دیروز سرم به غایت شلوغ بود. وسط هزار تا سند و مدرک و کاغد و فاکتور و بارنامه و فرم و غیره! از این شرکتایی که فروش تلفنی میکنن و ارباب هر بار گول میخوره و خرید میکنه و من هر بار میپیچونمشون!یه خانومی زنگ زد که ما از وزارت بهداشتیم و مسئول تامین سلامت کل کشور شدیم و الان نوبت شماس که براتون یه کیت کمکهای اولیه بفرستیم. گفتم ما نیاز به این کیت نداریم. گفت یعنی شما برا سلامتیتون ارزش قائل نیستید؟ گفتم اصلن! گفت یعنی فقط به پول فکر میکنید؟ گفتم فقط! گفت پس خیلی الاغید!!!بعد هم گوشی رو قطع کرد! به نظرم ایشون باید دوره های فشرده فروش موفق و بازاریابی و اینا برگزار کنه! حیفه به قران!!ولی خوب وسط اون همه کار تفریحی بود برا خودش!
پ.ن: گودریون عزیز میدونم تکراری بود براتون. ولی خوب مطلب دیگه ای نداشتم بنویسم! شما عفو بفرمایید!
۱۳۸۹/۰۷/۰۶
۱۳۸۹/۰۶/۳۰
۱۳۸۹/۰۶/۱۷
۱۳۸۹/۰۶/۰۸
اینی که جدیدا" مد شده ( یا من تازه توجه کردم) که تو رادیو تلویزیون و روزنامه ها و سایتها ( دیدم تیزر تلویزیونی هم ساختن براش) میان از فایده روزه برا سلامتی بدن و برا دستگاه گوارش و اینا میگن که یعنی ملت رو تشویق به روزه داری کنن رو نمیفهمم. مثل اینکه توی مدرسه بهمون میگفتن نماز یه جور ورزشه و حداقل سودی که داره حتی اگه اعتقاد نداری اینه که ورزش میکنی. به نظرم این بدترین نوع دفاع از عقیده و مذهبه. گور بابای نیت یعنی؟!
۱۳۸۹/۰۶/۰۶
اومده میگه روزه ای مگه؟ میگم آره. میگه واقعا"؟ میگم عجیبه مگه؟ بدون اینکه ازش بپرسم میگه من که دیگه نه نماز میخونم نه روزه میگیرم! میگم چرا؟ میگه بعد از جریانات سیاسی پارسال. من اعتقادم رو به همه چی از دست دادم. میگم خوب اینطوری که بد انتقامی داری از خدا میگیری! شبا تا صبح گریه میکنه! چه کنه با این مصیبت؟! میگه مسخره کن ، ولی چیزی که این ... بگن همه ش مزخرفه. گفتم جون مادرت تو یکی بحث سیاسی نکن. ولی دینی که بنا باشه روی حرف و اطمینان به کسی بنا شده باشه همون بهتر که نداشته باشی! اینطوری عذاب کمتری هم میکشی!
۱۳۸۹/۰۵/۲۸
بساطی داریم از دست این دخترک. شبا که میام خونه موبایلم رو میگیره که بازی کنه( خودم میدونم که خیلی کثیفه و و اینا). بعد گاهی که یادم میره قفل کنم شروع میکنه به شماره گرفتن و اس ام اس دادن به این و اون. بعد گاهی شماره یه کسایی رو هم میگیره که مثلا" رابطه کاری هست یا کسی که صد سال یه بارم بهش تلفن نمیکنم یا اس ام اس خالی میفرسته براشون! بعد صبح من باید جواب پس بدم که ساعت 11 شب من شماره شما رو نگرفتم. دخترکم بوده!
۱۳۸۹/۰۵/۲۰
فردا شروع ماه رمضونه. خدا کنه حداقل این یه ماه بتونیم خوب زندگی کنیم و بعدش سرمون رو یه کم بالاتر بگیریم و شرمنده نباشیم(خودم رو عرض میکنم). نمیدونم توشه ای که بناس از این ماه بگیریم تا چقدر دوام بیاره و تا کجا بشه روش حساب کرد. امیدوارم کوله هاتون پر از توشه بشه. طبق معمول هر ساله ختم قرآن میذاریم. کسانی که تمایل دارن اعلام بفرمایند. مهلت خوندنش هم تا آخر ماه رمضونه. دعا به همدیگه یادمون نره.خانمها و آقایان:
خانمه: جزء1و2-بهار:جزء 3و4 و 26
هدی: جزء5- بهار.ن: جزء 7و8
فخری سادات: جزء 6و9- مریم: جزء10 و18
مهسا:جزء 11-خودم و دخترک: جزء 13و14
لیلا: جزء 12 و 15-شوكا:جزء 16و17 و22 و23
امیر رضا: جزء 19و20و21- راما: جزء 24 و 25
سجاد: جزء27و28- مسترمون: جزء 29
پرنده گم شده: جزء 30
۱۳۸۹/۰۵/۱۸
از حدود دو سال پیش که با همت بچه ها شروع کردیم به جمع آوری بسته های غذایی برای خانواده های یتیم و بی سرپرست و بد سرپرست، تا امروز افراد زیادی به جمعمون پیوستن. ماه رمضون سال گذشته تونستیم حدود 2 میلیون تومان جمع کنیم و طی دو نوبت ( اول و نیمه ماه رمضون) بسته های غذایی خوبی شامل برنج و گوشت و مرغ و حبوبات و سایر اقلام غذایی رو بین نیازمندا توزیع کنیم. امسال با اینکه یه کم دیر شده ولی گمونم بشه بسته های غذایی خوبی رو جمع کرد. دوستانی که شماره حساب آقای حسینی ( که ماهیانه پول رو به اون حساب واریز میکنن ) رو دارن که هیچ. دوستانی که ندارن و تمایل دارن که در این طرح مشارکت کنن اعلام کنن که شماره حساب رو بهشون بدم. لطفا" نهایتا" تا 4 شنبه یا پنج شنبه مبلغ مورد نظرشون رو واریز کنن که بتونیم سریع خرید کنیم.
۱۳۸۹/۰۵/۱۴
۱۳۸۹/۰۵/۱۲
۱۳۸۹/۰۵/۱۰
دوستانی که از قبل خواننده اینجا هستن میدونن که یه طرحی داریم که برای خانواده های بی سرپرست و بد سرپرست مواد غذایی به صورت ماهیانه جمع آوری میکنیم و به دستشون میرسونیم. والبته اینا همه ش به لطف دوستانیه که ماهیانه یه مبلغی رو به حساب میریزن. حالا یه موردی رو میخوام بگم و اون اینکه یه خانواده ای که سرپرست خونواده یه مردیه که از کار افتاده و فلجه. این خانواده پنج نفر بچه دارن که همگی توی یک اتاق کوچیک بدون حمام زندگی میکنن.یعنی هفت نفر توی یک اتاق. یک نفر اهل خیر داره برای اینا یه خونه تهیه میکنه که دوازده میلیونش باقی مونده. دوستانی که فکر میکنن میتونن کمکی کنن ولو اندک اطلاع بدن که شماره حساب بدم بهشون. این خانواده ساکن دماوند هستن . فکر میکنم نزدیک ماه رمضان ثواب خیلی زیادی داشته باشه اگه بشه کاری برای این خونواده انجام داد.
۱۳۸۹/۰۵/۰۳
هیچ دقت کردید امسال من هیچی از صنایع لواشک سازیم ننوشتم؟! اصن اهمیت نمیدید دیگه! اصن براتون مهم نیست! اصن به من و لواشکام توجه نمیکنید! خوب خودم براتون میگم. جمعه رفتم 12 کیلو آلو ( اعم از سیاه و زرد) خریدم و امشب به امید خدا میخوام استارت بزنم . دارم بهش فکر میکنم و آب از لک و لوچه م آویزونه. حاضرم پتنت لواشک سازی که نیمه صنعتی-نیمه سنتی رو به قیمت مهمون شدن به یه دیزی در اختیار علاقمندان قرار بدم. لازم به ذکره از ویژگیهای این روش که کاملا" به دست متخصصان بومی تهیه شده اینه که کاملا" بهداشتی و بدون نشستن مگس و پشه و گرد و غبار روی لواشکهاست. صبح تا عصر هم به بهره برداری میرسه و زمان زیادی لازم نداره!!!
۱۳۸۹/۰۴/۱۶
یه مهمون داشتیم که خیلی با کلاس و خارجکی و اینا بود. بعد وسطای حرفامون بود که یهو یکی عین گاو سرش رو زیر انداخت و اومد وسط شرکت گفت کلاس رقص عربی هم دارید؟!!!!خوب واضح بود که واحد رو اشتباه اومده بود و با واحد انتهای سالن کار داشت. یه خانم گرد 140 کیلویی که نه بلده در بزنه ، نه زنگ بزنه ، نه سلام کنه، نه شعور این رو داره که وقتی وارد یه جا میشه و میبینه که 3 تا آقا نشستن احتمال بده که اشتباه اومده! فک کن! رقص عربی!
۱۳۸۹/۰۳/۳۱
قدرت جهت یابی و مکان یابی و خیابون شناسی و اینام در حد زیر صفره. یعنی وقتی رادیو پیام میگه مثلا" همت شرق به غرب ترافیکه، حدود 17 دقیقه طول میکشه تا من تشخیص بدم شرق کجا میشه و غرب کجا! ( اونم با کمک دست چپ و راست و ساعت و مثلا" شرق میشه صیاد و غرب میشه جنت آباد!). یا اگه یه جا مثل شیخ فضالله اگه خروجی شهرک غرب رو رد کنم باید تا آزادی برم و دور بزنم!!! بلد نیستم از وسطای راه از خروجیای دیگه برگردم و کلا" جایی رو نمیشناسم( این کاملا" واقعیه و یه بار این اتفاق افتاد!). آدرس دادنم هم همینه. هر بار که به یه بدبختی آدرس دادم همین بلا سرش اومد و مجبور شد مثلا" یه مسیر 3 دقیقه ای رو 45 دقیقه تو ترافیک بره و برگرده سر جاش! یا از هرجا میخوام برم یه جای دیگه باید بیام از جلوی خونه یا شرکت و برم! از جای دیگه بلد نیستم! این اتفاقم بارها افتاده برام. کلاس آموزش جغرافیا و جهت شناسی و مکان یابی جایی سراغ دارید؟! نگید جی پی اس و نقشه و اینا که استفاده از اونا حکایت مفصل دیگه ایه که خودش یه پست جداگونه س!
*
جمعه مصادف بود با هفتمین سالگرد ازدواج من و لیلا. چه زود داره عمرمون میگذره و چه پیر شدیم و سراشیبی نیمه دوم زندگی من و اینا! مبارکمون باشه!
*
از وقتی این یارو گودر و لایک کردن و share کردن و اینا مد شده دیگه حس و حال لینک دونی اینجا رو ندارم. میبینی تکنولوژی رو؟!
*
جمعه مصادف بود با هفتمین سالگرد ازدواج من و لیلا. چه زود داره عمرمون میگذره و چه پیر شدیم و سراشیبی نیمه دوم زندگی من و اینا! مبارکمون باشه!
*
از وقتی این یارو گودر و لایک کردن و share کردن و اینا مد شده دیگه حس و حال لینک دونی اینجا رو ندارم. میبینی تکنولوژی رو؟!
۱۳۸۹/۰۳/۲۵
۱۳۸۹/۰۳/۱۶
۱۳۸۹/۰۳/۰۹
صبح از اداره بی مه اومده بودن برا بازرسی. بعد یه آقای خیلی متشخص با ظاهر خیلی موجه به عنوان بازرس گیر داد که چرا همه افراد شرکت توی شرکت نیستن. گفتم خوب یکی برا کار بانکی رفته و یکی هم کارش ویزیتوریه و یکی هم مسئول پخشه داخله و اینا همه ش بیرون از شرکتن. قبول نکرد و گفت همه باید باشن! گفتم یعنی کار بانکی داریم چی کار کنیم؟! به رئیس بانک بگیم بیاد برامون انجام بده؟ گفت این مشکل بی مه نیست! خلاصه ارباب بردش توی اتاق و برای اینکه اذیتمون نکنه و بتونیم حقمون رو بگیریم!!! مبلغ یکصد هزار تومان با کلی خرما و خشکبار به یارو داده. طرف اخماش باز شده و لبخند میزنه و میگه اخرش شما ما رو جهنمی میکنید!!!( البته من به شخصه مخالف دادن همچین وجهی به مرتیکه بودم. ولی خوب ارباب دلش خواست!)
۱۳۸۹/۰۳/۰۲
۱۳۸۹/۰۲/۲۸
دیروز به اتفاق دو تا از بروبچ و برادر خانم محترم رفتیم خون بدیم. بعد دو تا جون دوست ( برادر خانم و پسر خاله) جوری به مسئول پذیرش گفتن ما جنوب بودیم که انگار ایدز دارن. اونم ازشون خون نگرفت. من هرچی میگم بابا آخه گفتن نداره که. مالاریا که ندارید که. اینا هم حس مسئولیتشون قلمبه شد و گفتن ما سوگند میخوریم که جز حقیقت هیچی نگیم! نتیجه این شد که من و پسر داییم فقط خونمون رو به بشریت اهدا کردیم و البته مطمئنم با غلظت خونی که ما داشتیم ، خونمون رو تو جوب میریزن! بعد مسئله دیگه ای که توجه من رو جلب کرد این بود که ایام شهادت و مناسبتای مذهبی وقت مناسبی برا خون دادن نیست! یه دلیلش اینه که ملت همه حس نوع دوستیشون قلمبه میشه و غلغله میشه اونجا. یه دلیل دیگه ش هم هیچی!!!!
۱۳۸۹/۰۲/۲۰
به پیشنهاد سرکار علیه خانم خانمه یه ختم قران میذاریم و هدیه میکنیم به روح حضرت زهرا (س). نهایتن هم مهلتش باشه تا روز شهادت یعنی دو شنبه. دوستانی که تمایل دارن اعلام کنند.
پ.ن: نیتمون هم شفای همه بیمارا و برآورده شدن حاجات همه باشه.
خانمه: جزء 1تا5- امیر:جزء 6و7
پرنده گمشده:جزء8- امیر :جزء9, 20 , 21
مریم: جزء 10 , 22 و23- سارا:جزء 11
هدی:جزء12 ,24- یکتا: جزء13
فخری سادات:جزء14- نوا: جزء15و16
بهار: جزء17- سیلوت: جزء 18 و19
فیدلر:جزء25- زهرا:جزء 26
هادی : جزء27-علیرضا: جزء28
زینب: جزء 29-سجاد: جزء 30
پ.ن: نیتمون هم شفای همه بیمارا و برآورده شدن حاجات همه باشه.
خانمه: جزء 1تا5- امیر:جزء 6و7
پرنده گمشده:جزء8- امیر :جزء9, 20 , 21
مریم: جزء 10 , 22 و23- سارا:جزء 11
هدی:جزء12 ,24- یکتا: جزء13
فخری سادات:جزء14- نوا: جزء15و16
بهار: جزء17- سیلوت: جزء 18 و19
فیدلر:جزء25- زهرا:جزء 26
هادی : جزء27-علیرضا: جزء28
زینب: جزء 29-سجاد: جزء 30
اشتراک در:
پستها (Atom)