خدایی دیگه ملت گند زدن به موتورهای جستجو!( همون سرچ خودمون). هر چی میخوای سرچ کنی میبینی 4 تا وبلاگ که هیچ ربطی هم به موضوع ندارن و فقط از اون کلمه یه بار استفاده کردن رو نشونت میده. جدا" که ایشون چه خوب گفته.
۱۳۸۴/۰۲/۰۷
۱۳۸۴/۰۲/۰۵
عزیز دلم ، وقتی یه چیزی از خدا میخوای سعی کن خوبش رو بخوای. سعی کن نهایتش رو بخوای. سعی کن فقط جلوی پاتو نبینی. سعی کن نگاهت یه کم عمیق بشه. مهم نیست که خواسته ت مادیه یا معنوی. مهم اینه که از خدا هیچ وقت کم نخوای.آخه کی میخوای آدم بشی؟!
*
امشب یکی از اون شبایی هست که فکر کن هر چی میخوای بهت میدن. احتیاجی نیست شب تا صبح بشینی پای قران و سجاده. خدا امشب درهای رحمتشو باز میکنه. به کم راضی نباشیم.
*
امشب یکی از اون شبایی هست که فکر کن هر چی میخوای بهت میدن. احتیاجی نیست شب تا صبح بشینی پای قران و سجاده. خدا امشب درهای رحمتشو باز میکنه. به کم راضی نباشیم.
۱۳۸۴/۰۲/۰۳
دلم هوای اون روزا رو کرده. شهریور 78. یه جمع 6 نفره از پسرای دانشگاه تهران و بقیه هم خانوما و استادای دانشگاه آزادی.من و پیمان و حمید و مسعود و امیر و محمد. حج دانشجویی. اولین سریی از دانشجوها بودیم که رفتیم عمره. یادته محمد؟ تو و من ، تو یه اتاق. حمید و امیر تو یه اتاق. مسعود و پیمان ( یکی بچه هیاتی و یکی هم ....) تو یه اتاق. یادته چقدر دو تایی انقدر تو هواپیما برا هم شعر خوندیم که اصلا" متوجه نشدیم کی رسییدیم؟یادته شیخ گروهمون امیر ( که فکر کنم توضیح المسائل 5-6 تا از مراجع رو خط به خط حفظ بود!) چقدر نصیحتمون کرد که به جای شعر خوندن بیاید احکام یادتون بدم؟ یادته پشت رکن یمانی ( اونجا که همه دعا میخوندن و نماز میخوندن هر کی هرچی بلد بود بود با خدا حرف میزد) ما دو تا نشسته بودیم و تو شعر میخوندی و منم فقط نگاه میکردم و اشک میریختم؟ یادته مناجات حضرت امیر رو تو طواف میخوندیم و شونه به شونه هم حرکت میکردیم؟یادته چقدر فکر میکردیم که وقتی بار اول کعبه رو دیدیم چه دعایی کنیم ( که بهمون گفته بودن اولین دعاتون مستجاب میشه) و بعد از اون همه فکر وقتی چشممون به خونه افتاد ناخوداگاه هردومون یه چیز رو از خدا خواستیم. یادته تا میومدی خاطره بنویسی میومدم بالا سرت میگفتم اسم من رو هم بنویس! یادته همیشه میرفتیم طبقه دوم اتوبوس و کلی با صدای بلند شعر میخوندی و همه رو ذله کرده بودی( مخصوصا" استادای پیر پاتال دانشگاه ازادی رو که اومده بودن دم آخری توبه کنن و فکر میکردن باید خودشون رو به خونه خدا اویزون کنن تا خدا صداشونو بشنوه). هنوز یادم نمیره اون حسی که موقع پوشیدن لباس احرام داشتیم. یادم نمیره موقع گفتن " لبیک اللهم لبیک" دهنمون قفل شده بود وقتی برگشتی گفتی اگه خدا بگه " لا لبیک" چی؟محمد بدجوری هوایی شدم. به خدا اون جمع دیگه هیچ وقت دور هم جمع نمیشیم. اون حج اونسال رو دیگه باید تو خواب ببینم. عوض شدم محمد. خدا کنه عوضی نشده باشم!
۱۳۸۴/۰۱/۳۱
از هوش و درایت امام موسی صدر زیاد شنیده بودم. امروز یکی از نزدیکانش رو از نزدیک دیدم. خیلی چیزا تعریف میکرد. میگفت امام موسی صدر وارد لبنان که شد دید با یه مشت عرب شیعه تنبل طرفه که جز تن پروری هیچ هنر دیگه ای ندارن. برا مبارزه نمیشه رو اینا حساب کرد. تحلیلش این بود که اگه بخوایم اینا مبارز بشن باید اول عزت نفس داشته باشن. باید اول عزتشون رو بهشون برگردوند. برا اینکه عزت نفس داشته باشن باید معاششون تامین بشه. وبرای اینکه معیشتشون رو روبراه کنه، با کمک شهید چمران یه سری مراکز آموزشی براشون راه انداخت که علم و فن یاد بگیرن و بتونن به یه کاری مشغول باشن و جیره خور دولت نباشن. درایت عجیبی می خواد که آدم بتونه برای رسیدن به هر هدفی ، از راه خودش وارد بشه و انقدر دوراندیشی داشته باشه.
*
گاهی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری ( همه شون ظاهرا" معناشون یکیه!!) بعضیا رو که میبینم خیلی شرمنده میشم.ولی فقط شرمنده میشم!
*
گاهی عزت نفس و مناعت طبع و بلند نظری ( همه شون ظاهرا" معناشون یکیه!!) بعضیا رو که میبینم خیلی شرمنده میشم.ولی فقط شرمنده میشم!
۱۳۸۴/۰۱/۲۹
امروز آغاز امامت امام زمانه ( عج). تبریک میگم.
*
چند روز دیگه نتایج فوق لیسانس رو اعلام میکنن. لیلا هم که بی صبرانه!!!منتظر اعلام نتیجه. امیدوارم مهر ماه سر کلاسای هوش مصنوعی بشینه . البته دانشگاهش خیلی مهمه!امیر کبیر رو دوس نداره!علم و صنعت هم دوره!شریف فکر کنم نزدیک باشه!هر چند من خودم شریف رو دوس ندارم!
*
یه دوست خیلی عزیز ازم خواسته که این سوال رو اینجا از شما بپرسم. لطفا" جواب بدید که سخت نیازمند یاری شما می باشد! اما متن سوال:
" اگه عاشق شدی و عشقت در حالیکه یک بار به بهانه ای رفت و بعد از مدتی برگشت،و در بازگشت به طور ضمنی آمادگی خود مبنی بر ازدواج را گفت و جواب شنید که مدتی صبر لازم است ودر حالیکه کوچکترین اختلافی نبود ، ناپدید شد! و بی خبرت گذاشت. و پس از مدتی برگشت و یک مهلت کوتاه برای رفتن به خواستگاری داد و میدانست زمان بیشتری لازم است و باز ناپدید شد! و اینبار بعد از مدتی بی خبری و سرگردانی فهمیدی ازدواج کرده! چه میکنی؟ توضیح ضروری: ذره ای از علاقه بعد از یکسال ندیدن کم نشده و ذره ای اختلاف در روابط تعریف شده این دو نفر نبوده جز اینکه علاقه پسر چندین برابر بیشتر بوده!) نظر خود را بگویید. فراموش کردن، انتقام گرفتن غیر مستقیم، زندگی با خاطرات؟
*
چند روز دیگه نتایج فوق لیسانس رو اعلام میکنن. لیلا هم که بی صبرانه!!!منتظر اعلام نتیجه. امیدوارم مهر ماه سر کلاسای هوش مصنوعی بشینه . البته دانشگاهش خیلی مهمه!امیر کبیر رو دوس نداره!علم و صنعت هم دوره!شریف فکر کنم نزدیک باشه!هر چند من خودم شریف رو دوس ندارم!
*
یه دوست خیلی عزیز ازم خواسته که این سوال رو اینجا از شما بپرسم. لطفا" جواب بدید که سخت نیازمند یاری شما می باشد! اما متن سوال:
" اگه عاشق شدی و عشقت در حالیکه یک بار به بهانه ای رفت و بعد از مدتی برگشت،و در بازگشت به طور ضمنی آمادگی خود مبنی بر ازدواج را گفت و جواب شنید که مدتی صبر لازم است ودر حالیکه کوچکترین اختلافی نبود ، ناپدید شد! و بی خبرت گذاشت. و پس از مدتی برگشت و یک مهلت کوتاه برای رفتن به خواستگاری داد و میدانست زمان بیشتری لازم است و باز ناپدید شد! و اینبار بعد از مدتی بی خبری و سرگردانی فهمیدی ازدواج کرده! چه میکنی؟ توضیح ضروری: ذره ای از علاقه بعد از یکسال ندیدن کم نشده و ذره ای اختلاف در روابط تعریف شده این دو نفر نبوده جز اینکه علاقه پسر چندین برابر بیشتر بوده!) نظر خود را بگویید. فراموش کردن، انتقام گرفتن غیر مستقیم، زندگی با خاطرات؟
۱۳۸۴/۰۱/۲۷
آی بدم میاد از اینایی که وقتی ازشون بپرسی کجایی هستی، میگن " همه جای ایران سرای من است!". تو عید که یزد رفته بودیم ، یه شب رفتیم صنایع دستی یزد. یه آقایی که از این لباسای گل و بلبلی پوشیده بود ( پیرهن زرد جیغ و کت و شلوار نارنجی! با یه کم پشت مو!) و به شدت سعی میکرد بدون لهجه حرف بزنه در جواب اصرار فروشنده که کجایی هستی ؟ میگفت همه جای ایران سرای من است!آخر سر گفت بچه دزفولم. خوب جونت بالا بیاد از اول بگو!
۱۳۸۴/۰۱/۲۴
این برنامه ای که شبا ساعت 10-30/9 از شبکه دو نشون میده ( هزار راه نرفته) نمیدونم چقدر مفیده برا کسایی که میخوان ازدواج کنن و اصلا" میتونه به کسی تو شناخت خود و همسر آینده کمک کنه یا نه. گاهی نکات ظریفی رو میگه( گاهی هم خیلی کلیشه ای و شعاری میشه). دو شب پیش بحث بر سر این بود که کی تو خونه رئیسه و کلا" حرف آخر رو کی باید بزنه. این نکته ش برام جالب بود که خود دکتر خیلی راحت با کار تو خونه کنار میاد و به نظرم تعبیر قشنگی به کار برد. کیف کردم!مخصوصا" برا ظرف شستن. حرفش این بود که خانم چون بهتر از من بلده آشپزی کنه و تجربه ش بیشتره ، آشپزی میکنه. من هم چون ظرف شستن بلدم و از عهده ش بر میام شستن ظرفا با منه!قوت قلب گرفتم به جون خودم!دیشب دیگه غرغرنکردم!
۱۳۸۴/۰۱/۲۲
۱۳۸۴/۰۱/۲۱
متوجه نمیشم دست دادن خاتمی تو مراسم دفن پاپ، با این یارو موسی قصاب! چه اتفاق مهمیه که همه دارن خودشونو میکشن؟!که چی؟ یعنی فکر میکنن که ایران اسرائیل رو به رسمیت میشناسه؟!این جماعت سیاستمدار هم بعضی وقتا دنبال چه سوژه هایی میرنا. مثل صحبت کردن خرازی با کالین پاول سر میز شام!حالا صحبت هم کرده باشه، مگه اونجا چی میتونسته گفته باشه؟!یعنی کانال دیگه ای نیست و فقط مونده سر میز شام؟!
*
اگه بخوای یه نفر رو نفرین کنی به نظرت چه جوری باید نفرین کنی که کارگر واقع بشه؟ فکر کنم اگه مثل پیرزنا با مشت بکوبی به سینه و چشاتو ببندی مفید باشه!ا خوب بدون که منم این کار رو کردم و با تمام وجود نفرینت کردم!
*
خیلی دوس دارم بدونم خدا با پاپ چی کار میکنه.به هر حال سر سلسله مسیحیت تو عصر حاضر بوده. روز رحلت پیامبر و شهادت امام حسن که به خاک سپرده شده ( عجب سعادتی داشته!!!). آخه میدونی من نه که کارای خودم رو خوب انجام دادم گفتم یه سرکشی هم به کارای خدا بکنم ببینم میخواد چی کار کنه!
*
اگه بخوای یه نفر رو نفرین کنی به نظرت چه جوری باید نفرین کنی که کارگر واقع بشه؟ فکر کنم اگه مثل پیرزنا با مشت بکوبی به سینه و چشاتو ببندی مفید باشه!ا خوب بدون که منم این کار رو کردم و با تمام وجود نفرینت کردم!
*
خیلی دوس دارم بدونم خدا با پاپ چی کار میکنه.به هر حال سر سلسله مسیحیت تو عصر حاضر بوده. روز رحلت پیامبر و شهادت امام حسن که به خاک سپرده شده ( عجب سعادتی داشته!!!). آخه میدونی من نه که کارای خودم رو خوب انجام دادم گفتم یه سرکشی هم به کارای خدا بکنم ببینم میخواد چی کار کنه!
۱۳۸۴/۰۱/۱۸
شنیدی که میگن دهن طرف سرویس شد؟من دقیقا" این بلا سرم اومد.اولش شنیده بودم که جرم گیری دندون درد داره ولی نه تا این حد. هنوز که هنوزه دهنم سرویسه!حالا تازه دکتر فرمودن که کورتاژلثه!!!!و جراحی لثه هم لازم داری!میدونی به نظرم مزخرف ترین و اعصاب خردکن ترین کار تو این دنیا مسواک زدنه!منی که شبا به زور لیلا از رو تخت بلندم میکرد که مسواک بزنم ، حالا باید روزی سه وعده اونم با کلی آداب و رسوم مسواک بزنم!کاش قرصش زودتر کشف بشه.
۱۳۸۴/۰۱/۱۶
بنا به تشویقای آقای همسر قرار شده منم از این به بعد اینجا بنویسم. به علت فعالیت خیلی زیاد و به روز رسانی بیش از حد وبلاگ قبلی خودم قرار شد بیام اینجا بنویسم تا هم آقای همسر تشویق بشه فعالیتشو بیشتر کنه! و هم اینکه مواقعی که آقای همسر می نویسه منم بتونم یه استراحتی کنم !!!
اما اصل ماجرا اینه که اینجا هم فکر نکنم بیشتر از اون چیزی که تو اون وبلاگ می نوشتم بنویسم ( البته آقای همسر منو کشونده اینجا تا بلکه بیشتر بنویسم) ولی خودم بیشتر بخش عکسدونی رو دوس دارم و احتمالا در اون قسمت فعالیتم بیشتر هست. البته خودم خیلی دوس داشتم که یه فوتوبلاگ درست کنم که بنا به پیشنهاد آقای همسر فعلا با همین عکسدونی اینجا و flickr کار می کنیم تا بعد اگه شد اون کار انجام بدم. به شما هم پیشنهاد می کنم که تو سایت flickr عضو بشید که اگه خواستید نظر بدید بتونید اونجا هم نظراتونو بذارید و هم اینکه خودتونم عکساتون قرار بدید که بقیه ببینن.
اما اصل ماجرا اینه که اینجا هم فکر نکنم بیشتر از اون چیزی که تو اون وبلاگ می نوشتم بنویسم ( البته آقای همسر منو کشونده اینجا تا بلکه بیشتر بنویسم) ولی خودم بیشتر بخش عکسدونی رو دوس دارم و احتمالا در اون قسمت فعالیتم بیشتر هست. البته خودم خیلی دوس داشتم که یه فوتوبلاگ درست کنم که بنا به پیشنهاد آقای همسر فعلا با همین عکسدونی اینجا و flickr کار می کنیم تا بعد اگه شد اون کار انجام بدم. به شما هم پیشنهاد می کنم که تو سایت flickr عضو بشید که اگه خواستید نظر بدید بتونید اونجا هم نظراتونو بذارید و هم اینکه خودتونم عکساتون قرار بدید که بقیه ببینن.
۱۳۸۴/۰۱/۱۵
همین وبلاگ رو تبدیل کردم به وبلاگ دو نفره. بناس حاج خانوم هم همینجا بنویسه. بلکه اینجوری به هوای عکسدونی بیاد چهار خط هم بنویسه.اون وبلاگ قبلیش هم فعلا" که به امان خدا رها شده. عکسدونی از این به بعد توسط لیلا به روز میشه. البته این نباید باعث بشه که ننویسه.
*
*
دلم بد فرم شور میزنه. نمیدونم چرا. خدا به خیر کنه!
۱۳۸۴/۰۱/۱۴
با راهنماییهای جناب کلانتر بخش عکسدونی وبلاگ هم راه افتاد. پرواضح است برای ندید بدید هایی مثل من تفریح جالبی ست! یه روز با ارکات. روز دیگه با لینکدونی. امروزم با عکسدونی!فعلا" سرمونو با این چیزا گرم میکنیم. تورو خدا از این قرتی بازیای جدید دوباره راه نندازید که دیگه این وبلاگ جایی برا اضافه کردن نداره!
*
از دوستانی که کارت تبریک فرستادن ویا آف لاین گذاشتن و یا باSMS( هرچند که شماره موبایلم عوض شده بود ولی به لطف اخوی گرامی مطلع شدم!) نوروز رو تبریک گفتن بی نهایت ممنونم. شرمنده بابت تاخیر!ایشالا عروسی بچه هاتون!
*
نمیشد دروازه تهرون رو به روی اونایی که مسافرت رفتن ببندن تا تهرون یه کم نفس بکشه؟( لازم به ذکر است ما خودمونم پشت در دروازه گیر میکردیم!). میرفتیم یزد زندگی میکردیم!با اون خیابونای عریض خلوتش. با اون باقلواهای خوشمزه ش! با اون مردم خونگرمش. با اون لهجه یی که 90% حرف مردمشو نمیشد فهمید!و از همه مهمتر با اون شبای پرستاره ی کویرش.
*
از دوستانی که کارت تبریک فرستادن ویا آف لاین گذاشتن و یا باSMS( هرچند که شماره موبایلم عوض شده بود ولی به لطف اخوی گرامی مطلع شدم!) نوروز رو تبریک گفتن بی نهایت ممنونم. شرمنده بابت تاخیر!ایشالا عروسی بچه هاتون!
*
نمیشد دروازه تهرون رو به روی اونایی که مسافرت رفتن ببندن تا تهرون یه کم نفس بکشه؟( لازم به ذکر است ما خودمونم پشت در دروازه گیر میکردیم!). میرفتیم یزد زندگی میکردیم!با اون خیابونای عریض خلوتش. با اون باقلواهای خوشمزه ش! با اون مردم خونگرمش. با اون لهجه یی که 90% حرف مردمشو نمیشد فهمید!و از همه مهمتر با اون شبای پرستاره ی کویرش.
۱۳۸۴/۰۱/۱۰
۱۳۸۴/۰۱/۰۸
تو بانک بودم که یه خانمی با دکمه های مانتو بازبا ظاهر خیلی آنچنانی و ناخنهای لاک زده اومد پول داد و برا حج عمره ثبت نام کرد. ظاهرا" شناسنامه ش همراهش نبود. کلی التماس کرد تا ثبت نام کرد. یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهش کردم ولی بعدا"پشیمون شدم. چه خوبه که خدا کار خودشو میکنه و به قضاوت بقیه کاری نداره. البته این باعث نمیشه که من تو دلم به اون خانم نخندم! و نگم بیچاره خدا!
۱۳۸۴/۰۱/۰۶
اولین روز کاری سال جدید شروع شد. خوب طبیعتا" بعد از یه مسافرت 6-5 روزه ظاهرا" باید فول آف انرژی باشیم! ولی من که خیلی خوابم میاد. نمیدونم اثرات بهاره یا تنبلی. عجیبه ها، تو بهار همه جک و جونورا از خواب بیدار میشن اونوقت ما ادما میگیم بهار فصل خوابه!موقع سال تحویل کلی با خودمون قول و قرار میذاریم و کلی چیز از خدا میخوایم . خدا کنه تا اخر سال یادمون باشه حرفامون. البته به خاطر داشتن کافی نیست. یه جو همت هم میخواد!(خدایی فکم شکست بسکه خمیازه کشیدم!).
۱۳۸۳/۱۲/۲۷
نشد که بریم. به همین راحتی. حالا به بهانه تعطیلی سفارت عراق تا هفته بعد یا هر علت دیگه. مهم اینه که نشد. میگه هفته دوم عید جور میکنم که برا اربعین اونجا باشیم. نمیدونم. به هر حال قسمت نشد. اون قدر که جور شدنش فوق العاده غیر منتظره بود ، جور نشدنش نبود. یه جورایی به دلم افتاده بود.بی مقدمه زنگ زد گفت دوس داری اربعین کربلا باشی؟ چند ثانیه غفل کرد مغزم!اومدم بگم پاسپورتم اینجا نیست نا خودآگاه گفتم آره! لیلا هم بیاد؟گفت لیلا و هر کس دیگه ای که میشناسی. نشد آقاجون. نشد. لابد همون حکایت" ...برون در چه کردی که درون خانه آیی"...
۱۳۸۳/۱۲/۲۵
دیشب وقتی از تجریش رد میشدم ، تازه فهمیدم که انگار داره سال نو میاد و بهار شده. هر که رو میدیدی یکی دو تا بسته خریده بود و دستش بود. فروشگاه ها هم که غلغله بود. من مونده بودم پس چرا ما عین خیالمون نیست!راستی چرا فکر میکنیم اگه یه سال لباس یا کفش نو نخریم آسمون خدا به زمین میاد؟!
*
خدا امشب رو بخیر کنه. من بیچاره که این شبا تا 10-9 شرکتم موقع برگشتن اگه گرفتار جماعت دیوانه نشو خوبه! پارسال جلوی خونه ما شده بود میدون جنگ. کاش ترقه میزدن فقط. لامصب!کاتیوشا شلیک میکردن!یه نارنجک انداخته بودن رو ماشین دوست ما. ماشین صفر. الهی هر کی نارنجک ( دقت کن، میگم نارنجک! از اینا که کور میکنه و مثل بمب ناپالمه!) میزنه جلو پای کسی یا ماشین و خونه کسی الهی تو دست خودش منفجر بشه!( آخ دلم ریش شد. تقصیر خودشونه. هرچی هم که میگن آقا خطر داره انگار اینا نمیفهمن).
*
باباجون من!ما هنوز دو سال نشده که عروسی کردیم. بچه مون کجا بود؟!تا 4-3 سال دیگه هنوز وقت داریم.جریان اینه که اگه خدا بخواد و فردا جوابش بیاد بناس ایام نوروز رو بریم عتبات عالیات!( همون کربلای خودمون!). تا اربعین هم ایشالا اونجاییم.یعنی 14-15 روز. فقط منتظریم تا فردا سفارت عراق ویزا بده.بنا نبود بگم ولی دیدم بعضیا الان برا بچه نداشتمون اسم هم انتخاب میکنن!
*
خدا امشب رو بخیر کنه. من بیچاره که این شبا تا 10-9 شرکتم موقع برگشتن اگه گرفتار جماعت دیوانه نشو خوبه! پارسال جلوی خونه ما شده بود میدون جنگ. کاش ترقه میزدن فقط. لامصب!کاتیوشا شلیک میکردن!یه نارنجک انداخته بودن رو ماشین دوست ما. ماشین صفر. الهی هر کی نارنجک ( دقت کن، میگم نارنجک! از اینا که کور میکنه و مثل بمب ناپالمه!) میزنه جلو پای کسی یا ماشین و خونه کسی الهی تو دست خودش منفجر بشه!( آخ دلم ریش شد. تقصیر خودشونه. هرچی هم که میگن آقا خطر داره انگار اینا نمیفهمن).
*
باباجون من!ما هنوز دو سال نشده که عروسی کردیم. بچه مون کجا بود؟!تا 4-3 سال دیگه هنوز وقت داریم.جریان اینه که اگه خدا بخواد و فردا جوابش بیاد بناس ایام نوروز رو بریم عتبات عالیات!( همون کربلای خودمون!). تا اربعین هم ایشالا اونجاییم.یعنی 14-15 روز. فقط منتظریم تا فردا سفارت عراق ویزا بده.بنا نبود بگم ولی دیدم بعضیا الان برا بچه نداشتمون اسم هم انتخاب میکنن!
۱۳۸۳/۱۲/۲۲
گاهی که خیلی بچه مثبت میشم به خودم میگم شبا موقع خواب یه دو دوتا چهار تا کنم ببینم چی کاره بودم امروز. کارامو بریزم وسط ببینم سنگینی کفه ترازو از نظر خودم کدوم طرفه. خوب گاهی این طرفیه گاهی اون طرفی. تو اینجور محاسبات دیگه بحث معامله با خدا نباید قاعدتا" پیش بیاد. مثلا" بگی خوب امروز نماز خوندم و اینا! ولی بعضی وقتا میشه که هرچی حساب میکنم میبینم سنگینی کفه ترازو به اون سمته. حالا به هر علتی. منم برا اینکه کم نیارم میگم خدایا من امروز " ولا الضالین" نمازمو خیلی غلیظ گفتم که فرشته مهربونی کف کنه!حالا امروزو بی خیال شو! حالا اینو برا این گفتم که بگم آخر سال هست و همه به یه نوعی دارن حساب کتابای سال گذشته رو میکنن. تاجر و کارمند و خونه دار و بچه دار!هرچی نیگاه میکنم میبینم هیچی تهش نمونده. بازم یعنی دلمو به این خوش کنم که سال بعد جبران میکنم؟!
*
هنوز اون جریان معلوم نشده!ولی خدایی خیلی باحالید!تا قبل از سال نو باید معلوم بشه.
*
هنوز اون جریان معلوم نشده!ولی خدایی خیلی باحالید!تا قبل از سال نو باید معلوم بشه.
۱۳۸۳/۱۲/۱۶
فیلم خونم خیلی افت پیدا کرده بود. دیشب جاتون خالی رفتیم قدمگاه. فیلم فوق العاده تاثیرگذاری بود. اشک جماعت نسوان درومده بود! گاهی یه فیلم خوب تاثیرش از خیلی کتاب و صحبت و سخنرانی بیشتره. میشد نقشهای بازیگرا رو باور کرد. فوق العاده لذت بردم. چه میکنه این بابک حمیدیان در نقش رحمان.
*
علاقه م به لینکای کناری بیشتر از خود وبلاگ شده! لطفا" در هرچه پربارشدن آن یاری دهید مرا! همه ش که من نباید لینک دزدی کنم!یه کمی هم شما کمک کنید!از دوستایی که اف لاین میذارن و لینکایی که فکر میکنن ارزش خوندن و دیدن دارند رو برام میفرستن ممنونم( عجب جمله ای!).
*
در مورد استقلال و فوتبال و ژنرال ( امیر قلعه نوعی) هم که دیگه حرفی برا گفتن نمونده.لامصب چه میکنه این استقلال!دیگه هیچکی جلودارش نیست. حریف می طلبه. چی؟ سلطان؟ اوه!حرفشم نزن!اون که از اولم حریف نبود.
*
حیف که نمیتونم بگم الان!لیلا گفته تا مشخص نشده 100% نگو! دارم خفه میشم . چقدر سخته ادم حرف رو نتونه بزنه!اونم من!
*
علاقه م به لینکای کناری بیشتر از خود وبلاگ شده! لطفا" در هرچه پربارشدن آن یاری دهید مرا! همه ش که من نباید لینک دزدی کنم!یه کمی هم شما کمک کنید!از دوستایی که اف لاین میذارن و لینکایی که فکر میکنن ارزش خوندن و دیدن دارند رو برام میفرستن ممنونم( عجب جمله ای!).
*
در مورد استقلال و فوتبال و ژنرال ( امیر قلعه نوعی) هم که دیگه حرفی برا گفتن نمونده.لامصب چه میکنه این استقلال!دیگه هیچکی جلودارش نیست. حریف می طلبه. چی؟ سلطان؟ اوه!حرفشم نزن!اون که از اولم حریف نبود.
*
حیف که نمیتونم بگم الان!لیلا گفته تا مشخص نشده 100% نگو! دارم خفه میشم . چقدر سخته ادم حرف رو نتونه بزنه!اونم من!
اشتراک در:
پستها (Atom)