۱۴۰۱/۰۸/۱۹

 اطراف خونه ما این شعار دادن از زیر لاحاف هم خیلی باحال شده.قشنگ پیداس برا تفریح و مسخره بازیه. 5 شنبه جمعه ها که میرن .مهمونی برنامه کنسله. بقیه وقتا هم هر ساعتی حال کنن میان شعار میدن. بابا نکبت ول کن دیگه. بذار بخوابیمحالاانقدر انقلابی و پرشور هم نباشی طوریش نیست

۱۴۰۱/۰۸/۱۷

داشتم به همکارم میگفتم برو تتوی فلان چیز رو روی شونه ت بکن. عکس یه تتوی قفشنگ رو هم نشونش دادم. حالا وقت گرفته که بره تتو کنه. میگم بابا چرند گفتم. ایدز نگیری حالا! میگه مگه خالکوبیه که ایدز بگیرم؟ میگم من حتی فرقش با خالکوبی رو هم نمیدونم. بابا این جوونا چقدر اطلاعات دارن!

 ساعت 20 دقیقه به 7 شبه و من هنوز توی شرکتم و دارم بیل میزنم و عرق جبین و نون آغشتهد به حلال و حرام و اینا! این شبا قشنگ 2 ساعت توی راهم و هر مسیری رو امتحان میکنم فرق چندانی نداره. کاش میشد طی الارض رو یاد میگرفتم. البته میشه یادگرفت. دیگه از مرتاضاتی پیزوری هندی که داغون تر نیستیم پیش خدا!

۱۴۰۱/۰۸/۰۸

شبهایی که با مترو میرم خونه، فایلهای صوتی آنسوی مرگ آقای امینی خواه رو گوش میکنم. برای بار دوم. عجیب تاثیرگذار و آموزنده س. برای کسی که اعتقاد به مرگ و دنیای ماورای این دنیا و ملکوت و برزخ و قیامت داره. اون قسمت " وادی حق الناس" وحشتاک و عبرت آموزه. کاش دوستی داشتم که بهش توصیه کنم گوش بده

 قبلا" خیلی گارد میگرفتم برای نصب پیام رسانهای ایرانی. الان گاردم افتاده. خارجیا چه غلطی نمیکنن که ایرانیا نکنن؟ همون دسترسی رو اونا هم دارن. منم که چیزی ندارم توی گوشی که بترسم. 

از هفته گذشته علی و زهرا مریض بودن. علی خیلی سفت و سخت و تب بالا. فکر کنم 8 روز اینا تبش طول کشید. آنفولانزا بود یا کرونا یا چی؟نمیدونم. طفلک مدرسه نرفت و یه سره خوابیده بود. حالا از دیروز مجددا" زهرا مریض شد و مدرسه نرفت. کاش بارندگی بشه و یه کم از شدت ویروسها کم بشه. هرچند نمیدونم ربطی داره یا نه

۱۴۰۱/۰۷/۲۶

 یکی دو روز گرفتار خرابی ماشین شدم. آب از رادیاتور سرریز کرد. انقدر هم که من خاطره بد از خرابی ماشین و دسترسی نداشتن به تعمیرگاه خوب دارم، هی استرس میگیرم. دیشب با هزار ترس و دعا و نذر رفتم خونه که شکر خدا مشکلی نبود. ماشین داشتن یه دردسر داره و نداتشتن یه دردسر

۱۴۰۱/۰۷/۲۰

 همکارم که جدیدا" هم اتاقیم شده( راستی گفتم بعد از شونصد سال یکی اومد توی اتاقم؟) خیلی مودیه. یه روز همچین رقصان و شادان و غزلخوان، روز دیگه خالی از انرژی و عبوس و اندوهناک. خدا به خیر کنه دو تا آدم مودی افتادن به جون هم :))

خب توئیتر رو هم دی اکتیو کردم. مثل ایستا. حالا امیدوارم از حجم استرسم اندکی کمتر بشه

 یه وقتا میرم توئیتر سر بزنم، سرشار از استرس و دلشوره میشم و بیخیال ادامه دادن میشم. دو طرف افتادن به جون هم  و دارن هم رو پاره میکنن.هردوطرف هم خود حق پندار و اونم نه بخشی از حق. همه حق

۱۴۰۱/۰۷/۱۸

 دوقطبی قشنگی داریم توی شرکت. فقط نمیدونم من نقشم این وسط چیه؟نقطه اتصال و فرد مورد اعتماد دو گروه؟یا کسی که هر دوگروه ازش متنفرن و سر نخواستنش دعواست

کاش بنا نبود آدرس وبلاگم رو بدم به دخترم و پسرم و میتونستم راحت فحش ناجور بدم اینجا. حالا که با زیرپوش و شلوارک اینجا هستم کاش میشد فحش هم بدم!

۱۴۰۱/۰۷/۱۴

پنج شنبه ها یه شادی ریزی میپیچه توی فضا. حالا کار خاصی هم نمیکنم خونه. لش میکنم تا جمعه شب. ولی همین که خونه هستم برام شادی آوره

۱۴۰۱/۰۷/۱۲

 چقدر خوبه اینجا فیلتره. چقدر خوبه اینجا رو کسی دیگه نمیخونه. چقدر خوبه آدم اینجا با شلوارک و بدون بالاپوش!!برا خودش میچرخه. این روزا از شبکه های اجتماعی از هر نوعش گریزانم. اونایی که دسترسی داشتم رو دی اکتیو کردم. اونایی که دسترسی نداشتم رو هم به امان خدا ولشون کردم

 الهی ناموسا" عظم البلاء! به حضرت عباس عظم البلاء!

 من پناه بیارم به گوشه دنج خودم دوباره

شما از این دوستایی دارید که وقتی دلتون از همه جا گرفت برید پیشش یا بیادپیشتون؟ یکی که همه جوره رفیق باشه؟یکی که قضاوتتون نکنه. یکی که فقط بهش بگید فلانی! داغونم . بقیه ش رو بسپرید به اون؟ من ندارم. خوب که فکر میکنم شاید مقاطعی داشتم ولی یا دوست نگه دار نبودم، یا اینکه توهم زدم که همچین دوستی داشتم. الان که نگاه میکنم میبینم دستم کاملا" خالیه از همچین نعمتی

۱۳۹۵/۱۰/۰۵

امسال به جز اوایل پاییز که زهرا آبله مرغون گرفت و علی هم یه هفته سرما خورد ، شکر خدا دیگه مشکلی نداشتیم. من همه ش نگران بودم که بابا یعنی چی که فقط یه بار مریضی؟! ما عادت داریم یه هفته مدرسه و یه هفته استراحت و مریض داری و بعد علی مریض بشه و دوباره سیکل از اول. خوب زمستون شروع شد و ویروسا و اینا کم نذاشتن. از نگرانی در اومدیم. رفتیم دکتر و بیمارستان دیدیم ای وای غلغله! چقدر بچه ها مریض شدن و چقدر ویروسا وحشی شدن. علی هم که جون عزیز و بد مریض که دکتر و پرستار رو از صد فرسخی ببینه جیغ میکشه و خودش رو به زمین میزنه و واویلا! خدایا تا پایان زمستون رحم کن دیگه مریض نشن 

۱۳۹۵/۰۹/۲۴

دیروز سوار یه تاکسی ( تاکسی که نه. از همین مسافرکش به ضم یا کسر کاف) شدم که اگه میتونستم حقیقتا" میزدمش. نمونه بارز وحشیگری و نافرمانی و عصیان شهری. از همونا که یه دونه ش برای به هم ریختن نظم ترافیکی یه شهر کافیه. دقیقا" تمام کارهایی که من هربار میبینم دعا میکنم صاحبش یا سر عقل بیاد یا بره توی دیوار ( البته بعد از فحش هایی که میدم). جالبه راننده هم یه ادم میانسال و کت و شلواری و با ظاهر موجه بود. جوون 20 ساله عشق رانندگی نبود. اعصابم له شد تا رسیدم سر پارک وی. مرتب لاین عوض میکرد. بین خطوط که اصن براش تعریف نشده بود. از منتها الیه سمت راست خروجها میپیچید و میخواست خودش رو داخل و بین ماشینا جا بده. راه بقیه خروجیها رو میبست. سعی میکرد با بوق ممتد راه باز کنه برای خودش. خودم رو ملامت کردم که غروب بود و جون و حوصله بحث نداشتم و هیچی نگفتم بهش. حیف

۱۳۹۵/۰۹/۲۲

ما و شبکه های اجتماعی

یه زمان وبلاگ باز بودیم و دنیامون شده بود وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندن. هر روز کشف یه وبلاگ جدید و اگه خوشمون میومد میشد دوست جدید. کم کم با ورود شبکه های جدیدتر مثل فیسبوک و گوگل ریدر ، وبلاگا رو گذاشتیم کنار و شدیم گودر باز. بعد فیسبوک باز و بعد هم گوگل پلاس اومد و شد زندگیمون. از گوگل پلاس دراومدیم و رفتیم فیسبوک و خیلی زود گذاشتیم کنار. در کنار اینا اینستاگرام هم بود که خیلی جدی نبود و جای حرف زدن و حرف شنیدن نبود. الانم که توئیتر فعلا" روی بورسه و مشغولمون کرده. البته تلگرام و وایبر و واتس اپ هم هست که خیلی جدی نیست و بیشتر فانه. جذابیت توئیتر هم برام اینه که توی 140 کاراکتر باید حرفت رو بزنی و بشنوی. امیدوارم این ویژگی خیلی خوب رو دستکاری و تغییر ندن. وگرنه میشه همون فیسبوک و فراری میده ادم رو

۱۳۹۵/۰۹/۱۴

گراتن سیب زمینی

دلتون نخواد ، دلتون نخواد دیشب لیلا زنگ زد که داری میای پنیر پیتزا رنده شده بگیر. ما رو میگی؟ خوشحااااال که بعد از مدتها میخوایم پیتزا بخوریم. از شما چه پنهون پا روی دلم گذاشتم و بر هوسم غلبه کردم و کباب ترکی رو بیخیال شدم و گفتم اخ جون پیتزا! هیچی رفتیم خونه دیدیم لیلا لبخند روی لبش و میگه شام براتون گراتن سیب زمینی پختم. فقط به اون قسمتش رسیدم که پنیر پیتزاها رو ریخت روی یه سری چیز میز و گذاشت توی فر. چشمتون روز بد نبینه،غذا رو که که گذاشت روی میز چشمام سیاهی رفت. من فقط دیدم گل کلم و سیب زمینی و گوجه زیر یه مشت پنیر پیتزا! آخه گل کلم؟ حیف از اون پنیر پیتزاها نبود؟ من که 2 تا قاشق از سیب زمینی و قارچش فقط خوردم. ولی نکنید این کارا رو. درست نیست به خدا. یادم افتاد به شلغم آب پز و کلم پخته و هویچ بخار پز!!! اینم تقاص زندگی از ما