لیلا از ترس کمبود بنزین ( چون تاحالا 75 لیتر شو سوزوندیم) نذاشت صبح ماشین بیارم بیرون. نتیجه این شد که سر نیایش یه موتوری رو دیدم که یه پاش از بالا جدا شده بود و آورده بودنش کنار بزرگراه. البته ظاهرا" مرده بود. من قصد نگاه کردن نداشتم. نگاهم که افتاد حالم بد شد. هنوزم حالم به شدت خرابه.
*
یه لیبل چاپ کردیم برا یه محصولمون. بعد من باید چک میکردم که همه چیز درست باشه. اونوقت من نمیدونم حواسم کجا بوده که "مغذی" رو ندیدم که نوشتن "مغزی"!!الان حدود 150000 لیبل چاپ شده که نوشته شده" طبیعی، خوشمزه، مغزی!!!!" . هنوز هیچکی خبر نداره. وای به حالم!
۱۳۸۶/۰۴/۱۶
۱۳۸۶/۰۴/۱۴
تقدیم به سیده نساء دو عالم
دختر فکر بکر من غنچه لب چو وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
شمع فلک بسوزد از اتش غیرت حسد
شاهد معنی من ار جلوه دلربا کند
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیده نسا کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبدا و منتها کند
مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند
دایره شهود را نقطه ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند
بضعه سید بشر ام ائمه غرر
کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند
وحی و نبوتش نسب جود و فتوتش حسب
قصه ای از مروتش سوره هل اتی کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از ان سرو از ان حیا کند
قبله خلق روی او کعبه عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
بخشی از قصیده بلند ایت الله غروی اصفهانی(کمپانی)
دختر فکر بکر من غنچه لب چو وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
شمع فلک بسوزد از اتش غیرت حسد
شاهد معنی من ار جلوه دلربا کند
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیده نسا کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبدا و منتها کند
مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند
دایره شهود را نقطه ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند
بضعه سید بشر ام ائمه غرر
کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند
وحی و نبوتش نسب جود و فتوتش حسب
قصه ای از مروتش سوره هل اتی کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از ان سرو از ان حیا کند
قبله خلق روی او کعبه عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
بخشی از قصیده بلند ایت الله غروی اصفهانی(کمپانی)
۱۳۸۶/۰۴/۱۰
هی پسر! تمرین کن بتونی پیش زمینه ذهنیت رو نسبت به آدما پاک کنی. تمرین کن بتونی نفرتی که از یه سری داری رو بذاری کنار و وقتی نگاهشون میکنی بتونی لبخند بزنی. تمرین کن به خودت بقبولونی هر آدمی خوبیای زیادی داره که میتونه اونو دوس داشتنی کنه. تمرین کن بدیی که در حقت کردن رو بدون منت ببخشی و از ته دل لبخند بزنی بهشون. تمرین کن و مدام به خودت یادآوری کن خوبیایی رو که یه نفر در حقت کرده و وقتی بدی ازش دیدی به یاد اون خوبیا بیفت و بگو که مدیونی بهش. میدونم سخته. میدونم بعضی وقتا از طاقتت خارجه. ولی یادبگیر که اگه الان یاد نگیری پس فردا خودت اذیت میشی.
۱۳۸۶/۰۴/۰۹
۱۳۸۶/۰۴/۰۵
چند وقت پیش یه نمونه محصولی داده بودیم به یه وزارتخونه که خوششون اومد وگفتن برامون تولید کنید. تولید کردیم و براشون فرستادیم. بعد من زنگ زدم و داشتم با معاونت پشتیبانیشون صحبت میکردم که گفت آقای فلانی معاون وزیر میخواد صحبت کنه. یه آدم جا افتاده که پیدا بود از این حاجی بازاریاس. از تیپ حرف زدنش مشخص بود. سلام و احوالپرسی که کرد، گفت من شهادت حضرت فاطمه رو تسلیت میگم و خدا مارو جزء عزاداران ایشون قرار بده. بعد گفت درگذشت آیت الله فاضل لنکرانی رو هم تسلیت میگم( من تا اون لحظه نمیدونستم و از این طریق فهمیدم) گفت این علما که از این دنیا میرن برکت از زمین میره و کلی از این حرفا. تا تموم شد من به ارباب گفتم این یارو از اون پدر سوخته های آب زیر کاه جانماز آب بکش مارمولکه! گذشت تا دیروز. 4 شنبه زنگ زدیم برا پیگیری پولمون. فرمودن که چون محصولتون خوب نبوده ما 50% پول رو میدیم فقط!! ما هم گفتیم اون 50% رو هم نمیخوایم. محصول رو برگردونید. حالا امروز همون مرتیکه زنگ زده میگه آقای وزیر گفتن که دوباره از اون محصول سفارش بدیم. این بار 4 برابر دفعه پیش!! حالم به هم خورد از اون وزارتخونه و معاون وزیر و ریا و تملق و نون به نرخ روز خوری
۱۳۸۶/۰۴/۰۱
اگه شما موقعيت ( مالي) اين رو داشته باشيد كه جايي خارج از ايران زندگي كنيد، ترجيح ميديد ايران ( با شرايط موجود) زندگي كنيد يا مهاجرت كنيد و يه جاي ديگه زندگي كنيد؟ حالا مهم نيست چند سال . فقط مهم اينه كه دوس داريد جاي ديگه اي زندگي كنيد يا نه؟ دوستاني هم كه الان خارج از ايران زندگي ميكنن لطفاً بگن كه از زندگي خارج از ايران راضين يا نه. ميشه لطف كنيد به اين سوال اول دقيق فكر كنيد و بعد جواب بديد؟
۱۳۸۶/۰۳/۳۰
اصولا" میونه ای با غذاهای جدید و نوآورانه و فیشینگولی و اینا ندارم. راستش بیشتر ترجیح میدم غذاهای امتحان شده رو بخورم و ریسک نکنم رو غذا. برعکس من لیلاس. دوس داره هر غذایی رو امتحان کنه . رستوران که میریم من میدونم که آخرش لیلای طفلک گشنه میمونه و منم که از غذای خودم بهش نمیدم!( اصولا" من راجع به غذا با کسی شوخی ندارم!). دیشب یه غذای جدید پخته بود که باوجودیکه پلو چلو نداشت!!ولی خوب قابل تحمل بود. اسمش نمیدونم کروکت بود یا کروکودیل یا یه چیزی تو این مایه ها! فقط کاش میشد یه جوری با پلو همراهش کرد که آدم سیر بشه یه خورده!
*
کلی افاضات در مورد وضعیت فرهنگی و روشهای تبلیغ و دین گریزی و اینا کرده بودم که نمیدونم از صبح تا حالا چرا پابلیش نشد. اونا رو بیخیال. همون بهتر که ما در این مکان محترم راجع به خزعبلات حرف بزنیم!
*
کلی افاضات در مورد وضعیت فرهنگی و روشهای تبلیغ و دین گریزی و اینا کرده بودم که نمیدونم از صبح تا حالا چرا پابلیش نشد. اونا رو بیخیال. همون بهتر که ما در این مکان محترم راجع به خزعبلات حرف بزنیم!
۱۳۸۶/۰۳/۲۳
پریروز تولد یکی از بچه های شرکت بود. دو روز قبلشم تولد یکی دیگه. امروزم که تولد من. بعد برا اینکه صرفه جویی بشه تو تبریک گفتن و اینا ، مامان شرکت ابتکار به خرج دادن و این متن رو آماده کردن!واقعا" آدم له میشه با این همه محبت!!( من کشته ی این کلمه و سپس هستم که تو متن تبریک اومده!!). البته از حق نگذریم این مامان شرکت برا همه سنگ تموم میذاره برا تولداشون. این چند ساله که اینجاس تولد تک تک بچه ها یادشه و میره براشون شیرینی میخره. عصر هم بستنی میخره!امروز هدیه من به طور ویژه بود. 4 تا پفک لینا به علاوه یه بسته آلوچه بهداشتی شمشک و همچنین یه هندونه بزرگ! و شیرینی. ما الان شیرینیمون رو خوردیم و منتظر بستنی عصر هستیم!!خدایا به خاطر خلقت من ممنون!( حرف دل لیلا و پدر و مادر و برادر و خواهر و جمیع دوستان و فامیل و اینا!!)
۱۳۸۶/۰۳/۲۱
صبح ها همیشه من کرکره شرکت رو میدم بالا و میام سر کار!( از بس من از بچه گی سحرخیز بودم) و چون زودتر میام چایی رو هم من دم میکنم. من خودم اهل چایی نیستم زیاد ولی همکارای چایی خوری داریم اینجا که همیشه یه لیوان چایی جلوشونه. خلاصه امروز از دنده چپ بیدار شده بودم ( از بس خوابای چرت میبینم) و خیلی هواسم سر جاش نبود. چایی رو دم کردم تا یکی از همکارا اومد و خواست چایی بخوره. میگه امیر پس چرا این فقط آب خالیه تو قوری؟ نگاه کردم دیدم راست میگه آب خالی تو قوریه. ولی مطمئن بودم که یه چیزی دم کرده بودم! اومدم خالی کنم دیدم کلی شکر ته قوریه. فهمیدم به جای اینکه چایی بریزم تو قوری ، در شکر پاش رو باز کردم و با قاشق کلی شکر ریختم تو قوری و دم کردم!!!
۱۳۸۶/۰۳/۱۹
با اینکه شنیده بودم این فیلم نقاب فیلم خوبی نیست و اصولا" تا از کارگردان فیلمی مطمئن نباشم نمیرم اون فیلم رو و مضافا" اینکه فیلمی که توش پارسا پیروزفر و امین حیایی بازیگر باشن ، نرفته معلومه چه جور فیلمیه!( ایضا" محمد رضا گلزار و بهرام رادان!)، ولی چون دوستای لیلا گفته بودن فیلم قشنگیه رضایت دادیم به رفتن. چشمتون روز بد نبینه. به جرات میگم که مزخرف ترین فیلمی بود که تا بحال تو سینما دیده بودم. فیلمنامه فوق العاده چرندی داشت. حیف از وقت!
*
دیشب خواب دیدم برای اولین بار رفتم استادیوم آزادی . نمیدونم بازی کجا بود. ولی امیر قلعه نویی ( نوعی؟!) کنار من نشسته بود و داشتیم بحث سیاسی میکردیم! ظاهرا" بحث بر سر ناطق نوری بود و علی پروین! به علت اینکه بحث سیاسی اینجا ممنوعه از ذکر بقیه خواب خودداری میکنم!اینم فکر کنم تاثیرات فیلم دیشب بود. بسکه مزخرف بود.
*
دیشب خواب دیدم برای اولین بار رفتم استادیوم آزادی . نمیدونم بازی کجا بود. ولی امیر قلعه نویی ( نوعی؟!) کنار من نشسته بود و داشتیم بحث سیاسی میکردیم! ظاهرا" بحث بر سر ناطق نوری بود و علی پروین! به علت اینکه بحث سیاسی اینجا ممنوعه از ذکر بقیه خواب خودداری میکنم!اینم فکر کنم تاثیرات فیلم دیشب بود. بسکه مزخرف بود.
۱۳۸۶/۰۳/۱۶
دوروز رفتيم دماوند. اگه از ترافيك صبح روز دوشنبه كه باعث شد مسير 10 دفيفه اي بيش از دو ساعت طول بكشه بگذريم ، هوا فوق العاده بود و خيلي خوش گذشت. بگذريم از اينكه آخرش با تلفن يه آدم هميشه متوقع -كه اگه همه كاري براش انجام بدي بازم دوقورت و نيمش باقيه وانتظار داره كه همه چيز اونجوري پيش بره كه اون ميخواد – عيشم منقص شد و اعصابم به شدت به هم ريخت. در كل خوب بود.
*
ديگه تصميمو گرفتم. اين كار به هيچ وجه به درد من نميخوره و من عمرم رو دارم الكي تباه ميكنم. نميدونم مشكل كجاست ولي اين كار ، كاربشو نيست. ييهو ديدي فردا با ارباب يه جنگ و دعوايي راه انداختيم و من زدم بيرون از اونجا!اونايي كه من رو ميشناسن ميدونن كه من خيلي آرومم و چيزايي كه ناراختم ميكنه رو توي خودم ميريزم و بروز نميدم. ولي ديگه به خدا طاقتم تموم شد. خدا كنه همه چي درست پيش بره. يعني اونجوري كه صلاحه.
*
ديگه تصميمو گرفتم. اين كار به هيچ وجه به درد من نميخوره و من عمرم رو دارم الكي تباه ميكنم. نميدونم مشكل كجاست ولي اين كار ، كاربشو نيست. ييهو ديدي فردا با ارباب يه جنگ و دعوايي راه انداختيم و من زدم بيرون از اونجا!اونايي كه من رو ميشناسن ميدونن كه من خيلي آرومم و چيزايي كه ناراختم ميكنه رو توي خودم ميريزم و بروز نميدم. ولي ديگه به خدا طاقتم تموم شد. خدا كنه همه چي درست پيش بره. يعني اونجوري كه صلاحه.
۱۳۸۶/۰۳/۱۲
راجع به مطلب قبل بگم که اصلا" امکان اینکه یه sms دیگه بزنم و بگم که اشتباه شده نبود. درسته که حرف خیلی زشتی نبود ولی خوب ایشون پدر ارباب شرکت هستن! و همین میرسونه چقدر کار من بد بوده1حالا این که چیزی نیست. پارسال با یه شرکت کشتیرانی کار میکردیم که مدیرش یه خانم بود ( از اون خانم با شخصیتا!). چون چند بار بخ موبایل زنگ زده بود و در ضمن کار ما هم حساب کتاب نداشت ( یهو روز تعطیل باید هماهنگی میکردیم برا حرکت کشتی و اینا) من موبایلشو ذخیره کردم تو حافظه. یه روز یکی از همین جوکایی که آدم عرق شرم رو پیشونیش میشینه !!رو کسی برام فرستاد. منم خواستم برا یکی دیگه بفرستم اشتباهی برا ایشون فرستادم!!بعد متوجه نشدم خودم. رفتم تو sent message دیدم اشتباهی برا ایشون فرستادم. تا اومدم بزنم براش که اشتباهی بوده ییهو خودش همون sms رو برام فرستاد و هزار و شونصد تا علامت سوال جلوش گذاشت!!!از اون روز تاحالا دیگه من با ایشون کاری ندارم از لحاظ کاری بایکوت شدن!( از بس من ماخوذ به حیا هستم!)
۱۳۸۶/۰۳/۱۰
۱۳۸۶/۰۳/۰۷
از یه سری چیزا فعلا" خیلی خوشم میاد و یه سری چیزا هم برام جذابیت نداره. چیزایی که خیلی دوس دارم به شرح ذیلند:
کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا و رضا میرکریمی و مجید مجیدی، خواننده سنتی: شجریانهای پدر و پسر و یه کمی هم شاید افتخاری، خواننده پاپ: فرمان فتحعلیان و محمد اصفهانی، نویسنده: نادر ابراهیمی و سید مهدی شجاعی ، کتاب: آتش بدون دود، غذا: چلوکباب و هرچیزی که توش کباب باشه!، رنگ:آبی و سبز، آلات موسیقی: دف و سنتور، مزه: ترشی، میوه: همه چی جز انبه !، تفریح سالم: خواب!، تفریح ناسالم: وبلاگ!، فیلم: آژانس شیشه ای و میم مثل مادرو بچه های آسمان و خیلی دور خیلی نزدیک، بازیگر مرد: پرویز پرستویی، بازیگر زن: گلشیفته فراهانی و هدیه تهرانی ( با وجودی که یه کم جواد شده!)، جواد: جواد یساری! تیم: استقلال و یوونتوس و بارسلوناو چلسی
پ.ن: به کمک شاسوسای پسر یا همون نو بادی یه سری موارد اضافه شد!
کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا و رضا میرکریمی و مجید مجیدی، خواننده سنتی: شجریانهای پدر و پسر و یه کمی هم شاید افتخاری، خواننده پاپ: فرمان فتحعلیان و محمد اصفهانی، نویسنده: نادر ابراهیمی و سید مهدی شجاعی ، کتاب: آتش بدون دود، غذا: چلوکباب و هرچیزی که توش کباب باشه!، رنگ:آبی و سبز، آلات موسیقی: دف و سنتور، مزه: ترشی، میوه: همه چی جز انبه !، تفریح سالم: خواب!، تفریح ناسالم: وبلاگ!، فیلم: آژانس شیشه ای و میم مثل مادرو بچه های آسمان و خیلی دور خیلی نزدیک، بازیگر مرد: پرویز پرستویی، بازیگر زن: گلشیفته فراهانی و هدیه تهرانی ( با وجودی که یه کم جواد شده!)، جواد: جواد یساری! تیم: استقلال و یوونتوس و بارسلوناو چلسی
پ.ن: به کمک شاسوسای پسر یا همون نو بادی یه سری موارد اضافه شد!
۱۳۸۶/۰۳/۰۵
آقا من به شدت موافق این طرح مرحله 2 نیروی انتظامی در مقابله با اراذل و اوباشم. هر بلایی با هر کیفیتی که سر اینا در بیارن حقشونه. میخواد اسلامی و انسانی باشه میخواد نباشه. اصلا" قانون ما ایراد داره. چه فایده که اینارو بگیرن و بعد از چند روز آزاد کنن؟ اینا باید جوری مجازات بشن که باعث عبرت بشه. من بودم فورا" اعدام میکردم!! البته منطقیش اینه که طرح امنیت اجتماعی اول به این امور بپردازه و بعد به مانتوی تنگ و موی خانمها گیر بده.
*
این طرح سهمیه بندی بنزین هم خیلی طرح خوبیه. چون باعث میشه ماشینها کمتر تو جردن و ایران زمین و اینا ول بچرخن و لیلا با خیال راحت و بدون خجالت بتونه از توتهای کنار ایران زمین بخوره ( چیزی در حدود 2 کیلو!) و کسی هم نگاه نکنه!
*
این طرح سهمیه بندی بنزین هم خیلی طرح خوبیه. چون باعث میشه ماشینها کمتر تو جردن و ایران زمین و اینا ول بچرخن و لیلا با خیال راحت و بدون خجالت بتونه از توتهای کنار ایران زمین بخوره ( چیزی در حدود 2 کیلو!) و کسی هم نگاه نکنه!
۱۳۸۶/۰۳/۰۲
امروز ماشین رو نیاوردم که لیلا عصری بیاد دنبالم بریم عروسی. صبح سر خیابون منتظر تاکسی بودم. هرچی میگفتم تجریش هیشکی منو دوس نداشت و سوار نمیکرد!هفت هشت دقیقه که منتظر شدم یهو یه زانتیا که از قضای روزگار ماشین مورد علاقه منه و من یه روزی بالاخره این ماشین رو خواهم خرید از بس که دوسش میدارم( بر خلاف لیلا که دوس نداره و پاشو از تویوتا کمری پایین تر نمیذاره و من اصلا" تویوتا دوس ندارم و اینا!) یه کم رفت جلو ترمز کرد و دنده عقب اومد که قربان کجا؟!اولش فکر کردم میشناسه منو . گفتم تجریش میرم. گفت بفرمایید. مونده بودم عقب سوار شم یا جلو. مونده بودم خدایا این کیه. آشناس که من نمیشناسم و اون منو میشناسه؟ جلوی مسافر دیگه ای هم نگه نداشت که بگم مسافرکشه. تا اونجا داشت یه ریز حرف میزد و از سیاست و تفریحات سالم! و زندگی و آب و هوا و همه چی حرف میزد. مونده بودم کرایه باید بهش بدم یا نه. یهو به ذهنم رسید و بهش گفتم قیافه شما خیلی برام آشناس. نمیدونم کجا دیدمتون. گفت نمیدونم!موقع پیاده شدن بهش گفتم عذر میخوام نمیدونم چقدر باید تقدیم کنم. گفت کرایه ش چقدره؟ گفتم 500-450 . 1000 تومن بهش دادم و 500 تومن پس داد. مونده بودم چی بگم. اگه انقدر داری که زانتیا سوار شی، مسافر کشیت چیه. اگرم نداری که پس چرا زانتیا؟!
۱۳۸۶/۰۲/۳۱
صبح رفتم بنزین بزنم دیدم یه صف داره شونصد کیلومتر. از دو تا کوچه پیچیده بود تا خیابون. بعد یادم افتاد ظاهرا" بنزین بناس بشه 100 تومن از فردا و سهمیه بندی بشه. همون موقع رادیو داشت اطلاعیه دفتر رئیس جمهور رو میخوند که می گفت این طرح ( گرون شدن و سهمیه بندی) فعلا" اجرا نمیشه. اخبار می گفت که دیشب پمپ بنزینا صف چند کیلومتری داشتن. ترسیدم اگه الان نزنم عصری که میخوام برم وضع بدتر بشه و نتونم بنزین بزنم و دوباره بنزین تموم کنم. خلاصه نوبتم که شد دیدم ماشین روبرویی فقط 700 تومن بنزین زد!! یعنی یه چیزی حدود 9 لیتر!این همه وقت تو صف وایسه به خاطر اینکه 20 تومن کمتر بده برا بنزین. بعضیامون خیلی تاب داریم به خدا!
۱۳۸۶/۰۲/۲۷
روزاي تعطيل يا روزايي كه از ظهر تو خونه هستم ( مثل پنج شنبه ها) يكي از معضلاتي كه من گرفتارش ميشم اينه كه چي بخورم! اينو جدي ميگم. همش سر يخچالم ولي احساس ميكنم چيزي رو كه ميخوام نميتونم پيدا كنم. چون خودم هم نميدونم چي ميخوام! شده تاحالا دلت يه چيزي بخواد ولي ندوني اون چيز چيه؟ مثل همين الان من. از خواب بيدار شدم رفتم سر يخچال. اول گوجه سبز يه عالمه خوردم. ولي اوني كه ميخواستم نبود. بعد كيوي. بعد سالاد اضافي ظهر. بازم اوني كه ميخواستم نبود. بعد شيريني خوردم. بازم دلم راضي نشد. بعر يه كاسه بستني وانيلي!بازم اوني كه ميخواستم نبود. يه خورده كلم و كاهو كردم تو شيشه سس( دور از چشم ليلا!چون رو اين يه مورد خيلي حساسه به علت جلوتر اومدن شكم!!). بعد هم يه كم آلوچه.هنوز اوني كه ميخواستم رو پيدا نكردم. دلم يه چيزي ميخواد كه نميدونم چيه. مثل پفك لينا يا چيپس و ماست موسير چكيده!
۱۳۸۶/۰۲/۲۵
یه بنده خدایی اومده بود شرکت . تازه بچه دار شده بود. حال بچه ش رو پرسیدم و بهش تبریک گفتم. گفت خدا رو شکر خوبه. ولی یه مشکل داره، اونم اینکه مثانه ش بیرون شکمشه. دکترا گفتن که این مورد خیلی نادریه و باید حداقل 9-8 تا عمل روش انجام بشه. تازه شانسش 40-30 درصده که خوب بشه. بازم شاکر بود. اونوقت ببین سر چه چیزای الکی ناشکری میکنیم. اگه شبانه روز فقط شکرگزار نعمت سلامتی باشیم باز هم کمه. اینکه آدم بچه دار بشه و بچه سالم نباشه خیلی سخته. میترسم.....
۱۳۸۶/۰۲/۲۳
دیگران تا وقتی خوب و بدرد بخورن که در جهت منافع ما باشن! تا وقتی ارزش دارن که کار مارو راه بندازن!تا وقتی قابل احترامن که مارو ساپورت کنن!تا وقتی انسانن و ارزش جواب سلام دارن که مشکلات مارو حل کنند!آدر وایز (یا به قول شما عجما وگرنه) ارزش نگاه کردنم ندارن! نبودنشون بهتر از بودنشونه. باید بگردیم یکی دیگه رو پیدا کنیم که این خصوصیات رو داشته باشه!!
*
آی کسایی که تاحالا خودتون رانندگی میکردید!بدانید و آگاه باشید که لذت اینکه تو ماشین بشینید و راننده جرثقیل خودتونو ماشینتون رو با هم حمل کنه به مراتب بیشتر از رانندگی خودتونه!اونم تو اتوبان. پس اگه میخواید از این حض وافر عقب نمونید سعی کنید از یه محلی تردد کنید که هم لاستیکتون پنچر بشه هم زاپاسش و هم شب باشه و هم خانومتون یا آقاتون یا یکی که نتونید اونوقت شب کنار بیابون تنهاش بذارید که برید پنچری بگیرید و بیاید! اونوقت یه اتوبان قم تهرون رو میتونید لذت ببرید از بیابون و مناظرش( البته اگه نصف شبی چیزی پیدا باشه).
*
آی کسایی که تاحالا خودتون رانندگی میکردید!بدانید و آگاه باشید که لذت اینکه تو ماشین بشینید و راننده جرثقیل خودتونو ماشینتون رو با هم حمل کنه به مراتب بیشتر از رانندگی خودتونه!اونم تو اتوبان. پس اگه میخواید از این حض وافر عقب نمونید سعی کنید از یه محلی تردد کنید که هم لاستیکتون پنچر بشه هم زاپاسش و هم شب باشه و هم خانومتون یا آقاتون یا یکی که نتونید اونوقت شب کنار بیابون تنهاش بذارید که برید پنچری بگیرید و بیاید! اونوقت یه اتوبان قم تهرون رو میتونید لذت ببرید از بیابون و مناظرش( البته اگه نصف شبی چیزی پیدا باشه).
اشتراک در:
پستها (Atom)