۱۳۸۹/۱۱/۲۷
برای اینکه سنگ صبور کسی باشی یا گوش شنوای خوبی باشی یا کسی باشی که وقتی کسی دلش گرفت یا نیاز به شنیده شدن داشت ، بتونه روت حساب کنه و بیاد سراغت دقیقا" باید چطور رفتار کنی؟ بذار با یه مثال خیلی ناقص بگم منظورمو. فرض کن یکی با خونواده ش مشکل داره و دلش گرفته و دوس داره با یکی حرف بزنه تا سبک شه. اینجور وقتا رفتار صحیح چیه؟ بذاری طرف حرف بزنه و تو هیچی نگی ؟ سر تکون بدی و تاییدش کنی؟ بهش دلداری بدی که این که چیزی نیست و نباید خودت رو اذیت کنی و بری بالای منبر و شروع کنی نصیحت و این مدل حرفا ( که از علمای گودر شنیدیم که این یکی از بدترین کارهاست و کلی نفرین و لعن نثارت میشه!)؟ دلش رو خوش کنی و بگی تو که خونواده ت خیلی خوبن و اینجور حرفا؟ یا چی ؟!
۱۳۸۹/۱۱/۱۸
۱۳۸۹/۱۱/۱۶
۱۳۸۹/۱۱/۰۶
این روزها که سریال مختارنامه داره پخش میشه من همه ش دارم فکر میکنم که ای مختار! ای مرد! آخه تو کی بودی؟ دو تا زن که گرفتی، هوو ها همدیگه رو بانو که خطاب میکنن! سه سال میذاری میری انگار نه انگار، وقتی هم بر میگردی زنا قربون صدقه ت میرن! هیچکی هم بالاتر از گل بهت نمیگه! تازه خدا میدونه بازم زن داشتی یا نه! اگه تو مردی ، من دختر بچه ای بیش نیستم در برابر عظمت تو!!!
۱۳۸۹/۱۰/۳۰
دیشب من از شرکت رفتم خونه مامان لیلا. خودش هم از صبح رفته بوده. شب شام خوردیم و فوتبال دیدیم و اومدیم خونه. اما چه اومدنی! به ارتفاع 4 سانت ، آب همه جا رو فراگرفته بود . لوله آب حمام یه مرگیش شده بود و آب با فشار بیرون ریخته بوده و زندگیمون رو به چیز کشید. دیگه با حوله و دستمال و تی و جارو و پارو آب ها رو خشک کردیم و فرشهای نازنین هم که رنگ گرفته فدای سرمون! میخوام بگم اگه امروز فردا همسایه طبقه پایینی سقفش نم کشید یا آوار شد روی سرش، بی زحمت یه جشن گلریزون برگزار کنید و دست افتاده ای رو بگیرید! اونم توی این اوضاع بی یارانه ای!
۱۳۸۹/۱۰/۲۱
چند روز پیش داشتم برای یه بنده خدا از سیستم جالب گرمایشی و آب گرم مسکو میگفتم. که همه جای مسکو ( و احتمالا" روسیه) آب گرم از طریق سیستم مرکزیه. یعنی اینطور نیست که هر خونه یا شرکت یا مکانی سیستم آب گرم کن و موتورخونه و غیره داشته باشه. یه نیروگاه هایی هست که آب رو گرم میکنن و از طریق لوله کشی به همه مشترکین ارائه میکنه. دقیقا" مثل همین سیستم آب سردی که ما اینجا داریم و از طریق لوله کشی همه ازش بهره مند میشن. گفتم اینطوری چقدر از اتلاف انرژی جلوگیری میشه. بعد گفتم توی کشور ما اصلا" کسی به فکر نیست و داشتم میرفتم بالای منبر که ایشون فرمودن هیچ وقت از سوم شخص حرف نزن. از خودمون بگو. اگه ما مسئول بودیم هم مثه همینایی بودیم که الان هستن! اصولا" ما ملتی هستیم که هیچ وقت به خودمون گیر نمیدیم. همیشه مشکل از دیگرانه و انگار اینا که سر یه مدیریتی هستن از فضا اومدن و از بستگان خودمون نیستن. پدر و برادر و خوار مادر خودمونن دیگه!!!!
۱۳۸۹/۱۰/۱۳
شما که سواد دارید، لیسانس دارید، روزنامه خونید...اگه شب که دارید میرید خونه ، سر میدون تجریش یه دختر بچه 9-8 ساله رو با لباس کم که داره از سرما میلرزه و فال میفروشه رو دیدید ، چیکار میکنید؟ میگید عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد ؟ چون احتمال داره که یه شارلاتان صبح به صبح میاره اینا رو میذاره که کاسبی کنن و شب میاد همه پولها رو میگیره ازشون؟( که خوب زیاد دیدم اینطوری که هیچی از این پول به خود این طفلکیا نمیرسه). یا تحمل و تامل میکنید و یه پولی میدید به دخترک یا پسرک و همه فالهاشو حتی میخرید که زودتر بره خونه ش تو این سرما ؟چون احتمال میدید که کمک خرج خونه س و نون بیاره؟( که این مورد رو خودم سراغ دارم و دیدم خونواده های بی سرپرست و بدسرپرستی که با ادامس فروختن و فال فروختن بچه ها و مادر خونه امرار معاش میکنن). یعنی اصولا" این وقتا چی کار باید کرد؟
پ.ن: خوب لطف کنید یه سر تشریف ببرید وبلاگم. برا شما آهنگ گذاشتم! برا خودم که نذاشتم! خوب حیفه! خوب یوخده سلیقه داشته باشید توروقران!
پ.ن: خوب لطف کنید یه سر تشریف ببرید وبلاگم. برا شما آهنگ گذاشتم! برا خودم که نذاشتم! خوب حیفه! خوب یوخده سلیقه داشته باشید توروقران!
۱۳۸۹/۱۰/۰۷
دیشب از اون کوچه باغی که میومدم دیدم یه کیف زنونه با ظاهر سالم افتاده کنار کوچه. از کنارش رد شدم و توجهی نکردم. بعد که یه مقدار دور شدم فکر کردم شاید جریان کیف قاپی باشه و طرف بعد از خالی کردن پول ، کیف رو انداخته اینجا( ذهن متوهم و اینا!). بعد خودم رو توجیه کردم که نه. شاید هم صاحبش دیگه دوسش نداشته و انداخته دور. خلاصه اصل مطلب این بود که دیگه حال نداشتم برگردم! صبح زود که دوباره داشتم رد میشدم دیدم هست. منم که کنجکاو! یه کم نگاه اینور و اونور کوچه کردم دیدم کسی نیست. کیف رو برداشتم دیدم یه سری مدارک ( گواهینامه، کارت ملی، شناسنامه، یه سری دست نوشته که نفهمیدم چیه ) بدون کوچکترین اثری از ادرس یا تلفن. منم کیف رو خالی کردم داخل کیسه غذام!! کیف خالی رو گذاشتم کنار کوچه. با خودم اوردم شرکت. هرچی فکر کردم دیدم اینکه بندازم داخل صندوق پست بهترین حالته. از دفتر پستی پرسیدم، گفت برو تحویل کلانتری بده. گفتم برو بابا! من حوصله سوال جواب ندارم کله سحر! گفت خوب همینطور بنداز داخل صندوق پست. ایشالا میرسونن دست صاحبش. البته شرمنده اون دستنوشته ها شدم! آقا پستیه گرفت و گمونم ریخت تو سطل!! خواستم بگم شما که همه مدارکتون رومیذارید داخل کیفتون و با خودتون حمل میکنید لطف کنید یه ادرس یا شماره تلفنم داخلش بذارید!
۱۳۸۹/۰۹/۲۲
۱۳۸۹/۰۹/۲۰
حسابدارمون میگه من باید با مادر شما صحبت کنم و یه کم ازش یادبگیرم که پسرش رو چطور تربیت کرده! بعد میگه برادر هم داری؟ میگم اره. یکی. میگه اونم مثل خودته؟ میگم خوب اونم خوبه. ولی من یه چیز دیگه م از لحاظ شخصیت و وقار و اینا!!!میگه خوش بحال پدر و مادرت با همچین بچه هایی! خواستم بگم من همچین ادمی هستم و شما قدر نمیدونید!!
پ.ن: این پست صرفا" جهت اطلاع عموم بوده و کلی ارزش مادی و معنوی داره!
پ.ن: این پست صرفا" جهت اطلاع عموم بوده و کلی ارزش مادی و معنوی داره!
۱۳۸۹/۰۹/۱۴
۱۳۸۹/۰۹/۰۱
۱۳۸۹/۰۸/۲۷
در عجبم از ملتی که ماشینشونشون 26 هزار و خورده ای کیلومتر کار کرده، ولی هنوز پلاستیک صندلیها و دسته راهنما و آفتابگیر ماشینشون رو نکندن! و تازه با اون وضع مسافر هم سوار میکنن. خوب عزیز من باید لذت وسایلی رو که داری رو ببری. حتما" که نباید وارث لذتش رو ببره! قربونت برم یه کم دلت وسیع تر باشه! آخه چرا؟!
۱۳۸۹/۰۸/۱۷
نه فکر کنی که حواس پرتم! نه فکر کنی که گیجم! نه فکر کنی که اعضا و جوارحم در آن لحظه کذایی مشغول بازی کردن با هم بودنا! نه! بذار به حساب قضا بلا! بذار به حساب قسمت! بذار به حساب امان از قسمت! اینکه بار خرمایی که باید میرفته هند، رفته امارات!!! ترجیح میدم به هیچی فکر نکنم . وگرنه بر این مژده گر جان فشانم رواست!!!
۱۳۸۹/۰۸/۱۲
ای کسانی که اینجا رو میخونید! آیا از اسمتون راضی هستید؟ چه اسمی رو بیشتر دوس داشتید که براتون انتخاب میکردن؟ ای کسانی که دو اسمی هستید ( شناسنامه و غیر شناسنامه) کدوم اسمتون رو بیشتر دوس دارید؟ اصن بذار یه جور دیگه بپرسم. اگه بنا بود الان برا خودتون اسم انتخاب میکردید ، چه اسمی رو انتخاب می کردید؟! ( مدیونید اگه فکر کنید از بی مطلی این رو می پرسم!)
۱۳۸۹/۰۷/۲۱
ظاهرا" نطق کردن که اگه ما به فرانسه اخم کنیم ، کمپانی پژو ورشکست میشه و اقتصاد فرانسه به خاک سیاه میشینه! ما هم برای بررسی این موضوع از این جمعه تا جمعه آینده ایشالا عازم سفریم به بلاد سارکوزی ! البته اصرار کردیم که سارکوزی تنها بیاد استقبال! یه وقت خانمش کارلا برونی رو نیاره که هیچ دوس نداریم با نامحرم مواجه بشیم!
۱۳۸۹/۰۷/۱۷
الان از توی کوچه صدای جیغ و فریاد یه خانم میومد. رفتم پایین ببینم چه خبره. دیدم یه خانم آچار چرخ!! دستشه و داره یه آقاهه رو که ظاهرا" بهش فحش داده بود رو میزد. مردم هم داشتن جداشون میکردن. دو طرف فحشایی میدادن که مسلمان نشنود کافر هم نشنود! میترسم تا چند وقت دیگه خانمها قمه کشی هم یاد بگیرن برای دفاع از خودشون!
پ.ن: روز ملی دختران رو همراه با روز جهانی تخم مرغ!!! به همه دختران وبلاگستان تبریک و تهنیت میگم!!!( روز ملی تخم مرغ رو امروز فهمیدم!)
پ.ن: روز ملی دختران رو همراه با روز جهانی تخم مرغ!!! به همه دختران وبلاگستان تبریک و تهنیت میگم!!!( روز ملی تخم مرغ رو امروز فهمیدم!)
۱۳۸۹/۰۷/۰۶
دیروز سرم به غایت شلوغ بود. وسط هزار تا سند و مدرک و کاغد و فاکتور و بارنامه و فرم و غیره! از این شرکتایی که فروش تلفنی میکنن و ارباب هر بار گول میخوره و خرید میکنه و من هر بار میپیچونمشون!یه خانومی زنگ زد که ما از وزارت بهداشتیم و مسئول تامین سلامت کل کشور شدیم و الان نوبت شماس که براتون یه کیت کمکهای اولیه بفرستیم. گفتم ما نیاز به این کیت نداریم. گفت یعنی شما برا سلامتیتون ارزش قائل نیستید؟ گفتم اصلن! گفت یعنی فقط به پول فکر میکنید؟ گفتم فقط! گفت پس خیلی الاغید!!!بعد هم گوشی رو قطع کرد! به نظرم ایشون باید دوره های فشرده فروش موفق و بازاریابی و اینا برگزار کنه! حیفه به قران!!ولی خوب وسط اون همه کار تفریحی بود برا خودش!
پ.ن: گودریون عزیز میدونم تکراری بود براتون. ولی خوب مطلب دیگه ای نداشتم بنویسم! شما عفو بفرمایید!
پ.ن: گودریون عزیز میدونم تکراری بود براتون. ولی خوب مطلب دیگه ای نداشتم بنویسم! شما عفو بفرمایید!
اشتراک در:
پستها (Atom)