۱۳۹۳/۰۲/۰۸

272

عرض به خدمتتون که بنا بود بریم مکه. همین پنجشنبه شب گذشته. همه چی آماده و کارهای شرکت رو به سرانجام رسوندم و همه چی رو ریختم روی لپتاپ که با خودم ببرم و از اونجا هندلینگ!!! کنم کارها رو! برای بچه ها و کسایی که باهاشون کار داشتم وایبر و واتس اپ نصب کردم که اونجا کاری روی زمین نمونه ( مردیم از وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری!) . چهارشنبه زهرا مریض شد و بیمارستان بستری شد و سفرمون کنسل شد. به همین راحتی! یه وقتا با گوشت و پوست و خونت میرسی به این جمله امیرالمومنین روحی فداه که " عرفت الله بفسخ العزائم" ( خدا رو در فسخ تصمیمها شناختم).

۱۳۹۳/۰۲/۰۴

271

به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی؟
این برای دومین بار! به همین راحتی!

۱۳۹۳/۰۲/۰۲

270

امروز برابر با 22 آپریل و 22 جمادی الثانی و 2/2 شمسی می باشد! خدایا این خوشیا رو از ما نگیر!

۱۳۹۳/۰۲/۰۱

269

زدم یه خونه تکونی اساسی فیسبوکی کردم. فکر کنم 27 نفر رو آنفرند کردم! یه سری رو هم هنوز ناامید نشدم ازشون. به امید اینکه رودروایسی رو در بقیه امور هم کنار بذارم!

268

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند.

267

چند روز پیش رفتم آزمایش دادم و قندم نمیدونم 96 یا 97 بود که حد مجازش 100ه. مثلا" خیر سرم صبح ها چایی شیرین نمیخورم و بعد از صبحانه فقط چای و خرما میخورم. الان همکارم رفته یه جعبه نون خامه ای و رولت خریده آورده گذاشته اینجا! یعنی چون قندم لب مرزه نخورم؟ عقل چی میگه؟ دل چی میگه؟ ما هم که اهل دل! 2 تا خوردم به نیت شفا!!! تا عصر هم خدا بزرگه. کی مرده و کی زنده! یهو دیدی تا عصر 6 تاشو خوردم! خورده بمیرم بهتر از اینه که نخورده بمیرم!

۱۳۹۳/۰۱/۳۱

266

ما آقایون همیشه باید یادمون باشه که زندگی مون رو مدیون همسرامون هستیم. اگه اونا نبودن قطعا" سالها پیش از خوشی مرده بودیم!!! بدینوسیله روز مادر و مادر زن و زن هم مبارک .

۱۳۹۳/۰۱/۳۰

265

دیروز بهش میگم میخوام برا تو و زهرا میوه پوست بگیرم.خیار دوس دارید یا سیب؟ میگه من خیار دوس ندارم. خیاراش گل پونه ایه!!!!میگم چیه؟ میگه گل پونه ای! میگه مامان جون گفتن خیاراش گل پونه ایه مزه نداره!!! بله! منظورش همون گلخونه ایه! صبا هستن 8 ساله!

۱۳۹۳/۰۱/۲۷

261

ماکارونیش رو خورده و دلش پر میزنه برا یه نون خامه ای بزرگ یا رولت یا همچه چیزی. اقلن چیز کیک! چرا به ما سختی کار نمیدن؟! اینا مشکلات زندگیه!

۱۳۹۳/۰۱/۲۶

260

جمله آخر رو بگم و منبر رو واگذار کنم! اونم اینکه تاثیر لقمه حرام در زندگی بسیار زیاده. آدم رو به جایی می رسونه که چشمش رو روی حقیقت میبنده و دست رو برای هر جنایتی باز میذاره. بترسیم از اینکه لقمه حروم سر سفره مون ببریم. آدم رو تبدیل به هیولا میکنه

259

جان پس از عمری دویدن لحظه‌ای آسوده بود
عقل سر پیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

عقل با دل روبرو شد؛ صبح دلتنگی به خیر
عقل برمی‌گشت راهی را که دل پیموده بود

عقل منطق داشت، حرفش را به کرسی می‌نشاند
دل پریشان بود...دل خون بود...دل فرسوده بود...


(فاضل نظری)

258

یه مدیر مالی اومده اینجا که بازنشسته س. بعد بعضیا عادت دارن که اول کار میخ رو محکم بکوبن که همه حساب ببرن ازشون. اینجا هم همه جلوش گارد گرفتن و نمیخوان بازیش بدن. این وسط من تحویلش میگیرم و اطلاعات میدم بهش و چون خیلی از کار من سر در نمیاره و هر سوالی رو میپرسه میگن از فلانی بپرس و اون مسئولشه!( بله من اینجا مسئول همه چیز هستم. حتی وقتی یخچال هم خراب میشه به من میگن که تو زنگ بزن و انگار من صاحب شرکتم به نوعی!). حالا امروز اومده میگه آقای فلانی بی زحمت برا من 3 تا دسته صندلی و یه اسکنر و یه یو پی اس و چند تا چیز دیگه سفارش بده. گفتم باشه! بابا بذار یه هفته بیایی ببینی اصلا" دوست داری اینجا کار کنی. بعد هم ما یخچال شرکتمون خراب میشه 38 روز طول میکشه تا بگیم یارو بیاد درستش کنه. دلت خوشه ها.

257

یهو هم نگاه میکنی و میبینی که "آنچه نپاید، دلبستگی را نشاید" و تو غرق دلبستگی و وابستگی هستی

256

امروز صبح خانمه میخواست ماشین پارک کنه . یه جای نسبتا" وسیع هم بود. عقب عقب اومد تا خورد به تیر چراغ برق و سپرش شکست. از حولش یا نمیدونم چی اومد جلو و کوبوند به ماشینی که کنار کوچه پارک بود! بعدم خیلی ریلکس فرار کرد!!! شماره ماشینش رو برداشتم و دادم به آقایی که بعدا" اومد و هاج و واج اشت نگاه میکرد که چه بلایی سر ماشینش اومده! فرار کردنش جالب بود برام! خانمه رو هم بارها دیدم توی کوچه. کارمند بانکه! برم اخاذی کنم ازش!

255

دلش تبلت ارزان ولی خوب میخواهد! دلش می سوزد که چرا از آلمان با وجود قیمت بسیار عالی نخرید. 

254

نمیدونم چه مرضیه که الکی لیست فرندای فیسبوک و غیره و ذلک رو زیاد میکنیم وقتی ربطی به هم نداریم و اصلا" سلام و علیک دورادور هم نداریم و زندگی ما دخلی به اونا نداره و زندگی اونا دخلی به ما؟ بزنم دو سوم فرند لیست رو حذف کنم و دلم رو خوش کنم لااقل کسایی توی لیستم هستن که ربطی به زندگی من دارن و خوشی اونا خوشی من و غم اونا غم منه ( و برعکس). والا به خدا

253

... آری شود، ولیک به خون جگر شود...

۱۳۹۳/۰۱/۲۵

252

رفته از اتاق رئیسش 3 تا شیرینی خوشمزه بلند کرده و توی کشوش قایم کرده سر فرصت بخوره. بعد یادش رفته! الان رفته پیش رئیسش که یه چیزی بگه یهو جعبه شیرینی رو دیده روی میز. نیشش تا بناگوش باز شده و برگشته سر میزش یکی از شیرینیها رو چپونده تو حلقش!! خوشیهای زندگی مگه چیه؟ همیناس والا!

251

دلش کباب ترش اون رستوران خوشگله رو میخواد. دلش شیشلیک میخواد. دلش ماست و بادمجون میخواهد. دلش نون زیر کباب میخواد. دلش شکمبارگی می خواد!

250

دیدی گفتم این درسته که" از دل برود هر آنکه از دیده رود"؟ دیدی حق داشتم؟

249

این همه ترسو بودن و گریزان از دعوای دیگران و استرس گرفتن از تنشها هم خوب نیست. آدم باید یه کم پوست کلفت باشه!

248

نمیدونم مقصر این وضع کیه ولی اوضاع خوبی نیست توی شرکت. اینکه هر چند روز یک بار یکی میاد و بعد از چند ماه میره. من از سال 81 اینجا هستم و تا الان 10 تا حسابدار عوض کردیم و برای قسمتهای دیگه شرکت هم چند وقت یه بار همین بساطه. مشکل دو طرفه س. هم از طرف رئیس ما که شاید توقعش بعضی جاها از یکی که تازه اومده و کار بلد نیست زیاده و گاهی اخلاقش تنده و هم از طرف کارمندا که نازک تر از گل نمیشه بهشون گفت و با کمترین ناملایمی ، صحنه رو خالی میکنن و جاشون رو عوض میکنن. یا من زیادی پوست کلفتم که یک جا موندم!

۱۳۹۳/۰۱/۲۰

247

من اصولا" سعی میکنم جایی دستشویی نرم!! یعنی برنامه !! رو طوری تنظیم میکنم که احتیاج به دستشویی نداشته باشم. جز خونه خودمون و خونه مامانم اینا. شرکت هم دیگه چاره ای نیست. برام کابوسه که بیرون ( پارک یا خیابون یا پاساژ و ...) برم دستشویی. مسافرت هم که میریم، سعی میکنم کم بخورم که مجبور نشم برم دستشویی. یه وقتایی شب خواب میبینم که رفتم یه جا دستشویی و مثلا" خراب بوده یا از سقف چکه میکرده یا این چیزا. بعد صبح که از خواب بیدار میشم تا شب حالم گرفته س!!! اینم از دغدغه بزرگ زندگی من!

246

جونم به این هوا! مستی سرخوده!

245

مردک ابله! صبح همچین خوابالو و اخمالو نشسته بودم پشت میزم که موبایلم زنگ زد. یکی از پشت خط همچین جدی گفت آقای فلان؟ گفتم بفرمایید. گفت چرا برای یارانه ثبت نام کردید؟ شما که منزل مسکونی و ماشین و درآمد بالا دارید؟ گفتم چی؟ کی؟ یارانه؟ ثبت نام؟ من کی ثبت نام کردم؟ گفت به نام شما ثبت شده. همچین هم جدی داشتم جوابش رو میدادم و فکر میکردم این چی داره میگه؟ نکنه کسی جای من ثبت نام کرده و اینا. گفتم من ثبت نام نکردم ولی. لابد اشتباه شده. میگه ثبت نام نکردید؟ میگم نه. میگه پس قبول دارید که وضع مالی تون خوبه؟ موندم چی بگم بهش. میگه پس لطفا" 2 تومن تا اخر اردیبهشت به من بده! من خنگ رو بگو که صداش رو تشخیص ندادم و داشتم جوابش رو میدادم! 

۱۳۹۳/۰۱/۱۹

244

هیچکی نبود اینجا. یه لحظه از توی کشوی میزم یه گز درآوردم بخورم. 15 نفر اومدن بالا سرم! کوفتم شد یه دونه گزی که داشتم. مزه ش رفت! خماریش پرید! لامصبا!

243

هیچوقت فصل بهار انقدر روی من تاثیر نداشت. این چند وقته ساعت 3 عصر به بعد شروع میکنم به خمیازه کشیدن. انقدر خمیازه میکشم که فکم درد میگیره! هرچی هم میخورم فایده نداره. راهش اینه که برم اون اتاق بگیرم بخوابم. چرا آدما باید توی این فصل بیان سر کار؟ این حقوق بشر چه غلطی میکنه پس؟

242

دارم کتاب میخونم، اومده پیشم دراز کشیده با یه حسرتی میگه ای کاش خدا از دل مامان یه خواهر برام میاورد. بوسش میکنم میگم خواهر دوس داری یا برادر؟ میگه خواهر. میگم چرا؟ میگه خوب با هم بازی میکنیم. مثل فلانی که خواهر داره. میگم برادر دوس نداری؟ میگه چرا برادرم خوبه. مثل فلانی که برادر داره. میگم بابا خوب به خدا بگو خدایا هرچی خودت صلاح میدونی بهم بده. میگه گفتم به خدا! میپرم بغلش میکنم و بوسش میکنم و میگم مامان میشه خواهرت و منم که داداشتم! 

241

نبايد کسی بفهمد
دل و دستِ اين خسته‌ی خراب
از خوابِ زندگی می‌لرزد.
بايد تظاهر کنم حالم خوب است
راحت‌ام، راضی‌ام، رها ...
راهی نيست. 


۱۳۹۳/۰۱/۱۸

۱۳۹۳/۰۱/۱۷

239

باز هم وایبر! ( مثل این بی جنبه ها!): من رو عضو گروهی کردن که اصلا" نمیشناسمشون. فکر کنم شماره من رو اشتباهی وارد کردن. جوک و عکس دارن میفرستن که خیلی بی نمک و یخه. از این عکسای گنجشک و کلاغ و الاغ! گروه رو ترک کردم و بعد از 5 دقیقه مجددا" من رو عضو کردن. آدم مهم بودن این دردسرها رو هم داره! جالبه که هیچکی با هیچکی حرف نمیزنه و کاری نداره. هرکی میاد عکس و جوک خودش رو میذاره و میره!

238

توی وایبر بخوایم عکس بذاریم کجا و چطوریاس؟ ملت عکسای چیتان پیتان گذاشتن و ما بدون عکس!

237

یه تصمیم هم میتونه این باشه که سعی کنم موقع رانندگی فحش و فضیحت ندم به کسی. البته سلسله مراتب داره این تصمیم. در مرحله اول باید تمرین کنم که فحش تا پشت زبون بیاد ولی از دهن خارج نشه. انشاء الله با ممارست برسم به جایی که حتی به ذهنم هم نیاد. فوقش لبخند بزنم. البته حالا نه اینکه فحش ناجور میدادم. نهایتش گوساله و توله سگ بود!! سعی کنم همینها رو هم به کار نبرم. فحش دل رو تیره میکنه

236

توی فیسبوک یه بنده خدایی مسیج داده بود که من دارم از خارج دور میام. هفته دوم عید میام و تا یه هفته درگیر دید و بازدیدم. هفته بعدش جور کن همو ببینیم و گپ بزنیم! شماره ش رو هم گذاشته و شماره من رو هم گرفته. منم که کلا" آداب معاشرت اجتماعیم در حد بچه فامیل دوره! استرس گرفتم که یعنی چیکار داره؟ من تاحالا باهاش حتی چت هم نکردم. حتی عکسای هم رو لایک هم نمیکنیم. حتی نمیدونم چی کار میکنه و کلا" برام خیلی مبهم و علامت سواله! برم موبایلم رو از دسترس خارج کنم!

235

میخوام سال جدیدیه با همه اونهایی که من ازشون بریدم و مقصر بودم و ازم دلخورن ، رفع کدورت کنم. برم ماچشون کنم و بگم به خدا دنیا ارزش این حرفا رو نداره. "بگذر ز من ای نازنین" و این حرفا! برم توی دفتر تلفنم ببینم کیا هستن که قطع رابطه کردم باهاشون! 

234

یکی ازمون طلب داشت ، شب عید تو منطقه ایرانشهر کشتنش( آره کشتنش! بستنش به رگبار. به راحتی اب خوردن لابد). یکی هم ما ازش طلب داشتیم، امروز از دنیا رفت. عرض نکردم به مویی بندیم؟ 

۱۳۹۳/۰۱/۱۱

233

زندگی و حال خوب و خوشبختی و سلامتی به مویی بنده. در طرفة العینی میشه از بهشت به جهنم وارد بشی یا از جهنم به بهشت . قدر لحظه ها رو بدونیم... 

۱۳۹۳/۰۱/۱۰

232

حالم این روزا حالِ خوبی نیست
 شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز
شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند
 مثل احوالِ تار بی‌«شهناز»...

231

از صبح نشستم و دارم آرشیو وبلاگ دخترک رو میخونم. هم خودش رو و هم کامنتاش رو. چه احساسات متفاوت و خوبی داشتم. انقدر حوصله داشتم که تقریبا" همه لحظاتش رو ثبت کردم. الان دیگه از اون حوصله ها نیست. اگه خیلی ازش فیلم و عکس نگرفتیم، به جاش لحظات بزرگ شدنش رو ثبت کردم.

۱۳۹۳/۰۱/۰۹

230

هنوز به روال عادی زندگی برنگشتم. هنوز شبها ساعت 1:30-1 میخوابم. هنوز صبح ها ساعت 7:45 از خونه بیرون میزنم و 8 میرسم شرکت! هنوز ظهرها ناهار میام خونه. هنوز توی سررسیدم ننوشتم. هنوز دلم شام و ناهار پختنی میخواد! ای وای از هفته آینده که یهو روال سابق میکوبه خودش رو توی صورتم! 

229

یاد بگیرد که هر سوالی را از هر کسی نپرسد. حتی احوال دیگران را!

228

در عنفوان جوانی دچار پیرچشمی شدم. یعنی باید قبول کنم که باید برم دکتر و عینک بگیرم! چند وقتیه که نمیتونم مطالعه کنم و همه چی رو تار میبینم. یعنی باید موبایل رو یک متر دورتر بگیرم تا بتونم اس ام اس ها رو بخونم. یا کتاب رو باید دور بگیرم تا بتونم بخونم و از نزدیک نمیبینم. پیرشدیم رفت!

227

دیروز رفته بودیم کاخ موزه گلستان. یه آقایی کنار من داشت میومد که داشت به همراهش میگفت این شاه های فلان فلان شده پدر مملکت رئ درآوردن . اونوقت ملت اومدن چی چی ببینن؟ دیدن داره؟! فکر کنم دوز داروش رو باید عوض کنه طفلک!

۱۳۹۳/۰۱/۰۷

226

همراه اول 2 هزار تومن عیدانه داد که تا 13 فروردین معتبره. منم گفتم بهترین فرصته که تماس بگیرم و تبریک عید بگم. لیست کنتکتای موبایلم رو نگاه کردم و دیدم ای داد بی داد! حالا کسی نیست که بهش زنگ بزنی و عید تبریک بگی. سال به سال این لیست داره کوچیکتر میشه که! حالا که وایبر و مکالمه رایگان داری، کسی رو نداری که بهش زنگ بزنی!

225

درسته که موبایلم نوکیاس و وایبر نمیشه روش نصب کرد. درسته که هرچی میکشیم از بی امکاناتیه! ولی با کشفیات لیلا متوجه شدم که میشه روس دسکتاپ هم نصب کرد. منم الان یک عدد وایبر روی سیستم شرکت نصب کردم و از صبح با چندین نفر تماس گرفتم و تبریک عید گفتم!!! 

۱۳۹۳/۰۱/۰۵

222

سررسید جدید رو باز کردم و دلم نمیاد توش بنویسم و شروع کنم کار رو. روی کاغذ پاره ها دارم مینویسم فعلا"! لابد چون همه جا نیمه تعطیله دلم نمیاد. 

۱۳۹۲/۱۲/۲۵

219

یادش باشه که سفره دلش رو هرجایی بازنکنه. گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش! 

218

امروز چنده اسفنده؟ 25 اسفند. خواستم بگم تا هنوز من حال و هوای سال نو پیدا نکردم. هنوز گیرکردم توی اسفند. اونم منی که از اواخر بهمن حال و هوام عوض میشد و عاشق این بودم که پیاده روی کنم از تجریش تا پارک وی و از ازدحام و شلوغی و نشاط مردم لذت ببرم. مرا چه شده ست؟؟!

217

دیشب خواب بزرگواری رو دیدم که مدتهاس ازش بی خبرم. بی خبری هم از جانب من نیست. خودش به هر دلیلی نخواست که رابطمه مون ادامه پیدا کنه. لابد تاریخ مصرفش تموم شده بوده. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!

۱۳۹۲/۱۲/۲۴

216

جمعه ها که عصرش میخوابم، شبش چون خسته نیستم به شدت دیر و بد میخوابم. دیشب که دیگه فوق العاده بود. خیلی خیلی که بد خوابیدم. ساعت 3.5 از خواب بیدار شدم. نگاه به موبایل کردم و دیدم هنوز ساعت 3.5 ه. بعد یهو یادم افتاد که موقعیت دستم چطور باید باشه. روی پتو باید باشه یه زیرش؟! خدا به سر شاهده که دیگه خوابم نبرد. دستم رو زیر پتو میذاشتم، حس میکردم اضافیه. روی پتو میذاشتم، حس میکردم اذیت میشم! زیر بالش میذاشتم درد میگرفت. بساطی بود خلاصه!

۱۳۹۲/۱۲/۲۰

214

دارم لیست وبلاگهای کنار وبلاگم رو نگاه میکنم. همه یا ترکیدن یا در حال ترکیدنن! چی شد که وبلاگا نسلشون منغرض شد؟ چی شد که ملت از وبلاگستان کوچ کردن به فیسبوک و پلاس و توئیتر و امثالهم؟ دشمن شاد شدیم خلاصه.

213

بدیش اینه که ادم نمیدونه از بچه های سابق کی اینجا رو میخونه! وگرنه یه غیبت تپل بار میذاشتیم!!!

212

دیشب خواب دیدم رفتیم یه جا مسافرت و در برگشت از پرواز جا موندیم. بعدم تصمیم گرفتیم همونجا بمونیم برای همیشه!! گناهش گردن لیلا که دیشب کوکوی کدو!!!! درست کرده بود و من مجبور شدم سر گرسنه زمین بذارم! 

211

برو بمیر عمو ببینه!!!

۱۳۹۲/۱۲/۱۹

210

نفسم گرفت از این شهر..

209

امروز با یکی تماس گرفتم بابت کاری. گفت شما همون آقای فلانی داخل پلاسید؟! اولش که خشکم زد. یعنی چِت کردم که چی باید بگم. بعد موندم بگم آره یا نه. بگم آره خوب یه مدت پلاس بودم. بگم نه که خوب یکساله که دیگه نیستم. اسمش هم برام آشنا نبود و یادم نبود که همچه کسی رو داشتم توی سیرکلام یا نه. گفتم نه! پلاس چیه؟! گفت یه چیزی مثل فیسبوک. بعد فوری میخواست پسر خاله بشه. گفت فیسبوک چطور؟ گفتم ای بابا! مگه بیکارم؟ فقط همینم مونده که یعجوج و معجوج ( یاجوج و ماجوج!) رو بیارم توی فیسبوکم!

208

ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده...

۱۳۹۲/۱۲/۱۳

206

توی کنتکتای موبایلم  ( خدا خیر بده به مخترع!!! واتس اپ که دل ما رو شاد کرد با این اپلیکیشنی که ابداع کرد!) یکی هست که هر روز عکس عوض میکنه. ملت حوصله ای دارن. من حتی حوصله ندارم برم ببینم چه عکسی از خودم هست! 

205

سلطان عشق! دریاب مارا....

204

دِین خیلیا بر گردنمه. اول از همه هم زن و بچه م! نمیدونم دِینی گردن کسی دارم یا نه. من که حلال کردم. شما هم بیاید حلال کنید و امیدوارم حلال کنید و حلال کنند . قلبا" از همه گذشتم و امیدوارم خدا هم از من بگذره. اینا که میگم شو آف و ادا نیست. اینا دلنوشته، شما هم دل بدید!

203

چرا هر کی میمیره ( اغلب) همه میگن خیلی ادم خوبی بود و جز خوبی ازش ندیدیم و خوش بحالش اون دنیا الان راحته و اینا! یعنی آدم بدا نمیمیرن؟ ما مُرده پرستیم؟ فکر میکنیم اگه بگیم طرف خوب بوده، خدا هم گول حرفامون رو میخوره؟ آدمای دل رحمی هستیم و زود نظرمون عوض میشه؟ چه دردی داریم دقیقا"؟!

202

میدونم چند وقت دیگه که مُردم، میاید میگید عجب آدم خوبی بود! خودش از رفتنش خبر داشت! مرحوم این آخریا عوض شده بود و مهربون شده بود! و همه چی رو دایورت میکرد به تخت کفشش! 

201

دچار افسردگی بعد از زایمان شدم!

۱۳۹۲/۱۲/۱۱

200

شیرینی رو بردم برای مدیر ساختمون. میگم این رو خانم س دادن که بدم به شما. چشماش 4 تا میشه اول و میگه شما خانوم س رو از کجا میشناسی؟ میگم چطور؟ خطایی ازشون سر زده؟ میگه نه! ایشون خیلی انسانن. خیلی با فرهنگن. خیلی فرهیخته ن! میگه از طرف من به همسرشون تبریک بگید و امیدوارم قدردان ایشون باشن همسرشون!!! گفتم چشم به همسرشون میگم حتما"! خانم سین! پیغام مدیر ساختمونمون رو به همسرتون ابلاغ بفرمایید! فقط لطفا" دفعه بعد چیز کیک هم بیارید که عصر جمعه ادم هوس چیزکیک میکنه، سرش به سنگ نخوره!!! 

۱۳۹۲/۱۲/۰۷

198

رستوران ته قابلمه!!! الان اسم ام اس زد و لیست غذاهاش رو فرستاد:
کته استیک، میکس کباب، میکس پلاس، پلاس پلاس، پلوکباب رشتی، کباب ترش ، جوجه ترش، چنجه لاری دو آتشه، چنجه دو آتشه، کباب چوبی مرغ دو اتشه، کباب دیگی دو آتشه، ....!!!

پ.ن: منو با خودت ببر هرجا دلت خواست! مخصوصا" رستوران ته قابلمه سر پارک وی!

۱۳۹۲/۱۲/۰۶

197

می فرمان که:
" دل تکونی از خونه تکونی واجبتره. دلتو بتکون از حرفا و بغضا و آدما. از هرچی که یادش دلتو به درد آورده. از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود. دلتو بتکون از کوتاهی های خودت. اگه با یه جمله " ببخشید، من هم مقصر بودم" یکی رو آروم میکنی، آرومش کن".
دلامونو بتکونیم.

196

در ستایش دولت تدبیر و امید، همین بس که آرامش حاکمه و بازار و جامعه دچار نوسان و التهاب نیست. بدترین سم برای اقتصاد و سرمایه و آرامش یه جامعه، همین عدم ثبات و تصمیمات خلق الساعه و لحظه ایه. در دولت قبل به هیچ تصمیم و قانون و مصوبه ای نمیشد دل بست و هر لحظه امکان کن فیکون شدن و شخم خوردن همه چیز بود! خدا رو شکر که 4 تا آدمی اومدن که صاحب رای و نظرن و حرف حالیشون میشه.

۱۳۹۲/۱۲/۰۵

195

دیشب راننده تاکسی گفت چیکاره ای؟ گفتم کارمند. گفت خوش بحالت. گفتم چطور؟! گفت لابد 5-4 تومن حقوق میگیری! نمیدونم چه تصوری از کارمند داشت. گفتم عرض کردم کارمندم نه معاون وزیر! گفت برو مارو سیاه نکن. گفت من صبح تا ساعت 4 برا خودم کار میکنم ( کارای برقی و سیم کشی ساختمون و اینا)، عصرا هم توی آژانسم. ماهی 4 تومن کمتر درآمد ندارم. گفتم نوش جونت. گفت خونت کجاست؟ ماشین داری؟ شرکت چی هست حالا؟ گفتم قربون دستت همینجا پیاده میشم! ملت فقط مونده پنجره خونشون رو توی خونه ادم باز کنن!

194

یکی از تفریحاتمون هم اینه که با دختره قرص جوشان ( یا به قول دختره  قُل قُلی ) بخوریم و کِیف دنیا رو بکنیم!  

193

بعضیا چقدر چهره شون دوست داشتنی و دلنشینه . آدم نگاه که میکنه بهشون ، آرامش میگیره و لبخند میاد رو لباش. بعضیا هم مثل من، وقتی نگاهشون میکنی استرس میگیری

۱۳۹۲/۱۲/۰۴

192

احساس میکنم در محل کار زیادی جدی و خشنم! این رو از ترس بقیه فهمیدم! چقدر غمگین!

191

یه همکار خانمی دارم که روبروم میشینه. از صبح داره یه ریز یه آهی میکشه که جیگر آدم کباب میشه. آدم روش نمیشه بپرسه اتفاقی افتاده؟! یه ریز هم داره با موبایل حرف میزنه و از مهمونی دیشب و اینکه فسنجونش خوب نشده بود و مهسا جون لباسش خیلی قشنگ بود و مهران چرا انقدر افسرده بود حرف میزنه! 

۱۳۹۲/۱۲/۰۳

190

از این جملات حکیمانه ای که توی فیسبوک زیاده و به همه نسبت میدن و معلوم نیست منشاش کجاست، یه جمله بود که خیلی عالی بود. این که یکی از فرقهای بین خدا و ما انسانها اینه که خدا همه بدیهای قبلیت رو با یه کار خوب فراموش میکنه ( به شرطی که حق الناس نباشه و مربوط به خودت و خدات باشه) و ما انسانها همه خوبیهایی که یکی در حقمون کرده رو با یه بدی فراموش میکنیم. 

۱۳۹۲/۱۲/۰۱

189

صبح داشتم از تونل نیایش میومدم شرکت. محدودیت سرعت داره و 60 تا بیشتر نباید رفت و منم داشتم 60 تا از خط کناری ( ونه خط سرعت) میرفتم. یه سانتافه سفید پشت سرم هی چراغ زد و هی بوق زد. منم دایورت کردم به تخت کفشم! وسطای تونل اومده کنارم اشاره میکنه شیشه رو بده پایین. میگم بله؟ یه فحش خیلی خیلی زشت داد و یه علامت زشت نشون داد و رفت. بله! یه خانم بود. مفتخرم که در همچه شهری زندگی میکنم!

پ.ن: :)))))))))))

188

تموم دنیا یک طرف تو یک طرف عزیزم، عزیزم!
تموم خوبا یک طرف تو یک طرف عزیزم، عزیزم!
آهسته و پیوسته، مهرت به دل نشسته، جونم به جونت بسته، عزیزم!
طلسم نا امیدی، تو قلب من شکسته، جونم به جونت بسته، عزیزم!!
( از سری خز و خیل جات که دیشب تا صبح داشتم خواب میدیدم و میخوندم!!!)

پ.ن: :))))))))))))))

187

از تو دلگیرم
که نیستی کنارم
من دارم میمیرم
تو کجایی؟
من باز
بی قرارم
میدونی جز تو
کسی رو ندارم...

۱۳۹۲/۱۱/۳۰

186

ما اینجا ( شرکت، شهر، جامعه، مملکت، خونه، دنیا!) فکر میکنیم اگه از همه طلبکار باشیم، راحت تر کارمون پیش میره و بدی ماجرا اینه که طلبکار هم میشیم. حتی اگه حق با ما نباشه و خودمون مقصر اتفاقاتی باشیم که منافعمون رو به خطر انداخته. میگفت یه حساب کتاب کنید ببینید با خودتون چند چندید. شاید حق با شما نباشه. شاید اشکال از خودتون باشه. از دیگران طلبکار نباشید و این اولین درس بود هر چند با لحن تند و عصبانی بیان شد.

185

چه زود یهو ملت رفتن تو فاز شب سال نو. تجریش که میای میبینی ملت همه در حال خرید هستن. صبح های زود که همیشه خیابونا خلوت بود ( منم که مثل نونواها تاریکی میام بیرون!) الان دیگه خیلی شلوغه. همیشه این موقع سال من خیلی این حال و هوا رو دوس داشتم و کلا" حال و هوای شب عید رو. امسال هنوز حس خاصی ندارم و بیشتر استرس میگیرم!

184

به کجا برم شکایت؟ به که گویم این حکایت؟
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی؟


183

تو که کیمیا فروشی، نظری به قلب (حال) ما کن....

۱۳۹۲/۱۱/۲۸

182

دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
( حافظ و یارش!)

۱۳۹۲/۱۱/۲۴

181

صبح رفتم سوپرمارکت خرید کنم که یه خانمی هم بود و اونم داشت خرید میکرد. ظاهرش خیلی موجه بود. دیدم یه بسته پنیر و یه بسته کالباس وکیوم شده و یه بیسکوئیت رو خیلی شیک گذاشت توی کیفش و فقط شیر رو حساب کرد و رفت. مغازه هم دوربین داشت. مونده بودم چیکار کنم؟ وقتی رفت به فروشنده گفتم بیشتر مواظب جنساتون باشید. هرچند که صاحب مغازه نبود و شاگرد بود و چه بسا براش مهم نبود. هنوز هنگم! 

180

رفتم یه جا کامنت گذاشتم و نظرم رو خیلی مودبانه راجع به یه چیزی گفتم. صفحه مربوط به یکی از شیوخ وهابی بود که از ایران رفته عربستان و داره تبلیغ وهابیت میکنه. بعد کلی که فحش خوردم از طرفداراش که اکثرا" ایرانی هستن. یکیشون مثلا" میخواست من رو ارشاد کنه. ایمیل زده که شما شیعه ها دین رو نفهمیدید و چنین و چنانید. بهش گفتم من رسما" به خدای شما و پیامبر شما و دین شما کافرم! و افتخار میکنم که متنفرم از همچه دینی!  

۱۳۹۲/۱۱/۱۶

179

یعنی متخصص سیاسی کردن یه مطلب و بعدش جنگ و دعوا سر اون مطلبیم! سر همین جریان سبد کالا، دو طرف ریختن سر هم که اگه زمان محمود بود فلان و اگه زمان حسن بود بهمان! ده بالاییا محمود رو میذارن روی طاقچه و دورش میگردن و ده پایینیا حسن رو! تمام مشکلات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی رو همین بلا سرشون میاد و در نتیجه هیچ وقت حل نمیشن و تمام امکانات دو طرف صرف دعوا و جواب دادن و جواب گرفتن میشه. همینیم که اینیم الان!

۱۳۹۲/۱۱/۱۳

178

عصبانیم. از اینایی که فکر میکردم تدبیر و امید دارن و الان میبینی دارن قدم جای پای قبلیا میذارن. مملکت رو به شکل گداپروری و صدقه اداره کردن! ملت رو عادت دادن که توی سرما و گرما توی صف وایسن. داشتم عکسای امروز رو که ملت صف کشیدن تا بسته های اهدایی دولت رو بگیرن میدیدم. این ملت چه گناهی کردن که حاکمانشون احمقن؟ اون از وزیر صنعت که تا الان خیلی براش احترام قائل بودم و الان دارم حس میکنم که دیگه با این سن و سالش به درد وزارت نمیخوره. بهش میگن چرا برنج هندی میدی؟ میگه چون برنج ایرانی 10 کیلویی نداریم!!! این مثلا" وزیر مملکته. وای به بقیه. اگه خیلی منابع دارید، بهتر نبود قیمت کالاها رو پایین میاوردید، تا همه استفاده کنن به جای اینکه رایگان به مردم بدید تا اینطور ملت حقیر و خوار نشن. از لحاظ اقتصاد داخلی هم که کلا" مملکت رو ول کردن به امون خدا. تمام صنایع دارن تعطیل میشن . 

177

حسابدارمون از اینجا رفت. رفت این شرکتی که دائم داره توی تلویزیون تبلیغ میکنه. قبل از اینکه بره یه روز حرفش بود. میگفت اینا کلاه بردارن. چون قبلا" چند سال براشون کار کرده بود و کامل میشناختشون که چیکار میکنن. میگفت خوشحالم که از اونجا بیرون اومدم. نونی که درمیاوردم حلال نبود. چون درامد شرکت از راه کلاهبرداری بود. بعد یه روز بهش زنگ زدن که بیا بشو مدیر مالی. اول قبول نکرد. میگفت محیط اینجا خوبه و راضیم و نمیخوام عوض کنم. بعد برا اینکه بهونه بیاره و بی خیالش بشن گفت 4 تومن حقوق میخوام. اینا هم قبول کردن و الان حسابدارمون رفته و شده مدیر مالی اونجا! مشکل نون حروم و کلاه برداری هم با افزایش حقوق حل شد!!! حق هم داره. حقوق از 1.3 برسه به 4 تومن خوب خیلی باید قوی باشی که بتونی رد کنی. نون حروم هم با 2 تا توجیه و کلاه شرعی حل میشه مشکلش!!

۱۳۹۲/۱۱/۰۸

176

جناب دولت آبادی در کلیدر میفرمان که:
"ما را مثل عقرب بار آورده اند. مثل عقرب!ما مردم صبح که سر از بالین برمی داریم تا شب که سر مرگمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم. بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می جود. تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می بینیم دیگری سر گرسنه زمین می گذارد، انگار خیال ما راحت تر است.وقتی می بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!". به خدا که راست گفته. به این برکت!

۱۳۹۲/۱۱/۰۷

175

غمگینم ! 

174

رانندگی ملت به طرز وحشتناکی داره خرابتر و افتضتح تر میشه. وقتی رانندگی یه عده رو میبینی انگار رسما" یه مشت دیوونه پشت ماشین نشستن. هرچی هم که بلا سرشون میاد انگار مهم نیست و از جون و مالشون سیر شدن. خودشون به جهنم. بیچاره اونایی که این وسط بی تقصیرن و به خاطر اینا بلا سرشون میاد. مثل اون تصادفی که توی حکیم چند روز پیش افتاد و 2 تا راننده 206 دیوانه تصادف کردن و خودشون که از بین رفتن هیچ. ماشینشون پرت شد اونطرف بزرگراه و با یه پراید تصادف کردن و باعث مرگ اون بنده خدا هم شدن. کیِ و چطور میخوایم فرهنگ رانندگی و کلا" فرهنگ دار بشیم؟!

۱۳۹۲/۱۱/۰۵

173

گول ظاهر آدمها رو نخورید و نخوریم. درصد بسیار بالایی از آدما ظاهر بسیار فریبنده ای دارن. در ظاهر روشنفکر و دموکرات و نایس و گوگولین. تا وقتی که همه چی مطابق سلیقه و روش اونا باشه. امان از وقتی که کسی مطابق سلیقه اونا نباشه یا کاری کنه که ممکنه منافع اینا به خطر بیفته. اونوقته که دیکتاتور خفته درونشون بیدار بشه و تنوره بکشه .