۱۳۸۴/۱۲/۲۸

تمة بمنه و كرمه!
پ.ن: خواستم ببينم ميتونم از چيزي كه بهش دلبستگي زياد دارم دل بكنم يا نه. كه ديدم ميتونم. تمام.

۱۳۸۴/۱۲/۲۵

هر كس مي خواد از جديدترين موجوداتي كه خدا خلق كرده با اطلاع بشه بايد يه سر به ميلاد نور بزنه. موجوداتي ميبينه كه تو قوطي هيچ عطاري پيدا نميشه. البته براي آقايون متاهل تجويز نميشه!!!
*
داشتيم از پله برقي ميلاد نور پايين ميومديم كه يه دختر و پسر پشت سرمون بودن. آقا پسره داشت از محاسن صيغه شدن! برا دختر خانم توضيح ميداد. يه جاييش برگشت گفت اگه ميخواي برو تو رساله ببين نوشته حتي لازم نيست صيغه رو عربي بگي. ميتوني فارسي هم بگي!!ببين جووناي مردم به چه روزي افتادن!تو اين زمينه ها بعضي از آقا پسرا رساله رو حفظن!!

۱۳۸۴/۱۲/۲۲

بهترین راه مبارزه با فردی که ازش متنفری اینه که نادیده بگیریش، نبینیش، نشنویش. اصلا" آدم حسابش نکن. لامصب بدجوری جواب میده!
*
امروز خودمو تحویل گرفتم حسابی. از طریق خرید اینترنتی کتاب 9-8 تا کتاب به زعم خودم توپس رو برا عید سفارش دادم که بیاره درب منزل! برنامه عید هم ردیف شد.

۱۳۸۴/۱۲/۱۷

خوب بالاخره با كمك ليلاالان تونستيم پسورد رو پس بگيريم. فقط اين رو نوشتم كه يه عذرخواهي كنم از اونايي كه اومدن و اون مزخرفات رو خوندن.فقط دعا ميكنم كه اين حيوان عقده اي براه راست هدايت بشه و عقده هاش به اين وسيله خالي شده باشه.

۱۳۸۴/۱۲/۱۵

جدیدا" دارم به این فکر میکنم که عجب اسم قشنگی دارم. عاشق اسمم شدم!مرسی مامانم اینا!
*
اینم وبلاگ جدید محمود که سعی داره مسائل جهان اسلام رو تحلیل کنه!

۱۳۸۴/۱۲/۰۸

برای شاسوسای پسر:
این روزا دلم هوای دانشکده فنی رو کرده. صبح تا شب از پله ها بالا و پایین رفتناش، ساختمان هیدرولیک و آبشناسی رو گز کردناش، کلاسای دور آمفی تئاتر چمران، مهندس مشرقی ( که الان شده دکتر مشرقی) با اون تیپ و شخصیت معرکه اش که با لیوان چایی میومد سر کلاس و یهو کیفشو مینداخت رو دوشش و از کلاس میرفت بیرون وهیچکی رو آدم حساب نمیکرد!یادمه نمره معادلات دیفرانسیل از همه درسای علوم پایه م بیشتر شد. یاد دکتر منیری با اون لهجه ترکی غلیظش که فیزیک 2 درس میداد و من تازه آخر ترم متوجه شدم اینکه میگه "مینای" منظورش " منهای" ست! دکتر فیض که میگفتن " هرگز نتوانی که کنی پاس ریاضی ( مهندسی) ، افتادگی آموز اگر طالب فیضی!!" و من اون ترم انصافا" خیلی از موهام سفید شد تا این درس پاس شد و البته حالا ایشون شوهر دختر خاله لیلا هستن!!و من باید یه روز از ایشون حلالیت بطلبم بابت....!دکتر حشمتی با اون ریاضی 2 درس دادن باحالش، دکتر پیشوایی هنوز ملعون!دلم هوای توی چمنای دانشکده نشستن و قرعه کشی کردن برای اینکه کی بره چایی یا شربت با کیک بخره و اون رامین نامرد که یه بار هم نشد که قرعه بهش بیفته!یاد سینما عصر جدید رفتنا، یاد خیابون گردیا، یاد شبای امتحان، یاد مسخره کردنای اساتید همدیگه!یاد بچه های خوب خوابگاه ، یاد سر در 50 تومنی دانشگاه که آخر سال همه ایستادن و عکس فارغ التحصیلی گرفتن!یاد درب خیابون 16 آذرو قدس که در اکثر موارد به علت نداشتن کارت دانشجویی با خوندن " وجعلنا..." و فوت کردن تو صورت نگهبان بیچاره وارد دانشگاه میشدیم! یاد دوران مزخرف دانشجویی! دلم بدجوری هوای دانشکده فنی رو کرده.....

۱۳۸۴/۱۱/۲۹

یادته اون روز نوشتم" ما از خدای گم شده ایم، او به جستجوست" ؟ حالا میخوام بگم وای از روزی که خدا هم دیگه به جستجو نباشه و ما رو به حال خودمون بذاره.!

۱۳۸۴/۱۱/۲۵

والا من با ولنتاین ملنتاین!حال نمیکنم!خیلی هوشنگه( جواد سابق). اگه بنا باشه مناسبتی هم برا من باشه همانا به این خاطره که لحظاتی پیش برای دومین بار دایی شدم.آهای دختر کوچولو!ایشالا خودم برات یه شوهر پیدا کنم که هر روزتون ولنتاین باشه!

۱۳۸۴/۱۱/۱۰

خوب به سلامتی این نسخه تغییر یافته بلاگ رولینگ هم فیلتر شده و من دیگه دسترسی به وبلاگ دوستان ندارم و نمیدونم کدوم یک از دوستان مطلب جدید نوشتن. البته گاهی بصورت تصادفی سر میزنم . در ادامه مطلب پایین عرض کنم که بعد از مدتها رفتیم با لیلا دستکش بخریم. یه دستکش کاموایی خریدیم که طرف میگفت 3800 تومن.گفت شما 3500 تومن بدید. بعد من و لیلا از کامنتای شما درس گرفته بودیم 2500 تومن گذاشتیم رو میز. طرف گفت خدا بده برکت!من به لیلا گفتم حس بدی بهم دست داده. احساس میکنم اگه 1500 تومنم میدادیم طرف میگفت خدا بده برکت. این حس بد تا دیشب همراه من بود که لیلا گفت همون دستکش یه جای دیگه بوده 1300 تومن!!!!من الان افسرده شدم.
*
پ.ن: کسی میتونه در زمینه این آگهی کمکی به محسن خان بکنه؟!یک در دنیا و صد در آخرت بهره مند شوید!( شرایطش البته شامل حال من نمیشد).

۱۳۸۴/۱۱/۰۱

وقتی من و لیلا میریم خرید خیلی خوشبحال فروشنده ها میشه. تنها چیزی که بلد نیستیم تخفیف گرفتنه. تا فروشنده میگه مثلا" فلان قدر میشه من فوری دست میکنم تو جیبم و همونقدر که میگه بهش میدم. لیلا هم تخفیف گرفتنش دست کمی از من نداره. به فروشنده میگه این که میگی زیاده. بعد طرف میگه نه همینه قیمتش. لیلا هم میگه کاش یه کم تخفیف می دادی!!!تازه اگه طرف یه کم آه و ناله کنه که آره بازار خرابه و اینا ، ما دلمون میسوزه براش و یه کم بیشتر میدیم بهش!این میشه که وقتی بعد از مدتها یه پایه دوربین خوشگل که مدتها دنبالش بودیم از قشم با هزار منت یارو 10،000 تومن خریدیم اومدیم اینجا دیدیم بدون تخفیف میده 8500 تومن!!!

۱۳۸۴/۱۰/۲۷

هر چند میدونم این امامزاده( وبلاگ) شفا نمیده ولی حالا به هر جهت یه سوالی برام پیش اومده. سوال که چه عرض کنم همه زحمات این چند ساله داره دود میشه! من office XP داشتم. الان تبدیل کردم به office 2003 ولی وقتی رفتم یه نامه ای که تو word نوشته بودمو باز کنم دیدم به جای نوشته هاش یه سری مربع نشون میده. بعد فهمیدم تمام نامه هام همین بلا سرشون اومده. حالا اگه نخوام افیس رو عوض کنم ، کسی راه چاره ای بلده؟!

۱۳۸۴/۱۰/۲۴

نمیدونم به اولین مسافرت دو نفره من و لیلا که بعد از نزدیک سه سال انجام شد میشه گفت ماه عسل یا نه!آخه مسافرتای قبلی رو به اتفاق دوستان و فامیل و ارباب و غیره رفته بودیم. این اولین مسافرت دو نفره بود. حالا نمیدونم مادر بچه ها حوصله سفرنامه نوشتن داره یا نه. جاتون خالی رفتیم قشم و یه کمی انرژی گرفتیم. هرچند دلم برا این تهرون خراب شده کثیف لعنتی خیلی تنگ شده بود. و حالا که اینجا رسیدم دلم برا ماهی کبابای اونجا لک زده!

۱۳۸۴/۱۰/۱۹

با اجازتون یه چند روزی با مادر بچه ها!( خانواده سابق) نیستیم در خدمتتون. سعی کنید زیاد مطلب ننویسید که من خیلی از کامنت دادن و خوندن وبلاگاتون عقب نیفتم.من یه خورده دست به خوندنم کنده!راستی عیدتونم مبارک.اخوش بگذره بهتون.

۱۳۸۴/۱۰/۱۷

پارسال نوشتم ای قوم به حج رفته کجایید کجایید، معشوقه همین جاست بیایید بیایید. اما امسال به این نتیجه رسیدم که معشوقه همانجاست.
*
تو رادیو اعلام کرد که شب سال نو تو امریکا نمیدونم چقدر کارتن خواب بوده. بعد خانم مجری اظهار فضل کردن که اینم از نتایج دموکراسی در امریکا. البته این خانم مجری با اون یکی که باحاله فرق داره ها!

۱۳۸۴/۱۰/۱۴

داره میخونه جیران من باخ باخ، مارال من باخ باخ!!( یا یه چیزی تو همین مایه ها!). نمیدونم اصلا" به چه زبونیه ( مطمئنم آلمانی نیست!)ولی صداش قشنگه!ظاهرا" این آقا طرفدار نظریه تعدد زوجاته!

۱۳۸۴/۱۰/۱۲

دلم شور میزنه. از اون مدل شورزدنایی که راه نفس آدم بسته میشه. از اونا که هیچ کاری نمیتونی انجام بدی تا این دلشوره لعنتی تموم بشه. دلم شور خیلی چیزا رو میزنه. دلم شور خیلی کسا رو میزنه. سر کوچکترین چیزی دلشوره میگیرم. بعدش سردرد و چشم درد میگیرم. بعد کم حوصله میشم. بعد عصبانی میشم. بعد کم حرف میشم( گل بودم به سبزه نیز گاهی آراسته میشم!!). کاش میفهمید که زندگی شوخی نیست. نمیشه راحت یه تصمیم .....گرفت. باید به عواقبش هم فکر کرد. باید 4 قدم جلوتر رو هم دید. آخه بچه!بفهم داری چیکار میکنی. تو یه غلطی میکنی من باید دلشوره بگیرم؟!خلاصه که دلم از تو حلقم داره میزنه بیرون!

۱۳۸۴/۱۰/۰۶

تو وبلاگش نوشته:
به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد
بطالتم بس! از این لحظه کار خواهم کرد.....
این لحظه برا من البته مربوط میشه به 6 دی چند سال پیش که طی یک اقدام انقلابی تصمیم گرفتم دیگه عمرم رو به بطالت نگذرونم! خلاصش که امروز سالگرد نامزدونگمونه! لیلا خداییش تو اصلنی یادت بود؟!حال میکنی همچین شوهر توپی داریا!

۱۳۸۴/۱۰/۰۴

به توصیه دوستان که مدام یادآوری میکردن که آخر پاییزه و موسم شمردن جوجه ها، اون یکی دو روز آخر پاییز رو عمیقا" به شمارش جوجه هایی اختصاص دادم که در طول سال زاییده بودمشون!شبا موقع خواب که یه کم آرامشم بیشتر بود به مردن فکر میکردم. به اینکه حالا اگه امشب خوابیدی و دیگه فردا صبح بلند نشدی چی؟ دستت پره یا خالی؟ به اون چیزایی که بنا بود برسی رسیدی یا نه؟اصلا" فکر میکردم که فرض کن امشب شب اخر عمرته و تو یه امشبو فقط فرصت داری. سابق بر این که فکر میکردم هیچ ترسی نداشتم. هیچ دلبستگی و نگرانی هم نداشتم. ولی دیدم اینبار خیلی نگرانم. ترس همه وجودمو میگیره. یاد کارهایی که باید میکردم و نکردم، یاد کارایی که نباید میکردم و کردم، یاد بدهی های غیر مادی که به خیلیا دارم. خلاصه دیدم نه!من آماده نیستم هنوز. خلاصه تو شمردن جوجه ها کم آوردم!