انا لله و انا الیه راجعون...
۱۳۹۳/۰۶/۰۹
۱۳۹۳/۰۶/۰۸
سر پیری و معرکه گیری!
یه 3-2 روزی رفتیم مشهد. موقع بلند شدن و نشستن هواپیما در حد مرگ میترسم! یعنی به حدی که نفسم بند میاد و ضربان قلبم هزار تا و رنگم زرد! زهرا میگفت بابا چرا الکی میخندی؟! بابا چرا اینطوری شدی؟! تازه میخواستم ترسم رو منتقل نکنم. همه ش میگفتم خدایا دیگه سوار هواپیما نمیشم. این یه بار رو رحم کن!
۱۳۹۳/۰۵/۲۷
خود درگیریها
آدمایی که تکلیفشون با خودشون معلوم نیست به این صورتن که توی وبلاگ مینویسن، راضی نمیشن. توی فیسبوک مینویسن، راضی نمیشن، توی توئیتر مینویسن، راضی نمیشن! اینا باید برن سردبیر روزنامه بشن با یه ستون ثابت روزانه! گمون نکنم بازم راضی بشن. باید اینا رو نشوند روی صندلی و بهشون فالوده شیرازی داد. خیلی هوس کردن!!!
نژاد برتر!
سوار بی آرتی بودم که دیدم مامور گرفتن پول داشت سر به سریه افغان میذاشت. داشت مسخره ش میکرد و میگفت بی آرتی برای ایرانیهاست و من اجازه نمیدم سوار بشی و هولش میداد و میخندید بهش. اون طفلک هم با قیافه خیلی مظلومانه میگفت بذار برم عجله دارم. و در بسته شد و نذاشت بیاد داخل. میخواستم بیام پایین و بگم مردک الاغ! خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد. تو اگه قدرت داشتی از داعش بدتر بودی. به چی مینازی؟ فرهنگ آریایی ت؟! مردک عقده ای نژاد پرست. هنوز اعصابم داغونه.
۱۳۹۳/۰۵/۱۹
۱۳۹۳/۰۵/۱۸
کاسبی با جون و سلامتی مردم !
این جریان شیرهای پرچرب و روغن پالم واقعا" جالب شده. بعد از اطلاع رسانی دیروقتی که شد ( چون سالهاست اینا دارن همین کار رو میکنن)، مردم لبنیات پرچرب مصرف نمیکنن. کارخونه های شیر هم که راضی به ضرر نیستن. چی کار کنن؟ شیرهای پرچرب رو در ظروف شیر کم چرب به ملت قالب میکنن. سلامتی مردم؟! ای بابا شوخی میکنید لابد! وزیر میاد میگه اینا سرطان زا نیست. معاونش ( رئیس سازمان غذا و دارو) میاد میگه خیلی سرطانزاست. شرکتهای لبنی میگن دامدارا این روغن رو اضافه میکنن. دامدارا میگن ما اصلا" نمیتونیم همچین کاری کنیم چون رنگ و طعم شیر تحویلی تغییر میکنه و شرکتای لبنی ازمون قبول نمیکنن. سرطان؟ بیداد میکنه در این کشور
۱۳۹۳/۰۵/۱۳
دست در دست هم دهیم به مهر...
امسال به خاطر تنبلی و بی همتی من ، اقدامی برای جمع آوری کمک برای خرید ارزاق ویژه ماه رمضون و ارسال به خانواده های ایتام و نیازمندان نکردیم. حالا میشه جبران کنیم؟ اگه خاطرتون باشه سال گذشته پول چمع شد و اقدام به خرید میوه تابستونی کردیم( یعنی کردید). امسال هم خوبه اون کار رو تکرار کنیم. تا فرصت باقیه ( یعنی نهایتا" تا 2 شنبه آینده) اگه بتونیم یه مبلغی جمع کنیم خیلی کار دلچسبی میشه. حاضرید؟ راستش من همین یه وجب جا رو دارم برای اعلام عمومی که 3 نفر و نصفی هم بیشتر اینجا رو نمیخونن. سعی میکنم ایمیلی هم اعلام کنم. دوستانی که شماره حساب همیشگی رو ندارن با ایمیل اعلام کنن که بهشون بگم. ایمیل منم که seawave(at)gmail(dot)com. از شما حرکت، انشاء الله از خدا هم برکت.
۱۳۹۳/۰۴/۲۴
کار دنیا جدی نیست
دیشب چیزی شنیدم که خیلی اعصابم خرد و خاکشیر شد و شروع کردم به واکنش نشون دادن پای تلفن. تلفن که تموم شد رفتم سراغ کارم ولی هنوز اعصابم داغون بود و فکرش نمیذاشت تمرکز کنم. البته که یه مورد خیلی الکی و ساده بود و من زیادی حساس شده بودم. بعد یاد این حرف افتادم که " دنیا رو نباید زیاد جدی گرفت". مثل آب روی آتیش بود. سرد شدم و از فکرش اومدم بیرون. فکر نمیکردم انقدر اثر کنه. وقتی یکی خودش اهل عمل باشه، حرفی هم که میزنه اثر میذاره.
۱۳۹۳/۰۴/۲۳
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید!
امروز آقای ضیا آبادی میگفت وقتی 4 روز میریم یه جای خوش آب و هوا، وقتی بر میگردیم رنگمون باز میشه و چهره مون تغییر میکنه . وقتی یه غذای خوب میخوریم جسممون فربه میشه و شادتر میشیم ( من رو میگه!)، چرا وقتی یک ماه سر سفره مهمونی خدا هستیم ، بعد از یکماه هیچ تغییری نمیکنیم؟ همون وضعی که قبل از ماه رمضون داشتیم، بعد از ماه رمضونم همونه؟ مکه میریم و میایم هیچ فرقی نمیکنیم؟ این همه نماز و روزه هیچ اثری رومون نمیذاره؟ ویتامین یه بشقاب باقالی پلو و ویتامین آفتاب ساحل بیشتر از ویتامین سفره مهمونی خداس؟
۱۳۹۳/۰۴/۲۲
عمر برف است و آفتاب تموز
میپرسه بابا من وقتی عروس بشم تو مُردی؟! میگم شاید. میگه این که دکتر میری و چشمات ضعیف شده و دندونات درد میکنه یعنی داری پیر میشی؟ میگم آره. میگه 8 سالم بشه چی؟ پیر شدی بازم؟ میگم آره. میگه دوس ندارم پیر بشی.
علی مونده و حوضش
یهو نگاه میکنی میبینی هیچکی نمونده و همه رفتن. عکس العملت چیه؟ میترسی و غصه میخوری؟ یا میگی فدای سرم که رفتن؟ اگه بتونی بگی که معرکه س.
۱۳۹۳/۰۴/۰۷
نیازمندیها!
مطالب سایتمون آماده شده و میخوایم به زبونهای مختلف ترجمه کنیم. حدود 40 صفحه مطلبه ( با عکس ) و هزینه ش رو هم میپردازیم. به دارالترجمه نمیدیم چون خیلی خشک و مزخرف ترجمه میکنن. کسی رو میخوایم که حداقل اطلاعات از نوع محصول داشته باشه و صرفا" از روی دیکشنری ترجمه نکنه. اگه کسی رو میشناسید بفرمایید. یک صفحه بصورت ازمایشی میدیم ترجمه کنن. اگه اوکی بود کل 40 صفحه رو میفرستیم برای ترجمه.
ماه صبر
میخوام این ماه تمرین کنم یه کم با خلق الله مهربون تر باشم! اقلا" پای تلفن ازم نترسن. البته من ترس ندارم ولی چون جدی ام ملت میترسن نزدیکم بشن!
مراسم آلبالوپزون!
آلبالو ها رو ریختم توی 3 تا سینی و گذاشتم پشت شیشه ماشین که تو گرمای سر ظهر تابستون تبدیل به آلبالو خشکه بشه!! این مراسم هر سال همین موقع ها بطور سنتی انجام میشه. ملت میرن اطراف ماشین سرک میکشن و میگن این دیگه چه خلیه!! همین مراسم از یکی دو روز آینده و بعد از خالی شدن سینیها جهت تولید لواشک در همین مکان مقدس برگزار خواهد شد! به علت اینکه از سال گذشته هنوز آلبالو ترشی و مربای آلبالو داریم و به این علت امسال تولید نداریم!
۱۳۹۳/۰۴/۰۴
های سکیوریتی!!
خانم انسی بیان توضیح بدن که چگونه تونستن وبلاگشون رو فقط برای یک سری محدود باز بذارن و بقیه نتونن دسترسی داشته باشن؟! لااقل آدم راحت تر بتونه حرف بزنه.
دائما" یکسان نباشد حال دوران، غم مخور!
اینجا یه زمانی انقدر خواننده داشت که یه ختم قران برای ماه رمضون و گاهی 2 بار ختم قران میذاشتیم! الان هم میشه گذاشت. فقط باید نفری 10 جزء بخونن تا یه ختم تموم بشه!!!
۱۳۹۳/۰۴/۰۲
حس ورزشکاری اومده سراغم!
اگه شرایط بزرگراهی و خیابونی بین محل کار تا خونه درست درمون بود، قطعا" یه دوچرخه میخریدم و با دوچرخه رفت و آمد میکردم. چه کنم که باید از 4 تا بزرگراه بگذرم و از جونم میترسم. کاش اینجا دانمارک بود! یا هلند! یا سوئیس!
۱۳۹۳/۰۴/۰۱
ملت طناز!
نوشته:
" یادتونه پیامک طنز قبل از بازی که میگفت گزارش بازی ایران و آرژانتین:
بسم الله الرحمن الرحیم توی دروازه!!!
حالا عوض شده به:
صدق الله العلی العظیم توی دروازه!!!"
" یادتونه پیامک طنز قبل از بازی که میگفت گزارش بازی ایران و آرژانتین:
بسم الله الرحمن الرحیم توی دروازه!!!
حالا عوض شده به:
صدق الله العلی العظیم توی دروازه!!!"
۱۳۹۳/۰۳/۳۱
وسایل ارتباط جمعی نسل جدید!
یه نفر توی واتس اپ یه عکس نوزاد که توی بیمارستان بود و ظاهرا" تازه به دنیا اومده بود رو فرستاد . نوشت مانیسا همین الان!!! شماره برام نا آشنا بود. نوشتم قدم نورسیده مبارک و خدا حفظش کنه براتون. هرچی فکر کردم نفهمیدم کیه. بیکار هم که بودم و رفتم کل دفتر تلفن خودم و شرکت رو زیر و رو کردم تا شماره رو یافتم! ترخیص کار گمرک آستارا که سیصد سال پیش 2 بار باهاش کار کردیم و شماره من رو داشته و ظاهرا" برا همه عکس رو فرستاده! ملت همه شماره هاشونو نگه میدارن؟ من 2 روز با یکی کار نداشته باشم فوری شماره ش رو پاک میکنم! حالا مانیسا دختره یا پسر؟
حس مادرانه درونی!
چند وقت پیش رفته بودیم جایی که دیدی یه دختر بچه هم سن و هم قد تو، یه پسر بچه کوچکتر از خودش که احتمالا" برادرش بود رو بغل کرده بود و داشتن میرفتن. همچین با حسرت نگاهش کردی و گفتی کاشکی منم یه داداش کوچیک داشتم و اینطوری بغلش میکردم. بابایی دلم رو که کباب کردی که!
اشتراک در:
پستها (Atom)