۱۳۸۶/۰۲/۱۸
۱۳۸۶/۰۲/۱۷
۱۳۸۶/۰۲/۱۵
۱۳۸۶/۰۲/۱۲
پ.ن: یادمه چند سال پیش تو تاکسی نشسته بودم و داشت آهنگ نوستالژیک " عزیز دلم زلیخا!ناز و خوشگلم زلیخا!!!" رو میخوند!روم نشد از راننده بپرسم کیه خواننده ش. طی تحقیقات مفصل فهمیدم از عباس قادریه!ای جون. جوادیت خونم خلاصه به شدت افت کرده.
۱۳۸۶/۰۲/۱۰
۱۳۸۶/۰۲/۰۸
۱۳۸۶/۰۲/۰۴
۱۳۸۶/۰۲/۰۲
*
با اینکه من امسال رو سال ورزش و کوچیک کردن شیکم! نامگذاری کرده بودم ولی تا این لحظه موفق نشدم. علتش هم اینه که یه پایه پیدا نشده. تنها هم حال نمیده. آقا یکی برای رضای خدا بیاد پایه بشه بریم کلاس بدمینتونی، تنیسی، شنایی ، گل کوچیکی چیزی! ثواب داره. وضعیت برآمدگی شخصیت ( شکم!) من داره به مرحله خطرناک میرسه.
۱۳۸۶/۰۱/۲۶
۱۳۸۶/۰۱/۲۵
۱۳۸۶/۰۱/۲۰
*
آقا کسی از این رفیق ما با القاب ( شاسوسای پسر، بلاتکلیف و غیره!) خبری نداره؟ از قبل از عید مفقود شده. هر چی آف لاین میذارم و تلفن میکنم خبری نیست. نگران شدم!( منم که دل نگرون و حساس!)
۱۳۸۶/۰۱/۱۸
اصولا" خیلی خواب کسایی که از دنیا رفتن رو نمیبینم. به ندرت شده که خواب مادر بزرگم رو ببینم. اگر هم ببینم متوجه نمیشم که از دنیا رفتن.نزدیک خونه مامان اینا یه میوه فروشی بود که خوب آدم خوب و محترمی بود. روز تاسوعا از دنیا رفته بود. چند شب پیش خواب دیدم که خونه مامان اینا بود و داشت برا یه مراسمی چایی میریخت. من فهمیدم از دنیا رفته. فوری بهش گفتم که فلانی اونجا چطوره؟ گفت بسیار سخت و مشکله. حتی حساب اعمال رو به اندازه یک عدس هم میرسن. خیلی سخته. بعد من یه سوال دیگه هم ازش کردم و گفتم جای فلانی چطوره؟ گفت بسیار عالیه. میخواستم راجع به خودم بپرسم که ساعت زنگ زد و از خواب بیدار شدم. هنوز تو ذهنمه.
*
دیشب خواب دیدم چند روز دیگه ( تو همین فروردین ماه) عروسیمه. داشتم کارای عروسی رو میکردم. یادم هم بود که بیام تو وبلاگ بگم و همه رو دعوت کنم. حتی یادمه که دستم دو تا حلقه بود! تعبیر خواب عروسی چیز خوبی نیست. ظاهرا" از عروسی تو خواب به مرگ تعبیر میشه.
۱۳۸۶/۰۱/۱۴
۱۳۸۶/۰۱/۱۱
۱۳۸۶/۰۱/۰۸
۱۳۸۶/۰۱/۰۷
*
رو دیوار نوشته بود لعنت به تو که دل نداری!
۱۳۸۵/۱۲/۲۴
۱۳۸۵/۱۲/۲۳
۱۳۸۵/۱۲/۱۰
*
ویزامون جور شد و ایشالا یکشنبه ساعت 10 صبح حرکت میکنیم به سمت مرز شلمچه. آقاهه میگفت فقط چند نفر تونستیم ویزا بگیریم برا کاروانامون و به بقیه ندادن و مرز مهران هم بسته س.
۱۳۸۵/۱۲/۰۷
۱۳۸۵/۱۲/۰۳
۱۳۸۵/۱۲/۰۲
۱۳۸۵/۱۲/۰۱
*
"الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین؟!"
۱۳۸۵/۱۱/۲۸
*
پنج شنبه شب به اتفاق لیلا برای شام در معیت آرزو خانم وحضرت محمد و زینب خانم و حاج محسن و حسین آقای گل گلاب بودیم. به ما که خوش گذشت . امیدوارم اونا هم احساس مغبونیت و اتلاف وقت بهشون دست نداده باشه!
۱۳۸۵/۱۱/۲۳
۱۳۸۵/۱۱/۲۰
۱۳۸۵/۱۱/۱۸
۱۳۸۵/۱۱/۱۶
۱۳۸۵/۱۱/۱۵
*
دیشب سر کلاس انقدر خمیازه کشیدم که استادمون مجبور شد برا همه چایی بخره با کیک! گفت فکر کنم یه هفته نخوابیدی.
۱۳۸۵/۱۱/۱۴
۱۳۸۵/۱۱/۱۲
۱۳۸۵/۱۱/۱۰
۱۳۸۵/۱۱/۰۸
ای چشم تو بیمار، گرفتار، گرفتار
برخیز، چه پیش آمده این بار علمدار؟
گیریم که دست و علم و مشک بیفتند
برخیز فدای سرت، انگار نه انگار....
پ.ن: در زلف چون کمندش ، ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی ، بی جرم و بی جنایت.....
۱۳۸۵/۱۱/۰۳
۱۳۸۵/۱۰/۳۰
۱۳۸۵/۱۰/۲۶
۱۳۸۵/۱۰/۲۴
۱۳۸۵/۱۰/۲۰
۱۳۸۵/۱۰/۱۹
۱۳۸۵/۱۰/۱۲
*
فردا به مدت 5-4 روز عازم مشهديم. دعا كنيد كه مثل هميشه سبك برگردم و برگرديم.
*
دلم يه زلف توست، مزن بر او شانه.....
۱۳۸۵/۱۰/۱۱
۱۳۸۵/۱۰/۰۷
نه به انتظار ياري ، نه ز يار انتظاري
غم اگر به کوه گويم بگريزد و بريزد
که دگر بدين گراني نتوان کشيد باري
سحرم کشيده خنجر : که چرا شبت نکشته ست
تو بکش که تا نيفتد دگرم به شب گذاري
نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر برآرم
منم آن درخت پيري كه نداشت برگ و باري
به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها
بنگر وفاي ياران که رها کنند ياري ....
پ.ن1: ساعت 3 و خورده اي عصرپنج شنبه تو اتوبان صدر ، گشنه،تشنه، برف شديد به حدي كه اصلاً جلو قابل مشاهده نباشه، برف پاك كن از كار بيفته، آب شيشه شور يوهو!تموم بشه و مجبور بشي برا اينكه جلوتو ببيني سرتو از شيشه بيرون بياري !و چراغ بنزين هم روشن بشه! ولي وقتي لامصب راديو جوان صداي همايون ( پسر آقامون شجريان!) رو پخش ميكنه مست مست ميشي. مخصوصاً اون تيكه ً تو بكش كه تا نيفتد دگرم به شب گذاريً حسابي شارژت ميكنه. از اون لحظات ثبت شدني و به ياد موندني بود.
*
حاجيان رخت چو از مكه برند
مدتي در عقب سر نگرند
تا به جائي كه حرم در نظر است
چشم حجاج به دنبال سر است
من هم از كوي تو گر بستم بار
باز با كوي تو دارم سر و كار
چشم دل سوي تو دارم شب روز
چشم بر كوي تو دارم شب و روز
پ.ن2: هنوز هم بعد از اينهمه سالي كه از عمره دانشجوييم ميگذره وقتي اسم عرفه و عرفات و طواف و سعي و زمزم و ركن و مقام و حجر مياد دلم آتيش ميگيره و چشام خيس. هرچند تو عمره ما مثل توريستا از صحراي عرفات بازديد كرديم و حس خاصي نداشت اونموقع و با بروبچس فقط به جفنگ گويي مشغول بوديم و مثل عزيزان روستايي به عكس گرفتن!
۱۳۸۵/۱۰/۰۳
1- تو دوران مدرسه ( راهنمایی) با 2 تا از بچه های دیگه یه گروه تشکیل داده بودیم که خوراکیای بچه های دیگه رو از دستشون میقاپیدیم و یه گاز میزدیم و بهشون میدادیم!!حالا ساندویچ یا هله هوله و اینجور چیزا! جالبیش اینجا بود که ما سه نفر ، شاگرد اول و دوم و سوم کلاس بودیم همیشه! البته من یه روز متنبه شدم و از همشون حلالیت طلبیدم و یه نفر رو که راضی نمیشد کلی براش کادو و خوراکی خریدم تا راضی شد! ولی خوب لذتی داشت برا خودش!
2- منفورترین کار برا من مسواک زدنه! شبا به زور و کتک لیلا میرم مسواک میزنم!یعنی شده از تو رختخواب منو بیرون میکشه که مسواک بزنم.البته مسواک زدنای من 30 ثانیه بیشتر طول نمیکشه.
3- فوق العاده آدم جون دوستیم. هرکاری که فکر کنم ممکنه بهم یه کم خراش جزیی هم وارد کنه رو طرفش هم نمیرم( از فوتبال که ممکنه مثلا" ضربه بهم وارد بشه بگیر تا کوهنوردی و امثالهم!).
4- از مکانیکی و قطعات ماشین انقدری سرم میشه و میفهمم که یه بچه 4 سال و هفت ماهه از انتگرال دوگانه!
5- آدم خیلی خجالتی بوده و هستم. البته الان کمتر شده. بچه که بودم هر جا میخواستیم بریم برا مهمونی یا من دودر میکردم و نمیرفتم یا وقتی وارد میشدیم من دستم جلو صورتم بود و سلام نمیکردم! الانم وارد شدن تو یه جمع غریبه و شروع روابط اجتماعی برام یه معضله!
خوب این از شرح محسنات بنده! حالا باید 5 نفر دیگه رو وارد بازی کنم. راستش مطمئن نیستم که قبول کنن ولی خوب دیگه باید حتما" قبول کنن! آقایان طه، محسن، علیرضا و خانمها باران و سارا.
۱۳۸۵/۰۹/۳۰
۱۳۸۵/۰۹/۲۷
۱۳۸۵/۰۹/۲۵
۱۳۸۵/۰۹/۲۱
۱۳۸۵/۰۹/۱۸
*
دهید شیشه صهبای سالخورده به دستم
کنون که شیشه ی تقوای چند ساله شکستم
کتاب و خرقه و سجاده، رهن باده نمودم
به تار چنگ زدم چنگ و، تار سبحه گسستم
فتاده لرزه بر اندام من، زجلوه ی ساقی
خدا نکرده مبادا فتد پیاله زدستم
مرا به گل چه سر و کار؟ کز توبشکفدم گل
مرا به باده چه حاصل؟ که از نگاه تو مستم
به خود چو خویش بگویم، توئی زخویش مرادم
اگر چه خویش پرستم، ولی ز خویش برستم
نداشت کعبه صفائی به پیش درگهشش [اسرار]
از آن گذشتم و احرام کوی یار ببستم( ملا هادی سبزواری)
۱۳۸۵/۰۹/۱۳
۱۳۸۵/۰۹/۱۲
۱۳۸۵/۰۹/۰۸
*
وبلاگ قشنگی داری! قالبتم قشنگه( مثل خودت!). مطالبش که دیگه حرف نداره! منتظر حضور سبزت هستم!( همینجوری از روی بیکاری).
۱۳۸۵/۰۹/۰۴
۱۳۸۵/۰۸/۲۸
*
چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا
ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی
ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی
همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین
همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی
تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟(هاتف اصفهانی)
۱۳۸۵/۰۸/۲۵
۱۳۸۵/۰۸/۲۰
۱۳۸۵/۰۸/۱۶
۱۳۸۵/۰۸/۱۳
۱۳۸۵/۰۸/۰۸
۱۳۸۵/۰۷/۲۶
*
اگه خدا قبول کنه این آخرین سحری ماه رمضون امسال بود. از امشب به مدت نزدیک دو هفته داریم میریم نمایشگاه. چون مسافرتمون دو تیکه س روزه هم نمیشه گرفت.مسافرت تو ماه رمضون رو اصلا" دوس ندارم. حال و هوای عید فطر برام خیلی قشنگه. خلاصه که این وبلاگ به مدت دو هفته دست مادر بچه هاس!میدونم که وقتی برگردم حتی یه مطلب هم ننوشته!
۱۳۸۵/۰۷/۲۰
1- امير ( خودم) : جزء 1و2 ، 2- مستر موصي : جزء3
3- بارون: جزء4و 26و27و28 ، 4- فاطمه (آسمان): جز5و29
5- عليرضا ( بلاغ) : جزء6 ء 6- عليرضا (خاكستري روشن): جزء7
7- ساناز: جزء 8 ء 8- مانا مهر :جزء 9
9- سارا( خانواده ما): جزء10 ء 10- جوالدوز : جزء 11
11- پريا : جزء 12 ء 12- دختر بابايي: جزء 13و 14
13- مريم : جزء 15 ء14- مريم ( مائذه هاي زميني): جزء 16و 17و18
15- ليلا: جزء 19و20 ء 16- مهتاب: جزء 21و30
17- سيروس : جزء 22 ء 18- فاطمه 02: جزء23و25
19- فرنوش: جزء 24
۱۳۸۵/۰۷/۱۱
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند !
مرد: بله بفرماييد ...
زن: سلام عزيزم، باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر .
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم ...
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار!!!
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره !!!
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش !
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم .
مرد:خداحافظ عزیزم...
مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند!!!
بعد مرد مي پرسد: ببخشید اين گوشي مال كيه؟!!!
*
خواستم بگم برا شبای قدر هم ( مخصوص همون 6 شب از شب 19 تا 23 شب) میتونیم یه ختم قران بذاریم. بعد ترسیدم بگید اینجا تبدیل شده به کلاس قران ! حالا به هر حال خود دانید!زودتر گفتم که برا اون موقع( 5 شنبه هفته آینده) اگه تعداد جور شد آماده باشیم.
۱۳۸۵/۰۷/۰۶
1- مستر موصی :جزء1 ، 2- فاطمه آسمون: جزء 2و3
3- پریسا :جزء 4 ، 4- ليلا: جزء 5و6
5- نسیم (آباندخت): جزء 7 ، 6- علیرضا (خاکستری روشن):جزء 8
7- مریم: جزء9 ،8- بارون:جزء10و30
9- جوالدوز: جزء11 ،10- سارا ( خانواده ما):جزء 12
11- ساناز (آی سودا):جزء13 ،12- سیروس:جزء 14
13- حامد:جزء15 ، 14- فاطمه (02):جزء 16و26
15- دختر بابایی: جزء17و18 ،16- مهتاب: جزء 19
17- امير( موج):جزء 20 ، 18- اکسیژن :جزء 21
19- علیرضا ( ماه):جزء 22 ،20- شاسوسای دختر : جزء 23
21- سپيده:جزء24 , 22-سارا ( بركه من):جزء 27
23- سينا ( شعله طور):جزء28 ،24- شیدخت: جزء 29
25- فرنوش: جزء25
۱۳۸۵/۰۷/۰۲

ميدونم تكراريه ولي الان بيش از هر زمان ديگه اي بهش نياز دارم.
يـآأَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَنَّا وَ أَهْلَنَا الضُرُّ وَ جِئْـنا بِبِضاعَةٍ مُزجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا. إِنَّ الله يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِين
اي عزيز، به ما و و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه اي ناچيز آورده ايم.بنابراين پيمانه مارا تمام بده و بر ما تصدق كن كه خدا صدقه دهندگان راپاداش مي دهد.
*
ميدونم كه خيليا تو اين ماه خودشون يك بار قران رو ختم ميكنن. براي اونايي ميگم كه احتمالا فرصت نميكنن و مايلن كه يه ختم قران گروهي داشته باشيم. اگه تمايل داريد خبر بديد كه زودتر شروع كنيم.
*
از اين لوگوي رمضان كريم كه يه شيعه كويتي برام فرستاده بود خيلي خوشم اومده. سال گذشته هم استفاده كردم. عربا وقتي به هم ميرسن ميگن رمضان كريم. مثل سال نو مباركي كه ما به هم ميگيم.
۱۳۸۵/۰۶/۲۷
۱۳۸۵/۰۶/۱۸
۱۳۸۵/۰۶/۱۵
یا حق!
۱۳۸۵/۰۵/۱۸
1- امیر( حکایت نامه) جزء 1 ، 2- امیر ( موج) :جزء 2 3- لیلا:جزء 4 ، 4- فرنوش( نامه های قدیمی): جزء 5
5- سارا( خانواده ما): جزء 6، 6- باران: جزء 7
7- محسن( یک محسن): جزء 8و9و10 ، 8- سارا( برکه من): جزء 11
9- سکرتر : جزء12 ، 10- انسی : جزء 13
11- جوالدوز: جزء14 ، 12- علیرضا( طعم روشن ماه): جزء 15
13- شکوفه یاس : جزء 16 ، 14- فاطمه ( خانواده ما) : جزء 17
15- سیروس ( سایه روشن):جزء 18 ،16- مینا : جزء19
17- اسرافیل: جزء 20 ، 18- ساناز ( بانوی ماه و آب) : جزء 21و22و23
19- مستر موصی( خانواده ما): جزء 24 ،20- دختر بابایی: جزء 25
21- شاسوسای دختر: جزء 30
22- مریم: جزء 26و28، 23- علیرضا( خاکستری روشن): جزء 27
24- حسین( طارمه):جزء29
25- آرام : جزء 3
۱۳۸۵/۰۵/۱۵
۱۳۸۵/۰۵/۱۲
۱۳۸۵/۰۵/۰۴
پ.ن: این یه متنی بود که الان برام میل شد و من خوشم اومد!
۱۳۸۵/۰۵/۰۱
۱۳۸۵/۰۴/۲۷
*
به لطف محمود و باباش ( البته بیشتر باباش!) و دست به دست هم دادن ماه و خورشید و فلک و اینا من هم پریشب به حلقه م رسیدم. مهمترین حسنش این بود که هزینه هم نداشت. قابل توجه اونایی که مدام به لیلا یادآوری میکردن!
*
آی پارس آنلاین!الهی کوفتت بشه این پولای اینترنت که از ملت میگیری. هم سرعتت مزخرفه هم همه جا رو فیلتر کردی. الهی همه تجهیزاتت بسوزه!
۱۳۸۵/۰۴/۲۱
*
با اینکه به شدت طرفدار ایتالیا بوده و هستم ولی از ضربه زیدان به ماتراتزی لات جلنبور بی سروپای اینترمیلانی به شدت خوشحالم!کاش میمرد!مرتیکه مزخرف.
*
تورو حضرت عباس ( ترا به حضرت عباس!) وقتی یه مطلبی مینویسید نرید اینور و اونور به جای کامنت برا ملت بگید که بروزم. خوب بروزی که بروزی. ملت خودشون بلاگ رولینگ دارن و متوجه میشن که کی مطلب جدید نوشته. رفته بودم تو یه وبلاگ که یه مطلب نوشته بود که با عقاید من به شدت ناسازگار بود. مطلبشو که خوندم اومدم براش یه چیزی بنویسم. دیدم از 24 تا نظر دقیقا" 21 نظرش این بود که بروزیم! منم از خیر نظر دادن گذشتم.حالا بازم این خوبه. یه مدت رسم بود ملت میگفتن وبلاگ قشنگی داری به ما هم سر بزن.
*
دیشب سر بزرگراه نیایش دقیقا" چند تا ماشین جلوتر از من، یه پژو 206 زد به یه عابر پیاده و مخ طرف رو ولو کرد. من هنوز یادم که میفته حالم بد میشه. دیشب که قاطی کرده بودم و تا خود صبح هم کابوس دیدم. امروزم از ناراحتی یه بشقاب و نصفی بیشتر غذا نخوردم.حالا هی من بگم بابا صدقه بدید هر روز!
۱۳۸۵/۰۴/۱۷
۱۳۸۵/۰۴/۱۲
۱۳۸۵/۰۴/۰۶
*
اگه قبول کنیم که آدما همشون یه سری خصوصیات خوب دارن و یه سری صفات بد، اگه قبول کنیم که رفتار آدما همیشه تابع شخصیتشون نیست و با حالات مختلف رفتارای مختلف ازشون سر میزنه، اگه قبول کنیم همیشه یه آدم نباید رو مود خوب بودن باشه و ممکنه اون یکی رگش هم بگیره یوهو!، اگه قبول کنیم که منافع ما آدمها خیلی وقتا مقدم میشه بر خیلی چیزای دیگه و اگه خیلی چیزای رو هم قبول کنیم اونوقته که دیگه خیلی اذیت نمیشیم. راحت با خیلی از چیزا کنار میایم.
*
اگه یکی الکی الکی از ماکارونی که خانمش برا ناهارش پخته و اونم خیلی دوسش داره ( هم ماکارونی و هم خانمشو!!!!) تو شرکت به یکی دیگه که از قضا اون ناهار تن ماهی داره تعارف کنه و طرف هم نامردی نکنه و نصف بیشتر ماکارونی رو بخوره و تو بمونی و یه تن ماهی که ازش متنفری....اونوقت یعنی تو فداکار و از خودگذشته ای؟؟!
*
بابا من نمیفهمم یه حلقه چرا اینقدر برا خانمها مهمه؟!اصل دوستی و تفاهم و عشق و ارادت و خیلی چیزای دیگه س!
۱۳۸۵/۰۳/۳۱
*
آقا ما تو این مسافرت حلقه ازدواجمون رو تو اتاق هتل جا گذاشتیم! به هتلیه هم زنگ زدم گفت اینجاس خیالت راحت باشه. حالا موندیم چجوری پسش بگیریم. به اون بنده خدایی که مسئول تور هم بود اعتبارمون نمیشه بگیم . با دی اچ ال هم هزینه ش زیاد میشه و اینکه هتلیه اعتبارش نمیشه بفرسته ما بعدا" پول به حسابش بریزیم. ما هم اعتبارمون نمیشه اول پول بریزیم بعد اون با دی اچ ال بفرسته! خلاصه که معضلی شده این حلقه.
۱۳۸۵/۰۳/۲۷
*
چند سال پيش( يه چيزي تو مايه هاي 4-3 سال) ما همچين شبي عروسي كرديم. يه چهار شنبه شبي بود كه من درست يادمه از فرط وجدان كاري تا ساعت 10 صبح شركت بودم و فرداي عروسي هم كه پنج شنبه بود و اموات هم تعطيل بودن من بازم رفتم شركت!خدايي الان يادم ميفته حض ميكنم از اين همه وجدان كاري.
*
هيچي ديگه!8 روز مسافرتم تموم شد. به همين زودي. همسفراي خيلي خوبي داشتيم ( مينا خانم و آقا اسرافيل) . بنا شده اگه قول بدن هميشه پول سفر مارو حساب كنن هميشه همسفرشون باشيم!
۱۳۸۵/۰۳/۱۶
۱۳۸۵/۰۳/۱۰
۱۳۸۵/۰۳/۰۷
*
این صدای اذان موذن زاده اردبیلی عجیب به دل میشینه.مخصوصا" موقع مغرب. من اگه تو خونه باشم میگردم یه کانالی رو پیدا میکنم که این اذان رو پخش کنه. واقعا" صدای خود خداس که از حنجره این مرد بیرون اومده. من که حس خیلی قشنگی پیدا میکنم. اصلا" نماز مغربی که با صدای موذن زاده باشه یه صفای خاصی داره.
*
یا من سبقت رحمته غضبه.....
۱۳۸۵/۰۳/۰۳
۱۳۸۵/۰۲/۲۳
۱۳۸۵/۰۲/۱۹
۱۳۸۵/۰۲/۱۱
*
خدا همیشه امتحانایی که میگیره به قدر ظرفیت و توان آدماس. از لحاظ تئوری موافقم. ولی چرا گاهی که حس میکنی تو امتحان خدا رفوزه شدی نگاه که میکنی میبینی امتحانش بیشتر از ظرفیت تو بوده. یعنی توجیه گر شدیم؟
*
دیدی گاهی که خیلی عصبی هستی هیچ چیزی مثل نماز ( هر چند با حضور قلب و توجه هم نباشه) آرومت نمیکنه. گاهی ظرف شستنم همین حالت رو داره. یعنی کمک میکنه که از اون حالت در بیای.
۱۳۸۵/۰۲/۰۷
پ.ن: اي عزيز، به ما و و خانواده ما آسيب رسيده است و سرمايه اي ناچيز آورده ايم.بنابراين پيمانه مارا تمام بدهو بر ما تصدق كن كه خدا صدقه دهندگان راپاداش مي دهد.
۱۳۸۵/۰۲/۰۱
*
امروز قسمت شد نمايشگاه نفت و گاز و پتروشيمي هم بريم. با همون لباسايي كه صبح رفته بودم پارك چيتگر دوچرخه سواري!با كتوني و تي شرت و شلوار جين! از هركي سوال ميكردي اول نگاه به سر و وضعت ميكرد و فكر ميكرد دنبال كاتالوگ و خودكار و بادكنك و كيسه پلاستيك اومدي!البته بيشتر به نمايش مد شبيه بود تا چيز ديگه.
*
شيريني امروز با قهرماني استقلال تكميل شد. اون نماز شكر وسط زمين خيلي با مزه بود! ولي خدايي پوز اين لنگيا و پاسياي نامرد همچين درست و درمون خاك مال شد!
۱۳۸۵/۰۱/۲۹
کارم به روزگار جدایی نمیرسد
پ.ن1 : خوبه آدم یه داداشی داشته باشه که اهل شعر باشه. میگرده شعرایی پیدا میکنه و تو وبلاگش میذاره که یکی دوروز میشه ورد زبونت.
پ.ن2: امسال شاید از معدود عیدایی بود که نشستم به کتاب خوندن. بیخیال عید دیدنی و اینا شدم! اگه کتاب " من او" رضا امیرخانی رو تاحالا نخوندید حتما" بخونید.
۱۳۸۵/۰۱/۲۳
۱۳۸۵/۰۱/۲۱
۱۳۸۴/۱۲/۲۸
۱۳۸۴/۱۲/۲۵
*
داشتيم از پله برقي ميلاد نور پايين ميومديم كه يه دختر و پسر پشت سرمون بودن. آقا پسره داشت از محاسن صيغه شدن! برا دختر خانم توضيح ميداد. يه جاييش برگشت گفت اگه ميخواي برو تو رساله ببين نوشته حتي لازم نيست صيغه رو عربي بگي. ميتوني فارسي هم بگي!!ببين جووناي مردم به چه روزي افتادن!تو اين زمينه ها بعضي از آقا پسرا رساله رو حفظن!!
۱۳۸۴/۱۲/۲۲
۱۳۸۴/۱۲/۱۷
۱۳۸۴/۱۲/۱۵
*
اینم وبلاگ جدید محمود که سعی داره مسائل جهان اسلام رو تحلیل کنه!