۱۳۸۸/۰۸/۲۶

هوای ابری به این قشنگی رو دارید دیگه ایشالا؟! دلم شعر قشنگ میخواد. هرکی از اینجا رد میشه ( حتی اگه با گودر و پودر و لودر و اینا میخونه! این مشکل من نیست!) لطف کنه و یه شعر ( مصرع، بیت، غزل، مثنوی، دیوان!!) برام بنویسه. یه شعر قشنگ. اگه اون لحظه شعر توپی یادتون نیومد مهم نیست! یه شعر معمولی بنویسید و بعد که یادتون اومد مدیونید!!!اگه نیاید بنویسید! حتی شما خواننده عزیزی که بی صدا میای و میری! ( شعر به هر زبونی بود مهم نیست. مهم اینه که شما رو درگیر کرده باشه)

۱۳۸۸/۰۸/۲۴

تقریبا" از اوایل مهر دیگه ماشین رو از خونه بیرون نمیارم و مسیر شرکت تا خونه یه مقدارشو با تاکسی و یه مقدارش رو پیاده میام. یعنی از شرکت تا میدون قدس رو با تاکسش و از میدون قدس تا پارک وی رو پیاده میام. پارک وی تا پل مدیریت رو با تاکسی و از پل مدیریت تا خونه رو پیاده میام. اینجوری هم یک ساعت زودتر میرسم و هم اینکه پیاده روی کردم و هم اعصابم راحت تره. البته یه وقت اشتباه نشه که برای لاغری و اینا پیاده روی میکنم! چون از خودم با بستنی و پفک و کرانچیپس و اینا پذیرایی میکنم! پس فردا مدیون شکمم نباشم یه وقت!
*
امروز صبح تو تاکسی رادیو جوان روشن بود و خانم مجری داشت خودش رو خفه میکرد که قانونی تصویب شده که آقایون بدون اجازه نمیتونن همسر دوم بگیرن. راننده هم میگفت همسر سوم و چهارم که مجازه و نیازی به اجازه نداره. تازه این روزا کی میره زن بگیره؟! من گفتم خوب خدا رو شکر یکی دیگه از مشکلات مملکت هم حل شد! چیزی که عجیب بود یه خانم خیلی تیشان فیشان برگشت گفت اینجوری فساد زیاد میشه! آقایون یواشکی میرن هر کاری میخوان میکنن! لااقل زن رسمی میگرفتن!خانوم به این روشنفکری نوبره والا!

۱۳۸۸/۰۸/۲۰

چقدر حساسیت پیدا کردم نسبت به وبلاگایی که میزنن مثلا" فلانی مامان فلانی! یا فلانی بابای فلانی! نیاید بگید هرکی یه سلیقه ای داره و اینا. من نظر خودم رو گفتم که بدم میاد!
امضاء: امیر بابای زهرا!!!

۱۳۸۸/۰۸/۱۴

الان اعصاب دارم ولی حرفی برای گفتن ندارم!

پ.ن: این پست صرفا" برای اعلام زنده بودن گذاشته شد و هیچ گونه ارزش مادی و معنوی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و روانشناسانه و جامعه شناسانه و مردم شناسانه و رفتار شناسانه و غیره دیگری نداشته و متخلفان تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت!

۱۳۸۸/۰۸/۰۶

این چند روزه به شدت بی اعصابم و آماده م که دعوا راه بندازم با همه! دیروز نیومدم شرکت و رفتم برا خودم خرید و گشت و گذار. امروز یکی زنگ زده که دیروز کجا بودی؟!!!میگم ببخشید یادم نبود ازت اجازه بگیرم. بعد شروع کرده به دادو بیداد که چرا فلان کار فلان جور شد و فلان کار فلان جور نشد. منم با آرامش گفتم اینا به من ربطی نداره. زنگ بزن به ارباب و به خودش بگو. دوباره جیغ جیغ کرد که من نمیگم و خودت بگو و اینا. منم دیگه اون روم بالا اومد و گفتم زنیکه حمال نفهم! تو غلط میکنی با من اینطوری حرف میزنی. بعد هم گوشی رو قطع کردم! خودم کف کردم از اینهمه بداخلاقی و خشم!
*
رادیو داشت یه گزارش تهیه میکرد از این بازی تراوین که تازگیا مد شده. بعد اینا انقدر بی سواد و ابله و کارنابلدن که نمیرن قبل از اینکه یه گزارش تهیه کنن لااقل یه کم مطالعه کنن راجع بهش و اطلاعات صحیح به دست بیارن. در این مورد که دیگه کار خیلی آسونه. کافیه عضو بشه و دو روز بازی کنه تا جریان دستش بیاد. توی این گزارش مطرح شد که در این بازی خرید و فروش مشروبات الکلی انجام میشه و همچنین همسریابی و پیداکردن دوست!!!!! آخه گوساله ها انقدر سخته گزارش درست تهیه کردن؟ راجع به همه چی باید آدم اظهار نظر کنه؟ هرکی هرچی گفت باید به عنوان گزارش رادیو طرح بشه؟!

۱۳۸۸/۰۷/۲۸

صبح سوار تاکسی که شدم از دیدن شدت کثیفی صندلیها و ماشین پشیمون شدم از سوار شدن. خود راننده هم بدتر از ماشینش ! مرتب شیشه رو پایین میکشید و با شدت و حدت آب دهنش رو بیرون پرتاب میکرد. یه خانم خیلی تیشان فیشان هم جلو نشسته بود و هی نچ نچ میکرد. یه جا دیگه راننده سنگ تموم گذاشت و نیم متر از شیشه بیرون اومد و آب بینیش رو خواست تخلیه کنه که ظاهرا" باد یه مقداریش رو به اون خانم محترم رسونده بود!!!یه جیغی کشید خانمه و یه چیزایی گفت و خواست که پیاده بشه و شد! اگه بگی راننده یه کلمه حرف بزنه یا چیزی بگه، نزد و نگفت. کرایه کامل رو هم گرفت. فک کن! آدم صدتا مایع شوینده و وایتکس و سمباده هم به خودش بکشه بازم چندشش میشه!!!بدبخت خانمه!

۱۳۸۸/۰۷/۲۱

پریشب رفتیم میلاد نور که من مثلا" شلوار جین بخرم. خیلی جالب بود. همه که از این شلوارهای پاره پوره داشتن یا از اینا که 8 نفر توی پاچه ش جا میشن! حالا همین شلوار جین پاره یه جا قیمتش 110 هزار تومن و یه جای دیگه هم که 30% تخفیف میداد 85 هزار تومن بود! فک کن! 85 هزار تومئ بدی شلوار پاره بخری که سالی 3 مرتبه میخوای بپوشیش! من برای کت و شلوار هم 85 تومن نمیدم! چه برسه شلوارای اجق وجق. اونم با این سن و سال و شکم!

۱۳۸۸/۰۷/۱۸

پنج شنبه داشتم از خط عابر پیاده رد میشدم و یه آقای پیرمردی هم از روبروم میومد. داشتم بهش نگاه میکردم ولی حواسم به اون نبود. یاد یه چیزی افتادم و زدم زیر خنده. البته خودم رو کنترل کردم که خیلی ضایع نخندم وسط خیابون. بعد اون آقا فکر کرد دارم بهش میخندم. یه حرف بدی بهم زد و گفت خودتم پیر میشی و مضحکه عام و خاص میشی. ولی من به اون نخندیده بودم واقعا"! میخوام بگم سوء تفاهم ها گاهی همینطوریه. به همین سادگی

۱۳۸۸/۰۷/۱۲

یادم میاد اون روزایی که بابام بیمارستان بستری بود برای جراحی قلب چه حال و روزی داشتم. نه حال و حوصله کار کردن داشتم، نه میتونستم بخوابم، نه غذا بخورم . فقط فکر و خیالای جورواجور میومد سراغم و دلشوره خیلی بدی داشتم. خدا رو شکر که تموم شد اون روزا. چند روز پیش یکی از دوستان یه لینکی برام فرستاد که هربار میرم بخونم گریه م میگیره و حالم بد میشه. دانیال کوچولو رو نمیشنامس. پدر و مادرش رو هم .ولی وقتی میبینم یه پسر پنج ماهه به این حال و روزه حالم بد میشه. خدا میدونه که از ذهنم بیرون نرفته این چند روز و هربار یادش افتادم براش دعا کردم. چه صبر و طاقتی دارن پدر و مادرش و چه قلمی داره پدرش. دلم میخواد یه ختم قران برای شفای همه مریضا و مخصوصا" دانیال کوچولو و سدنا کوچولو ( که اونم بیماری خیلی سخت و عجیبی داره) بذاریم. مگه حتما" باید کسی رو بشناسیم تا براش دعا کنیم؟
خوب فعلا" دوستان نفری دو جزء باید بخونن!
صومعه: 1و30/لیلا:2و3
امیر: 4و6/ خانمه: 5و10
بهار: 7و8/سمن:9و11
زهرا( سلانه): 12و13/طه: 14و15
فرنوش: 16و20/علیرضا 17و18
معصومه: 19و21/دلارام: 22و23
نلی: 24و25/ساناز: 26و27
مریم:28و29

۱۳۸۸/۰۷/۰۴

مایی که میخوایم یه ایستگاه مترو بسازیم انقدر سیاسی بازی و جنگولک بازی در میاریم و آخرشم زیرش میزاییم!غلط میکنیم که ادعای مدیریت جهانی میکنیم. دو روزه مدرسه ها باز شده رسما" خفه شدیم از ترافیک. تازه از امروز اعلام کردن 25% ترافیک بیشترم میشه. به سلامتی 2 ساعت صبح تو ترافیکیم و 4 ساعتم عصر!

۱۳۸۸/۰۶/۲۵

بعضیا چقدر حروم خوری بهشون مزه میده. یه مدت روی اینترنت ADSL پسورد گذاشتیم ( با کمک سرکار خانم ریواس) ولی چون ارباب نمیتونست با لپ تاپش وصل بشه مجبور شدیم حذف کنیم. یه مدته میبینم سرعن پایین اومده. زنگ زدم به شرکت اینترنتی و میگم سرعت خیلی پایینه. میگه شما الان دارید با تمام پهنای باند استفاده میکنید و دارید دانلود میکنید! میگم من حتی یاهو رو هم نمیتونم استفاده کنم. میگه نه الان توی سایت فلان هستید و دارید دانلود میکنید! بعد که میفهمه پسورد نداره شبکه مون میگه پس احتمالا" یکی داره استفاده میکنه. البته از این شرکتای اطرافمون هیچ بعید نیست. مدتهاست دنبال ای دی اس ال هستن و ظرفیت فعلا" پره. گمونم کار هموناس. خانم ریواس یادم داد اونبار که چطوری پسورد بذارم ولی الان هر کاری میکنم نمیشه.

۱۳۸۸/۰۶/۲۱

میگن که تفکر همیشه و مخصوصا" این شبها خیلی ارزشمند و جزء بالاترین عبادت هاست. کاش به جای اینکه خودمون رو مقید کنیم که حتما" دعای جوشن کبیر و سوره فلان و دعای بهمان رو بخونیم ( البته بدون تفکر و بدون در نظر گرفتن اینکه معنی اینا چیه و اصلا" چی داریم میخونیم) بشینیم یه کم فکر کنیم. در همین راستا من الان یه هفته س که غرق در تفکرم! داشتم به این فکر میکردم ( مخصوصا" پریشب پای صحبتای دکتر مهدوی) که مگه نه اینکه نماز رو باید با قرائت صحیح خوند. خوب تکلیف برادران و خواهران آذری که به جای "قل هو الله احد" میخونن " گل هوالله احد!) چیه؟!!هنوز به نتیجه نرسیدم! خدا قبول کنه واقعا"!!!

۱۳۸۸/۰۶/۱۷

مو از"قالو بلی" تشویش دیرم
گنه از برف و بارون بیش دیرم
اگه "لا تقنطو" دستم نگیره
مو از "یا ویلتا" اندیش دیرم....

۱۳۸۸/۰۶/۱۶

من شاید خیلی با معرفت نباشم در دوستی ولی بعضیا دیگه خیلی نوبرن! حیف از کلمه دوستی....

۱۳۸۸/۰۶/۱۲

ماه رمضون به نیمه رسید و احساس میکنم بی تفاوتم. خیلی با ماه های دیگه فرق نکردم. حالا تو بگو سحر بلند میشم و حسابی میخورم. این شده فرق ماه رمضون با ماه های دیگه م. خدایا شبهای قدر دارن میرسن و من نا امید نیستم. مطمئنم که نمیذاری دست خالی از این ماه بیرون برم. خدایا بنا نیست که جدا کنیا. درهمه! خدایا درهم بخر که سخت گرفتار و درهمیم. خوب است که چشم تو مارا نشان کند. سری دوم ختم قران رو هم شروع می کنیم. دوستانی که تمایل دارن بفرمایند که چه جزئی رو میخوان . دعا هم یادتون نره . بلکه دعاهای شما بگیره و حالمون رو بهتر کنه.

خانمها و آقایان:
دلارام: جزء 1-زهرا: جزء 2
اعتمادی:جزء3و6و8و9-فرنوش:جزء4
خانمه:جزء5و10- بهار:جزء7
طاها:جزء11-آرزو:جزء 12و13
امیر:جزء14-بهار:جزء15و17
صومعه:جزء16- هدی:جزء18
انسی:جزء19- فیدلر: جزء20
لیلا:جزء21- یکتا:جزء22
ژوکر: جزء 23و24و25و26-باران: جزء27
ساناز:جزء 28و29-سمن: جزء30

۱۳۸۸/۰۶/۰۹

من هوس یه دست کله پاچه مفصل کردم. خیلی هم گیری به بهداشتی و غیر بهداشتیش نمیدم! گور بابای کلسترول ملسترول!

۱۳۸۸/۰۵/۳۱

ماه رمضونتون مبارک. امیدوارم همه گی توفیق پیدا کنیم که دلامون رو صاف کنیم و غبار و زنگار رو از روش کنار بزنیم و به آفتاب سلامی دوباره کنیم! طبق سنت هر ساله یه ختم قران میذاریم . دوستانی که تمایل دارن شرکت کنن اعلام بفرمایند. زمانش هم تا آخر ماه مبارک رمضانه.
خانم ها و آقایان:
نگار: جزء1/هایدی:جزء2
مریم:جزء 3/هدی:جزء4
ماه مون: جزء5/زهرا( سلانه): جزء 6
امیر:جزء7/ انسی: جزء8
فیدلر:جزء9/ خانمه:جزء10
ژوکر: جزء11و12/نوا: جزء13
صومعه: جزء14/ آرام: جزء 15و16و17و18
هادی:جزء19/طاها: جزء 20
بهار:جزء 21/نیلوفر:جزء 22
آرزو: جزء23و24/شکوفه یاس: جزء25
سمن:جزء27/علیرضا: جزء 29
پرنده گمشده:جزء30

پ.ن: به پیشنهاد دوستان تا نیمه ماه رمضان ختم کنیم که بتوینم یه سری دیگه هم بخونیم
پ.ن2: 2جزء دیگه باقی مونده. دوستانی که تمایل دارن بفرمایند

۱۳۸۸/۰۵/۲۲

دیشب یه کاری داشتم رفتم جمهوری. کنار پاساژ علاء الدین یه نفر داشت DVD فیلم میفروخت. یه بنده خدای مثل من شهرستانی میانسال داشت به آقا فیلمیه میگفت فیلم عشقی هم داری؟ آقاهه گفت چه جور عشقی؟! گفت از اینا که بغل و بوس و اینا داره!!! انقدر دلم براش سوخت که حد نداره. جدی میگم. احساس کردم از خانواده ش دوره و دلش تنگ شده. فیلمیه هم گفت پس فیلم رمانتیک میخوای نه عشقی!!!!
*
میگم چقدر گرون شده همه چیز. بیچاره مردم که نزدیک ماه رمضون همیشه این مشکل رو دارن. میگه خوب مردمم روزه نمیگیرن!!

۱۳۸۸/۰۵/۱۵

سال گذشته همچین روزی خدا یه دختر خیلی عجول و دوست داشتنی و آروم رو نصیبمون کرد که فکر نکنم بتونیم برای همچین نعمتی شکرش رو به جا بیاریم. دخترک یکساله شد . توی این مدت جز شیرینی و نعمت هیچی ندیدیم. این روزها وقتی وارد خونه میشم دخترک با تمام وجود ابراز احساسات میکنه و جیغ میزنه و میخواد که بغلش کنم و خستگی رو اینطوری از تن باباش بیرون میکنه. خوشحالم که دختر دارم. همیشه هم میگم اگر علم به جایی میرسید که میشد قبل از تولد نوزاد جنسیت اون رو انتخاب کرد، قطعا" دختر انتخاب میکردم. خدایا به خاطر همه نعماتت و بزرگتر از همه یه همسر خوب و یه دختر شیرین ازت ممنونم.

۱۳۸۸/۰۵/۱۱

خدایا یعنی واقعا" قیامتی هست؟ حساب و کتابی هست؟ مو از ماست کشیدنی هست؟ اگه نیست بگو ما هم تکلیفمون رو بدونیم. اگه هست چرا بعضیا انقدر بی خیالن؟ چرا بعضیا هرکاری دلشون میخواد میکنن و میتازونن؟ آخه تا کی بناس صبر کنی؟ تا کی میخوای بشینی و تماشا کنی؟ تا کی میخوای فقط ناظر باشی؟ منتقمی در کار هست؟ عدالت گستری به کار هست؟ دین جدید بناس بیاره؟ یا همینیه که ما داریم میبینیم؟ قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین.....

پ.ن: دوستانی که تمایل دارن یه ختم قران به مناسبت نیمه شعبان داشته باشیم زودتر اعلام فرمایند.