۱۳۹۲/۰۶/۳۰

80

آدم به این چشم سفیدی و گل درشتی دیدید تا حالا؟! زانوم و عضله پشت پام و گردنم و کمرم تقریبا" نیمه فلجن. ولی من صبح بدون ماشین اومدم و پیاده روی کردم. وسطای راه گفتم خدایا دکمه ماست خوردمش کجاست؟ دیگه شده بود جریان ارّه!! نه راه پس داشتم و نه راه پیش. حالا موندم عصری چطور برم خونه. آزانس؟ نه بابا این قرتی بازیا از ما گذشته. هیچکی هم نیست اینجا یه کم ماساژمون بده! 

۱۳۹۲/۰۶/۲۷

79

من اگه کاره ای در نظام آفرینش بودم یا کاره ای در سازمان ملل متحد یا حتی بهداشت جهانی، دستور میدادم بادمجون رو از آفرینش حذف کنن! یا کاری میکردم که تخمش رو ملخ بخوره و کلا" بساطش جمع شه! آره بادمجون! همینی که من الان با اشک دیده و آه دل دارم میخورم! فهمیدم گریه های توی خواب دیشبم برا چی بوده. نه اینکه من رویای صادقه دارم، از اون لحاظ

78

دیشب نمیدونم چه خوابی میدیدم. فقط یادمه با گریه از خواب پریدم و دیدم بالشم خیسه و اشک همینطور از چشمام میومد. بدنم هم کوفته و له بود. انگار که کوه کنده بودم. من مطمئنم به خاطر آش جو دیشب بود! آخه آش هم شد شام؟! 

77

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
 
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد 
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
 
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
 
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
...
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
 
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
 
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
 
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید 
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
 
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را 


( کاظم بهمنی)

76

یعنی خوشم میاد این مادر و دختر انگار که یه مراسم خاص مذهبی داشته باشن و بهش مقید باشن، باید هر هفته 4 شنبه ها ظهر ( که ناهار فردای من رو نباید بدن) برا خودشون البالو پلو درست میکنن و حالش رو میبرن. ما روی چلوکباب انقدر غیرت و تعصب نداریم که اینا روی آلبالو پلو دارن!!!

75

بعضیا با چشماشون آدم میخورن. یعنی میخورنا! دیروز خودم یکیشون رو دیدم.

۱۳۹۲/۰۶/۲۶

74

هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند

یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست
ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست
آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند

حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...
ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست
باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،
آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم
اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست
"مژگان عباسلو"  

۱۳۹۲/۰۶/۲۵

73

هرکی هر دردی داشته باشه میگه این درد، بدترین درده . درد دندون و کلیه و زایمان و گوش درد از این جمله اند. فعلا" با دندون درد دست به گریبانم. لامصب دیوانه کننده س. همکارمون میگه الکل بزنی پاش یا بریزی روش مثل آب روی آتیش. میگم چند درصد؟ میگه تو بزن، 2% بزن!!!!

72

بعضیام هستن که صبح تاریکی رفتن سر یخچال غذاشون رو گذاشتن توی کیسه و دیدن که خورش کرفسه. ته دلشون خر کیف شدن که آخ جون. تا الانم خوشحال بودن که الان میرن کرفس میزنن به بدن. تا در ظرف غذاشون رو باز کردن موقع گرم کردن، دیدن که رشته پلو داشتن!! مواظب اینا باشید. اینا پتانسیل معتاد شدن رو دارن!!!خیلی طفلکین به خدا!

71

دلم برات تنگ شده کره خر! کاش میفهمیدی. کاش به اینجا نمیرسوندی که زنگ بزنم و جواب ندی . اس ام اس بزنم و به روی خودت نیاری. میدونی چند سال رفیق بودیم؟ خاک بر سر الاغت!

۱۳۹۲/۰۶/۲۱

70

مردی که از زنش نترسه، مرد نیست!!! ( با لهجه گیلانی خوانده شود لطفا"!)

69

ما آدمهای وسط ایستاده ( نه خاکستری، صرفا" وسط ایستاده) که لابد اسیر جویم و منتظریم ببینیم کدوم طرف کبابش چرب تره، خیلی میتونیم خطرناک باشیم. البته قابل ترحم هم هستیم!

۱۳۹۲/۰۶/۲۰

68

تیر یا مرداد بود که سایت تخفی فان! تخفیف برای قایق سواری دریاچه چیتگر گذاشته بود. منم 5-4 تا خریدم. مهلت یک دو ماهه هم داشت که شد ماه رمضون و عصرا هم که هوا گرم بود و تنبلی و اینا تا یادمون رفت. دیروز یهو یادم افتاد و رفتم نگاه کردم و دیدم مهلتش تا 16 شهریور بوده. حالا کی جواب اون 20-10 تومن بی زبون من رو میده؟ تا من باشم دنبال تخفیف نرم و هر وقت خواستم استفاده کنم مثل بچه ادم همون روز برم بلیطش رو بخرم

67

یه بنده خدایی هست اینجا که گه گاهی با هم بحث سیاسی میکنیم. بحث که نه، حرف سیاسی میزنیم. البته که منم کلا" خیلی حوصله ندارم. تقریبا" یه روز در میون میاد میگه " نچ! اینا هم عرضه ندارن. هیچ تغییری ایجاد نشده" . میگم چه تغییری؟ میگه تخم مرغ شونه ای 15 هزار تومن و مرغ فلان قدر و مسکن بهمان قدر. میگم یعنی توی این 20 روزه انتظار دارید که همه چی یهو گل و بلبل بشه؟ بعد هم هنوز مستفر نشدن و هنوز تغییرات داره انجام میشه. بعد هم مهمتر از اون، چه چیزی در بیرون از مرزها و تحریم ها و فروش نفت و برگشت پول ایجاد شده که انتظار تغییر داری؟ اونم توی 20 روز. میگه نه! من چشمم آب نمیخوره از اینا! دوباره فرداش میاد میگه نچ! اینا این کاره نیستن! گفتم اون مردک قبلی توی 8 سال ریاستش همه جا رو شخم زد. اینا خیلی خیلی خیلی کار بکنن بتونن برگردونن به حالت اولش ( که البته نشدنیه). وقتی زیربنای اقتصاد از بین رفته باشه، وقتی دامداریا و مرغداریا و کشاورزی و صنعت ویرانه شده باشه این خیلی بدیهی و طبیعیه که یه روز مرغ بشه کیلویی فلان قدر و یه روز تخم مرغ و یه روز گوشت. بهش توصیه کردم صبر داشته باشه. الان دوباره اومده میگه دیشب گوش کردی صحبتاش رو؟ گفتم بله. میگه دیدی گفتم اینا هم این کاره نیستن! گفتم لابد. من فهم اقتصادی ندارم راستش!

۱۳۹۲/۰۶/۱۸

66

داشتم یه ویدیویی میدیدم از یکی از این شیوخ وهابی مصر ( ظاهرا"). داشت دعا میکرد برای مردم مصر و سوریه و دنیای اسلام. داشت میگفت خدایا مصر رو از شر شیعه جنایتکار و حزب الله و حسن نصرالله کافر نجات بده. اهل سنت رو در سوریه مستقر کن و شیعه فلان رو نابود کن. بعد داشت میگفت جان و مال و ناموس و فرزندان شیعه رو از بین ببر. اون گوشه یه یهود هم میگفت که خیلی ضایع نباشه. دقیقا" خود ابلیس بود . یعنی اگه خدا میخواست شیطان رو مجسم کنه گمون نکنم قیافه ای بهتر از این امکان بروز پیدا میکرد. 

65

دیروز بعد از ظهر همکارم اومد گفت پایین زورگیری شده چطور متوجه نشدید؟ ما هم که بیکار. رفتیم دیدیم یه آقای پیرمردی نشسته کنار دیوار و مثل بچه گنجشک داره میلرزه از ترس. کلی ادم هم دورش بود. میگفتن نیم ساعت پیش همینجا ( 4 راه فرماینه) وسط روز روشن، 3 تا لندهور ریختن سرش که زور گیری کنن. خودش میگفت هیچی همراهم نبوده و نمیدونم چرا سراغ من اومدن( البته بعید میدونم . حدس میزنم دنبالش بودن). بعد این بچه های آژانس مسکن کناری میان کمکش کنن، اونا هم قمه میکشن و دعوا و فحش و اونا قشنگ سوار تاکسی میشن و فرار میکنن. ملت زنگ میزنن به پلیس. زمانی که من رفتم پایین گفتن نیم ساعت پیش این موضوع پیش اومده و زنگ زدن به پلیس. تا اون زمانی که من بودم هنوز نرسیده بود! روز روشن وسط اون محل شلوغ ! هفته پیش هم این اتفاق برای یکی از مشتریای بانک روبرو پیش اومده بود و میگفتن یه کیف پر از پول رو با زور گرفتن از صاحبش. همینه که من تو جیبم فقط 500 تومن پول با یه کارت بلیط بی آر تی ه! 

۱۳۹۲/۰۶/۱۷

64

اگه آدم پولداری بودم، به جای اینکه ماشین فلان و خونه در فلان جا و زندگی مرفهی برای خودم و خونواده م فراهم کنم، دستشون رو میگرفتم و میرفتیم دور دنیا رو میگشتیم. این یکی از آرزوهای دور و دراز و همیشگیمه. به قول مامانم دنیا دیدن بهتر از دنیا خوردنه! چقدر دوس دارم برم همه جا رو ببینم و فرهنگای مختلف و ادمای مختلف رو تجربه کنم. خدایا ما رو پولدار کن!!

63

معمولا" صبح ها ساعت 6 از خونه بیرون میزنم و هوا تاریکه ( تا تنور رو روشن کنم و خمیر رو اماده کنم و مغازه رو آب و جارو کنم تا مشتریا بیان!) ، الانم که ساعت 6:45 آفتاب میزنه. از یه کوچه ای رد میشم که کوچه باغه و ماشین داخلش نمیاد . همیشه هم یه قرار نا نوشته بین من و یه اقای کامل مرد نزدیک خونمون هست که با هم از خونه بیرون میزنیم و با هم میرسیم پارک وی. امروز صبح که من جلوتر داشتم میومدم دیدم داخل کوچه یه خانم جوانی نشسته و داره گریه میکنه. توی تاریکی هوا راستش نگران شدم که چه اتفاقی افتاده. رفتم گفتم خانم مشکلی پیش اومده؟ نگاه کرد و گفت برو آقا ولم کن. منم مثل بچه ادم رد شدم. اومدم سر کوچه و اون اقاهه هم اومد. گفتم مثل اینکه مشکلی برای اون خانم پیش اومده بود. گفت به ما ربطی نداره. سری که درد نمیکنه دستمال نمیبندن! چه روزگار بدی شده. 

۱۳۹۲/۰۶/۱۶

62

باز دوباره یکی شیرینی خرید آورد شرکت و من دارم با خودم مسابقه میدم! تا الان 7 تا شیرینی دانمارکی تازه بزرگ خوردم. مطمئنم که 2 تا دیگه هم تا عصری خواهم خورد. اونوقت میگم چرا کبدم داغونه؟!

۱۳۹۲/۰۶/۱۴

61

میفرماد که" نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت. مورچه دانه را دوباره بر دوشش گرفت و رو به آسمان گفت: ..گاهی یادم می رود که هستی. کاش بیشتر نسیم بوزد..". حالا بی کم و کاست حکایت ماست.

60

هر که تو را دید زمینگیر شد!

59

دلم میخواد موهامو تیغ بزنم و سیبیل بذارم. برم با زن و بچه رایزنی کنم ببینم همچه اجازه ای بهم میدن یا نه! 

۱۳۹۲/۰۶/۱۳

58

این روزها بطور جد میخوام وصیت نامه بنویسم. دارم دنبال یه پیشنویس میگردم که ببینم چطور باید بنویسم و از کجا بنویسم و چی بنویسم. میخوام بدهیام رو بندازم گردن ورثه!!!!قسطای وامم رو هم گردن شرکت میندازم! یه مجلس آبرومند هم برام بگیرن و به مردم از اون حلوا خوشمزه ها بدن. ناهار و شام هم یه هیچکی ندن و صرف امور خیریه بشه! وقتی هم سنگ لحد رو گذاشتن و خاک ریختن، زودی نرن. بمونن و برام قران بخونن. امان از تنهایی و فشارقبر و سوال و جواب نکیر و منکر. ابکی لخروج نفسی، ابکی لظلمة قبری، ابکی لضیق لحدی،ابکی لسوال منکر و نکیر، ابکی لخروجی من قبری عریانا" ذلیلا".....

57

بی تردید هرکسی با چیزی امتحان میشه. دارم فکر میکنم یکی از چیزایی که من باهاش امتحان میشم میتونه مقوله شکم باشه! یکی از نقطه ضعفهایی که خودم پرچمم رو بردم بالا و میدونم که رفوزه م! واویلا !

56

یه حلواهایی هم هستن که با یه جور شیر خشک درست میشن و مامانای آدم بلدن درست کنن. اینا رو وقتی ادم میخوره احساس میکنه وسط بهشت روی تخت نشسته و داره شیشلیک میخوره! ادم وقتی یه ظرفش رو میاره شرکت، همه ش ته دلش نشاط زیر پوستی داره که گاه و بیگاه بره یه قاشق بخوره و یه غم زیر پوستی هم داره که نکنه زودی تموم شه؟! خلاصه سختیای زندگی به همین چیزاشه دیگه!

۱۳۹۲/۰۶/۱۰

55

یهو هم میره توی مودی که بزنه همه چی رو خراب کنه و پاک کنه و نابود کنه! نه انگار که پس فردا روزی پشیمون میشه و غصه میخوره که این چه کاری بود؟ مهم حال الانه. فردا رو کی دیده؟

تایتل با شما!

دیروز میدون تجریش داشتم برا خودم شعر میخوندم و خوش و خندون راهپیمایی میکردم که یه پسر افغان 12-11 ساله پرید جلوم و با حال زار و نذار و گریه کنان که عمو کمکم کن. جا خوردم که چیه؟ من کیم؟ تو کی هستی؟ اینجا کجاست؟ چی شده؟ فقط التماس میکرد که عمو کمکم کن. گفتم چی شده؟ هنوز هیچی نگفته بود که یه آقایی چاقو به دست با زیرپیرهنی و همچین آشفته و فحش دهان! وارد شد و دور من شروع کردن چرخیدن! حالا وسط این همه ادم میدون تجریش شانس ما رو باش! چاقوی یارو رو که دیدم هول کردم. دست پسره رو گرفتم و دویدم تو کیوسک کلانتری میدون تجریش. گفتم این پسره داره التماس میکنه و این یارو هم نمیدونم جریانش چیه دنبالشه. من اومدم بیرون و نفهمیدم چی شد. دیشب همه ش داشتم خوابشون رو میدیدم که دارن پسره رو اعدام میکنن. کاش صبر کرده بودم ببینم جریان چیه

۱۳۹۲/۰۶/۰۶

برای چشمهایت

چشمی که آهو میکشد، راه مرا بسته...

من چه شادم امروز!

در راستای پست قبل و شعور نداشته بعضیا در تلفن حرف زدن، میخوام خرخره بعضیا رو که بلد نیستن پای تلفن حرف بزنن رو بجوم. یارو زنگ میزنه به تلفن یه جای عمومی مثل شرکت. بعد با یکی کار داره. انگار که زنگ زده به موبایلش، بدون سلام میگه اقای فلانی و شروع میکنه حرف زدن. بدون اینکه ببینه آیا اینی که داره باهاش حرف میزنه، همونیه که باهاش کار داره یا نه. یا تلفن میزنه و مثل گاو و با حالت طلب کارانه میگه آقای فلانی؟ خوب میمیری سلام کنی؟ یکی دو رو پیش یکی زنگ زد به موبایل و میگم بفرمایید . میگه ممد کدوم گوری هستی؟! منو میگی؟ گفتم ممد و زهر مار! مردیکه نفهم. قربونش برم فرهنگ و شعور ارتباط و معاشرتمون در حد بشر اولیه س!

ملت! شعور حرف زدن داشته باشید

امروز نمیدونم چرا یه کم سگ اخلاقم! یه نفرکه یه کوفتی رو به این شرکت فروخته، زنگ زد و گفت اقای فلانی؟ گفتم تشریف ندارن. صداشو بلند کرد که بهت سپرده که هروقت زنگ زدم بگید نیست. گفتم شما همیشه عادت دارید که شر و ور بگید؟! یارو هنگ کرد چند لحظه. شروع کرد داد و بیداد که من پولم رو میخوام و اینا. منم با کمال خونسردی گفتم مرگ!!! گوشی رو قطع کردم. دوباره زنگ زد یکی دیگه برداشت با اونم داد و بیداد کرد و همکارم هم قطع کرد گوشی رو. دوباره زنگ زد و حسابدارمون برداشت و آرومش کرد. یارو گفت پا میشم میام اونجا و حالیتون میکنم ! حالا منتظریم بیاد ببینم چه غلطی میخواد بکنه. آمادگی دارم سماور پر از آب جوش رو بریزم روش. مردیکه الاغ!

آزمایش الهی

خدا میگه " وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ" . معنیش هم خوب واضحه "و مسلما شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و زيان مالى و جانى و كاهش محصولات مى‏آزماييم، و صابران را نويد ده". این آزمایشه خیلی وحشتناکه. یکی رو با مریضی خودش یا همسرش یا فرزندش یا عزیزانش و یکی رو با مال زیاد و یکی رو با زیان مالی و خلاصه هر کسی رو با چیزی. معمولا" هم این امتحان خدا سر چیزهایی هست که بهش وابسته ایم. اینجاس که مرد از نامرد مشخص میشه. من از خودم که خیلی خیلی میترسم. یهو میبینی یه لنگه جوراب شد وسیله ازمایشمون! خدا بهمون رحم کنه که کم نیاریم سر این بزنگاه ها.

۱۳۹۲/۰۶/۰۴

با بزرگون میپریم!

دیشب خواب دیدم رفتم کنسرت حسام الدین سراج. بعد وسط کنسرت یهو نگاهش به من افتاد و ساکت شد. صدام زد که معلومه کجایی؟ میدونه چقدر چشم چرخوندم تا ببینمت! منم از خجالت داشتم اب میشدم که حالا شما ادامه بده. بعد از کنسرت با هم حرف میزنیم!!! بله! دیشب کوکو سبزی خورده بودیم . همچین ادم مهمی هستم!

۱۳۹۲/۰۶/۰۳

:)

د لامصب چند بار باید به خودت بقبولونی و شیر فهم کنی که توقع داشتن خوب نیست؟ چرا نمیخواد حالیت بشه؟ حتما" باید جهان این پند با سختی بیاموزد تو را روزی؟ خوب خودت مثل بچه آدم بفهم دیگه!

ای غم مبهم

ای
غم
ای
همدم
دست
از
سر
دل
بردار....

۱۳۹۲/۰۶/۰۲

تایتل از کجام در بیارم الان؟!

صبح زود معمولا" بیدار میشم. این روزا 5:40 دقیقه صبح بیدار میشم و تا بیام بیرون شده 6.به قول دوستان همپای صنف محترم نونوا از خونه بیرون میزنم. بعد خوب قسمت عمده ای از راه رو پیاده میام ( هم ابتدای مسیر و هم انتهای مسیر). تقریبا" ساعت 7:15 یا 7:20 هم میرسم شرکت و سرایدار بخت برگشته رو از خواب بیدار میکنم که در رو باز کنه و معمولا" هم توی دلش فحش میده! غرضم از این مطلب این بود که قسمت جون کندن ماجرا همین صبح زود بیدار شدنه. معمولا" میگردم برای خودم یه انگیزه پیدا میکنم که لااقل سرحال بشم و امیدی برای بیدار شدن و بیرون اومدن از خونه داشته باشم. یه روز میگم میرم برا خودم فلان چیز رو میخرم و بین روز میخورم، یه روز میگم فلان چیزی که دانلود کردم رو گوش میدم یا میخونم، یه روز میگم بناس فلان اتفاق بیفته و اخ جون برم سر کار! متاسفانه انگیزه هام تموم شده و دیگه نمیدونم به چه امیدی اونوقت صبح از خونه بیام بیرون. از بس همه چی تکراری شده

۱۳۹۲/۰۵/۲۹

این خردادیای مودی!

این آدمیزاد چه موجود عجیبیه. به دقیقه ای حال دلش و مودش عوض میشه. قابلیت این رو داره در کسری از دقیقه حتی از اوج به فرود بیاد و از فرود به اوج بره. حتما" هم نیاز به دلیل و علت نداره . از خواب بیدار میشی خوبی، میای یه چیزی گوش میدی و دلت میترکه، یه چیزی میخونی و میری اوج دوباره، یکی زنگ میزنه و میری ته دره، دوباره یه چیزی میشنوی و میری اوج! همه هم بی ربط و معمولی. جنس دل آدمیزاد چیه؟ 

مگذار و مگذر

از
غصه
می میرم
مرا
مگذار
و
مگذر....

۱۳۹۲/۰۵/۲۸

ملت جو زده

طرف یه عکس گذاشته توی فیس بوکش. 18 نفر زیرش نوشتن تو عشق منی !! چند تا به یکی نامردا؟!

تهران یا پاتایا؟!!!

دیشب با برو بچ رفته بودیم بوستان آب و آتش. آخرش هم برای شام رفتیم اون قسمت فود کورت! قیافه ها چرا انقدر عجق وجق شده؟! یا من کم معاشرت میکنم و کمتر همچین تیپ و قیافه هایی میبینم؟ با اینکه مسیری که هر روز میام ظاهرا" باید زیاد باشن. لابد بخاطر گشت فلان اینطوری جرات نمیکنن بیان توی خیابون. رسما" با لباس خواب ملت میان پارک و سینما! امان از ما ملت افراط و تفریط

۱۳۹۲/۰۵/۲۷

مسئولین چه غلطی میکنن پس؟!

یکی دیگه از مواردی که مسئولین باید رسیدگی کنن اینه که این مدیر بازرگانی داخلی ما رو وادار کنن دیگه بستنی شکلاتی نخره! من خودم 18 بار بهش گفتم من شکلات دوس ندارم و برا من وانیلی بخرید! خوب وقتی گوش نمیدن منم مجبورم یواشکی بندازم تو سطل آشغال!! خوب نکنن اینطوری. برا من یا زعفرونی نونی بخرن یا وانیلی! همین کارا رو میکنن که بوی شکلات از توی سطل آشغال میزنه بیرون و شک میکنن دیگه!!!

حسین منزوی

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت
نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز
کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت
تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌کنــــم اگـــر ای دوست، سهل و زود ، رهایت
گره بـــــه کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟
به کبر شعر مَبینم کــه تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت
"دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلــــــم گرفته برایت !

کاش رویای صادقه باشه!

دیشب به لطف 2 قاچ و نیم پیتزای مونده از 5 شنبه شب خواب میدیدم در حد تیم ملی والیبال ساحلی بانوان لبنان!!! اول خواب دیدم خانم سین ایمیل زدن که خونه خریدیم و به این مناسبت بناس دعوت کنن خونه شون و شام و اینا. بعد از من پرسیده بودن باقالی پلو دوس دارید شام درست کنم یا کباب؟! من رو توی آمپاس گذاشتن خلاصه! بعد از خواب پریدم و دوباره خوابیدم. این بار خواب دیدم من و لیلا و خانم نون و همسرشون آقای آی با کلاه! با ماشین ما رفتیم ترکیه. بعد حالا وسط راه کلی جریانات داشتیم و از جاهای مختلف ( منجمله کویر شهداد!!) گذشتیم. بعد رسیدیم به استانبول. بعد اونجا من و اقای آی با کلاه مسئول پخت غذا بودیم و لیلا و خانم نون مسئول گشت و گذار!!! ما هم ول کردیم و رفتیم دنبال تفریحات به شدت سالم خودمون!!! خلاصه وسط تفریحات بودیم که ساعت زنگ زد و بیدار شدم! پیام اخلاقی این نوشته این بود که پیتزای 3 شب مونده نخورید خوب. چه کاریه آخه؟!

۱۳۹۲/۰۵/۲۳

آدم با چند هزار کالری میمیره؟!!

از صبح 5 تا نون خامه ای خرکی خوردم، 2 مشت کشمش طلایی، 7 تا خرمای مضافتی خوشمزه، 5 تا چایی، یه بشقاب ناهار و 5 تا زیتون! به نظرم کالری 2 سال رو یک جا به دست اوردم. خدایا ازم قبول کن!

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست!

صبح در یخچال رو باز کردم غذام رو بذارم، دیدم یه جعبه شیرینیه. درش رو باز کردم دیدم نون خامه ای خرکیه!!! دست و پام شل شد! با همون حالت ناشتا نشستم 2 تاش رو خوردم!!! اشک تو چشمام جمع شده بود! الانم یکی دیگه خوردم. خدا بخواد تا شب دخلش اومده! فقط باید یکی بیاد ببینم برا کی بوده و چرا همچین اشتباهی کرده که گذاشته تو یخچال! من که تا ساعت 7 اینجا بودم! کی اینجا بزم شبانه گرفته! خدایا من رو تا شب زنده بدار!

ای نامه که میروی به سویش!

آدمهایی که ایمیلاشون رو جواب نمیدن و وقع نمینهن به ایمیلاشون و براشون مهم نیست که ممکنه یکی واقعا" نیاز به جوابشون داشته باشه، از نظر من، آدمای وحشتناک و مشمئز کننده ای هستن! دقیقا" با همین شدت و حدّت!!

۱۳۹۲/۰۵/۲۲

۱۳۹۲/۰۵/۲۱

دیری ری ری دی ری ری رییییییییی!

رادیو جوان بعد از ظهرا یه برنامه داره از ساعت 5 تا 6.5 به نام س ب ق ت آ ز ا د . بعد آخرش یه موسیقی پخش میشه خیلی همچین دل انگیز. نمیدونم مربوط به فیلم یا چیز خاصیه یا کلا" مخصوص خودشونه! از اونجا که 3 نفر بیشتر نمیخونن اینجا رو، پس امیدی بهش نیست که بشه فهمید این موسیقی مربوط به چیه! ما هم دل خوشی داریما!

دل نیست کبوتر که چو بر خاست ، نشیند

از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم...

۱۳۹۲/۰۵/۲۰

آرمان شهر

به کجای دنیا بر میخورد اگه مردمانی داشتیم که لازم نبود براشون از منع قانونی چیزی بگی؟ همین که بنویسی مثلا" هرگونه کپی برداری از این اثر منع " اخلاقی" دارد، براشون کفایت میکرد. اگه پایبندی به اخلاق نتونه مانع ملتی بشه، قطعا" قانون هم نمیتونه.

ما مسلمونای بی دین

دوست دارم بدونم دقیقا" چه اتفاقی باید بیفته تا فرهنگ رانندگی مون درست بشه؟ چی باید بشه تا انقدر خودخواه نباشیم؟ چی باید بشه که خودمون رو انقدر حق به جانب ندونیم و همه حق رو متعلق به خودمون و ارث بابامون ندونیم؟ چه چیزی رومون تاثیر میذاره تا دست از این رفتار حال به هم زنمون بر داریم؟ فکر میکردم مثلا" تاثیرات معنوی بتونه درستمون کنه ولی زهی خیال باطل. دقایقی بعد از مراسم شب قدر میبینی که هیچ فرقی نکردیم. رانندگی و رفتارمون رو حق الناس نمیدونیم. به خدا حق الناسه. اون دنیا به خاطر رفتارمون مواخذه میشیم. چرا مسلمون نیستیم؟ من فکر نمیکنم هیچ وقت درست بشه. واقعا" ذره ای امید ندارم. 

۱۳۹۲/۰۵/۱۷

آنالیا یا آنتالیا؟!

چند سال پیش که ایرانیا برای تفریح میرفتن انتالیا و خوب اونجا رو آباد کردن جوانان غیور میهنمون! وزارت ارشاد تبلیغ تورهای انتالیا رو ممنوع کرد. آژانسهای مسافرتی مجبور شدن بنویسن سواحل مدیترانه و آنالیا! همینطور راجع به دوبی که مینویسن سواحل خلیج فارس. پرواز مستقیم هواپیماهای ایرانی به انتالیا هم حذف شد. یکی از آژانسها گفت که به جای آنتالیا مینویسیم آنالیا و سواحل مدیترانه و اینطوری وزارت ارشاد تونست خدا رو شکر اصل مساله رو پاک کنه و جوانان مشتاق راهی عتبات عالیات و حج عمره شدن!!!! الان این خانمه شرکت کشتیرانی زنگ زد و گفتم تشریف نداشتید یه هفته. گفت رفته بودم انالیا!!! گفتم مگه آنالیا همون انتالیا نیست؟ گفت نه. یه جاییه دهات مانند که خیلی پای ایرانیا بهش باز نشده. من الان دچار دوگانگی فرهنگی شدم. بالاخره آنالیا هست یا اینا اسمش رو عوض کردن؟! پس آژانسیه چی میگفت؟

۱۳۹۲/۰۵/۱۶

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت میکنیم

کبرياي توبه را بشكن پشيماني بس است
از جواهرخانه خالي نگهباني بس است

ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين
آبروداري كن اي زاهد مسلماني بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آيينه با خود مي‌برم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است

يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد
هفتصد سال است مي‌بارد! فراواني بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس مي‌دهيم
ديگر انساني نخواهد بود قرباني بس است

بر سر خوان تو تنها كفر نعمت مي‌كنيم
سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است

(فاضل نظری)

۱۳۹۲/۰۵/۱۴

چون دوست مزخرف است شکایت کجا برم؟!

راستش اومدم غر بزنم در مورد بعضی دوستیا و دوستام. بعد دیدم اوضاع خودم از اونا وخیم تره در این مورد! بیخیال شدم. به هر حال در دولت " تدبیر و امید" باید اصلاح رو از خودمون شروع کنیم و به سمت آرمان شهر حرکت کنیم! ولی کلا" که ای مرده شور بعضی دوستیا رو ببرن که ادم تکلیفشون باهاش معلوم نیست!!! ( این رو اگه نمیگفتم خفه میشدم خوب!)

در قطار

می‌دود آسمان
می‌دود ابر
می‌دود دره و می‌دود كوه
می‌دود جنگل سبز انبوه
می‌دود رود
می‌دود نهر
می‌دود دهكده، می‌دود شهر
می‌دود، می‌دود دشت و صحرا
می‌دود موج بی‌تاب دريا
می‌دود خون گلرنگ رگها
می‌دود فكر
می‌دود عمر
می‌دود ، می‌دود ، می‌دود راه
می‌دود موج و مهواره و ماه
می‌دود زندگی ، خواه و ناخواه
من چرا گوشه‌ای می‌نشینم؟

( ژاله اصفهانی)


۱۳۹۲/۰۵/۱۰

یاری کننده ای هست؟

دیشب داشتم میوه میخوردم که یادم اومد از اونایی که شاید مدتهاس میوه نتونستن بخورن. کسایی که از عهده نون شب به زور بر میان. الانم که تابستونه و انواع میوه های رنگارنگ توی میوه فروشیها از همه دلبری میکنه. پدر و مادر میتونن پا روی دلشون بذارن و از قیدش بگذرن. مگه میشه به یه بچه گفت که ندارم؟ کاش بتونم یه کاری کنم. حتی یه کار کوچیک. حتی به اندازه خرید چند کیلو میوه و توزیع بین خونواده های نیازمند. کاش همت بلند داریم. اینجا هم که فیلتره و دو تا نصفی بازدید کننده داره!

پ.ن: خوب بعد از مذاکره با حضرت اقای حسینی ، تصمیم گرفتیم که اقدام کنیم. شماره حساب هم همون شماره ایه که برای بسته های غذایی لطف میکنید و واریز میکنید. شماره کارت 6274121131828022 به نام آقای سید محمد حسینی انواری ( بانک اقتصاد نوین)

۱۳۹۲/۰۵/۰۹

رمضانیه

داشتم امروز فکر میکردم که من که با ماشین کولر دار میام سرکار و با ماشین کولر دار برمیگردم خونه. شرکت هم که زیر باد مستقیم اسپیلیت نشستم و سرده هوا. خونه هم به هکذا! و خدایی از این سختی روزه داری در گرما و تابستون چیزی نفهمیدم. فقط موند طلبکاریمون از خدا که بابا داریم تو تابستون روزه میگیریم و جونمون در رفت و 17 ساعت و فلان! خوب اون بیچاره ای که توی گرمای ظهر و تشنگی و ترافیک توی خیابوناس و روزه هم هست که الان باید از خدا خیلی طلبکار باشه. هیچی خدا جون! بقیه کارام هم مثل همینه! هارت و پورت میگن؟! همون!

پ.ن: ما که از خود نگذشتیم، تو از ما بگذر

۱۳۹۲/۰۵/۰۱

از شادیها قسمت 2!

جوانان شرکت دور هم نشسته بودن و داشتن بحث میکردن درباره علائقشون. یکیشون گفت من یانی و ونجلیس گوش میدم. یکی دیگه شون میگفت من سلین دیون و نمیدونم چی دوس دارم. یکی دیگه هم گفت من از اینا خوشم نمیاد. من رپ و متال گوش میدم. از خارجیا هم سیاوش قمیشی دوس دارم!!! کلا" سکوت سهمگینی حکم فرما شد ! و هرکی رفت سراغ کار خودش!

هدیه عید فطر!

پستچی زنگ شرکت رو زد که فلانی بیا یه بسته داری. رفتم بسته رو گرفتم و دیدم یه نیمچه کارتنه. با ذوق و شوق باز کردم و دیدم لباس زیره!!! از این سفارشای اینترنتی. بچه ها توی شرکت شرمنده شدن و متفرق شدن! هرچی فکر کردم که خدایا یعنی کی من رو سورپرایز کرده ذهنم به جایی نرسید. ادرس رو نگاه کردم دیدم تشابه فامیلیه. البته آدرس توی همین پاسداران بود. به فرستنده زنگ زدم که این پستچی گیج ما چون دیده اسم من هست دیگه بقیه آدرس رو نخونده و برای من آورده. یارو با مزه اولش میگه لطفا" براش بفرست. بعد میگم خوب این که خیلی کار زشتیه. این بسته باز شده. مشتریتون ازت قبول نمیکنه! یارو میگه راست میگیا! بعد میگه خودت نمیخوای؟!! البته فوری شرمنده شد و حرفش رو پس گرفت. آخرش هم بنا شد یکی رو بفرستن و بیاد بسته رو تحویل بگیره. این وسط آبروی ما توی شرکت رفت که فکر کردن ما همچین آدمی هستیم!!!

۱۳۹۲/۰۴/۲۷

مرگهای آنچنانی!

یه آقایی توی یکی از شهرهای شمال غرب چند شب کابوس میدیده که مرده شور داره میشوردش. این خواب شبهای متوالی تکرار میشده براش. میره پیش آخوند محل و درخواست کمک میکنه. آخوند محل بهش میگه برو فلان مرده شور خونه پیش اصغر نامی. بگو یه بهر واقعا" بشوردت تا ترست بریزیه. این آقا میره و مرده شور میخواسته بشوردش. میخواسته صابون بزنه به بدنش. این اقا میگه از صابونی که به مرده ها میزنی برای من استفاده نکن. اصغر آقا میره صابون نو از دفتر بیاره. همزمان یه آمبولانس میاد و یه مرده میاره و صدا میزنه اصغر بیا این مرده رو بیار بیرون. چند بار صدا میزنه. این آقای داستان ما از روی تخت بلند میشه و میگه اصغر رفته صابون بیاره! آقای راننده آمبولانس هم از ترس درجا سکته میکنه و از دنیا میره! این داستان واقعی ست

۱۳۹۲/۰۴/۲۶

لواشک آلو! برگه هلو!

دیروز عصری 6-5 کیلو آلبالو خریدم و شب تا پاسی از شب با دخترک داشتیم لواشک درست میکردیم. دختره چنون لیسی به دستاش میزد که اگه کسی این صحنه رو میدید محال بود لب به لواشک بزنه. البته که لیلا هم داشت از این لحظات فیلم میگرفت تا بعدا" نشون شوهر دخترک بدیم! نوبتی دستاش رو لیس میزد و دوباره شروع میکرد. راستش بیشتر برا دل دخترک لواشک درست کردم. وگرنه که هنوز از پارسال داریم و منم حال و جون نداشتم. از بس چند وقته هی داره ازم قول میگیره که با هم لواشک درست کنیم و قسمت عمده کار هم همون کثافت کاریشه که دختره لذت میبره ازش.

پ.ن:چقدر مسخره س که حتما" باید تایتل بذاریم برای هر پست. خوب من تایتلم نمیاد!

۱۳۹۲/۰۴/۲۴

چگونه پولدار شویم

با چیزهایی که جدیدا" شنیدم و خوب یه مقداریش رو هم میدونستم، الان موقع خرید، احساس غالبم اینه که داره کلاه سرم میره. از بس عزیزان بلدن چطور برن جنس آشغال چینی با قیمت 7000 تومن بخرن و بیان اینجا 169 هزار تومن بفروشن! از بس تقلب زیاد شده. از بس این چینیا هر آشغالی رو بلدن تولید کنن و تاجرای ایرانی هم بلدن فقط برن سراغ آشغال فروشای چینی. 

۱۳۹۲/۰۴/۲۳

مهربان و خوش اخلاق باشیم!

کوچه شرکتمون از ایناس که عصرا یه زنجیر میندازن و یکی میاد که نذاره ماشینای غریبه بیان اونطرف زنجیر پارک کنن. یه آقای پیرمردی هم نگهبانه که بازنشسته یه جاییه. معمولا" از ماشینا پول میگیره و اجازه میده که برن اونطرف پارک کنن! خوب من سابق بر این گه گداری یه پولی بهش میدادم. مثلا" عیدها و اینا. ایشون جواب سلام رو هم به زور و زحمت و با کمک زیرلفظی میدن. راستش منم وقتی میبینم اخلاقش اینطوره، دیگه کمک نکردم بهش. البته که ماشین رو به ندرت میارم و بیشتر بدون ماشین میام سر کار. کلا" دیگه کاری بهش ندارم. وقتایی هم که بیارم صبح میارم و اونطرف پارک میکنم و به کسی ربطی نداره. چون کسی حق نداره کوچه رو ببنده به هر حال. دیروز که خواستم ماشینم رو در بیارم از پارک و ایشون باید زنجیر رو مینداختن، زده به شیشه ماشین. شیشه رو دادم پایین میگم بفرمایید؟ میگه قبلا" که پراید داشتی خیلی دست و دلباز تر بودی. الان خیلی خسیس شدی! آی اعصابم رو به هم ریخت! دلم نیومد چیزی بهش بگم. خندیدم و شیشه رو دادم بالا 

۱۳۹۲/۰۴/۱۹

رمضانٌ کریم

خدایا امشب، شب اول است و ما پایمان را داخل خانه ات گذاشته ایم.مهمانت هم هستیم. همین دم در بیا و دستمان را بگیر و کار را تمام کن.
( مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی که رحمت بیکران خدا بر او باد) 

تو همونی که پا به پات، هرچی غمه جا میذارم

همسفر هر جاي كه هستي با تو رفتن آرزومه
سخته راهِ رفتن اما پاي غم موندن حرومه

پ.ن: چقدر این آهنگ محمد اصفهانی ( فک کنم اسمش " اگه باشی" ه) قشنگه. یا من تو حال و هوای خوبی گوش کردم؟

۱۳۹۲/۰۴/۱۶

منم که وسواسی!

جسارته ولی سوال برام پیش اومده که اینایی که همه ش دستشون تو بینیشونه یا توی گوششونه و دارن جست و جو میکنن ، وقتی با ادم دست میدن، آدم باید با دستش چیکار کنه؟! وایتکس بزنه ؟ اصلا" با وایتکس هم پاک میشه؟! یا کلا" ادم قطع مراوده کنه راحت تره؟!

۱۳۹۲/۰۴/۱۳

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

درود به شرف دکترهایی که اول انسانن و بعد طبیب. اینا طبیبن. اینا با انسانیت و انسان دوستیشون نشون میدن که هنوز دنیا جای زندگیه

دزدی از نوع جدید

آی جماعت خریدار از فروشگاه های زنجیره ای! آی ملت طرفدار هایپراستار و فروشگاه های مشابه! به هوش باشید که سیستم جدید دزدی و کسب سود کثیف این فروشگاهها به این صورته که شما یه جنسی رو توی قفسه میبینید با یه قیمتی، بعد که میاید صندوق پول پرداخت کنید اون جنس رو با قیمت 2 برابر با شما حساب میکنن. شما هم که زیاد خرید کردید و حواستون به قیمتها نیست. اینطوری دارن کلاهبرداری میکنن صاحبان این فروشگاه ها

۱۳۹۲/۰۴/۱۲

قالیباف مچکریم!

شنیدم که کارتای پایان خدمت باید تعویض بشن و مهلتش تموم شده. منم یه کارت پایان خدمت و کارت ملی رو برداشتم و رفتم پلیس 10+ . به اقاهه گفتم مدارکش چیه؟ گفت چی داری؟ گفتم هیچی. فقط کارت پایان خدمت و کارت ملی. گفت عکس داری؟ گفتم نه. گفت برو تو اون اتاقک و با اون دستگاهه از خودت عکس بگیر! گرفتم( بگذریم چه عکس مزخرف و داغونی شد!). گفت فرم پر کن. کردم. گفت پول ریختی به حساب بانک ملی؟ گفتم نه. گفت با کارت خوان میریزم برات. گفت مدرک تحصیلی همراهته؟ گفتم نه. گفت بی خیال! گفت شناسنامه همراهته؟ گفتم نه. گفت ایمیل میتونی برام بکنی تا یه ساعت دیگه؟! گفتم اره. گفت کارمزد رو هم بده و تموم!!! گفتم همین؟ گفت 3 ماه دیگه کارتت میاد دم خونه. خیلی آقا بود. خیلی. اگه میخواست گیر بده میگفت برو همه مدارک رو بیار بعد. تازه بعدش هم میتونست هزار تا ایراد بگیره. خلاصه من رفتم سوال بپرسم که چی میخواد و چی نمیخواد؟ که کارم انجام شد. بعضیا خیلی انسانن. خیلی اخلاق مندن! خیلی خوبن. پلیس 10+ کلی از کارها رو راحت کرده. حالا اگه یکی این مدلی هم کارمندشون بشه دیگه خیلی عالی میشه. قالیباف مچکریم به خاطر این خدمتی که به ما جماعت ایرانی ارائه کردی!

:)

دختره آبله مرغون گرفته گمونم. دلم میخواد همه ش برم بگیرم سفت بغلش کنم و ماچش کنم. 

۱۳۹۲/۰۴/۱۱

سرم را سر سری تراشیدی ای استاد سلمانی!

دیشب رفتم آرایشگاه پشت خونه. صبح همکارم که باهام رودروایسی هم داره برگشته میگه خانمت موهاتو کوتاه کرده؟! بعدم هر هر میخنده. حیف از پولی که میدم به این آرایشگاه. چطور شخصیت ادم رو زیر سوال میبره!

۱۳۹۲/۰۴/۱۰

بریم چمدونامون رو ببندیم!

یکی از دوستانی که رفته استرالیا، دیروز زنگ زده که چرا نمیای اینجا؟ گفتم برا مسافرت یا اقامت؟ گفت برای اقامت! آخه نه اینکه منم ادم پا به رکابی هستم! خلاصه تعریف کرد که اینجا فلان و بهمان و ایناس. تلفن یه جایی رو هم داد که زنگ بزن و بگو از طرف فلانی معرفی شدی. حتما" کارت رو راه میندازه. امروز زنگ زده که چیکار کردی؟ تماس گرفتی با اون شرکته؟ گفتم آره. منتظر عکس جدید هستم برای ویزا!! کاش منم همینقدر سرخوش بودم!

۱۳۹۲/۰۴/۰۹

دوستان و دوستی هایشان

بسیار معتقدم که روابط انسانی قابلیت بالایی برای چشم خوردن و به فنا رفتن دارن. آی آدمها! مواظب رابطه هاتون باشید.

هووهای من!


پ.ن 1: دختر و همسرمون با اینا تابستونو سر میکنن! البته که هشتاد تا دیگه هم اونطرف هستن که توی عکس نیستن! هووهای منن! بچه های لیلا! خواهر برادرای زهرا! 
پ.ن 2: اون گلدون بزرگه هم محتوی مقادیری تخم سبزی شاهیه که بناس بصورت پایلوت کشت بشن. اگه نتیجه داد ( که ظاهرا" داره میده)،  بقیه سبزی ها هم اضافه بشن!

۱۳۹۲/۰۴/۰۸

محصولات غذایی امیر و شرکا!

دوباره تابستون شد و صنایع غذایی ما به راه افتاد. تا چند وقت پیش صنایع غذاییمون محصولات توت فرنگی بود( شامل مربای توت فرنگی و توت فرنگی فریز شده). از دیروز خط تولید رفت روی آلبالو. فعلا" با مربای البالو شروع کردیم. یه ظهر تا عصر داشتیم با زهرا میشستیم و هسته گیری میکردیم . شبم لیلا تبدیلش کرد به مربا. اینم برای گل روی زهرا و لیلا که مربای البالو خورن. از این به بعد میریم روی لواشک و آلبالو خشکه و البالو یخی و کنسانتره آلبالو! بعد هم خط تولید میره روی آلو سیاه و زرد ( شامل لواشک آلو و رب آلو). اینجوری تابستونو سر میکنیم!

۱۳۹۲/۰۴/۰۷

اندر حکایت معاشرت با خانواده شیرازی!

از حضرت باری عاجزانه خواهشمندیم این ژن شیرازیا رو یه تغییری بدن ( اگه صلاح میدونن) که انقدر اهل گشت و گذار و طبیعت و پارک و تفریح نباشن! بابا کم آوردیم دیگه! از آقای قالیباف هم استدعا داریم که دیگه نهضت پارک سازی رو متوقف کنن! 

از سر زلف تو بر پای دل ما زنجیر

ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
( شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی )

۱۳۹۲/۰۴/۰۵

ور ایز مای تمپلت؟!

دیدید قالب نازنینم چطور پرید؟ این بلاگر نامرد داره حالش رو میبره با قالبم. بعد از صد و اندی سال که خواستم لاگین کنم، پیغام داد که قالبت رو آپگرید کنم عزیزم؟! منم که دچار کمبود محبت. گفتم بکن. زد همه چی رو پروند. اخه این چه قالبیه که به زور ادمو مجبور میکنن توش بنویسه؟ تا من باشم هرکی بهم گفت عزیزم گول نخورم!!! ولی خدا جای حق نشسته. الهی که به حق این شبا و روزای عزیز از گلوشون پایین نره.

سوسک

صبح پشت میز نشسته بودم که دیدم یه سوسک داره چرخ میزنه. در رو باز کردم و پرتش کردم بیرون. ظهر داشتم نماز میخوندم دیدم ، احساس کردم که یه چیزی داره پشت گردنم راه میره. همینطوری زدمش و دیدم یه سوسک نیمه جون افتاد پایین! نمازمون که خورد توی سرمون هیچ! 2 ساعته دارم سر و کله م رو می شورم و احساس میکنم هنوز بوی سوسک میدم. نمیدونم با اون حال خرابش کجا رفت و کی دوباره بناس از یه جای دیگه مون سر در بیاره؟! با ما باشید!

شروعی دوباره

با توکل به حضرت باریتعالی میریم که شروع دوباره داشته باشیم. امروز که چهارشنبه 5 تیرماه 1392 مطابق با 17 شعبان 1434 و 26 ژوئن 2013 گمونم روز مبارکی باشه! میگن اگه ادم حرف نزنه حناق میگیره. توی فیسبوک که نمیشه نوشت. اونجا فقط باید عکسای دیپلماتیک گذاشت! پلاس هم که نداریم. وبلاگ دخترکمون هم که به رسم امانت دست ماست و نمیشه حرفای مهم!!! زد توش. فکر کنم قانع شدید دیگه! بسم الله

۱۳۹۰/۱۲/۰۴

خوب شروع میکنیم با توکل بر خدا:
خانمها و اقایان:
هدی: جزء ۱/ امیر: جزء ۲ و۲۹
پیچک: جزء۳/سمن جزء ۴ و ۱۲
لیلا: جزء ۵/بهار : جزء ۶و۷
این من: جزء ۸ و ۱۶/اقای پدر: جزء ۹ و ۱۷
نی نی بانو: جزء ۱۰/نسرین : جزء ۱۱
مریم: جزء ۱۳/زهرا : جزء ۱۴
فاطمه خانوم: جزء ۱۵/نوا: جزء ۱۸ و ۱۹
صلحدوست: جزء ۲۷/پونه: جزء۳۰
دوستان سابق و لاحق میدونن که یکی از کارایی که همیشه توی این وبلاگ برقرار بوده ختم قران به مناسبت های گوناگون بوده. یکی از اون موردها هم برای شفای بیمارها بوده. الان هم یکی از اون موارده که یه بیمار خیلی سخت، نیاز به دعای شما داره. این تنها کار ممکن رو دریغ نکنیم. دوستانی که تمایل دارن در این ختم قران به نیت شفای این عزیز بیمار و همچنین شادی روح یه عزیز از دنیا رفته شرکت کنن لطفا" اعلام کنن.فقط چون اینجا فیلتره لطفا" با ایمیل بهم خبر بدید. ایمیل من:
seawave@gmail.com
bluevoice80@yahoo.com

پ.ن: چه بهانه ای بهتر از این برای اتمام این وبلاگ؟

۱۳۹۰/۱۰/۱۹

خدا بخواد 5 شنبه عازم کربلا هستم. انشاء الله دعاگوی دوستان خواهم بود. حلال بفرمایید خلاصه!

۱۳۹۰/۰۸/۳۰

صبح یه کارگاه اموزشی بود در مورد بسته بندی همین محصولی که داریم ( تیریپ سکرت بازی!!!). بعد دوتا آقای ژاپنی رو آورده بودن که استادای دانشگاه بودن و شرکت بزرگ مشاوره ای داشتن در این زمینه. اینا هم انگار که رفتن دهاتای موزامبیک و دارن آموزش میدن. مرتیکه مزلف اومده میگه بسته بندی نباید سوراخ باشه! باید زیبا باشه! یه سری مزخرفات از این سری. حیف از وقت که تلف شد. منم نصفه بلند شدم اومدم!!خدا میدونه چقدر پول ماموریت گرفته بودن که بیان این مزخرفات رو تحویل بدن. یعنی ما انقدر بدبختیم؟ یعنی خدا میدونه جدای از استاده، دیگران که اینو اوردن چقدر پول گرفتن و خوردن!

۱۳۹۰/۰۸/۲۸

یکی دو روز پیش آقای عادل آذر رئیس مرکز آمار احتمالا" با افتخار اعلام کردند که ما از این سرشماری و آمارهایی که از مردم گرفتیم جهت مصارف دیگه هم استفاده میکنیم. از جمله در مورد دادن یارانه. از طرفی چند روز پیش اعلام کردند که یارانه افراد پردرآمد حذف میشه و ملاکشون برای افراد پردرامد هم داشتن خونه و ماشینه. که خوب ظاهرا" یارانه افراد شهرهای بزرگ گمونم حذف بشه. خوب این طبیعیه که از آمار و سرشماری در اداره مملکت و نهادهای گوناگون و برنامه ریزی بلند مدت و کوتاه مدت (دور از جون مملکت ما البته) استفاده بشه. اما فکر نکنم گفتن هر حرفی هم ضروری باشه. اینطوری مردم رو به دادن امار دروغ تشویق میکنید. اگه هر حرفی رو علنا" نگید مطمئنا" نمیگن که شما لالید!!

۱۳۹۰/۰۸/۲۴

دیشب داشتم تفکر میکردم که ما مستحق این برخوردی هستیم که گوگل با ما کرد. گودر رو با اون وضع فلاکت بار ازمون گرفت و پلاس رو با این وضع افتضاح بهمون داد. ما به وبلاگا بی اهمیتی کردیم. ما وبلاگا رو یادمون رفت و فراموش کردیم. به قول معروف ما ارج ننهادیم به وبلاگا! ما وقع هم حتی ننهادیم! ما با دست خودمون وبلاگارو کشتیم. این بلا حقمونه که سرمون بیاد! من از امروز میخوام برم برا وبلاگا کامنت بذارم و زنده کنم تمدن کهن وبلاگی رو!
پ.ن: اینجا دیگه فیلتره و نمیشه نوشت زیاد. باید برم یه سرویس دهنده دیگه وبلاگ بسازم. خوب چی میشه برام قالب بسازید؟!!!والا ثواب داره!

۱۳۹۰/۰۵/۱۸

سهم دوستان مشخص میشه. شروع میکنیم به خوندن تا نفرات تکمیل بشن. مهلتش هم تا آخر ماه مبارک رمضان. فقط دعا در حق بیمارها که این روزها خیلی هم زیادن و در حق همدیگه رو فراموش نمیکنیم.
خانمها و آقایان:
خانمه: جزء 1-4 و 7 و 8 و 15 و 16 و 17....مریم: جزء 5 و24و25 و 26 و27 و28و29
هانیه: جزء 6 و21.....بهار: جزء 9و10
خودم: جزء11و23...... نگار: جزء 12( ثانی عشر)
زهرا: جزء 13.....هدا: جزء14
مستانه: جزء 18......یگانه: جزء19
ساناز: جزء20......طه:جزء 22
سمن جزء 30
خوب طبق سنوات قبل و با تاخیری 8 روزه به پیشنهاد دوستان میخوایم امسال هم ختم قران بذاریم. دوستانی که تمایل دارن اعلام بفرمایند. با توجه به اینکه این وبلاگ ف ی ل می باشد و دسترسی به کامنتها برای اینجانب یه مقدار سخته ، مزید امتنان خواهد بود که از طریق ایمیل بفرمایید که کدوم جزء رو تمایل دارید. البته جزء 1 تا 4 قبلا" رزرو شده!! ایمیل هم bluevoice80[at]yahoo[dot]com  و seawave[at]gmail[dot]com  می باشد. 
در ضمن طاعات و عباداتتون هم قبول!

۱۳۹۰/۰۵/۰۱

از یکی دو سال قبل یه عده دوستان دور هم جمع شدن و طرح کمک ماهیانه به خانواده کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست رو شروع کردند. هنوز این طرح ادامه داره و ماهیانه یا چند ماه یک بار بسته های مواد غذایی به دست نیازمندان میرسه. الان هم نزدیک ماه رمضونه و طبق سنوات گذشته بسته هامون برای ماه رمضون یه کم پر و پیمون تره. یعنی دوس داریم که اینطور باشه. دوستانی که تمایل دارن اعلام بفرمایند تا شماره حساب و مشخصات حساب رو اعلام کنم خدمتشون. مزید امتنانه که با ایمیل ( seawave[at]gmail[dot]com) خبر بدید. این کمکها نهایتا" باید تا سه شنبه واریز بشه که بتونیم خرید قبل از ماه رمضون رو سریعتر انجام بدیم.

۱۳۹۰/۰۲/۲۷

هفته پیش جلسه ساختمون بود که من بعد از سالها توفیق این رو داشتم که شرکت کنم! بگذریم که از 150 واحد فقط 12 نفر اومده بودن و تشکیل نشد. یه خانم حدودا" 80-70 ساله خیلی چیتان پیتان گفت من سفر پاریسم رو کنسل کردم که حتما" به این جلسه برسم و حرفام رو بزنم. میگفت من 6 ماه ساکن فرانسه و 6 ماه ساکن ایرانم. هرچی همه گفتن الان جلسه رسمیت نداره و اینا قبول نکرد و گفت من باید حرف بزنم. گفتیم ببین چه مطالب مهمی داره که حاضر شدده سفرش رو کنسل کنه. شروع کرد از ایرادای ساختمون و هیات مدیره و اینا گفتن. یکی از مشکلاتش این بود که چرا گلهای زرد رنگ توی محوطه کاشتید! میگفت از در که بیرون میایم چشممون به گلهای زرد میخوره و روحیه مون خراب میشه. میگفت چرا از مشاور استفاده نمیکنید!!!بقیه مشکلاتش هم از این دست بود. آخر جلسه میخواستم برم پیشش بگم شما فرزند خونده قبول میکنید؟!

پ.ن.1: میخوان شارژ رو بکنن ماهی 200 تومن به علاوه یه مبلغی ( امسال فک کنم 500 تومن) به عنوان هزینه عمرانی! بی شرفا!
پ.ن.2: خوب از وقتی اینجا فیلتره، ترجیح میدم بیشتر توی گودر باشم و اونجا بنویسم! ( در باب اهمیت بودن من و اینکه یه خلقی نگرانم بودن!)

۱۳۹۰/۰۱/۱۰

یکی از مشتریامون از استرالیا ایمیل زده که داخل یکی از خرماهایی که فرستاده بودید یک تکه آهن 2 سانتی ( احتمالا" میخ) پیدا شده و شکایت کرده که ما این خرماهارو برای تولید کلوچه و شیرینی استفاده میکنیم و اگه متوجه نمیشدیم چی میشد و اینا. من زنگ زدم کارخونه که باباجون یه مقدار بیشتر دقت کنید و به قول معروف دل به کار بدید. مسئول تولید میفرمایند دو تا جواب رو به مشتری بده: اول اینکه خدا رو شکر کن که میخ 2 سانتی بوده و تیر آهن 18 نبوده! دوم اینکه آهن برا بدن لازمه! حساس نباش! میخوای از این به بعد همه خرماهارو گاز بزنیم که میخ نداشته باشه توش! چه توقعاتی دارن مشتریا!!

۱۳۸۹/۱۲/۱۹

دیروز از شرکت که اومدم بیرون سوار یه پرایدیه شدم که مسلمان نشنود کافر نبیند. از سرعت وحشتناکش که بگذریم ، از همون اول شروع کرد به ماشینا و ملت و در و دیوار فحشای فوق العاده رکیک دادن. بدون استثنا هر خانمی رو هم که میدید یا ماشینش کنار ماشین یه خانم که میرسید شیشه ماشین رو میداد پایین و متلکای چاله میدونی میگفت. انقدر حالم بد شد که وسطای راه پیاده شدم و بقیه راه رو زیر بارون فوق العاده عالی ، پیاده اومدم. مطمئنم که حالت طبیعی نداشت وگرنه مگه میشه آدم انقدر وحشی و پست باشه؟ اگه قدرت داشتم اینجور آدما رو میبستم به گاو آهن و میبردمشون کویر و میگفتم زمین رو انقدر شخم بزنید تا جونتون در بره!

۱۳۸۹/۱۱/۲۷

برای اینکه سنگ صبور کسی باشی یا گوش شنوای خوبی باشی یا کسی باشی که وقتی کسی دلش گرفت یا نیاز به شنیده شدن داشت ، بتونه روت حساب کنه و بیاد سراغت دقیقا" باید چطور رفتار کنی؟ بذار با یه مثال خیلی ناقص بگم منظورمو. فرض کن یکی با خونواده ش مشکل داره و دلش گرفته و دوس داره با یکی حرف بزنه تا سبک شه. اینجور وقتا رفتار صحیح چیه؟ بذاری طرف حرف بزنه و تو هیچی نگی ؟ سر تکون بدی و تاییدش کنی؟ بهش دلداری بدی که این که چیزی نیست و نباید خودت رو اذیت کنی و بری بالای منبر و شروع کنی نصیحت و این مدل حرفا ( که از علمای گودر شنیدیم که این یکی از بدترین کارهاست و کلی نفرین و لعن نثارت میشه!)؟ دلش رو خوش کنی و بگی تو که خونواده ت خیلی خوبن و اینجور حرفا؟ یا چی ؟!

۱۳۸۹/۱۱/۱۸

آگهی زدن که بزرگترین و مجهزترین مرکز تعمیرات Labtab !!!! با متخصصین ماهر و اینا. یعنی یکی از اون متخصصین یا حتی اونی که اگهی رو چاپ کرده متوجه نشده که این لپ تاپه نه لبتاب؟!

۱۳۸۹/۱۱/۱۶

اخبار داشت میگفت که دانشمندا یه کهکشان دیگه داخل منظومه شمسی پیدا کردن و اینا. خواهرزاده 10 ساله منم داشت با دقت تماشا میکرد. بعد رو کرده به من میگه یعنی این کهکشان و اسم ستاره هاش رو داخل کتابای درسی ما هم مینویسن؟ گفتم نه. گفت :آخیش! هرچی میخوان پس کشف کنن!یعنی همچین نسلی هستن اینا!

۱۳۸۹/۱۱/۰۶

این روزها که سریال مختارنامه داره پخش میشه من همه ش دارم فکر میکنم که ای مختار! ای مرد! آخه تو کی بودی؟ دو تا زن که گرفتی، هوو ها همدیگه رو بانو که خطاب میکنن! سه سال میذاری میری انگار نه انگار، وقتی هم بر میگردی زنا قربون صدقه ت میرن! هیچکی هم بالاتر از گل بهت نمیگه! تازه خدا میدونه بازم زن داشتی یا نه! اگه تو مردی ، من دختر بچه ای بیش نیستم در برابر عظمت تو!!!

۱۳۸۹/۱۰/۳۰

دیشب من از شرکت رفتم خونه مامان لیلا. خودش هم از صبح رفته بوده. شب شام خوردیم و فوتبال دیدیم و اومدیم خونه. اما چه اومدنی! به ارتفاع 4 سانت ، آب همه جا رو فراگرفته بود . لوله آب حمام یه مرگیش شده بود و آب با فشار بیرون ریخته بوده و زندگیمون رو به چیز کشید. دیگه با حوله و دستمال و تی و جارو و پارو آب ها رو خشک کردیم و فرشهای نازنین هم که رنگ گرفته فدای سرمون! میخوام بگم اگه امروز فردا همسایه طبقه پایینی سقفش نم کشید یا آوار شد روی سرش، بی زحمت یه جشن گلریزون برگزار کنید و دست افتاده ای رو بگیرید! اونم توی این اوضاع بی یارانه ای!

۱۳۸۹/۱۰/۲۱

چند روز پیش داشتم برای یه بنده خدا از سیستم جالب گرمایشی و آب گرم مسکو میگفتم. که همه جای مسکو ( و احتمالا" روسیه) آب گرم از طریق سیستم مرکزیه. یعنی اینطور نیست که هر خونه یا شرکت یا مکانی سیستم آب گرم کن و موتورخونه و غیره داشته باشه. یه نیروگاه هایی هست که آب رو گرم میکنن و از طریق لوله کشی به همه مشترکین ارائه میکنه. دقیقا" مثل همین سیستم آب سردی که ما اینجا داریم و از طریق لوله کشی همه ازش بهره مند میشن. گفتم اینطوری چقدر از اتلاف انرژی جلوگیری میشه. بعد گفتم توی کشور ما اصلا" کسی به فکر نیست و داشتم میرفتم بالای منبر که ایشون فرمودن هیچ وقت از سوم شخص حرف نزن. از خودمون بگو. اگه ما مسئول بودیم هم مثه همینایی بودیم که الان هستن! اصولا" ما ملتی هستیم که هیچ وقت به خودمون گیر نمیدیم. همیشه مشکل از دیگرانه و انگار اینا که سر یه مدیریتی هستن از فضا اومدن و از بستگان خودمون نیستن. پدر و برادر و خوار مادر خودمونن دیگه!!!!

۱۳۸۹/۱۰/۱۳

شما که سواد دارید، لیسانس دارید، روزنامه خونید...اگه شب که دارید میرید خونه ، سر میدون تجریش یه دختر بچه 9-8 ساله رو با لباس کم که داره از سرما میلرزه و فال میفروشه رو دیدید ، چیکار میکنید؟ میگید عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد ؟ چون احتمال داره که یه شارلاتان صبح به صبح میاره اینا رو میذاره که کاسبی کنن و شب میاد همه پولها رو میگیره ازشون؟( که خوب زیاد دیدم اینطوری که هیچی از این پول به خود این طفلکیا نمیرسه). یا تحمل و تامل میکنید و یه پولی میدید به دخترک یا پسرک و همه فالهاشو حتی میخرید که زودتر بره خونه ش تو این سرما ؟چون احتمال میدید که کمک خرج خونه س و نون بیاره؟( که این مورد رو خودم سراغ دارم و دیدم خونواده های بی سرپرست و بدسرپرستی که با ادامس فروختن و فال فروختن بچه ها و مادر خونه امرار معاش میکنن). یعنی اصولا" این وقتا چی کار باید کرد؟

پ.ن: خوب لطف کنید یه سر تشریف ببرید وبلاگم. برا شما آهنگ گذاشتم! برا خودم که نذاشتم! خوب حیفه! خوب یوخده سلیقه داشته باشید توروقران!