۱۳۸۶/۰۲/۱۸

به مجنون گفت روزی ساربانی
چرا بیهوده در صحرا دوانی
اگر با لیلی ات بودی سر وکار
من او را دیدمش با دیگری یار
سر زلفش به دست دیگران است
تو را بیهوده در صحرا دوان است
ز حرف ساربان مجنون فغان کرد
جوابش این رباعی را بیان کرد
در عقد بی ثمر هر کس نشاند
دوای درد مجنون را بداند
میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آنکه اشتر می چراند
به مجنون گفت کاخر ای بد اختر
گناهی از محبت نیست بد تر
تو را ایزد به توبه امر فرمود
برو از عشق لیلا توبه کن زود
چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد
به زاری سر بسوی آسمان کرد
بگفتا توبه کردم توبه اولی
ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا!

۱۳۸۶/۰۲/۱۷

شانس رو میبینی؟ مردم پسر خاله دارن منم پسر خاله دارم! دیشب زنگ زده که اون پولی که داشتی رو هنوز داری؟میگم آره. میگه فلان جا قیمت قبر خیلی پیشرفت کرده!دو سال پیش 4 میلیون بوده و الان افزون بر 7 میلیونه. میگه برو قبر بخرکه تا چند سال دیگه کلی روش میره!

۱۳۸۶/۰۲/۱۵

آقا لطفا" یه چند تا آهنگ بندری تند! اون جوادیات! رو هم همزاد عزیز لطف کرد و ایمیل کرد. هر چی گشتم بندری نتونستم از جایی پیدا کنم. خوب چیکار کنم؟دلم میخواد!

۱۳۸۶/۰۲/۱۲

دلم به شدت هوای یه آهنگ خیلی خیلی جواد کرده.از اونا که تو حالتای دیگه حالت به هم میخوره ازش. اینجا اسپیکرم ندارم (دارم ولی چون شرکته ، انگار ندارم!) که برم دانلود کنم. اولویت با آقامون جواد یساری و عباس قادری وبنیامینه!امان از این دل که هر لحظه یه چیزی میخواد!
پ.ن: یادمه چند سال پیش تو تاکسی نشسته بودم و داشت آهنگ نوستالژیک " عزیز دلم زلیخا!ناز و خوشگلم زلیخا!!!" رو میخوند!روم نشد از راننده بپرسم کیه خواننده ش. طی تحقیقات مفصل فهمیدم از عباس قادریه!ای جون. جوادیت خونم خلاصه به شدت افت کرده.

۱۳۸۶/۰۲/۱۰

چند شب پیش داشتم به لیلا میگفتم بیا یه تور گلابگیری قمصر کاشون راه بندازیم. من تو وبلاگ یه شماره حساب اعلام میکنم مثلا" 10 هزار تومن( خدایی مفته!) ، بعد که یه مقدار جمع شد دوتایی میریم فقط! حالا اگه نرفتیم میتونیم پولش رو بزنیم به زخم زندگی! اینجوری دو تا حسن داره. هم میتونی یه مقدار پولدار بشی ( در صورتی که شونصد نفر ثبت نام کنن) و هم اینکه میفهمی دوست واقعیت چند نفرن که حاضرن پول بریزن به حسابت. هرچند فکر نکنم با پولش یه دست چلوکبابم در بیاد!

۱۳۸۶/۰۲/۰۸

ربط اینکه اگه شام سنگین بخوریم یا دیر وقت بخوریم یا چرب و چیلی! بخوریم با دیدن کابوس و اینا چیه؟! یعنی روح دقیقا" چه ربطی به جسم پیدا میکنه آیا؟!خوب مهمه که میپرسم وگرنه مصدع اوقات نمیشدم!

۱۳۸۶/۰۲/۰۴

جلوه اي كرد رخش ديد ملك عشق نداشت
عين اتش شد از اين غيرت و بر ادم زد
*
از صبح یک بشقاب از این قره قوروتایی که از بس ترشن جیگر آدم رو به حلقش میرسونن گذاشتم جلوم و دارم قاشق قاشق میخورم. لامصب تمومی هم نداره! امان از رفیق بد که مامانش همچین چیزی درست میکنه!

۱۳۸۶/۰۲/۰۲

دیشب سر کلاس بحث در مورد سیستم آموزشی مختلط بود. بنا بود بحث کنیم که موافقیم یا مخالفیم. یه بنده خدایی که فکر میکرد خیلی حالیشه به عنوان داوطلب شروع کرد. میخواست بگه جنس مخالف گفت "opposite material!" !! یعنی جنس رو متریال ترجمه فرمودن!
*
با اینکه من امسال رو سال ورزش و کوچیک کردن شیکم! نامگذاری کرده بودم ولی تا این لحظه موفق نشدم. علتش هم اینه که یه پایه پیدا نشده. تنها هم حال نمیده. آقا یکی برای رضای خدا بیاد پایه بشه بریم کلاس بدمینتونی، تنیسی، شنایی ، گل کوچیکی چیزی! ثواب داره. وضعیت برآمدگی شخصیت ( شکم!) من داره به مرحله خطرناک میرسه.

۱۳۸۶/۰۱/۲۶

كي گفته دخترا نميتونن يا نبايد خواستگاري كنن از پسرا؟امروز يه خانم بسيار محترم و با شخصيت و اينا از من رسماً خواستگاري كرد برا خواهر زاده ش! جريان از اين قرار بود كه امروز يه كار بانكي پيش اومد كه چون هيچ كدوم از بچه ها نبودن و چكمون داشت برگشت ميخورد من رقتم سمت تجريش. كارم كه تموم شد ديدم دارن اذان ميگن. منم جلوي امامزاده صالح بودم. گفتم ميرم نمازمو ميخونم و ميرم شركت( اين كلاً دومين باري بود كه ميرفتم امامزاده صالح). داشتم بيرون ميومدم كه يه خانم خيلي محترم و متشخص و با كلاس و اينا! اومد جلو گفت پسرم شما ازدواج كردي؟ گفتم بله. چطور مگه؟ گفت حيف شد!گفت برادري داريد كه مثل خودتون باشه و متاهل نباشه؟! گفتم بله چطور مگه؟ گفت يه خواهرزاده دارم كه اونم دختر خيلي خوبيه. گفتم برادرم قصد ازدواج نداره شرمنده. گفت ببخشيد و اومد بيرون. من فكم داشت ميفتاد. اين مدلي ديگه نديده بودم. خواستم بهش بگم اگه خيلي مايل باشيد ميتونيد بيايد من رو از ليلا خواستگاري كنيد!حالا من نميدونم چرا من؟!مني كه اينهمه حساس و بيزارم نسبت به تعدد زوجات و اين مقولات! خوب همين كارارو ميكنن كه آدم مجبوره ثواب كنه! اومدم برا ليلا تعريف ميكنم ميگم ببين چه شوهر گلي داري. همه طلبه ميشن وقتي ميبيننش!!!ليلاي بي انصاف هم نذاشت يه روز بگذره از خواستگاري من. فوري يه اسكاچ و آب و صابون و اينا داده دستم كه شيشه ها رو بشور و پرده ها رو باز كن و بعدم نوبت در كمداس. الانم از فرصت استراحتم استفاده كردم و اومدم اينارو بنويسم! اي داد بيداد!

۱۳۸۶/۰۱/۲۵

خونه ما جن داره! البته جنش از نوع خوب و سر براهه. فعلا" دو تا نشونه از خودش بروز داده. اولیش یه اسباب بازی متعلق به یکی از دوستان بود که خونه ما جا مونده بود( البته متعلق به آقا پسر گلشون). بعد ما هرجارو گشتیم نبود. از زیر مبلا تا کمدا و زیر گاز و اینا. بعد این دوست ما گفت خونتون جن داره؟!من گفتم ظاهرا"آره! با کمال شگفتی اسباب بازی جایی بود که من قبلا" چند بار دیده بودم! مورد دوم قبض تلفنمون که دیدیم نزدیک 9000 تومن استفاده از تلفن هوشمند داره. درصورتی که حتی یه بار هم ما استفاده نکرده بودیم. دو تا خط رایگان 24 ساعته داریم که نیازی به تلفن هوشمند نیست. رفتیم پرینت گرفتیم و دیدیم بعله! مثلا" ساعت 3 صبح یا 4 صبح یا مثلا" ایام وسط هفته ساعت 11 یا 12 ظهر که هیچکی خونه نبوده. جن این دوره زمونه هم تکنولوژیک شده!

۱۳۸۶/۰۱/۲۰

دیشب رفتیم این فیلم مزخرف خون بازی رو دیدیم. حیف از پول بلیط و وقت و اون همه سرعتی که من از شرکت خودم رو رسوندم به سینما. فیلمش که نزدیک 80 دقیقه بود هیچ ، به نظرم 15 دقیقه هم زیادش بود. انقدر صحنه های کشدار تکراری مزخرف اعصاب خرد کن داشت که اگه پرتقال و پفکایی که لیلا اورده بود نبود یه لحظه هم نمیموندم!
*
آقا کسی از این رفیق ما با القاب ( شاسوسای پسر، بلاتکلیف و غیره!) خبری نداره؟ از قبل از عید مفقود شده. هر چی آف لاین میذارم و تلفن میکنم خبری نیست. نگران شدم!( منم که دل نگرون و حساس!)

۱۳۸۶/۰۱/۱۸

اصولا" خیلی خواب کسایی که از دنیا رفتن رو نمیبینم. به ندرت شده که خواب مادر بزرگم رو ببینم. اگر هم ببینم متوجه نمیشم که از دنیا رفتن.نزدیک خونه مامان اینا یه میوه فروشی بود که خوب آدم خوب و محترمی بود. روز تاسوعا از دنیا رفته بود. چند شب پیش خواب دیدم که خونه مامان اینا بود و داشت برا یه مراسمی چایی میریخت. من فهمیدم از دنیا رفته. فوری بهش گفتم که فلانی اونجا چطوره؟ گفت بسیار سخت و مشکله. حتی حساب اعمال رو به اندازه یک عدس هم میرسن. خیلی سخته. بعد من یه سوال دیگه هم ازش کردم و گفتم جای فلانی چطوره؟ گفت بسیار عالیه. میخواستم راجع به خودم بپرسم که ساعت زنگ زد و از خواب بیدار شدم. هنوز تو ذهنمه.

*

دیشب خواب دیدم چند روز دیگه ( تو همین فروردین ماه) عروسیمه. داشتم کارای عروسی رو میکردم. یادم هم بود که بیام تو وبلاگ بگم و همه رو دعوت کنم. حتی یادمه که دستم دو تا حلقه بود! تعبیر خواب عروسی چیز خوبی نیست. ظاهرا" از عروسی تو خواب به مرگ تعبیر میشه.

۱۳۸۶/۰۱/۱۴

خدایا در شروع سال جدید پناه میبریم به تو از ترافیک و آلودگی هوا و مردم عصبانی و رانندگیهای بد و زیراب زنیها و جنگ اعصاب محل کار و کمبود خواب و کمبود مسافرت و رفیق ناباب و ذغال( زغال؟) خوب و گرفتاریهای زن و زنبیل و بچه و هرآنچه که بر بندگان ناخلفت وعده داده ای!!آمین!

۱۳۸۶/۰۱/۱۱

صبح رفته بودم اداره پست شریعتی پل صدر دنبال کارت سوخت. تو صف طویل وایساده بودم که یه آدم چاق و سیبیل دار اومد گفت آقا جای من جلوی شماس. گفتم ولی شما الان اومدید. گفت نه من صبح اومدم دیدم کسی نیست رفت صبونه بزنم تو رگ! گفتم خوب اینهمه آدم جلوی منن، چطور بین اینهمه ادم میگی جام اینجاس؟ گفت اخه این جلوئیا همشون خانومن و به شما راحت تر میتونم بگم! گفتم شرمنده. تشریف ببرید انتهای صف. خلاصه مخ پشت سری من رو زد و پشت سر من وایساد. یکساعت داشت افاضات میفرمود راجع به سوخت و قاچاق سوخت و صدور انقلاب به دیگر کشورها و ملوانهای انگلیسی و قطعنامه شورای امنیت و ضایعات نان! همه تحلیلهاشو که کرد آخرش گفت من اطلاع دقیق دارم که بنزین از عراق و سوریه داره به ایران قاچاق میشه و اینا از رو پدر سوخته گری دارن وارونه جلوه میدن که سوخت از ایران قاچاق میشه. میگفت بخاطر اینکه به این بهانه کردا و مرز نشینا رو اذیت کنن!!!( بنزین لیتری 1800 تومن عراق قاچاق میشه اینجا که لیتری 80 تومنه! فکر کن!) گفتم حالا عراق هیچی ولی سوریه همسایه ایران نیست!!گفت که چی؟ گفتم هیچی همینجوری به ذهنم رسید. گفت همین دیگه. با همین حرفا یه عمره که گولتون زدن!عجب ملت تحلیل گری داریم خدا وکیلی. با اون سیبیلاش!

۱۳۸۶/۰۱/۰۸

خیلی بده که نتونی رو دوستی یکی حساب کنی. تکلیف خودتو نمیفهمی که کجا باید چه رفتاری بکنی.نه رو خوبیاش میشه حساب کرد و به حساب دوستی گذاشت و نه باید از کم محلی ودوروییش ناراحت بشی که چرا این کار رو کرد. خلاصه بد وضعیه.

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

زنگ زدم به یکی از شرکتای کشتیرانی که مسئولین و کارمنداش همه شون ارمنی هستند. بسیار آدمای منظم و خوش قولی هستند تنها مشکلشون اینه که خیلی بداخلاقن. به خانمه میگن سلام. میگه علیک!فرمایش؟!میگم سال نوتون مبارک. میگه فرمایش! گفتم ببخشید ظاهرا" شما حالتون خوب نیست! گوشی رو بدید به یکی که بلد باشه پای تلفن چطور صحبت کنه.
*
رو دیوار نوشته بود لعنت به تو که دل نداری!

۱۳۸۵/۱۲/۲۴

اينكه چرا از كربلا ننوشتم و اصلاً به روي خودم نياوردم ‏‚ اينكه چرا از اون همه احساس هيچي به اينجا منتقل نميكنم ‚ اينكه از تك تك لحظات به ياد موندني اين سفر هيچي ننوشتم خوب بر ميگرده به اينكه بنا نبود كه بنويسم. هر حسي نوشتني نيست. هر حرفي گفتني نيست. من فقط حرمت اون حسها رو نگه داشتم. اينجا به اين درد ميخوره كه بيام به قول اون بنده خدا از اراجيف روزانه بنويسم و نه بيشتر. مگه ميشه بياي و از ا اون شعر عربي كه روي ديوار حرم امام حسين نوشته شده بود و انقدر محشر بود كه هر بار بهش فكر ميكني ميبيني هيچ شعر فارسي به اين قشنگي نميتونه احساس يه نفر رو تحريك كني رو اينجا بنويسي؟

۱۳۸۵/۱۲/۲۳

دوروز با کم و زیادش رفتیم مرخصی و برگشتیم حالا این دوروز باقیمونده سال رو دور ازجون تراکتور باید کار کنیم و زحمت بکشیم و نون بازو بخوریم!باز خدا رو شکر دوروز مونده و فردا دیگه تمومه( هرچند این شرکت ما تا 29 اسفند ساعت 8 شب باید کار کنی و مگویی چیست کار!). هوس یه مسافرت چند روزه کردم!!!:دی

۱۳۸۵/۱۲/۱۰

اون کلاس رقصی بود که عرض کرده بودم واحدشون انتهای سالنیه که واحد شرکت ما هم هست. یادتونه؟!آها همون! امروز صبح دو تا آقا ظاهرا" به زور وارد واحد شدن( من تعجب میکنم چون اون خانم تا با دوربین مداربسته ش مطمئن نباشه که طرف کیه ، در رو باز نمیکنه. و حتی برای همکار ما هم که خانومه و داشت از فضولی می مرد که اینا اینجا چیکار میکنن در رو باز نکرد و اونو راه نداد و گفت شرمنده باید وقت بگیرید!). بعد ما ییهو دیدیم صدای جیغ و ویله یه مشت ضعیفه بلند شدو چند تاشون با لباسای آنچنانی !!!از واحد پریدن بیرون و به سرعت خودشون رو گم و گور کردن ! اوه اوه عجب بساطیه پس اونجا. اونجا ظاهرا" همه چیز هست جز کلاس رقص. نفهمیدم چی شد فقط این رو فهمیدم که دو روز مونده به کربلا رفتنمون اخه اینا چی بود من دیدم!خدایا توبه!!
*
ویزامون جور شد و ایشالا یکشنبه ساعت 10 صبح حرکت میکنیم به سمت مرز شلمچه. آقاهه میگفت فقط چند نفر تونستیم ویزا بگیریم برا کاروانامون و به بقیه ندادن و مرز مهران هم بسته س.