دیشب توی نونوایی یه خانمی اومد توی صف یه دونه ایها. هنوز نیومده شروع کرد به غر زدن که من یکساعته وایسادم و چرا یه دونه ای راه نمیندازی. 3 دقیقه بعد که نوبتش شد گفت من اینهمه وایسادم باید 3 تا ببرم. اگه اون صف ایستاده بودم تا الان نوبتم شده بود. همه هم داشتن هاج و واج نیگاش میکردن که این چی میگه. خانمه نونش رو برداشت و داشت میرفت که یه جوونمردی پیدا شد و گفت فکر کردی چون خانمی حق داری حق بقیه رو ضایع کنی؟ نونهای اضافی رو ازش گرفت و گفت به سلامت! حالا همین خانم هرجا میشینه لابد از اوناس که میگه کشورهای دیگه فلانه و ایران بهمانه! ما مردم پرمدعا و کم عمل
۱۳۹۳/۰۹/۰۳
۱۳۹۳/۰۸/۰۷
ای که دستت می رسد کاری بکن
یه سری دانش اموز هستن روستاهای اطراف سوادکوه که شرایط خیلی بدی دارن از لحاظ خونوادگی و اقتصادی و محل زندگی. بچه هایی که گاهی باید 15 کیلومتر راه پر خطر ( حیوانات و سرما ) رو طی کنن تا به مدرسه برسن. حالا که هوا داره سردتر میشه و این خطرات بیشتر میشه. بیاید یه همت کنیم تا بشه لباس گرم و لوازم التحریر و حتی الامکان یه سرویس برای رفت و امدشون تهیه کرد. لطفا" اگر قصد کمک دارید، بفرمایید که یه حساب جدا از حساب همیشگی اعلام کنم که با وجوهی که برای تهیه مواد غذایی جمع میشه قاطی نشه. خدا خیرتون بده
۱۳۹۳/۰۸/۰۵
عادت میکنیم
داشتم فکر میکردم جدیدا" چه خودم رو دوس دارم و تحویل میگیرم خودم رو. یه کارهایی میکنم که هیچ وقت قبلا" انجام نمیدادم. لابد بخاطر بالارفتن سن و ساله. مثلا اینکه 3 روز یه بار یه بطری شیر میخورم. منی که سابق بر این لب به شیر نمیزدم و متنفر بودم ازش. مثلا" اینکه جدیدا" با عشق گل گاو زبون میخورم و لذت میبرم. منی که سابق بر این یک بار یه قلپ فقط چشیده بودم ازش و بیرون ریخته بودم. مثلا" زیاد پیاده روی میکنم. مثلا" سعی میکنم تا حد امکان غذای بیرون و غذای کنسروی نخورم. مثلا" اینکه خیلی شبها به جای شام فقط میوه میخورم. چه جلافتا! ببین روزگار با ادم چه میکنه
۱۳۹۳/۰۷/۳۰
در آغوش خداوند!
از سری توی بغل خدا بودنا یکی هم اینکه دیشب غروب مثل گربه خیس و عصا خورده! داشتم میومدم یه جا سوار تاکسی بشم که بیام پارک وی. چون خطی هم نداره اینجا پیاده داشتم وارد بزرگراه صدر میشدم. یه آقایی صدام کرد با لهجه شیرین شمالی. گفت من اینجا رو بلد نیستم میخوام برم بزرگراه صدر. گفتم همین مسیر رو برو. گفت بعدش میخوام برم یادگار امام. گفتم فلان جا باید بپیچی. گفت میشه منو تا یه جایی راهنمایی کنی؟! گشنه از خدا چی میخواد؟ باقالی پلو با گردن! خلاصه سوار ماشینش ( که یه تاکسی بود) شدم و گفت از شاهی یا همون قائم شهر یه مسافر سوار کرده برا نیاوران. حالا هم میخواد بره آزادی و مسافر بزنه برا شمال. من رو تا پل میدیرت اورد و اینطوری شد مسیری که باید ساعت 8:30 میرسیدم رو ساعت 7 رسیدم و احساس کردم خدا داره ماچم میکنه!
۱۳۹۳/۰۷/۲۸
خدا گر ز حکمت ببندد دری
فکر کنم گفته بودم قبلا" که " کار خوبه خدا درست کنه. سلطان محمود خر کیه؟" . گفته بودم ولی عمل نکرده بودم که. حالا بهش رسیدم که! چه رسیدنی هم که. با سر رفتم تو دیوارکه!
۱۳۹۳/۰۷/۲۷
آرامش
دلم یه فیلم آروم میخواد. کند نباشه ها. آروم! مثل بوسیدن روی ماه. به همون آرومی و لطافت. چقدر چسبید :)
کشف و شهود صبحگاهی!
نزدیکای صبح در خلسه های صبحگاهی به این نتیجه رسیدم که آدمیزاد باید وقتی کسی یا چیزی یا موقعیتی دلزده ش کرد، باید سه سوت اون شخص یا اون چیز یا اون موقعیت رو ترک کنه و به مکان امن پناه ببره و خودش رو خلاص کنه. البته اون شخص شامل همسر آدم نمیشه که نمیشه به این راحتیا بگی دلم رو میزنه.
۱۳۹۳/۰۷/۲۶
دو تا کفتر عاشق!
سوار ماشین که شدم یکی کنارم نشسته بود که داشت با موبایل حرف میزد. داشت قرار خواستگاری میذاشت. میگفت ببین اگه خونوادت اجازه دادن که ما با فامیلامون بیایم. اگر نه که من خودم بیام فقط. بعد ریز ریز میگفت و میخندید و اصلا" حواسش نبود که کسای دیگه هم دارن میشنون. توی حال خودش بود. وسطاش یهو از خود بی خود میشد و میگفت جونِ مریم موش بشو!!! بعد غش غش میخندید. داشت در مورد لباس مریمش هم نظر میداد که فردا خونه فلانی اون لباس زرشکیه رو بپوش بهت میاد. این وسط نفر جلویی بر میگشت نیگاش میکرد و این اصلا" وقع نمینهاد و تو حال خودش بود. منم کل مسیر نیشم باز بود!
کی میگه غیرت خشکیده؟!!!
یه پنل پیامکی خریدیم که پیامکهای تبلیغاتی بفرستیم. روز 5 شنبه پیامک زدیم که کارگر خانم میخوایم و اینا برای کارخونه. بعد چون شماره های هدف رو از روی کدپستی شهر مقصد در نظر گرفتیم، به نظرمون اومد که همونجاییا تماس میگیرن. نگو که سیستم خیلی خر تو خر تر از این حرفاس. از لرستان و زابل و مشهد و اهواز و قزوین و تهران هم تماس میگرفتن. اینا رو گفتم برای این: یه آقایی که قشنگ معلوم بود از پای بساط بلند شده، تماس گرفت و شروع کرد به فحشای ناجور که چرا به موبایل زن من پیامک زدی؟ گفتم چه پیامکی؟ گفت براش کار جور کردی!!! گفتم اون پیامک برای همه رفته. گفت چرا برا من نیومده؟ این وسط مرتب هم فحش میداد!! میخوام بگم همچین مردای با غیرتی داریم در این جامعه که روی خانمشون انقدر حساسن!
۱۳۹۳/۰۷/۱۷
خندوانه
کاش تلویزیون 87% برنامه هاش رو تعطیل میکرد و خندوانه و قند پهلو پخش میکرد به جاش. برنامه های این مدلی! کاراییش از صد تا منبری و آخوند و میزگردهای فرهنگی و مذهبی بیشتر بود.
۱۳۹۳/۰۷/۱۵
چای بهتر است یا دمنوش؟!
چند روزه که بنا به توصیه ، چای رو گذاشتم کنارو دم نوش میخورم. ضرر که نداره هیچ، کلی هم خاصیت داره. روز اول خیلی سخت بود. مثل معتادا استخونام درد میکرد و سر درد گرفتم. عادت کردم ولی. عصر که میرم خونه دم نوش زرشک میخورم و صبح ها هم دم نوش دارچین و انبه و پرتقال. باید یه سرچی بکنم چه دمنوشای دیگه ای هم میشه تهیه کرد که متنوع کنم سبد نوشیدنی رو!
۱۳۹۳/۰۷/۰۲
تهران شهر بی صاحاب!
یه زمانی دنبال این بودیم که از این شرکتای خدماتی یه نفر رو بگیریم که هفته ای یکی دو بار بیاد شرکت رو نظافت کنه و اگه کارش خوب بود هر روز بیاد که اشپزی هم بکنه. من زنگ زدم به یه شرکت که آگهی داده بود توی روزنامه. آقاهه گفت خانم میخواید یا اقا؟ گفتم چون میخوایم که اگه خوب بود وایسه آشپزی هم بکنه ترجیحمون اینه که خانم باشه. گفت جوون باشه یا پیر؟ گفتم مهم نیست فقط جون کار کردن داشته باشه. گفت پیدا میکنم. عصرش زنگ زد که یه خانم پیدا کردم که کارش خیلی تمیز و خوبه. هی میگفت جوونه و تازه جدا شده از همسرش و نیاز به کار داره. راستش من دوزاریم نیفتاد. بارها تکرار کرد که مطلقه س. وقتی خانمه اومد تازه فهمیدم منظورش چی بود. اولا" که 2 تا شیشه عطر روی خودش خالی کرده بود و با لباس مهمونی و خیلی چیتان پیتان اومد. بعد داشت صحبت میکرد و به ارباب گفت میتونم رک باشم؟ گفت بفرمایید. خانمه گفت اگه واقعا" دنبال یکی هستید که زمین رو تی بکشه و دستشوییتون رو برق بندازه من نیستم! نه وقت خودتون رو بگیرید نه منو!!! ارباب هم گفت به سلامت. ما دقیقا" دنبال همچین کسی هستیم. خلاصه گذشت و گذشت و گذشت تا چند روز پیش دوباره گفتیم یکی باید بیاد که نظافت کنه لااقل هفته ای دو بار. سرتون رو درد نیارم . به یه شرکتی که توی پیک برتر آگهی داده بود زنگ زدیم و تقریبا" حالیمون کرد که هر دو مورد رو در بساط داره و میگفت ضرر نمیکنید! هیچی دیگه. الان در خدمت گل احمد سرایدار ساختمون هستیم!
۱۳۹۳/۰۷/۰۱
خانم خیس مشکوک!
امروز یه خانم میانسالی اومد در زد و گفت اجازه هست از دستشویی استفاده کنم؟ گفتم بفرمایید. رفت دستشویی و شاید نزدیک 45 دقیقه طول کشید. طوری که اصلا" یادم رفت. یکی از بچه ها اومد گفت سکته نکرده باشه یهو؟ رفت هرچی در زد صدا نیومد. داشتیم تصمیم میگرفتیم که در رو از لولا در بیاریم یا بشکنیم یا چیکار کنیم که یهو در رو باز کرد. با مانتو و شال خیس خیس! بدون اینکه کلمه ای حرف بزنه نگاهمون کرد و آبچکون رفت! از صبح دارن تحلیل میکنن که چی بود جریان؟!حالا من بدبخت که سالی 3 بار از دستشویی شرکت استفاده میکردم ، همون رو هم دیگه استفاده نمیکنم!
۱۳۹۳/۰۶/۰۹
۱۳۹۳/۰۶/۰۸
سر پیری و معرکه گیری!
یه 3-2 روزی رفتیم مشهد. موقع بلند شدن و نشستن هواپیما در حد مرگ میترسم! یعنی به حدی که نفسم بند میاد و ضربان قلبم هزار تا و رنگم زرد! زهرا میگفت بابا چرا الکی میخندی؟! بابا چرا اینطوری شدی؟! تازه میخواستم ترسم رو منتقل نکنم. همه ش میگفتم خدایا دیگه سوار هواپیما نمیشم. این یه بار رو رحم کن!
۱۳۹۳/۰۵/۲۷
خود درگیریها
آدمایی که تکلیفشون با خودشون معلوم نیست به این صورتن که توی وبلاگ مینویسن، راضی نمیشن. توی فیسبوک مینویسن، راضی نمیشن، توی توئیتر مینویسن، راضی نمیشن! اینا باید برن سردبیر روزنامه بشن با یه ستون ثابت روزانه! گمون نکنم بازم راضی بشن. باید اینا رو نشوند روی صندلی و بهشون فالوده شیرازی داد. خیلی هوس کردن!!!
نژاد برتر!
سوار بی آرتی بودم که دیدم مامور گرفتن پول داشت سر به سریه افغان میذاشت. داشت مسخره ش میکرد و میگفت بی آرتی برای ایرانیهاست و من اجازه نمیدم سوار بشی و هولش میداد و میخندید بهش. اون طفلک هم با قیافه خیلی مظلومانه میگفت بذار برم عجله دارم. و در بسته شد و نذاشت بیاد داخل. میخواستم بیام پایین و بگم مردک الاغ! خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد. تو اگه قدرت داشتی از داعش بدتر بودی. به چی مینازی؟ فرهنگ آریایی ت؟! مردک عقده ای نژاد پرست. هنوز اعصابم داغونه.
۱۳۹۳/۰۵/۱۹
۱۳۹۳/۰۵/۱۸
کاسبی با جون و سلامتی مردم !
این جریان شیرهای پرچرب و روغن پالم واقعا" جالب شده. بعد از اطلاع رسانی دیروقتی که شد ( چون سالهاست اینا دارن همین کار رو میکنن)، مردم لبنیات پرچرب مصرف نمیکنن. کارخونه های شیر هم که راضی به ضرر نیستن. چی کار کنن؟ شیرهای پرچرب رو در ظروف شیر کم چرب به ملت قالب میکنن. سلامتی مردم؟! ای بابا شوخی میکنید لابد! وزیر میاد میگه اینا سرطان زا نیست. معاونش ( رئیس سازمان غذا و دارو) میاد میگه خیلی سرطانزاست. شرکتهای لبنی میگن دامدارا این روغن رو اضافه میکنن. دامدارا میگن ما اصلا" نمیتونیم همچین کاری کنیم چون رنگ و طعم شیر تحویلی تغییر میکنه و شرکتای لبنی ازمون قبول نمیکنن. سرطان؟ بیداد میکنه در این کشور
اشتراک در:
پستها (Atom)