء13و14
علیرضا: جزء15 / رژین: جزء16
جوالدوز: جزء17 / NC: جزء 18
نگار: جزء19و20 / خانه بدوش:جزء 21
خانومی: جزء22 / فاطمه آسمون: جزء23
سمن: جزء 24 / دختر بابایی:جزء25
لیلا: جزء26 / بی نام و نشون: جزء27
محمد تاکامی:جزء28 / SH : جزء29
سیروس: جزء30
پ.ن1: از امروز اینجانبان ( به نیابت از طرف لیلا) آمادگی خود را جهت پذیرفتن دعوت دوستان و آشنایان و فامیل و غیره! جهت مراسم افطاری و سحری و غیره! از کله پاچه و دیزی راه آهن و شوش گرفته تا چلوکباب و غیره رستورانهای درکه و دربند و لواسانات اعلام میداریم! امید است بدینوسیله یه ثوابی هم گیر شما بیاد! فقط لطفا" برای نهم ماه رمضون نباشه که قبلا" رزرو شده. در خدمتیم خلاصه!
۱۳۸۶/۰۶/۱۸
خوب چون تا قبل از ماه رمضون نوشتنم نمیاد! پس بدینوسیله به اطلاع می رساند مسجد و حسینیه موج!طبق روال هر ساله در ماه مبارک رمضان یک دوره ختم قران برگزار میکند! خواهران و برادرانی که داوطلب می باشند به دفتر حسینیه واقع در کامنتدونی مراجعه فرمایند! و من الله توفیق!
پ.ن: حالا به گزینه 4 جوابی زیر هم پاسخ دهید:
به نظر شما چه تعداد خوبه ختم قران بذاریم در این ماه:
الف) یک بار
ب) دو بار ( یک بار برای هر نیمه ماه رمضان)
ج) سه بار ( هر 10 روز یک ختم)
د) بیشین بینیم با!!!حال نداریم!!!
پ.ن: حالا به گزینه 4 جوابی زیر هم پاسخ دهید:
به نظر شما چه تعداد خوبه ختم قران بذاریم در این ماه:
الف) یک بار
ب) دو بار ( یک بار برای هر نیمه ماه رمضان)
ج) سه بار ( هر 10 روز یک ختم)
د) بیشین بینیم با!!!حال نداریم!!!
۱۳۸۶/۰۶/۱۵
ما معمولا" ساعت 9-5/8 میریم باشگاه و خوب طبیعتا" خلوت و خوبه. دو سه شب پیش علی به مسئول باشگاه گفت اگه میشه آهنگ رو عوض کن، خیلی رو اعصابه. گفت چی بذارم؟ علی گفت نانسی داری؟ گفت اتفاقا" جدیدترین کنسرتش روDVD دارم. چشمتون روز بد نبینه!به محضی که گذاشت اون 4 نفری هم که بودیم همه دست از کار کشیدن و نشستن پای تلویزیون بزرگ باشگاه. مربی که گفت ورزش رو بیخیال بابا! البته من کماکان به ورزش ادامه دادم و مشغول بدنسازی و اینا بودم و اصلا"!!!!!!!!! هم نگاه نمیکردم! حالا از اون به بعد دیگه کارشون شده نانسی عجرم . نمیذارن آدم حواسش به ورزش باشه! من به تقویت جسم میپردازم و اونا هم به تقویت روح!( ولی لامصب عجب صدایی داره، البته بازم تاکید میکنم من همه همه حواسم به پشت بازو و پرس سینه و بارفیکسم بود و اصلا" توجهی نداشتم!). میبینی تورو خدا؟! از بی مطلبی و بیکاری تو شرکت باید چه خزعبلاتی بنویسم؟ حالا البته پینگ نمیکنم که حق الناس پول اینتر نت شما و وقت شما گردنم نباشه!( منم که مومن و اینا!)
۱۳۸۶/۰۶/۱۳
دیشب جشن ازدواج جناب حمید آقای رولمی همزاد گرامی بنده بود! هردومون متولد یه روز و یه ماه و یه سالیم و البته شاید یه ساعت!متاسفانه به علت یک فروند مهمون که یوهو نزول اجلال فرمودن نشد جهت عرض ادب خدمت ایشون برسیم. خیلی خیلی هم دلم میخواست برم. میخواستم بلکه به این بهونه ایشون رو هم برای اولین بار زیارت کنم! البته من یواشکی یه بار ایشون رو زیارت کردم ولی خوب تا حالا جور نشده رودر رو ببینیم هم رو. به هر حال ایشالا منزل خودشون خدمت میرسیم! حمید آقای رولمی و آیسودا بانو! امیدوارم همه ایامتون پر از سرخوشی و سلامتی و شگون باشه.
۱۳۸۶/۰۶/۱۲
انقدر خوشم میاد از این خانمهایی که کارای مردونه هم میکنن! البته در اصل کمک شوهرشون میکنن و اونایی هم که ازدواج نکردن تمرین میکنن برا آینده!مثلا" ماشین میبرن تعمیرگاه. لیلا دیروز از صبح رفته بود تا ساعت 6-5 عصر تعمیرگاه . بعد مثل این شیرزنا مدام میرفته لوازم یدکی فروشی قطعه میخریده. پلوس و واشر سر سیلندر و کلی چیز دیگه که من اسمشم نمیدونم!
*
اون خانمه که تو بانک اقتصاد نوین بود و گفتم که یکی دوبار اشتباه کرده بود، امروز همکارم رفته بوده و سراغش رو گرفته بوده. چون ظاهرا" یه چک که باید کلر میفرستادن رو یادش رفته بوده یا نمیدونم چی که خبری ازش نبود. همکاراش گفتن که دیگه نمیاد! ظاهرا" اخراجش کردن!
*
چقدر فرهنگ آدما با هم فرق داره. یه چیزی که برای تو ارزشه، دقیقا" برا یکی دیگه ضد ارزشه و بر عکس. آدمای کشورای مختلف رو نمیگم. همین آدمای دور و بر خودمون. همینا که با یه سیستم تعلیم و تربیت ( مدرسه و رادیو تلویزیون و پیشینه و...) آموزش یکسان دیدن. خیلی برام جالب و در عین حال عجیبه.
*
به قول اون بنده خدا ( مهاجرانی گمونم یا یکی تو یه وبلاگی!) خدا هم که دلش میگیره ( نستجیر بالله) به موذن زاده میگه که براش اذان بگه؟
*
اون خانمه که تو بانک اقتصاد نوین بود و گفتم که یکی دوبار اشتباه کرده بود، امروز همکارم رفته بوده و سراغش رو گرفته بوده. چون ظاهرا" یه چک که باید کلر میفرستادن رو یادش رفته بوده یا نمیدونم چی که خبری ازش نبود. همکاراش گفتن که دیگه نمیاد! ظاهرا" اخراجش کردن!
*
چقدر فرهنگ آدما با هم فرق داره. یه چیزی که برای تو ارزشه، دقیقا" برا یکی دیگه ضد ارزشه و بر عکس. آدمای کشورای مختلف رو نمیگم. همین آدمای دور و بر خودمون. همینا که با یه سیستم تعلیم و تربیت ( مدرسه و رادیو تلویزیون و پیشینه و...) آموزش یکسان دیدن. خیلی برام جالب و در عین حال عجیبه.
*
به قول اون بنده خدا ( مهاجرانی گمونم یا یکی تو یه وبلاگی!) خدا هم که دلش میگیره ( نستجیر بالله) به موذن زاده میگه که براش اذان بگه؟
۱۳۸۶/۰۶/۰۹
لعنت به اين استقلال با اين مربي در پيتش كه حال آدم رو اساسي ميگيره. من نميدونم مربي غير از ناصر حجازي سراغ ندارن كه چند سال يه بار سر و كله ش پيدا ميشه و ميره رو اعصاب ؟
*
فقط مونده بود هداي 4 ساله كه به عمه ش بگه چرا بچه دار نميشيد! حالا اين كه خوبه. همسايه مامان اينا اون روز ميگفت من دكتر خوب سراغ دارم!!!
*
اون پسري كه گه گداري تو ميدون تجريش اول دربند ميشينه و سنتور ميزنه من رو ميبره به اون روزايي كه دلم پر ميزد برا يادگرفتن سنتور ولي مامان اينا ميگفتن اينم شد كار؟! الان چقدر پشيمونم كه نرفتم ياد بگيرم.
*
فقط مونده بود هداي 4 ساله كه به عمه ش بگه چرا بچه دار نميشيد! حالا اين كه خوبه. همسايه مامان اينا اون روز ميگفت من دكتر خوب سراغ دارم!!!
*
اون پسري كه گه گداري تو ميدون تجريش اول دربند ميشينه و سنتور ميزنه من رو ميبره به اون روزايي كه دلم پر ميزد برا يادگرفتن سنتور ولي مامان اينا ميگفتن اينم شد كار؟! الان چقدر پشيمونم كه نرفتم ياد بگيرم.
۱۳۸۶/۰۶/۰۴
یکی دوروزی هست که شرکتمون برق نداره و مجبور به دزدی برق شدیم! البته دزدی که با اطلاع شرکت کناری هست و خودشون اجازه دادن. جمعه کل برق ساختمون اداری ما و مرکز خرید کنارش آتش گرفت و جز این واحد کناری ما که معلوم نیست برق از کجا آوردن هیچکی دیگه نداره. الان ما مثل فلک زده ها فقط تلفنامون وصله و یه لامپ مهتابی با کامپیوتر! اونم تو این گرما. خلاصه فعلا" وبگردی و لینک و اینا نیمه تعطیله( لیلا هم که نمیذاره من شبا از خونه وصل بشم !).
*
یه بانک اقتصاد نوین کنار شرکت ما هست که کارمندای خیلی با کلاسی داره! دیروز ازش پول گرفتیم و شمردیم دیدیم 100 هزار تومن اضافی داده. رفتم سراغش میگم خانم این پول رو اضافی دادید. یه جیغی کشید و کلی پرید هوا و خوشحال شد و نعره کشید که بچه ها پول پیدا شد! ( دقیقا" شبیه مهد کودک!). بعد رئیسش داشت تعریف میکرد که یکی دیگه از خانمها چند روز پیش به جای 180 تومن یک میلیون و هشتصد هزار تومن به یه نفر داده. مبلغ چک هم 180 تومن بوده. این خانم اشتباهی یک میلیون و هشتصد هزار ریال رو یک میلیون و هشتصد هزار تومن دیده. رئیسه میگفت این خانم هر شب میره در خونه آقاهه و التماس میکنه، ولی حضرت آقا مال حروم بهشون مزه داده و منکر قضیه شدن. البته میگفت تو دوربین مدار بسته یه چیزایی پیداس که این خانم 8-7 تا بسته صد هزار تومنی و چند تا ایران چک داده به آقاهه. ولی معلوم نیست بشه چیزی رو ثابت کرد. رئیس شعبه میگفت از بس اینا فقط به فکر SMS بازی و رسیدن به فکلاشون! هستن!! منم گفتم دخترای حالا اینطورین متاسفانه!!
*
یه بانک اقتصاد نوین کنار شرکت ما هست که کارمندای خیلی با کلاسی داره! دیروز ازش پول گرفتیم و شمردیم دیدیم 100 هزار تومن اضافی داده. رفتم سراغش میگم خانم این پول رو اضافی دادید. یه جیغی کشید و کلی پرید هوا و خوشحال شد و نعره کشید که بچه ها پول پیدا شد! ( دقیقا" شبیه مهد کودک!). بعد رئیسش داشت تعریف میکرد که یکی دیگه از خانمها چند روز پیش به جای 180 تومن یک میلیون و هشتصد هزار تومن به یه نفر داده. مبلغ چک هم 180 تومن بوده. این خانم اشتباهی یک میلیون و هشتصد هزار ریال رو یک میلیون و هشتصد هزار تومن دیده. رئیسه میگفت این خانم هر شب میره در خونه آقاهه و التماس میکنه، ولی حضرت آقا مال حروم بهشون مزه داده و منکر قضیه شدن. البته میگفت تو دوربین مدار بسته یه چیزایی پیداس که این خانم 8-7 تا بسته صد هزار تومنی و چند تا ایران چک داده به آقاهه. ولی معلوم نیست بشه چیزی رو ثابت کرد. رئیس شعبه میگفت از بس اینا فقط به فکر SMS بازی و رسیدن به فکلاشون! هستن!! منم گفتم دخترای حالا اینطورین متاسفانه!!
۱۳۸۶/۰۵/۳۰
امروز صبح بالاخره پلاک ماشین رسید و رفتم ماشین رو گرفتم. 18 روز ماشین تو بیابون خدا ( به اسم پارکینگ راهنمایی رانندگی) زیر خاک و باد و گرما !آخی ماشین نازنینم! جالبیش اینجا بود که هیچی هم پول پارکینگ ندادم. برا یارو کلی خالی بستم و اشکشو درآوردم! یه کم دیگه ادامه میدادم یه مقدار هم پول بهم میداد!
*
دست چپم عملا" از دیروز فلج شده. ماهیچه هاش به شدت گرفته. کتفم الان حرکت نداره. نمیدونم برا شبای دیگه چیکار کنم. تازه دیشب هم کلی جرزنی کردم و نصفه نیمه انجام دادم. دیشب میگه خودتون رو وزن کنید. 74 کیلو شدم. میگم من 2 کیلو چاق تر شدم که. میگه طبیعیه. آخه آب رفته بین چربیات و وزنت بیشتر شده. یعنی میخواد شیکمت کوچیک بشه! آی خدا دستم!حالا علی انگیزه داره. اون میخواد زن بگیره! خوب سختیاشو هم تحمل میکنه. من که خرم از پل گذشته که!من چرا باید اذیت بشم؟!
*
دلم بستنی قیفی وانیلی میهن میخواد! این اطراف فقط پاک پیدا میشه و منم دوسم نمیاد! من میهن میخوام فقط!حالا اگه لیتری میهن هم بود قبول میکنم!هیشکی منو دوس نداره.
*
دست چپم عملا" از دیروز فلج شده. ماهیچه هاش به شدت گرفته. کتفم الان حرکت نداره. نمیدونم برا شبای دیگه چیکار کنم. تازه دیشب هم کلی جرزنی کردم و نصفه نیمه انجام دادم. دیشب میگه خودتون رو وزن کنید. 74 کیلو شدم. میگم من 2 کیلو چاق تر شدم که. میگه طبیعیه. آخه آب رفته بین چربیات و وزنت بیشتر شده. یعنی میخواد شیکمت کوچیک بشه! آی خدا دستم!حالا علی انگیزه داره. اون میخواد زن بگیره! خوب سختیاشو هم تحمل میکنه. من که خرم از پل گذشته که!من چرا باید اذیت بشم؟!
*
دلم بستنی قیفی وانیلی میهن میخواد! این اطراف فقط پاک پیدا میشه و منم دوسم نمیاد! من میهن میخوام فقط!حالا اگه لیتری میهن هم بود قبول میکنم!هیشکی منو دوس نداره.
۱۳۸۶/۰۵/۲۸
خوب از این به بعد به تاکسی نوشت باید باشگاه نوشت رو هم اضافه کرد!من فقط همین رو بگم که تو این دو جلسه ای که رفتم تمام لباسام الان برام گشاد شده!!!!!محیط باشگاه هم خیلی فرهنگی و فیشینگولیه!جدا از آهنگای توپی که پخش میشه، تلویزیون هم ( کانالهای ایرانی اون ور آبی ) هم برای تنوع روشنه که اگه کسی حوصله ش سر رفت هر کانالی رو که دوس داشت انتخاب کنه! بعد مربیه هم که مثلثی یا گلدونیه به من میگه در خوردن مشروب!!! و غذا زیاده روی نکن! بعد به غیر از شلوارک من و علی که تا سر زانومونه، بقیه اینجا رو با حموم عمومی اشتباه گرفتن!( البته بقیه میشن یکی دو نفر!). کلا" خیلی خلوت و خوبه و چون تو محوطه ساختمونمونه فهمیدیم که مجوز و اینا هم نداره و کلا" راحتن. دیگه اینکه تمام ورزشها با دستگاه انجام میشه و خیلی از این نظر پیشرفته س. چون ظاهرا" خیلی از جاها سیستم سنتیه و با میل و دمبل و اینا کار میکنن. در آخر اینکه من روزی شونصد بار خودم و شیکمم رو تو آینه نگاه میکنم! نکنه خدای نکرده کوچیک بشه!
۱۳۸۶/۰۵/۲۴
بالاخره با همت پسر دایی گرامی رفتیم باشگاه بدنسازی! دیشب البته فقط رفتیم یه سر و گوشی آب بدیم ببینیم اصلا" چه جور جاییه. از در که وارد شدیم یه آهنگ تند دوبس دوبس خارجکی داشت پخش می شد و یه نفرم اونوسط داشت برا خودش بابا کرم می رقصید. یه آقایی هم که کم از هرکول نداشت با یه لبخند به پیشوازمون اومد و گفت تشریف بیارید داخل. یه گشتی تو باشگاه زدیم و آقا هرکوله اومد سراغمون. از اونا بود که بدنش مثلثی بود! یه بالاتنه خیلی درشت و یه کمر باریک. با ماهیچه های خیلی وحشتناک!!کلی از خودش تعریف کرد که من مربی بین المللی هستم و اینا بعد هم یه دست به شکم من گذاشت و گفت چه شکم نازی داری!!!حالا امشب داریم میریم ثبت نام و بعد هم از همین امشب کار رو شروع می کنیم. کلی هم گفته وسایل باید بخرید. من میخوام با دمپایی و زیرشلواری پارچه ای و زیرپوش رکابی برم !!!!!مردک به من میگه چه شکم نازی داری!خجالتم نمیکشه!
*
به برکت سیستم فیل طرینگ نه میدونم کی آپ کرده و نه دسترسی به لیست اسامی دارم! سراغ هر سایتی هم که میرم فی لطره!واقعا" سیستم هوشمند که میگن همینه! و خوبیش اینه که هیچ نوع فی لطر شکنی هم دیگه جواب نمیده. به امید روزی که تمام سایتها مسدود بشه و خیال همه راحت!
*
به برکت سیستم فیل طرینگ نه میدونم کی آپ کرده و نه دسترسی به لیست اسامی دارم! سراغ هر سایتی هم که میرم فی لطره!واقعا" سیستم هوشمند که میگن همینه! و خوبیش اینه که هیچ نوع فی لطر شکنی هم دیگه جواب نمیده. به امید روزی که تمام سایتها مسدود بشه و خیال همه راحت!
۱۳۸۶/۰۵/۲۲
از برکت سهمیه بندی بنزین و توقف ماشین در پارکینگ راهنمایی و رانندگی و روی آوردن حقیر به تاکسی سواری! با صحنه های جالبی روبرو میشم که اگه بخوام همه شو بگم به قول لیلا میشه مزخرفات! ( که میگه این مزخرفات چیه مینویسی!). باید یه وبلاگ درسیت کنم به اسم تاکسی نوشت.
امروز صبح سوار ماشینی شدم که یه خانم و آقا سوار عقب نشسته بودن. من نفهمیدم چی شد که خانمه یهو یه جیغی کشید و کیفش رو کوبوند تو صورت آقاهه و گفت مرتیکه دستت اینجا چی کار میکنه! حیف که باید پیاده میشدم و نشد کامل بفهمم چی به چیه!
امروز صبح سوار ماشینی شدم که یه خانم و آقا سوار عقب نشسته بودن. من نفهمیدم چی شد که خانمه یهو یه جیغی کشید و کیفش رو کوبوند تو صورت آقاهه و گفت مرتیکه دستت اینجا چی کار میکنه! حیف که باید پیاده میشدم و نشد کامل بفهمم چی به چیه!
۱۳۸۶/۰۵/۱۵
دیروز عصری که میومدم خونه یه خانمی از مغازه سید مهدی تو باغ فردوس که سوپ و آش و حلیم و اینا میفروشه، چند تا سوپ یا آش گرفته بود و گذاشته بود روی مقوا مثل سینی. داشت از خیابون رد میشد که بره اونطرف خیابون چند نفر منتظرش بودن. یه ماشین نیسان هم داشت رد میشد. وسط خیابون که رسید یه عمله! دستشو از ماشین نیسان بیرون اورد و زد زیر سینی خانمه. همش ریخت رو لباسای خانمه. جالب بود که برا هیچ کی مهم نبود و هیچ کس عکس العملی نشون نداد. تاحالا چند بار از این صحنه ها دیدم . یه بار هم تو امیر آباد یه نفر از توماشین دستش رو بیرون اورد و لباس خانمه رو گرفت و روسریش رو برداشت!
*
من ماشینم تو پارکینگه اداره راهنماییه و پلاکاش رو کندن و میگن اگه پلاک میخوای باید بری اهواز!!!الان اعصاب مصاب ندارم و خیلی قاطیم خلاصه!
*
من ماشینم تو پارکینگه اداره راهنماییه و پلاکاش رو کندن و میگن اگه پلاک میخوای باید بری اهواز!!!الان اعصاب مصاب ندارم و خیلی قاطیم خلاصه!
۱۳۸۶/۰۵/۱۱
دیروز روز من بود. نزدیک شرکت دیدم یه پیرمردی که خیلی پیر بود کنار خیابون وایساده بود و میخواست رد بشه . ولی خیابون خیلی شلوغ بود. منم رابین هود بازیم گل کرد و رفتم دست پیرمرد رو گرفتم که رد کنم از خیابون. دستش رو با شدت پس کشید و یه فحش نیمه خفن هم داد ! گفتم پدر جان مگه نمیخوای رد بشی از خیابون؟ گفت به توچه؟!بازم همون فحش رو داد!شب هم سر کلاس زبان با استاد دعوام شد و از کلاس خودم رو اخراج کردم ( از بس که استاد بی تربیتی این ترم داریم!) . موقع کوبیدن در به هم پام به سیم ضبط صوت گیر کرد و اونم افتاد و نفهمیدم شکست یا نه. موقع خونه اومدن هم منتظر تاکسی بودم. یه خانم خیلی با شخصیت ! هم قبل از من ایستاده بود. هردو میگفتیم شهرک. بعد یه پژو وایساد. من جلوتر بودم و رفتم سوار شدم! یارو رانندهه یه جوری نگاه کرد و گفت فرمایش؟!!!من مسافر کش نیستم! فهمیدم که من اشتباهی سوار شدم و ماشین رو محض روی گل اون خانم با شخصیت نگه داشته بودن! اون خانم هم با لبخند فاتحانه سوار ماشین شدن و بقیه ش به من چه!منم کلی ضایع شدم.
۱۳۸۶/۰۵/۰۷
ظهر رفتم بیرون از شرکت کپی بگیرم که دیدم صدای وحشتناکی اومد. یه موتور پلیس که ظاهرا" در حال ماموریت بوده خیابون یه طرفه رو خلاف اومده و با یه بنده خدا تصادف کرد. طاقت نیاوردم نگاه کنم. رفتم کپی گرفتم و برگشتم. بنده خدا از دنیا رفته بود. به همین ساده گی. به همین راحتی. صدقه جلوی خیلی از این مردنای ناگهانی ( اجلهای معلق) رو میگیره. تورو خدا برای خودتون و کسایی که دوسشون دارید روزانه یا ماهیانه صدقه بدید. حالم خیلی خرابه از ظهر. میبینی چقدر به مرگ نزدیکیم؟
۱۳۸۶/۰۵/۰۳
چيزه!روم نميشه بگم ! ميگم حالا كه من ملقب به لقب خانم! جلسه اي شدم، از طرفي اين سه روز 13 و 14 و 15 رجب رو هم اهل اعتكاف و عبادت ويژه نيستم، از طرفي شيرين خانم هم پيشنهاد دادن تو اين سه ماه هر 15 روز يه بار يه ختم قران بذاريم، به نظرم رسيد بد نباشه كه مخصوص اين سه روز يه ختم قران بذاريم. شرطش هم اينه كه حتماً اين سه روز ختم بشه. يعني شنبه و يكشنبه و دو شنبه. هر كسي مايله اعلام كنه تا زودتر شروع كنيم ايشالا.
۱۳۸۶/۰۵/۰۱
از وقتی ماشین نمیارم بیرون و مجبورم با تاکسی برم و بیام صحنه های جالبی میبینم. منم که به قول اون بنده خدا باید خبرنگار میشدم! دیروز از فرمانیه سوار تاکسی شدم تا تجریش. راننده هم یه پسر جوون بود. انقدر داشت سر جریان بنزین داد و فریاد میکرد و حرص می خورد که گفتم الان سکته میکنه. به زمین و زمان هم فحش داد! بعد از تجریش سوار شدم تا پل مدیریت. یه راننده خیلی ژیگول و مودب با یه پرشیای اسپرت. پل مدیریت رو هم نمیدونست کجاست و فکر میکرد پل نیایشه!وقتی پیاده شدم 1000 تومن بهش دادم. 400 تومن پس داد. گفتم عذر میخوام کرایه 350 تومنه. شما اگه خیلی میخوای زیاد بگیری میشه 400 تومن. گفت کی گفته؟ کرایه ش 600 تومنه. گفتم شما اصلا" نمیدونی پل مدیریت کجاست، چطوری کرایه تنظیم میکنی؟! گفت اصلا" کرایه نمیخوام. گفتم کرایه تو به اندازه حقت بردار. نه بیشتر. پول رو پس داد . منم گفتم هرطور که مایلی. بعدش ناراحت شدم. البته 400 تومن براش انداختم صندوق صدقه. چرا بعضیا به حق خودشون قانع نیستن؟ یه کم الان هنوز عذاب وجدان دارم!
*
دوستانی که با سایت بازتاب مشکل دارن باید عرض کنم که من از سرویس ماهیانه 7500 تومنی نامحدود افرانت استفاده میکنم و مشکلی ندارم. البته میتونید از این سایت هم ببینید( اگه فی لتر نشده باشه). البته سایت فی لتر شکن هم دارم که میترسم اینجا هم فی لتر بشه! اگر کسی خواست ایمیل بزنه بهش بگم.
*
دوستانی که با سایت بازتاب مشکل دارن باید عرض کنم که من از سرویس ماهیانه 7500 تومنی نامحدود افرانت استفاده میکنم و مشکلی ندارم. البته میتونید از این سایت هم ببینید( اگه فی لتر نشده باشه). البته سایت فی لتر شکن هم دارم که میترسم اینجا هم فی لتر بشه! اگر کسی خواست ایمیل بزنه بهش بگم.
۱۳۸۶/۰۴/۳۰
همیشه به خودم میقبولونم که نباید از رو ظاهر افراد قضاوت کرد. سعی هم میکنم که این کار رو نکنم هیچ وقت ، ولی خوب گاهی پیش میاد و از دستم در میره ! چند روز پیش یه بنده خدایی که ظاهرش بدجوری آدم رو به اشتباه مینداخت میگفت صبح ها هر روز زیارت عاشورا میخونم . حاجتی هم ندارم که بخوام معامله کنم. برای این میخونم که هر روز تجدید عهد کنم. من دلم به چی خوشه اخه؟!
*
این کامنتای ندا خانم برا مطلب پایین و اون دعاها و آرزوهای خیلی خوبی که برا تک تکمون کردن فوق العاده حس خوبی داشت. امیدوارم دعاها و آرزوهای همه برآورده بشه و در کنار همه ما هم به یه نوایی برسیم! خوبیش اینه که دعاها از زبون غیر بوده و امید اجابتش بیشتر.
*
این کامنتای ندا خانم برا مطلب پایین و اون دعاها و آرزوهای خیلی خوبی که برا تک تکمون کردن فوق العاده حس خوبی داشت. امیدوارم دعاها و آرزوهای همه برآورده بشه و در کنار همه ما هم به یه نوایی برسیم! خوبیش اینه که دعاها از زبون غیر بوده و امید اجابتش بیشتر.
۱۳۸۶/۰۴/۲۶
خوب خدارو شکر که تعدادمون برا یه ختم قرآن دیگه جور شد. انشاءالله تا جمعه میخونیم. امیدوارم نیت هممون خالص باشه و اگه کسی حس میکنه از روی ریا هست من گناهش رو به گردن میگیرم و ثوابش برای شما. فقط لطفا" برای همه دعا کنیم( مخصوصا" کسایی که با هم داریم ختم میکنیم) خوب به ترتیب سهم هر نفر رو مشخص میکنم. حضرات خانمها و آقایان:
خانه به دوش: جزء1
خرس قهوه ای : جزء2
امیر:جزء3
مهتاب: جزء 4
جوالدوز: جزء5
معصومه: جزء6
آرام: جزء های 7و8و9و10و11و13
باران: جزء 12
ندا: جزء14
ریواس: جزء 15
مریم: جزء 16
دختر بابایی: جزء 17
نوا: جزء 18
سمن: جزء 19
سایه: جزء 20
مینا: جزء 21
آسمان خدا: جزء 22
نسیم: جزء 23
علیرضا: جزء 24
نگار: جزء 25
رویا: جزء 26
لیمو: جزء 27
شیرین: جزء 28
شیدا: جزء 29
محسن: جزء 30
پ.ن: فقط یه خواهش کوچولو. برا اینکه مطمئن بشم که همه میخونن و میبینن سهمشون رو، هرکسی که اطلاع پیدا کرد یه خبر بده که من متوجه بشم که اون سهم حتما" خونده میشه. ممنون
خانه به دوش: جزء1
خرس قهوه ای : جزء2
امیر:جزء3
مهتاب: جزء 4
جوالدوز: جزء5
معصومه: جزء6
آرام: جزء های 7و8و9و10و11و13
باران: جزء 12
ندا: جزء14
ریواس: جزء 15
مریم: جزء 16
دختر بابایی: جزء 17
نوا: جزء 18
سمن: جزء 19
سایه: جزء 20
مینا: جزء 21
آسمان خدا: جزء 22
نسیم: جزء 23
علیرضا: جزء 24
نگار: جزء 25
رویا: جزء 26
لیمو: جزء 27
شیرین: جزء 28
شیدا: جزء 29
محسن: جزء 30
پ.ن: فقط یه خواهش کوچولو. برا اینکه مطمئن بشم که همه میخونن و میبینن سهمشون رو، هرکسی که اطلاع پیدا کرد یه خبر بده که من متوجه بشم که اون سهم حتما" خونده میشه. ممنون
۱۳۸۶/۰۴/۲۴
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْر، وَآمَنَ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ، يا مَنْ يُعْطِي الْكَثيرَ بِالْقَليلِ….
*
تو فكرم بود يه ختم قران بذاريم . مهلتش هم تا جمعه. شب جمعه اين هفته شب ليلة الرغائبه ( شب آرزوها) و زمان خوبيه. نميدونم تعدادمون جور بشه يا نه. ولي اگه كسي داوطلب هست اعلام كنه تا اگه 30 نفر شديم هرچه زودتر شروع كنيم. نيتش هم با خودتون.
*
تو فكرم بود يه ختم قران بذاريم . مهلتش هم تا جمعه. شب جمعه اين هفته شب ليلة الرغائبه ( شب آرزوها) و زمان خوبيه. نميدونم تعدادمون جور بشه يا نه. ولي اگه كسي داوطلب هست اعلام كنه تا اگه 30 نفر شديم هرچه زودتر شروع كنيم. نيتش هم با خودتون.
۱۳۸۶/۰۴/۲۰
والا حرفی برای گفتن نیست!از طرفی هم دیدم حوصله م اینجا سر رفته و این محمودم که هیچ وقت تلفنش رو جواب نمیده که یه کم اختلاط کنیم و مشکلات دنیای اسلام رو حل کنیم!این شد که گفتم بیام الکی اینجا رو سیاه کنم. برای اینکه شما هم دست خالی از در این خونه نرید و منم از بی کاری در بیام، لطف بفرمایید هرکی از اینجا رد میشه یه بیت شعر بنویسه و بره! نامردی هم نکنید و همه تو این حضور غیاب شرکت کنید! حتی شما فامیل عزیز که یواشکی داری میخونی اینجا رو!!!
۱۳۸۶/۰۴/۱۸
18 تیر 78 من دوره آموزشی سربازی بودم. 4 تیر رفته بودم و تازه اوایل دوره بود. پادگان نیروی مقاومت بسیج یزد. تو اوج گرما. نه رادیو داشتیم، نه تلویزیون و نه روزنامه و نه مرخصی شهری. تازه ما افسر وظیفه بودیم و امکاناتمون بیشتر بود! یه روز یکی از سرباز صفرا ( زیر دیپلما) خبر آورد که کودتا شده تو کشور!!!!بعد میدیدم که نیروهای کادر به جنب و جوش افتادن و یه عده میرن و یه عده میان و اسلحه میبرن. تا اینکه یکی از بچه ها از اتاق سردار رئیس پادگان یه رادیو دزدید! شبا میرفتیم تو دستشویی و رادیو بی بی سی گوش میکردیم! یه چیزایی فهمیدیم چه خبره. یه شب ساعت 3 صبح مارو بیدار کردن و جمع کردن وسط محوطه و سخنرانی کردن که ضد انقلاب توطئه کرده و باید ما بسیجیا جلوشون وایسیم. یه روز ( گمونم 23 تیر بود) اسلحه دادن دستمون و بردنمون جلوی دانشگاه یزد. تا اون روز اصلا" آموزش کار با سلاح بهمون نداده بودن. اسلحه خالی! دانشجوا شعار میدادن توپ تانک بسیجی.... ما هم شعار میدادیم مرگ بر منافق!!!بعد هم بردنمون مسجد جامع یزد و اونجا هم شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه می دادیم. یه نفر هم گذاشته بودن بالا سرمون که کسی جیم نزنه یا همه شعار بدن و اینا! یادمه اونروز بعد از اتمام مراسم با سه تا از بچه ها جیم زدیم. رفتیم یه دست فالوده یزدی و بعدم یه دست چلوکباب و کلی حله حوله ( هله هوله؟!) زدیم تو رگ . قیافه مون هم مثل جزامیا بود. کله کچل. صورت پر از ریش و لباس گشاد سربازی . هرکی می دید دلش می سوخت. شب برگشتیم پادگان گفتیم ما گم شده بودیم!!25 روز هم اضافه خدمت خوردیم که خوب کشک بود! البته بازار شایعات هم گرم بود. یکی میگفت 100 نفر کشته شدن.هر کی یه چیزی می گفت خلاصه. این بود خاطره من از 18 تیر 78!
۱۳۸۶/۰۴/۱۶
لیلا از ترس کمبود بنزین ( چون تاحالا 75 لیتر شو سوزوندیم) نذاشت صبح ماشین بیارم بیرون. نتیجه این شد که سر نیایش یه موتوری رو دیدم که یه پاش از بالا جدا شده بود و آورده بودنش کنار بزرگراه. البته ظاهرا" مرده بود. من قصد نگاه کردن نداشتم. نگاهم که افتاد حالم بد شد. هنوزم حالم به شدت خرابه.
*
یه لیبل چاپ کردیم برا یه محصولمون. بعد من باید چک میکردم که همه چیز درست باشه. اونوقت من نمیدونم حواسم کجا بوده که "مغذی" رو ندیدم که نوشتن "مغزی"!!الان حدود 150000 لیبل چاپ شده که نوشته شده" طبیعی، خوشمزه، مغزی!!!!" . هنوز هیچکی خبر نداره. وای به حالم!
*
یه لیبل چاپ کردیم برا یه محصولمون. بعد من باید چک میکردم که همه چیز درست باشه. اونوقت من نمیدونم حواسم کجا بوده که "مغذی" رو ندیدم که نوشتن "مغزی"!!الان حدود 150000 لیبل چاپ شده که نوشته شده" طبیعی، خوشمزه، مغزی!!!!" . هنوز هیچکی خبر نداره. وای به حالم!
۱۳۸۶/۰۴/۱۴
تقدیم به سیده نساء دو عالم
دختر فکر بکر من غنچه لب چو وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
شمع فلک بسوزد از اتش غیرت حسد
شاهد معنی من ار جلوه دلربا کند
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیده نسا کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبدا و منتها کند
مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند
دایره شهود را نقطه ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند
بضعه سید بشر ام ائمه غرر
کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند
وحی و نبوتش نسب جود و فتوتش حسب
قصه ای از مروتش سوره هل اتی کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از ان سرو از ان حیا کند
قبله خلق روی او کعبه عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
بخشی از قصیده بلند ایت الله غروی اصفهانی(کمپانی)
دختر فکر بکر من غنچه لب چو وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
شمع فلک بسوزد از اتش غیرت حسد
شاهد معنی من ار جلوه دلربا کند
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیده نسا کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبدا و منتها کند
مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند
دایره شهود را نقطه ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند
بضعه سید بشر ام ائمه غرر
کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند
وحی و نبوتش نسب جود و فتوتش حسب
قصه ای از مروتش سوره هل اتی کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از ان سرو از ان حیا کند
قبله خلق روی او کعبه عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
بخشی از قصیده بلند ایت الله غروی اصفهانی(کمپانی)
۱۳۸۶/۰۴/۱۰
هی پسر! تمرین کن بتونی پیش زمینه ذهنیت رو نسبت به آدما پاک کنی. تمرین کن بتونی نفرتی که از یه سری داری رو بذاری کنار و وقتی نگاهشون میکنی بتونی لبخند بزنی. تمرین کن به خودت بقبولونی هر آدمی خوبیای زیادی داره که میتونه اونو دوس داشتنی کنه. تمرین کن بدیی که در حقت کردن رو بدون منت ببخشی و از ته دل لبخند بزنی بهشون. تمرین کن و مدام به خودت یادآوری کن خوبیایی رو که یه نفر در حقت کرده و وقتی بدی ازش دیدی به یاد اون خوبیا بیفت و بگو که مدیونی بهش. میدونم سخته. میدونم بعضی وقتا از طاقتت خارجه. ولی یادبگیر که اگه الان یاد نگیری پس فردا خودت اذیت میشی.
اشتراک در:
پستها (Atom)