۱۳۸۳/۱۱/۱۲

چند شبه به طرز عجیبی دارم خواب چند تا از دوستای دوران راهنمایی و دبیرستانمو میبینم. از خواب بیدار میشم و دوباره می خوابم بازم خوابشونو میبینم. دلم خیلی براشون تنگ شده. هیچ راه دسترسی هم بهشون ندارم. اهل اورکات و این سوسول بازیا هم نیستن که بخوام اونجا ردی ازشون پیدا کنم. یکی دوتاشون بودن که از 24 ساعت شاید 8-7 ساعتشو با هم نبودیم. خیلی با هم جور بودیم و من چون اصولا" دوست نگه دار نبودم اون زمانا الان فقط خوابشون نصیبم شده. بیچاره دلم!
*
پسر گلم آدم وقتی قرار میذاره هر هفته بره استخر که شیکمش!!!یه خورده کوچیک بشه محض رضای خدا ، دیگه نباید بعد از استخر دو تا بشقاب چیپس و هله هوله بخوره بعدم بیاد خونه یه بشقاب پر ماکارونی چرب و چیلی بخوره! برا همینه که شیکمت!( همون دل سابق!) شده مثل برادران زحمتکش بازار!البته آدم تو استخر که میره و بعضیا رو میبینه ، به خودش کلی امیدوار میشه.

۱۳۸۳/۱۱/۰۷

امروز تولد امام هادیه. دومین سالگرد ازدواج من و لیلا هم هست به عبارتی. البته ما سالگرد ازدواج زیاد داریم! سالگرد نامزدی و سالگرد عقد محضری و سالگرد عروسی! امروز سالگرد عقد محضریه. منم که از اون ادماییم که خودمو مقید میدونم برا هر کدوم جداگانه کادو بگیرم!!!( فقط خدا کنه لیلا هوس نکنه امروز بیاد اینجا رو بخونه که اگه بخونه یه آبرو ریزی راه میندازه!!). خلاصه که خیلی بده آدم انقدر مثل من مقید باشه!!!!!
*
دیروز اومده اینجا یه کم اظهار فضل کنه. داره از یه سری آدم حرف میزنه و وقتی میخواد از بی فرهنگیشون حرف بزنه مدام میگه خیلی ادمای " چیتی " هستن! من خودمو کشتم تا فهمیدم منظورش از " چیت" همون " چیپه!!!!!!". آخه بگو مجبوری چیزی رو که نمیدونی بگی!اگه اظهار فضل نکنه ملت فکر میکنن آقا لال تشریف داره!مدیر ساختمونو میبینی تو رو خدا؟!

۱۳۸۳/۱۱/۰۵

محمود هم بالاخره دست به کار شد و وبلاگشو راه انداخت. خوشحالم که یه جایی رو پیدا کرد که بتونه بی دغدغه حرفای دلشو بزنه توش. دیگه منم اینطوری راحت تر حرفاشو میشنوم و احتیاج به سانسور نیست پشت تلفن!نگران پول مبایل و تلفن هم نیستیم!محمود جان خوش آمدی!

۱۳۸۳/۱۱/۰۳

دیروز تا حالا یه سوال برام پیش اومده. چرا به زن و شوهر میگن " همسر" ؟! علت خاصی داره که نمیگن هم دل یا هم پا یا هم دست یا هم دل ویا نمیدونم هر چیز دیگه یاهمینطوری گذاشتن دیدن بهش میاد؟!

۱۳۸۳/۱۰/۲۹

راست میگه دیگه! وقتی ماها پایه های دینمون رو از رو تقلید انتخاب کردیم و نه تحقیق نتیجه ش این میشه که وقتی میبینیم فلان آقا یا آقازاده داره دزدی میکنه از دین زده میشیم و میگیم اگه دین اینه پس گور بابای دین و مذهب ! بعدم میگیم یا اصلا" خدا پیغمبری وجود نداره یا اگه وجود داره اینی نیست که اینا دارن میگن! عزیز دلم مشکل اینجاست که بیشترمون مسلمون شناسنامه ای هستیم( یه چیزی تو مایه های خیار گلخونه ای که به لعنت خدا هم نمی ارزه!).

۱۳۸۳/۱۰/۲۳

به مناسبت اول ذیحجه:
ای قوم به حج رفته کجایید ، کجایید
معشوقه همینجاست بیایید، بیایید!

۱۳۸۳/۱۰/۲۲

گفته بودی كه چرا محو تماشای منی
وانقدر مات كه يكدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
(فریدون مشیری)

۱۳۸۳/۱۰/۲۱

ببین خودت خوب میدونی که من نگفتم که مثل اون عربای سوسمار خور حاشیه خلیج ( و البته خلیج همیشه فارس!) مملکت رو با تمام امکاناتش بدیم دست آمریکای جهان خوار!!! و فقط پول نفت رو بگیریم. نگفتم که بذاریم دیگران برامون تصمیم بگیرن. نگفتم که سرسپرده باشیم. خدا نکنه بخوام خودمونو با یه مشت عرب بازمانده از دوران جاهلیت مقایسه کنم!من میگم مملکت ما خیلی امکانات داره. گفتم مملکت ما زیباترین امکانات توریستی رو داره. گفتم میتونیم تو جذب توریست تو دنیا اول بشیم. من میگم استفاده از تجربیات دیگران ( چه آمریکایی و چه هر جای دیگه) نه تنها بد نیست که بسیار هم منطقیه. ربطی هم به جمعیت نداره. که اونا تعدادشون کمه و ما زیاد. چه اشکالی داره که مثلا" برا حل مشکل ترافیک و آلودگی و هزار درد و مرض دیگه از مشاورین خارجی( به شرطی که سابقه خوبی داشته باشن و امتحانشونو پس داده باشن) استفاده کنیم.این هیچ منافاتی با استقلالمون نداره.این که همه جا سوء مدیریت داریم، اینکه همیشه فکر کنیم ما عقل کل هستیم ، اینی میشه که الان هستیم. پس لطفا" همه چیز رو فورا" نچسبونید به استعمار و چپاول کشورها توسط بیگانگان. اصلا" میدونی چیه. نیازی به گفتن من و شما نیست. آقایون دارن همین الان هم از مستشاران خارجی استفاده میکنن ولی چه استفاده ای میکنن خدا عالمه!و در آخر هم لابد توجه دارید که دیروز اعلام شد که شرکت نفتی هالیبرتون که دیک چنی و خیلی از مقامات آمریکایی دیگه عضو هیئت مدیره ش هستن وارد بازار نفتی ایران شدن و مناقصه حفاری در پارس جنوبی رو برنده شدن!زیاده عرضی نیست!

۱۳۸۳/۱۰/۱۹

بسیار درد آوره که عرب سوسمارخور از نوع امارات نشینش ، بیابون برهوت خدا رو تبدیل کرده به یه جای خیلی توریستی و یکی از بزرگترین مراکز تجارت دنیا و داره پول پارو میکنه. اونوقت کشور ما با این همه امکانات و مناطق سرسبز و دیدنی و با این طبیعت فوق العاده زیبا هیچ توریستی رغبت نمیکنه وارد بشه. هیچ پولداری هم حاضر به سرمایه گذاری نیست. واقعا" شرم آوره....

۱۳۸۳/۱۰/۱۵

اولی: شوهر فرناز چی کاره س؟
دومی: تو شرکت ساختمانی مهندس ناظره.
اولی: نه بابا چرت گفته!من دیدمش یه روز سر پارک وی داشت با پرایدش مسافرکشی می کرد!
اولی: میگم زری اینا پول خونه شونو از کجا اوردن؟اینا که اصلا" پولی نداشتن!بابای پسره اینا هم که خونشون منیریه هست. به کلاسشونم نمیاد که بخوان تو شهرک خونه بخرن.
دومی: آره بابا آدم با کارمندی که نمیتونه همچین خونه ای بخره!مثل این تازه به دوران رسیده ها هم هستن!
.
.
.
این بخشی از مکالمه ای بود که دیشب تو تاکسی دو تا خانوم کناری ( که سنشون فکر نکنم 5-24 سال بیشتر بود) با هم میگفتن. از تجریش تا شهرک یه ریز داشتن حرفای خاله زنکی میزدن. بوی گند حسادت و عقده از حرفاشون بلند شده بود. خیلی بده که آدم تو این سن بخواد همچین اخلاقی داشته باشه. من تو اقایون خیلی کم دیدم این مدلی. متاسفانه 2 تا خانوم که کنار هم میشیننن بزرگترین تفریحشون همین خاله زنک بازیه.نمیگم همه. قبلا" این تفریح متعلق به قشر خاصی بود ولی الان میبینیم که پیر و جوون، تحصیل کرده و نکرده همه به این امر شریف روی آوردن. کاش حسود نبودن دیگه!

۱۳۸۳/۱۰/۱۳

به نظر من که هیچ اشکالی نداره آدم ماه عسلشو درست 566 روز بعد از ازدواجش به جا بیاره!مهم اینه که به جا بیاره. یه سفر 4 روزه که خیلی لازم بود. حالا اسمش ماه عسل یا هر چیز دیگه. لیلا خیلی گناه بود!این چند وقته هیچ جا نرفته بود. میدونی بعد از سفر هیچی به اندازه دو روز استراحت در منزل برای رفع خستگی حال نمیده!تو سفر هم هیچی بدتر و مزخرف تر از اینکه وقتتو بذاری برا سوغاتی نیست!دفعه بعد هم یادم باشه با خودم هیچی پول نبرم که مجبور نشم سوغاتی بخرم!

۱۳۸۳/۱۰/۰۷

واقعا" خوش به سعادت لیلا که همچین شوهری داره! هر غذایی رو میخوره و غر نمیزنه!( حتی کشک بادمجون با سیر!!) ، ظرف میشوره ( حالا چه فرقی میکنه 3-2 روز یه بارم خودش خوبه!)، تی میکشه، جارو میزنه، لباسای مبل رو تنشون میکنه!!، دستشویی و حمام رو میشوره!خرید میکنه، وسایل شام رو آماده میکنه و کلی کارای دیگه که اگه بگم ریا میشه! الان داشتم به این فکر میکردم که شوهرای عالم باید از من خوب بودن رو یاد بگیرن یه کم!( ببخشید یه چند وقته هیشکی از من تعریف نکرده ، تعریف خونم به شدت افت پیدا کرده بود!)

۱۳۸۳/۱۰/۰۵

۱۳۸۳/۱۰/۰۳

این چند روزه یه کم نشستم وبگردی ( و نه ولگردی!!) کردم. چند تا وبلاگ جدید پیدا کردم. واقعا" بعضیا چه خوب حس درونیشون رو منتقل میکنن. کاری که من هیچ وقت بلد نبودم. احتیاجی به ادبی گفتن و استفاده از شعر و قلمبه سلمبه !حرف زدنم نیست. انقدر راحت حرفاشونو میزنن که وقتی نگاه میکنی میبینی دقیقا" حرفی بوده که بارها میخواستی بگی ولی نتونستی و قورتش دادی!خوش به حالشون. یه حرف ساده رو گاهی انقدر میپیچونیم که خودمونم آخر نمیفهمیم چی گفتیم!
*
این لینکدونی سمت چپ هم به همت برادر متعهد ( و نه متاهل!) احسان درست شد. باشد که خدایش خیر دهاد!
*
حتی اگر بهار نیاید....

۱۳۸۳/۰۹/۳۰

آي كسايي كه منتظر تموم شدن پاييز بوديد!عجله كنيد كه حالا وقت شمردن جوجه هاتونه!

۱۳۸۳/۰۹/۲۹

جمعه شب مرگ رو به فاصله چند قدمی خودم دیدم. فوق العاده وحشتناک بود. یادآوریش هم برام وحشتناکه. اگه چند دقیقه قبلش صدقه نداده بودیم و از زیر قران مامان ردمون نکرده بود و لیلا کلی نذر و نیاز نکرده بود الان معلوم نبود چه سرنوشتی داشتیم!فقط دیدم ماشین جلویی جلوی ما لیز خورد تو برف و یه دفعه به سمت ما تغییر جهت داد. منم فقط تنها کاری که تونستم بکنم این بود که بزنم به گارد ریل وسط اتوبان.فقط شانس آوردیم که ماشین دیگه ای پشت سر من نبود وگرنه میزد حتما" به من و دیگه معلوم نبود چی میشد. تاحالا ندیده بودم ماشین تو برف اینجوری لیز بخوره. خیلی جالب بود.ماشینا یا به گارد ریل میخوردن، یا به کوه میخوردن و چپ میکردن یا یکی یکی به پشت هم میخوردن و داغون میشدن!خلاصه که فعلا" مجبوریم با تاکسی بریم و بیایم. اونم تو این سرما! بی ماشینی هم بد دردیه .
*
دیشب بازم به لطف پویا خان بسیار عزیز این لینکدونی من به یه سرانجامی رسید.خدا یک در دنیا صد در آخرت نصیبش کنه!

۱۳۸۳/۰۹/۲۵

عرض کنم که امروز به طور رسمی سیاست رو سه طلاقه کردم! ای مردشور این سیاست رو ببرن که آدم دینش رو باید بده برا دنیای یه عده. هرچی آدم کمتر بدونه راحت تره. میخواستم بنویسم که " بدبخت آن کسی که گرفتار عقل شد! خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت!!!!" بعد دیدم شاید زشت باشه!اینه که منصرف شدم از نوشتنش!
*
نکته مهم بعدی اینه که در راستای اطلاع رسانی شفاف قصد دارم یه لینک دونی این کنار وبلاگ بذارم . این کار رو بلد نیستم ( مثل بقیه کار ها!). حاضرم به صورت پیمانکاری زحمت این کار رو به گردن دوستان بذارم!!در ضمن قالب وبلاگم خیلی دیگه یه نواخت شده!دلمو داره میزنه. این کار رو هم به پیمانکار واجد شرایط واگذار میکنم!در ضمن از پذیرفتن قالبهای آماده هم به شدت معذوریم!

۱۳۸۳/۰۹/۲۲

به نظرم هر وقت تو دوستی یا هر رابطه دوطرفه ای این حس بهت دست داد که یه جایی خودتو کوچیک کردی یا طرف مقابلت کاری کرد که احساس کردی تحقیر شدی یا این حس بهت دست داد که عمدا" تحقیرت کرده بدون یه پای این رابطه می لنگه. یه لنگ اساسی هم میزنه. دیدی گاهی پیش خودت میگی اگه من فلان کار رو بکنم یا فلان حرف رو بزنم یا فلان درخواستو بکنم کوچیک میشم و طرف فکر میکنه که من محتاجشم یا اینجور فکر و خیالا. بذار خیالتو راحت کنم از نظر من این رابطه چیزی بیش از یه معامله نبوده که هرطرف فقط به فکر اینه که نفع خودشو ببره و حداقل زیان نکنه. نمیگم بده. شاید خوب باشه. ولی من هیچ وقت تو دوستیام این مدلی نتونستم حسابگر باشم. خیلی راحت برخورد میکنم. اهل دو دوتا چهار تا نیستم. دوس دارم تو روابطم انقدر ساده و راحت باشم که فکرمو مشغول حساب گری نکنم. دوس ندارم همش اینکه چرا فلان حرف رو زدم یا فلان کار رو کردم عذابم بده. دوس دارم راحت برخورد کنم. از این ساده تر میشه گفت؟!

۱۳۸۳/۰۹/۱۶

امروز فهمیدم معتاد بودن شاخ و دم نداره. باید خودمو بستری کنم! باید به این مراکز بازپروری مراجعه کنم!حسابی معتاد شدم. این دو سه روزی که به علت خرابی تلفن دسترسی به اینترنت و وبلاگ و وبگردی( بخون ولگردی!) نداشتم حسابی همه بدنم درد میکرد. شب که میرسیدم خونه اولین کاری که میکردم میگفتم لیلا به من اینترنت برسون!خیلی روزای سختی رو پشت سر گذاشتم!خدا قسمتتون نکنه که گرفتار کابل برگردون بشید!من که بد عذابی کشیدم!

۱۳۸۳/۰۹/۱۲

علی معلم رو که میشناسی؟ همون استاد بزرگ شعر معاصر. واقعا" بزرگه. با اینکه من زیاد سر در نمیارم از شعراش ولی اوناییش رو که میفهمم، خیلی قشنگ و عمیقه. وقتایی که میتونم بفهمم ، احساس غرور می کنم! یه چند تا شعراشو مجید اخشابی خونده. جدیدا" هم محمد اصفهانی یه شعرشو خونده. همین که راه براه رادیو پیام داره پخش میکنه. همون که میگه" دلم به زلف توست مزن بر او شانه....". هرچی گشتم یه لینکی از یه جا پیدا کنم که شعری از ایشون باشه پیدا نکردم. یه سبک خیلی عجیبی داره. با اینکه نمیفهمم ولی به دلم میشینه. چند سال پیش شبکه چهار یه برنامه ای داشت به اسم " و اما عشق....". من علی معلم رو از اونجا شناختم.
*
میدونی تو رانندگی به چی حساسم؟به این که یه خانوم ازم سبقت بگیره ! فوق العاده حساسیت دارم!احساس میکنم عرش خدا الاناس که به زمین بیاد!هرجوری شده میرم و نمیذارم عرش خدا تکون بخوره! خدا کنه نفرین این خانوم امروزی که باعث شدم ( یعنی خودش باعث شد!!) که لاستیکش بیفته تو یه چاله خیلی بزرگ مایل به چاه! گریبانگیرم نشه!